موقعیت مشکوک گرایش های گزاره ای در فلسفه ذهن جدید (اتمیسم منطقی تا ماتریالیسم حذف گرا)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
163-181
حوزههای تخصصی:
گرایش های گزاره ای (باور، میل) همواره یکی از چالش های جدی فلسفه ذهن جدید بوده اند و هنوز درباره علمی که متکفّل بررسی آنها باشد اختلاف نظر عمیق هست. دلیلش آن است که آنها به عنوان حالت های بنیادین اندیشه و برخلاف کیفیات ذهنی یا کوالیا (درد، ادراک) به سختی تابع قوانین فیزیکی هستند، زیرا افزون بر نوعی قصدیّت به جهان، از ویژگی های خاصی همچون هنجارمندی، کلّ گرایی و برون گرایی که از مختصات عقلانیت است بهره مند می باشند. نخستین چالش جدی این گرایش ها در حوزه منطقی است که توسط راسل و کارنپ مطرح شد که نشان دادند این گرایش ها به دلیل خصلت های روان شناختی نمی توانند شرایط دو اصل مهم منطق ریاضی یعنی مصداقیّت و اتمی بودن را برآورده سازند، در عین حال تجربه گرایی آن دو هرگز این اجازه را نداد تا آنها به یک "قلمرو سوم" ارجاع شوند، که این خود موجب شد تا با ظهور طبیعت گرایی افراطی کواین، علوم عصب شناسی عهده دار آنها گردد و فیزیک باوری رایج نیز این شیفت را تماماً پذیرفته بود. اما شکافی در فیزیک باوری توسط دیویدسن رخ داد تا ظرفیت های جدیدی در رابطه با این گرایش ها ایجاد شود. دیویدسن گرایش های ذهنی را به مثابه امارات اندیشه بنیاد اساسی نظریه عقلانیت خود که حدوسطی بین علم گرایی افراطی و عقل گرایی تعدیل شده سنّتی بود قرار داد تا ثابت کند حوزه اندیشه نسبت به فیزیک فرارویدادگی دارد و جهان را با مقولات عقلانی همچون گرایش و عمل بازنمایی می کند. ولی پیشرفت های سریع علمی سبب شده تا این نظریه پیگیری نشود و اکنون گرایش ها به مثابه اساس یک علم منسوخ به نام "روان شناسی عامه" معرفی شده اند که سرانجام همچون فلوژیستون با جایگزینی معادل های دقیق علمی برای همیشه کنار گذاشته خواهند شد. بنابراین فعلاً سرنوشت نهایی این گرایش ها بیش از آنکه به ماهیت عقلانی آنها مربوط باشد به آینده علم عصب شناسی گره خورده است.