آرشیو

آرشیو شماره ها:
۳۰

چکیده

متن

مقدمه و تاریخچه
بى شک یکى از غنى‏ترین و پرمایه‏ترین مباحث و مصادیق علمى و فرهنگى در تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، تالیفات و آثار اخلاقى و تربیتى بزرگان اندیشه و علم کشورمان است که از منابع فلسفى و حتى ادبى نشات گرفته‏اند .
این آثار و نوشته‏ها در فرازهایى خاص از تاریخ اجتماعى و سیاسى کشور همواره تلاش داشته‏اند تا تعادلى در روح و حرکت پرفراز و نشیب جامعه و افراد آن فراهم سازند، تا بتوانند مانع و سدى در برابر نابسامانى‏ها و تشتت‏حاکم بر نفس افراد و ارزش‏هاى جامعه باشند .
به همین منظور کتب اخلاقى از بالاترین سهم و حساس‏ترین وظیفه، در این زمینه برخوردار بوده‏اند . این معنا در آثار ادبى این مرز و بوم نیز به وفور دیده مى‏شود . ادبا در قالب نثر و نظم آثارى مثل گلستان، بوستان، مثنوى، دیوان حافظ و . . . به رشته تحریر در آورده‏اند که بر همه آن‏ها یک سیاق فلسفى و اخلاقى حاکم مى‏باشد، و به نوعى نمایان‏گر دیدگاه‏ها و راه‏بردهاى اخلاقى و تربیتى، تاریخى و فلسفه اجتماعى زمان خود نیز مى‏باشند .
کتاب ارزش‏مند معراج السعادة از جمله آثار و منابع اخلاقى - تربیتى و هم‏چنین ادبى و فلسفى است که تحت تاثیر این طیف تاریخى و فلسفه اجتماعى و سیاسى و فراز و نشیب‏هاى حاکم بر آن، توسط عالم ربانى «ملا احمد نراقى‏» در اوایل قرن سیزدهم هجرى به رشته تحریر درآمده است در این کتاب تلاش براى تعادل روح و فرهنگ خسته جامعه و نفس متزلزل انسان آن روز به چشم مى‏خورد .
معراج السعادة یکى از آثار علامه «ملا احمد نراقى‏» مى‏باشد به تعبیرى در جهت تکمیل کتاب «جامع السعادات‏» تالیف علامه «ملا مهدى نراقى‏» پدر بزرگوار ملا احمد، نگارش یافته است . (1) بعضى محققان آن را ترجمه کتاب جامع السعادات نیز مى‏دانند . (2)
محتواى معراج السعادة
کتاب معراج السعاده از نظر محتوا و مطالب به پنج‏باب تقسیم مى‏شود که هر باب داراى فصول، مقام، صفات و مقاصدى به شرح زیر است:
باب اول: در بیان مقدمات نافعه و مشتمل بر ده فصل است;
باب دوم: در سبب بدى اخلاق و بیان قواى نفس و در آن هشت فصل است;
باب سوم: در بیان محافظت اخلاق حسنه از انحراف و معالجات کلیه اخلاق رذیله و در آن سه فصل است;
باب چهارم: در تفصیل اخلاق حسنه و ذمیمه و فواید و مفاسد آن‏ها و کیفیت کسب اخلاق حسنه و معالجه اخلاق رذیله و این باب مشتمل است‏بر پنج مقام، که مقام اول در چهار فصل; مقام دوم در دو مطلب و هر مطلب در فصولى و صفات متعدد; مقام سوم نیز مشتمل بر بیست و یک صفت و فصول مربوط به آن‏هاست; مقام چهارم در دو مطلب و نه صفت و فصول مربوط و در مقام پنجم سى و سه صفت و براى هر یک فصول متعددى مى‏باشد;
باب پنجم: نیز در بیان مراتب اطاعت و عبادت و کیفیت و آداب و شرایط آن و در آن هفت مقصد است، که بعضى از مقاصد به فصولى تقسیم شده است .
