آرشیو

آرشیو شماره ها:
۶۲

چکیده

متن

ج: آزادى عقیده
آزادى عقیده، نوعى دیگر از آزادى است که جولانگاه مناظرات و اختلاف آراى اندیشمندان و متفکران شد. آیا عقیده مطلق است‏یا محدود؟ ملاک انتخاب عقیده چیست؟در این ارتباط پرسشهایى مطرح است.
اینک در ادامه‏ى بحث‏به تبیین دیدگاه استاد شهید مطهرى در ارتباط با آزادى عقیده مى‏پردازیم:
1. عقیده‏ى مطلق، آزاد نیست‏بلکه حد و مرز دادن به آزادى عقیده امرى لازم و ضرورى است; زیرا اولا عقیده‏اى که انسان انتخاب مى‏کند همیشه بر مبناى تفکر و اندیشه یست‏بلکه اغلب عقاید بر اساس تقلید و پیروى کورکورانه از اکابر و بزرگان و پدر و مادر و یا از محیط است و نیز گاهى بر اساس دل و احساسات عقیده‏اى بسته مى‏شود و از آن‏جهت که دلبستگیها موجب تعصب، جمود، خمود و سکون است‏بشر نمى‏تواند در عقیده مطلقا آزاد باشد.
ثانیا عقیده جلوى فکر و آزادى در تفکر را از انسان مى‏گیرد; زیرا وقتى که دل بسته شد چشم بصیرت، کور و گوش بصیرت کر مى‏گردد. (1)
ثالثا، عقاید غلط باعث اسارت انسانها و خروج آنها از مسیر انسانیت مى‏شود و به خاطر انسانیت و حقوق انسانیت‏باید این زنجیرها را از دست و پاى او باز کرد مانند طبیبى که آزادى انسانهایى را که از خارش بدن لذت مى‏برند مى‏گیرد و به طبابت آنان مى‏پردازد. (2)
رابعا از آن جهت که لازمه‏ى محترم شمردن بشر، هدایت نمودن او در راه ترقى و تکامل است، باید جلوى هر عقیده‏اى که انسان را از تکامل باز مى‏دارد، گرفته شود. (3)
2. آزادى در اعتقاداتى مجاز است که مبناى آن تفکر و اندیشه باشد، در واقع آزادى چنین عقیده‏اى به آزادى فکرى مستند است. (4)
3. از دیدگاه استاد مطهرى، آزادى عقیدتى و دینى در مغرب زمین، معلول دو عامل اجتماعى و فکرى است:
الف. عامل اجتماعى; عملکرد و روش عملى غلط کلیسا در قرون وسطى و ایجاد محکمه تفتیش عقاید و مجازاتهاى سخت‏بر افرادى که فکر و عقیده‏اى مخالف با کلیسا داشتند، نمونه‏اى از آن است.
ب. عامل فکرى; به نظر فلاسفه‏ى اروپا مذهب و دین مربوط به وجدان اشخاص و افراد است‏یعنى هر فردى در وجدان خود نیازمند به یک سرگرمى به نام مذهب است از آن جهت که مسایل مربوط به وجدان شخصى هر فرد خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ ندارد و تمام این امور مربوط به پسند افراد است در نتیجه مذهب حق و باطل ندارد.
