استراتژی جمهوری اسلامی ایران در دریای سرخ: اهداف و تاکتیک ها
آرشیو
چکیده
منطقه دریای سرخ و تنگه باب المندب به دلیل قرار گرفتن در مسیر عبور بخش عمده ای از تجارت جهانی انرژی و کالا، از مهم ترین گذرگاه های استراتژیک جهان به شمار می آید. پس از سال ۲۰۱۱ و تشدید بحران یمن، این منطقه به صحنه رقابت شدید جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تبدیل شد. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که: استراتژی ایران در دریای سرخ چه اهدافی را دنبال می کند و تا چه اندازه توانسته است امنیت ملی ایران را در برابر تهدیدات ژئوپلیتیک تضمین کند. فرضیه مقاله این است که سیاست خارجی ایران در این منطقه عمدتاً با هدف پیشگیری از گسترش تهدیدات خارجی، افزایش عمق استراتژیک، و ایجاد بازدارندگی در برابر ائتلاف های متخاصم مانند عربستان سعودی، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی شکل گرفته است و نقش مهمی در ایجاد بازدارندگی در مقابل رقبا و دشمنان داشته است. چارچوب نظری پژوهش، رئالیسم تدافعی است که بر اولویت امنیت بر توسعه طلبی تأکید دارد و موازنه تهدید را به عنوان راهبرد اصلی دولت ها در نظم آنارشیک بین المللی معرفی می کند. روش تحقیق کیفی– توصیفی است و روش و ابزار اجرای پژوهش بهره گیری از محتوای اسنادی شامل تحلیل بیانیه ها و اسناد رسمی جمهوری اسلامی ایران، گزارش های بین المللی و مطالعات دانشگاهی است. یافته های پژوهش نشان می دهند که سیاست ایران در دریای سرخ، همسو با منطق رئالیسم تدافعی، از طریق ائتلاف سازی با بازیگران نیابتی و بهره گیری از ظرفیت های نامتقارن دریایی، موفق به ایجاد بازدارندگی در برابر ائتلاف عربی– آمریکایی و حفظ منافع راهبردی خود شده است. این الگو توانسته بازدارندگی و توازن نسبی را در یکی از حساس ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان و در راستای امنیت ملی ایران برقرار کندThe Islamic Republic of Iran's strategy in the Red Sea: Aims and Tactics
The Red Sea region and the Bab el‑Mandeb Strait, as vital transit routes for a large share of global energy and goods, rank among the world’s most strategic maritime chokepoints. Since the outbreak of Yemen’s crisis in 2011, this corridor has become a contested arena for Iran, Saudi Arabia, the United States, and Israel. This study addresses the question: What objectives does Iran pursue in the Red Sea, and to what extent has its strategy secured Iranian national security against geopolitical threats? It hypothesizes that Tehran’s policy is fundamentally defensive—aimed at forestalling external threats, extending strategic depth, and deterring hostile coalitions led by Riyadh, Washington, and Jerusalem—and that these measures have substantially enhanced Iran’s deterrence. Employing defensive realism as its theoretical framework, which emphasizes state security over expansionism and casts threat balancing as a core strategy in an anarchic system, the research adopts a qualitative–descriptive approach based on document analysis. Primary sources include official Iranian communiqués, international agency reports, and peer‑reviewed scholarship. Findings reveal that, by forging alliances with proxy actors and leveraging asymmetric naval capabilities, Iran has effectively countered the Saudi–U.S. axis, safeguarded its strategic interests, and established a relative balance and deterrence in one of the world’s most geopolitically sensitive theaters—thereby advancing its national security