چاپ‏هاى معراج السعادة
از زمان نگارش معراج السعادة تا کنون، این کتاب چندین نوبت چاپ شده و در دسترس طالبان معرفت و اخلاق قرار گرفته است .
آن‏طور که مشخص است نسخ اولیه به‏صورت دست‏نویس و چاپ سنگى و بدون رعایت فهرست و شناسنامه کتاب در اختیار جویندگان معرفت‏بوده است . در زیر به نسخه‏هایى که در اختیار قرار گرفته است اشاره مى‏شود:
یکى از نوبت‏هاى نشر کتاب در سال 1388 هجرى قمرى در تهران و توسط انتشارات اسلامیه در 299 صفحه و به صورت چاپ سنگى انتشار یافته است . از جمله چاپ‏هاى دیگر، چاپ در سال 1332 هجرى شمسى توسط انتشارات محمد على علمى مى‏باشد که به صورت افست و به خط نستعلیق و در 594 صفحه منتشر شده است .
مؤسسه انتشارات رشیدى معراج السعاده را در دو نوبت چاپ کرده است که یکى از نوبت‏ها، بدون ذکر تاریخ انتشار و در نوبت دوم، سال 1361 تحت عنوان چاپ دوم به طبع رسانده است .
در تاریخ 1351 هجرى شمسى، کتاب معراج السعادة توسط مؤسسه مطبوعاتى على‏اکبر علمى در 462 صفحه به چاپ رسیده است که نسبتا از شناسنامه کتاب، فهرست مطالب، مقابله و تصحیح و یادداشت و کیفیت چاپ نسبتا مطلوبى برخوردار مى‏باشد .
لازم به ذکر است که اکثر چاپ‏هاى اشاره شده از مطلوبیت نشر سال 1351 برخوردار نبوده‏اند . به نظر مى‏رسد این اثر، اخیرا توسط انتشارات جاویدان با آخرین اصلاحات و کیفیت مطلوب‏ترى تجدید چاپ گردیده است .
جایگاه تاریخى و فلسفى کتاب
انسان در طول تاریخ همواره دو دیدگاه شناختى و فلسفى را در نظر داشته است و به دو نیرو و صفت‏خیر و شر و یا نیکى و بدى اعتقاد داشته است . کنترل و هدایت و یا تشدید و سرکوب این دو نیرو در مباحث و آثار اخلاقى به وسیله صفت اعتدال و یا میانه روى، از زمان ارسطو، به بعد مورد توجه قرار گرفته است . در واقع صفت اعتدال و میانه‏روى، در برنامه اخلاق و سیر و سلوک تربیتى تمامى مکاتب اخلاقى و فلسفى به نوعى پذیرفته شده است، بویژه پس از ارسطو که اولین بار به صورت کاربردى استفاده شده است، هم‏چنین در فلسفه اسلامى نیز جایگاه ویژه‏اى دارد .
صاحب معراج السعادة نیز در شروع مبحث‏خود و در خصوص حقیقت آدمى و لزوم شناخت این حقیقت، که در نفس انسان متبلور است، به این صفت (اعتدال) هم در ماهیت و هم در عمل توجه خاص دارد، و به نوعى آن را با فلسفه شناختى و عملکرد اخلاق اسلامى مرتبط مى‏سازد .
مؤلف، در این اثر ماهیت و ذات انسان را غیر جسمانى و در قالب نفس مجرد مى‏داند و در عین حال آن را تلفیقى از جنبه‏هاى مثبت و منفى، در زمینه افعال خوب و بد یا خیر و شر نیز ترسیم مى‏نماید .
اگر به زمان نگارش کتاب توجه کنیم، مى‏بینیم که این طرز تلقى از مباحث نظرى و عملى در اخلاق، بى تاثیر از اوضاع تاریخى، اجتماعى، سیاسى و شرایط تفکر فلسفى آن روزگار نبوده است .