استاد در نقد عامل فکرى مى‏فرماید: معرفت این گروه نسبت‏به دین غلط است; دین مانند مسایل بهداشتى و فرهنگى امر حقیقى است نه شخصى و وجدانى، دین یک راه واقعى براى سعادت بشر است لذا آزادى در عقیده‏اى که معارض با سعادت آدمیان باشد و بر مبناى تفکر نباشد مانند این است که مردم را در مسایل بهداشتى و فرهنگى آزاد بگذارند پس نه تنها دین یک مسئله سلیقه‏اى و شخصى از قبیل انتخاب رنگ لباس یست‏بلکه یک امر «آبجکتیو» وواقعى است. (5)
در اینجا استاد، خوانندگان عزیز را به اشکال بعضى از قایلان به آزادى عقیده مبتنى بر ناسازگارى دین با مقتضاى طبیعت انسان متوجه ساخته، به نقادى آن پرداخته است:
«بعضى علت کاهش تاثیر تعلیمات دین را این مى‏دانند که بشر طبعا میل به شهوت و آزادى دارد و دین بر خلاف مقتضاى میل و رغبت طبیعى انسان است، براى انسان قید و محدودیت است تا وقتى که وسیله اعمال شهوات و عیاشى فراهم نیست مردم به سوى دین مى‏گردند و دل خود را با معانى و افکار دینى خوش مى‏کنند و همین‏که وسیله فراهم شد به دنبال همان چیزى مى‏روند که مقتضاى طبیعت و میل و رغبتشان است. این جواب هم ناصواب و ناتمام است.
البته شبهه‏اى نیست که فراهم بودن و فراهم نبودن وسایل شهوات بى‏تاثیر نیست که انسان را از خدا غافل کند و او را نسبت‏به وظیفه و تکلیفى که خداوند معین فرموده لاقید و لاابالى نماید; ولى این تعبیر صحیح نیست که دین مطلقا مخالف میل و رغبت است، قید و محدودیت است اگر مخالف یک میل و یک رغبت است‏با یک میل و یک رغبت دیگر هماهنگى دارد، اگر از یک نظر قید و محدودیت است از نظر دیگر آزادى و حریت است‏». (6)
اشکال دیگرى که بعضى‏ها بر اسلام گرفته‏اند و استاد آن را طرح مى‏کند این است که: قرآن تصریح مى‏کند کسانى که عقیده‏ى شرک را پذیرفته‏اند شما به هیچ شکل آنها را تحمل نکنید البته کسانى که عقیده‏ى غیر اسلامى دیگرى مثل مسیحیت و یهودیت و مجوسیت را اختیار کرده‏اند اسلام متعرض آنها نمى‏شود، ولى نسبت‏به مشرکان مى‏گوید اگر چنین عقیده‏اى انتخاب کرده‏اند شما ابتدا مهلتشان بدهید و در یک شرایط معینى اگر نپذیرفتند آنها را به کلى از بین ببرید آیا این دستور با این اصل (آزادى) سازگار است‏یا نه؟همچنین با اصل دیگرى که در خود قرآن هست چطور؟مگر قرآن نمى‏گوید:« لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی‏» در کار دین اکراه و اجبارى نیست‏» (7) ; پس چرا انتخاب شرک براى مشرکان قابل تحمل از سوى موحدان نیست؟!
استاد در پاسخ آن فرمود: بشر حق فطرى و حق طبیعى دارد ولى حق طبیعى و فطرى بشر این نیست که هرعقیده‏اى را که انتخاب کرد به موجب این حق محترم است... اسلام مى‏گوید انسان محترم است ولى لازمه این احترام این است که استعدادها و کمالات انسانى محترم باشد نه این‏که انتخاب او محترم باشد و شریفترین استعدادهایى که در انسان هست‏بالا رفتن به سوى خداست «یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه‏» (8) ; یعنى‏اى انسان! تو با هر رنج و مشقت در راه طاعت و عبادت حق بکوشى، عاقبت‏حضور پروردگار خود مى‏روى و نایل به ملاقات او مى‏شوى. مشرف شدن به شرف توحید است که سعادت دنیوى و اخروى در گرو آن است‏حالا اگر انسانى بر ضد توحید کارى کرد او انسان ضد انسان است‏یا بگوییم حیوان ضد انسان است‏بنابر این ملاک شرافت و احترام و آزادى انسان این است که انسان در مسیر انسانیت‏باشد، انسان را در مسیر انسانیت‏باید آزاد گذاشت نه انسان را در هرچه خودش انتخاب کرد باید آزاد گذاشت و لو این‏که آنچه انتخاب مى‏کند بر ضد انسانیت‏باشد». (9)