استاد «محمد رضا مظفر» در مقدمه‏اى بر کتاب «جامع السعادات‏» در تشریح اوضاع سیاسى، فلسفى و اجتماعى زمان مؤلف کتاب که مقارن زمان ملا احمد نیز مى‏باشد، چنین مى‏نویسد:
در این زمان، دو حادثه غریب و فوق‏العاده در قلمرو سلوک دینى رخ نمود، نخست: جنبش صوفیه که به زیاده‏روى‏ها و غلو و مبالغه فرقه کشفیه انجامید و دوم: حرکت فرقه اخباریه . این دومى (فرقه اخباریه) در این قرن، سلطه و سیطره‏اى نیرومند بر جریان مطالعه و تفکر و درس و بحث پیدا کرد و صریحا همگان را به توجه به خود فرا مى‏خواند، تا آن‏جا که طلاب علوم دینى در شهر کربلا - که آن روز بزرگ‏ترین مرکز علمى در میان شهرهاى شیعه نشین بود - در این‏باره افراط و غلو به خصوصى نشان مى‏دادند و تالیفات دانشمندان علم اصول را جز با دستمال برنمى‏داشتند، از ترس این که مبادا دستشان با لمس کردن حتى جلد خشک آن‏ها نجس شود .
در حقیقت در این قرن روحیه علمى بسیار به سستى و فتور گرایید . . . این سستى و کساد بازار علم و سرکشى حرکت تصوف از یک سو و جنبش اخباریه از سوى دیگر مخصوصا در این قرن، انسان را به شگفتى و تفکر مى‏خواند . . .
با این‏که ما به اسباب و علل این وضع و حال شناخت کافى نداریم، به احتمال قوى مهم‏ترین اسباب و عواملى که مى‏توانیم با اطمینان اظهار کنیم، وضع سیاسى و اجتماعى بلاد و سرزمین‏هاى اسلامى در آن قرن بوده است، از قبیل جدایى و بى‏نظمى شهرها و اختلال امنیت در اطراف آن‏ها، و جنگ‏هاى خانمان‏سوز بین ایران و دولت‏ها، به خصوص بین دو حکومت ایران و عثمانى و بین دو حکومت ایران و افغان، این جنگ ها که اکثرا صبغه دینى داشت، همگى اسباب اضطراب و نگرانى در افکار و تمایلات و موجب ناتوانى روحیه معنوى عمومى بود» .
وى سپس ادامه مى‏دهد:
«این مسایل باعث‏شد که ارتباط رجال دین با زندگى واقعى و . . . نیروهاى مسلط بر زمان ضعیف شود و بگسلد، و این امر بر حسب عادت به بى‏میلى و زهد افراطى در همه شؤون زندگى و ناامیدى از اصلاح منجر مى‏شود و از این‏جا حرکت تصوف پدید مى‏آید، و در این موقع وضع باشکوهى به خود مى‏گیرد و فلسفه اشراقى اسلامى که رانده و سرکوب شده بود دوباره جان مى‏گیرد و یاران نیرومندى، نظیر «مولى صدرالدین شیرازى‏» متوفى در سال 1050 و امثال و پیروان او، پیدا مى‏کند و در اندیشه‏هاى فلسفه اشراقى غلو و مبالغه مى‏شود به‏علاوه طریقه تصوف تکیه‏گاهى در قدرت مسلط آن زمان - یعنى سلطنت صفویه - مى‏یابد که برپایه دعوت به تصوف برپا شد و همواره آن را تایید و تقویت مى‏کرد .
از سوى دیگر این حرکت تند و غلوآمیز عکس العملى در پى دارد، و آن این است که مردم یکسره از اعتماد به عقل و تفکر فلسفى روى مى‏گردانند و در هر چیزى راه تعبد به ظواهر شرع، به معناى [بسنده] کردن به اخبارى که در کتاب‏هاى مورد وثوق وارد شده، پیش مى‏گیرند، آن هم با جمود بر ظواهر آن اخبار و آن‏گاه مبالغه و زیاده روى در این ادعا که همه آن اخبار، با همه اختلافى که در آن‏ها هست، قطعا از جانب معصوم صادر شده است .
پس در غلو از این هم فراتر رفته مى‏گویند، که ظواهر قرآن را به تنهایى بدون رجوع به اخبارى که وارد شده نباید اخذ کرد . پس از این علم اصول را به کلى رد مى‏کنند به این ادعا که همه مبانى آن عقلى است و مستند به اخبار نیست و در هیچ چیز اعتماد و تکیه به عقل روا نیست و آن‏گاه اجتهاد و جایز بودن تقلید را رد و انکار مى‏کنند . بدین گونه اندیشه فرقه جدید اخباریه پدید آمد و . . .» .
«استاد مظفر» سپس به جبهه‏گیرى «شیخ وحید بهبهانى‏» در آغاز قرن سیزدهم در مقابل اخباریون، به عنوان فردى که در علم اصول تطورى ایجاد مى‏کند و آن را از جمود و رکودى که قرن‏ها بر آن گذشته است‏خارج مى‏نماید، اشاره مى‏کند .
پس براساس این مقدمه و شرحى که بر زمان نگارش کتاب جامع السعادات تالیف مولى مهدى نراقى (پدر بزرگوار مولى احمد) گذشته است معلوم مى‏شود که مولى احمد نیز در طیف فکرى و فلسفى نزاع میان اصولى و اخباریون و نیز نهضت تصوف قرار داشته است، و به دلیل جدایى و بیگانگى مردم از اخلاق نظرى، مردم را به اعتدال و میانه روى در روند اخلاقى و منش تربیتى خاصى، مبتنى بر تفکر و شناخت عقلى و اصولى، ارشاد مى‏نماید .
در واقع، جامعه منفعل و بى‏سازمان آن زمان، به راهنمایى احتیاج داشت که آن را کمى به تعادل و نظم نزدیک کند و این ضرورت حیاتى را ملا احمد نراقى، هم در درون پرآشوب مردم آن زمان و هم در اوضاع اجتماعى حاکم مشاهده و درک مى‏کرد و این مى‏توانست انگیزه خوبى براى نگارش کتاب «معراج‏السعادة‏» باشد .
آن‏چه که جایگاه فلسفى معراج السعادة را ممتاز مى‏سازد، توجه به عنصر شناخت و تکیه و اعتماد به عقل و استدلال است . همین امر نیز زمینه ساز تفکر فلسفى و شناخت مبادى اخلاقى براى نگارش کتاب قرار گرفته است .
روش علمى و طبقه بندى عناصر و مفاهیم در این کتاب از نظریه قدیمى و فلسفى ناشى مى‏شود، جدا کردن و در مقابل هم قراردادن جسم و روح یا تن و ذهن و تن و جسم را همواره بستر کشمکش روح و یا نفس، در ارتباط با چهار نیرو و یا قواى اربعه در نظر مى‏گیرد .
در نگرش اخلاقى و تربیتى کتاب، از بعد شناختى و فلسفه وجودى انسان، مى‏توان نفس را به عنوان تنه اصلى شناخت انسان در نظر گرفت که معراج‏السعادة، قوا و صفات اربعه از شاخه‏هاى اصلى آن در نظر گرفته شده است، و به همین ترتیب به صورت خوشه‏اى، صفات مربوط به هر یک از این قوا را در مصادر نیکى و فضایل و سپس بدى و رذایل تشریح مى‏نماید و در واقع به یک رابطه علت و معلولى در این زمینه اشاره دارد و آن‏ها را با دو وجه لذت و الم در انسان و مفاسد و فواید بیمارى و صحت نفس مقایسه مى‏کند، و مهم‏تر این‏که راه مبارزه با صفات رذیله و تقویت صفات فاضله را، شناخت‏شرافت انسان مى‏داند .
در واقع مى‏توان گفت‏بحث اخلاقى کتاب به نوعى آشتى دهنده نقطه نظرات مکاتب و مباحث فلسفى تندرو و محافظه کار نیز مى‏باشد که قرن‏ها بر فلسفه اسلامى حاکم بوده‏اند و در نهضت‏هاى اخبارى، کشفى و تصوف و . . . که به آن‏ها اشاره شده است‏به اوج خود رسیده‏اند و انگار در نظرگاه کتاب، تلاش بر تعدیل و هدف‏مند کردن آن‏ها قرار داشته است و این خود بى‏تاثیر از نهضت فلسفى «حکمت متعالیه ملاصدرا» و اثر آن بر نظریات «مولى احمد» نیز نبوده است، گرچه بارقه‏هاى تفکر اشراقى کاملا در سیاق فلسفى کتاب مشهود است .