اما درباره‏ى آیه «لا اکراه فی الدین‏» استاد تفاسیر مختلفى دارد; در بعضى از آثار و نوشته‏هاى ایشان استفاده مى‏شود که مراد از آیه، آزادى فکرى است نه آزادى عقیده (10) در بعضى موارد مى‏فرماید: مراد از «لا اکراه‏»جبر تکوینى است‏یعنى دین و ایمان اصلا قابلیت اجبار کردن را ندارد دین مانند محبت و دوستى، زور بردار نیست. (11)
د: آزادى فردى
آزادى فردى در مقابل آزادى اجتماعى یکى دیگر از انواع آزادى به شمار مى‏رود که بیشتر مغرب زمینان به ظاهر سنگ آن را به سینه مى‏زنند. در تعریف «آزادى فردى‏» گفته‏اند: «آزادى فردى یعنى براى فرد شخصیت قایل شدن‏». (12)
استاد، آن را یکى از مشخصات ایدئولوژى اسلامى معرفى مى‏کند و مى‏فرماید: «اسلام در عین این که دینى اجتماعى است و به جامعه مى‏اندیشد و فرد را مسئول جامعه مى‏شمارد، حقوق و آزادى فرد را نادیده نمى‏گیرد و فرد را غیر اصیل نمى‏شمارد. فرد از نظر اسلام چه از نظر سیاسى و چه از نظر اقتصادى و چه از نظر قضایى و چه از نظر اجتماعى، حقوقى دارد. از نظر سیاسى حق مشورت و حق انتخاب; و از نظر اقتصادى حق مالکیت‏بر محصول کار خود و حق معاوضه و مبادله و صدقه و وقف... دارد; و از نظر قضایى حق اقامه دعوى و احقاق حق و حق شهادت; و از نظر اجتماعى حق انتخاب شغل و مسکن و انتخاب رشته تحصیلى و غیره، و از نظر خانوادگى حق انتخاب همسر و ... دارد». (13)
ایرادى که بر آزادى فردى از نظر اسلام گرفته شده است قضیه‏ى وجوب حجاب براى زنان مسلمان است و گفته‏اند: حجاب موجب سلب حق آزادى که یک حق طبیعى بشرى است مى‏گردد و نوعى توهین به حیثیت انسانى زن به شمار مى‏رود.
استاد در پاسخ به این اشکال مى‏فرماید: حجاب در اسلام یک وظیفه‏اى است که بر عهده‏ى زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت‏خاص را در لباس پوشیدن مراعات کند این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده و نه چیزى است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعى او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب بشود. اگر رعایت پاره‏اى مصالح اجتماعى، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصى را اتخاذ کنند و طورى راه بروند که آرامش دیگران را برهم نزنند و تعادل اخلاقى را از بین نبرند چنین مطلبى را زندانى کردن یا بردگى نمى‏توان نامید و آن را منافى حیثیت انسانى و اصل آزادى فرد نمى‏توان دانست. (14)
ه: آزادى اجتماعى
قسم دیگر از اقسام آزادى که استاد مطهرى از آن بحث کرده است آزادى اجتماعى مى‏باشد. «آزادى اجتماعى یعنى بشر بایددر اجتماع از ناحیه‏ى سایر افراد اجتماع آزادى داشته باشد، دیگران مانعى در راه رشد و تکامل او نباشند او را محبوس نکنند به حالت‏یک زندانى درنیاورند که جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استبعاد نکنند یعنى تمام قواى فکرى و جسمى خود او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند این را مى‏گویند آزادى اجتماعى‏». (15)