جایگاه اخلاقى و تربیتى کتاب
معراج السعادة را مى‏توان از جمله آثار اخلاقى و تربیتى محسوب کرد که با ارایه یک مجموعه و دیدگاه شناختى و دستورالعمل‏هاى تربیتى، تلاش در شناساندن انسان به عنوان موجودى متشکل و هدف‏مند دارد و سعى دارد تا با شناخت عناصر این مجموعه متشکل، رابطه این عناصر را ضمن ارایه تاثیر سلسله مراتبى بر یکدیگر، بر مخاطبین خود بازشناساند .
این مسیر و خط سیر معرفت، بر خویشتن‏شناسى و سپس خداشناسى تکیه مى‏کند و این خود یکى از نکات مثبت تربیتى مى‏باشد که انگیزه‏اى مضاعف را در وجود انسان به عنوان یک عنصر فعال و نه صرفا منفعل در نظر مى‏گیرد .
این اثر را مى‏توان به منزله پلى در نظر گرفت که طرز تفکر و دیدگاه سنتى در نظریات تربیتى را به طرز تفکر جدیدتر و پویاتر پیوند مى‏زند و بى‏شک این از تغییر روش تفکر فلسفى آن زمان نیز نشات گرفته است .
یکى از نکات بسیار مهم در معراج السعادة، توجه به تربیت همراه تعلیم و یا به عبارتى آموزش و پرورش است، که در مسیر خودسازى و سیر و سلوک اخلاقى، آن‏ها را لازم و ملزوم هم‏دیگر مى‏داند و این شروع همان تفکر نوینى است که تعلیم و تربیت جدید نیز آن را در نظر مى‏گیرد و مى‏تواند به‏واسطه آن براى علم اخلاق و کلا علوم تربیتى، هدف، برنامه، روش، محتوا و ارزشیابى علمى داشته باشد .
از طرف دیگر، توجه به ضرورت شناخت نفس، مى‏تواند به انسان بفهماند که او در یک چارچوب قانون‏مند از نظر شرایط و عوامل جسمى و روحى قرار دارد و نیز تحت‏شرایط متعادل و غیرمتعادل محیط پیرامونش، مجرى و مسؤول اعمال خویش و مؤثر بر شرایط خود نیز مى‏تواند باشد . تا آن‏جا که پیام اخلاقى کتاب، مبارزه مداوم انسان با دو «خود» علوى و سفلى مى‏باشد و ماهیت رفتار او، نتیجه‏اى است که از این مبارزه، شخصیت، منش و سلوک اخلاقى فرد را تحت تاثیر دارد و آن را شکل مى‏دهد .
شاید یکى از مشکلات کتاب در زمینه استناد به مصادیق اخلاقى و شواهد تجربى، عدم دقت در استناد به منابع معتبر و نیز عدم توجه کافى به اقوال بزرگان و صاحب‏نظران به‏صورت موردى و وسیع مى‏باشد . به طورى که این ضرورت، بیش‏تر با آوردن اشعار در متن کتاب و در تاکید بر مباحث‏خاص، ترمیم گردیده است .
هم‏چنین در استناد به روایات، توجه و دقت کافى به اصالت و مصادر واقعى روایات نشده است، که البته ماهیت و هدف اخلاقى و تربیتى کتاب را خدشه دار نمى‏کند، بلکه آن را در این مسیر آسیب‏پذیر مى‏سازد . گرچه استناد مستقیم به آیات به منظور تنفیذ مباحث اخلاقى از نکات مثبت این کتاب محسوب مى‏شود .
معراج السعادة در عین توجه به جامعیت صفات و آثار و تبعات مترتب بر آن در انسان، آن‏ها را در یک روند تربیتى و اخلاقى، مستلزم درجات ذاتى و تقدم و تاخر ارزشى نیز مى‏داند، که همه در طیف شناخت انسان مى‏توانند متعادل و سودمند باشند و در سایه جهل مى‏توانند از عوامل زیان و عدم تعادل به حساب آیند .
مقایسه با دیگر آثار اخلاقى
معراج السعادة را مى‏توان با دیگر آثار اخلاقى و تربیتى زمان خود و یا بعد و قبل از آن، از ابعاد تاریخی، فلسفی، اخلاقى و حتى ادبى مقایسه قرار داد . بدیهى است هر یک از آثار اخلاقى، بویژه پندنامه‏ها و آثار ادبى قرون و اعصار گذشته، ضمن داشتن سیاق فلسفى، تاریخى و ادبى خاص، همه در موضوعیت داشتن مباحث اخلاقى و بویژه اخلاق عملى اشتراک دارند . ضمنا هر یک از این متون را مى‏توان در ابعاد ادبى، اخلاقى و فلسفى بررسى کرد .
در این مقاله، تحلیل و مقایسه تمامى ابعاد فوق، از حوصله بحث‏خارج و ضرورى به نظر نمى‏رسد . اما آن چه از بعد تاریخى مى‏تواند مورد نظر ما باشد، این است که معراج السعادة نه یک اثر جدا تنیده شده و جدا بافته از دیگر آثار مشابه اخلاقى; از جمله «کیمیاى سعادت‏» امام محمد غزالى، «قابوس نامه‏» وشمگیر، «گرشاسب نامه‏» ، «مرزبان نامه‏» ، «سیاست نامه‏» ، «گلستان‏» ، «بوستان‏» و . . . مى‏باشد، بلکه در امتداد و مکمل آن‏هاست و به فراخور زمان خود، مطالب اخلاقى (که در آثار قبلى بیش‏تر با انگیزه‏هاى خاص زمان خود نگاشته شده است) را بیش‏تر با انگیزه‏هاى مذهبى و فلسفى و نیز متاثر از آن آثار به رشته تحریر در آورده است .
مخاطبین بعضى آثار اخلاقى پیش از معراج السعادة بیش‏تر فرزندان و حیوانات بوده‏اند (پندنامه‏ها، مرزبان نامه، کلیله و دمنه و) . . . و این بر مى‏گردد به این‏که هنوز تفکر اجتماعى و برداشت اخلاقى در طبقات ممتاز و حکما و حتى عامه مردم، به صورت طبقاتى و متاثر از اخلاق افلاطونى بوده است . به طورى که آموزش اخلاقى در کنار آموزش حکمت، فلسفه، ریاضى و . . . درون گروهى بوده است .
در معراج السعادة ما این ارتباط غیرمستقیم را کم‏تر مى‏بینیم، بلکه نگارنده خطاب به تمام مردم تلاش کرده است، تا همه را از جایگاه اخلاقى و شخصیتى خود آگاه سازد، و این نکته «معراج السعادة‏» را به صورت یک اثر عمومى و نیز کاربردى نزد عموم مردم متجلى ساخته است .
در نگاهى کوتاه به محتواى این اثر اخلاقى استنباط مى‏شود، که این کتاب بیش‏ترین تاثیر را از «کیمیاى سعادت‏» غزالى گرفته است، بویژه آن جایى که در سلسله مراتب روح تا قواى اربعه، به تمثیل پادشاه و دیگر قوا به صورت تشکیلات حکومتى مى‏پردازد، کاملا از مبحث‏شناختن مقصود دل از کیمیاى سعادت اقتباس شده است .
هم چنین مباحث‏شناخت دل و حقیقت نفس و منحصر نمودن شناخت آدمى به شناخت نفس و نقش محورى آن در تربیت انسان از مباحث کیمیاى سعادت پیروى شده است . در واقع «معراج السعادة‏» را مى‏توان به نوعى تکرار روش شناخت نفس و اخلاق عملى آثار اخلاقى بویژه کیمیاى سعادت در نظر گرفت که براساس شرایط خاص زمان خود، به صورت عمومى‏تر، به رشته تحریر در آمده است .