به عبارت دیگر: «آزادى اجتماعى آزادى انسان است از قید و اسارت افراد دیگر». (16)
استاد این نوع از آزادى را یکى از اهداف انبیا معرفى مى‏کند و در این باره مى‏فرماید: «یکى از هدفهایى که انبیا داشته‏اند این بوده است که به بشر آزادى اجتماعى بدهند یعنى افراد را از اسارت و بندگى و بردگى نجات بدهند». (17)
و: آزادى جنسى
آزادى جنسى یکى از زیرمجموعه‏هاى آزادى اجتماعى به حساب مى‏آید که غربیان با این وسیله به بى‏بند و بارى مردم آن سرزمین رونق دادند و براى عقلانیت آن به توجیهات فلسفى و روانشناختى تمسک جستند; ولى این اشتباهى بود که منشا چنین خطا و اشتباه بى توجهى به پیامدهاى آن بود. استاد در این باره مى‏فرماید: «اشتباه فروید و امثال او در این است که پنداشته‏اند تنها راه آرام کردن غرایز، ارضا و اشباع بى حد وحصر آنهاست. اینها فقط متوجه محدودیتها و ممنوعیتها و عواقب سوء آنها شده‏اند و مدعى هستند که قید و ممنوعیت غریزه را عاصى و منحرف و سرکش و ناآرام مى‏سازد، طرحشان این است که براى ایجاد آرامش این غریزه، باید به آن آزادى مطلق داد... اینها توجه نکرده‏اند که همان‏طور که محدودیت و ممنوعیت غریزه را سرکوب و تولید عقده مى‏کند و رها کردن و تسلیم شدن و در معرض تحریکات و تهییجات درآوردن آن را دیوانه مى‏سازد و چون... امکان ندارد همه‏ى خواسته‏هاى بى‏پایان یک فرد برآورده شود غریزه بدتر سرکوب مى‏شود و عقده‏ى روحى به وجود مى‏آید به عقیده ما براى آرامش غریزه دو چیز لازم است‏یکى ارضاى غریزه در حد حاجت طبیعى و دیگر جلوگیرى از تهییج و تحریک آن‏». (18)
پیامدهاى آزادى جنسى
غربیان در بحث آزادى جنسى به یک جنبه آن توجه کردند لکن از جنبه‏هاى منفى و پیامدهایى که ویران کننده‏ى روان و جامعه است غفلت نمودند. استاد به بعضى از این نتایج و پیامدهاى ناشى از آزادى جنسى اشاره مى‏کند:
1. افزایش بیماریهاى روانى از قبیل جنونها، خودکشى‏ها، جنایتها، دلهره‏ها، اضطرابها، یاسها، بدبینى‏ها، حسادتها و کینه‏ها مهمترین پیامد چنین آزادى است; لذا افرادى چون فروید که شعار آزادى جنسى را براى ایجاد نظم اجتماعى و برقرارى آرامش روحى سر دادند به تاویل سخن خود پرداختند و گفتند غریزه را نمى‏توان به طور کامل از تمتعات جنسى ارضا و اشباع کرد، باید ذهن را متوجه مسایل عالى هنرى و فکرى کرد و همچنین قایل به محدودیت مقررات اجتماعى شدند.
2. شانه خالى کردن جوانان از ازدواج.
3. تنفر زنان از امر حاملگى و تربیت کودکان و اداره‏ى منزل. (19)
استاد در بیان تفاوت آزادى جنسى و اشباع غریزه مى‏فرماید:«حقیقت این است که اشباع غریزه و سرکوب نکردن، یک مطلب است و آزادى جنسى و رفع مقررات و موازین اخلاقى مطلب دیگر. اشباع غریزه با رعایت اصل عفت و تقوا منافى نیست‏بلکه تنها در سایه‏ى عفت و تقوا است که مى‏توان غریزه را به حد کافى اشباع کرد و جلو هیجان‏هاى بیجا و ناراحتیها و احساس محرومیتها و سرکوب شدن‏هاى ناشى از آن هیجانها را گرفت‏». (20)