نکته دیگر این که، مى‏توان گفت آثار اخلاقى پیش از «معراج السعادة‏» به جز معدودى از آن‏ها مثل گلستان، بوستان و . . . به نظر مى‏رسد از پشتوانه سیاسى و حکومتى بیش‏ترى برخوردار بوده‏اند و در واقع به واسطه حاکمیت زمان خود، تنفیذ مى‏شده‏اند، در حالى که «معراج السعادة‏» از زمینه کم‏ترى در این مورد برخوردار بوده است .
عناصر و راهبردهاى اصلى کتاب در زمینه‏هاى اخلاقى و تربیتى
اگر «نفس‏» را در مرکز مباحث معراج السعادة به عنوان عنصر اصلى در اخلاق و تربیت قرار دهیم، مى‏توانیم عناصر بعدى را پیرامون آن، یا به موازات و یا منشعب از این عنصر در نظر بگیریم . مؤلف کتاب با تعیین و تعریف حقیقت انسان به اعتبار «نفس‏» و دادن نقش حاشیه‏اى و به جسم و تن و این‏که این نفس خود نفخه‏اى الهى و ودیعه‏اى خداوندى است، منشا وجودى انسان را از یک بستر ماوراء الطبیعى و معنوى منبعث مى‏سازد، سپس رسالت اخلاقى و تربیتى را در انسان، رسیدن دوباره به این مبدا ترسیم مى‏کند، و این را در خودشناسى متجلى مى‏بیند، بدین منظور چارچوب جسمى و روحى و یا تن و روان یا نفس را در مجموعه‏اى از صفات و عوارض مثبت‏یا منفى آن طبقه‏بندى و توصیف مى‏نماید .
اشاره به قواى چهارگانه و یا قواى اربعه در انسان، شامل: عقل; شهوت; غضب و وهم، از جمله عناصرى است که با یک تمثیل کارکردى آن را با حکومت و عناصر و عاملین آن در مقام مقایسه قرار مى‏دهد . در این تمثیل، نفس را به عنوان حاکم و پادشاه بر انسان، عقل را به عنوان وزیر، شهوت را به مثابه مامور مالیات، غضب را به شحنه و وهم را به خدعه و نیرنگ تشبیه مى‏کند، که این خود به نوعى نشان دهنده قایل شدن سلسله مراتب قدرت و رابطه اثر و مؤثرى در فعل و انفعال اخلاقى انسان مى‏باشد و این طرز تلقى در دیدگاه غزالى نیز در مبحث‏شناختن مقصود از لشکر دل مطرح و کاملا با آن هم سنخ مى‏باشد .
پس از شناخت نفس و مصادر صفات و ویژگى‏هاى اخلاقى و عوارض مترتب بر آن، فواید و کیفیت‏شناخت مطرح مى‏شود، و این‏که وجود، از دو وجه لذت و الم برخوردار است، که در نفس متبلور مى‏گردد . این دیدگاه در روان‏شناسى جدید نیز به عنوان مبدا و منشا انگیزه‏هاى انسان در دو وجه محرک یا بازدارنده قلمداد مى‏شود و مبناى هیجان و احساس قرار مى‏گیرند . عدم انکار اصل لذت و اعتقاد به درجه بندى لذت از مادى به معنوى و بویژه اشاره به لذت شناخت و لزوم درک و تمسک به لذات روحانى و معنوى، از نکات برجسته دیگر معراج السعادة مى‏باشد . توجه به عوارض بیمارى یا صحت نفس و مفاسد و فواید ناشى از این حالات، خود نشان از نقش آسیب شناختى کتاب و مضامین آن در زمان خودش دارد و این‏که این توجه چه تاثیرى مى‏تواند بر سازمان و یا بى سازمانى شخصیت فرد و جامعه داشته باشد .