اصلا تزکیه نفس یعنى آزادى معنوى:««قد افلح من زکیها×و قد خاب من دسیها»; بزرگترین خسران عصر ما این است که همه‏اش مى‏گویند آزادى، اما جز از آزادى اجتماعى سخن نمى‏گویند; از آزادى معنوى دیگر حرف نمى‏زنند و به همین دلیل به آزادى اجتماعى هم نمى‏رسند» (21) ; زیرا «آن علتى که در دوران گذشته بشر را وادار مى‏کرد به سلب آزادى اجتماعى و پایمال کردن حقوق اجتماعى دیگران، حس منفعت طلبى او بوده است و بس، خوب حس منفعت طلبى بشر امروز چطور؟ هست‏یا نیست؟ بله هست.... دهان بشر امروز براى بلعیدن، اگر بیشتر از دهان بشر دیروز باز نباشد کمتر باز نیست‏». (22)
از دیدگاه استاد، علت محرومیت مغرب زمین از آزادى معنوى وجود عقیده لاییک و بى دینى است; «چون آزادى معنوى را جز از طریق نبوت انبیا، دین، ایمان و کتابهاى آسمانى نمى‏توان تامین کرد». (23) استاد در پایان بحث آزادى معنوى به نمونه‏هایى از آزادى نفس از اسارت رذایل اشاره مى‏کند و مى‏فرماید: به خاطر وجود چنین آزادى بوده است که کسانى چون مرحوم سید حسین کوه‏کمرى میدان مرجعیت را براى شیخ انصارى باز مى‏گذارد. (24)
ر:آزادى معنوى
آخرین نوع از آزادى که در این نوشتار از آن بحث مى‏کنیم آزادى معنوى است. استاد آن را مقدسترین نوع آزادى و حتى علت تحقق بخش آزادى اجتماعى و هدف مهم انبیا معرفى مى‏کند.
وى در تعریف آزادى معنوى مى‏فرماید: «آزادى معنوى نوع خاصى از آزادى است و در واقع آزادى انسان است از قید و اسارت خودش‏» (25) . استاد در جواب این سؤال که مگر ممکن است انسان اسیرخودش باشد تا این که از این اسارت خود را آزاد کند، مى‏فرماید: «انسان یک موجود مرکب و داراى قوا و غرایز گوناگونى است. در وجود انسان هزاران قوه‏ى نیرومند هست، انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاه‏طلبى و افزون طلبى دارد و در مقابل عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقى دارد. انسان از نظر معنا، از نظر باطن و از نظر روح خودش ممکن است‏یک آدم آزاد باشد و ممکن هم ست‏یک آدم برده و بنده باشد; یعنى ممکن است انسان بنده‏ى حرص خودش باشد، اسیر شهوت خودش باشد، اسیر خشم خودش باشد، اسیر افزون‏طلبى خودش باشد و ممکن است از همه‏ى اینها آزاد باشد» (26) با این بیان، واضح است که «بزرگترین برنامه‏ى انبیا، آزادى معنوى است‏» تا انسان از بند همه‏ى اسارتهاى نفسانى آزاد گردد.
پى‏نوشت‏ها:
1. ر.ک: پیرامون جمهورى اسلامى، ص 8 و صص‏97و 98.
2.ر.ک: آشنایى با قرآن:3/228-225.
3. ر.ک:پیرامون جمهورى اسلامى، ص 100.
4. همان مدرک، ص 103.
5.ر.ک:همان مدرک، صص‏108-104.
6. حکمتها و اندرزها، صص‏254-253.
7.آشنایى با قرآن:3/221.
8. انشقاق/6.
9.آشنایى با قرآن:3/223-222، (با مختصر تصرف).
10. ر.ک: جهاد، صص‏55-54.
11. ر.ک: پیرامون جمهورى اسلامى، ص 110; جهاد، ص 49.
12. حق و باطل، ص 76. 13. وحى و نبوت، صص‏118-117.
14.مسئله حجاب، صص‏101و 100.
15. گفتارهاى معنوى، ص 14.
16. همان مدرک، ص 32.
17. همان مدرک، ص 16.
18. مسئله حجاب، ص‏120-119.
19. ر.ک: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، صص‏65-62.
20. اخلاق جنسى، صص‏66-65.
21. گفتارهاى معنوى، ص 51.
22. همان مدرک، ص 22.
23. همان مدرک، ص 19.
24. همان مدرک، ص 4546.
25.همان مدرک ، ص 32.
26. گفتارهاى معنوى، ص 19.

تبلیغات