یکى از نکات برجسته دیگر «معراج السعادة‏» ، توجه و اعتقاد به دوران کودکى و طفولیت است که این دوره را واجد و مستعد جذب بیش‏ترین صفات، در دوران زندگى فرد مى‏داند . که این دیدگاه و اعتقاد به وجهى با روان‏شناسى جدید، بویژه روان‏شناسى رشد (که امروزه مبانى شخصیت اخلاقى و تربیتى کودک را مى‏توان از آن استنباط کرد) مشابهت دارد .
مسلما وقتى این عناصر در بستر شرافت علم اخلاق و ضرورت تهذیب آن، به واسطه علو درجه‏اى که دارد، مطرح مى‏گردد، راهبردهایى نیز به منظور رسیدن به مقصود نهایى و اخلاق برتر، مورد نظر نگارنده کتاب، قرار مى‏گیرد . از آن جمله مى‏توان به قایل بودن به درجه‏بندى و مرتبه‏اى بودن سلوک اخلاقى، به‏عنوان یک راهبرد عرفانى اشاره کرد .
هم‏چنین اشاره به غالب بودن صفات رذیله بر حسنه در انسان و این‏که در مقابل هر صفت نیکو، دو صفت رذیله وجود دارد، آماده باش مداوم و هشدارگونه‏اى را به انسان گوشزد مى‏سازد که مى‏بایست محافظت دایمى از اخلاق حسنه و معالجه رذایل، داشته باشد .
پس مى‏توان گفت: معراج السعادة از فرآیندى پیروى مى‏کند که از یک نفس پاک شروع مى‏شود و در یک نزاع و سیر و سلوک، تلاش دارد تا ضمن دفع رذایل و پلیدى‏ها و کسب فضایل و کرامات انسانى، به همان نفس پاک برگردد، و این به تمامى در مسیر شناخت فلسفى و عملکرد اخلاقى مکتب اسلام و راهبردهاى عرفانى آن متجلى مى‏باشد .
نتیجه‏گیرى
پس از مقدمه‏اى کوتاه بر «معراج السعادة‏» از دیدگاه تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، مى‏توان چنین استنباط کرد که معراج السعادة از نظر تاریخى و تفکر فلسفى زمان خود، جایگاهى ویژه و نقشى عملى در ساختار و عملکرد اخلاق فردى و اجتماعى داشته است و این نقش، تا این زمان، هم‏چنان به عنوان یک اثر جامع و کاربردى، مورد نظر صاحب‏نظران و عامه مردم نیز بوده است .
معراج السعادة به واسطه مقام والا و کرامتى که براى انسان قایل است و نیز به دلیل لزوم شناخت نفس و طبیعت انسان، دیدگاهى مثبت و فعال به انسان مى‏بخشد و او را در عین قرار داشتن در مجموعه شرایط، عناصر و قواى نیک و بد، خیر و شر و یا فضایل و رذایل، در بستر انتخاب راهى مى‏داند که طى مسیر آن، مستلزم شناخت از خود و از شرایط مى‏باشد .
این اثر را مى‏توان به نوعى داراى وزنه دل چسب از نظر فلسفى، اخلاقى و تربیتى در نظر گرفت، که هر طبعى را چه تحقیقى و چه تشریعى سیراب مى‏سازد و زمینه‏اى مى‏شود براى راه یافتن به اعماق و ابعاد نفس و صفات انسان .
منابع و مآخذ
1 - ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوى، تهران، انتشارات حکمت، 1370 .
2 - ملا احمد نراقى، معراج السعادة، تهران، انتشارات مؤسسه مطبوعاتى على اکبر علمى، 1351 .
3 - برگزیده کیمیاى سعادت، دیباچه و حواشى و توضیحات از: دکتر احمد رنجبر، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1362 .
4 - برگزیده قابوسنامه، به اهتمام دکتر زهرا خانلرى، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1362 .
5 - مرتضى مطهرى، آشنایى با علوم اسلامى، تهران، انتشارات صدرا، 1367 .
6 - مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، جلد دوم (کلام، عرفان، حکمت الهى)، تهران، انتشارات الزهرا، 1362 .
پى‏نوشت:
1) علامه ملا مهدى نراقى، جامع السعادات، ترجمه دکتر سید جلال الدین مجتبوى تهران، انتشارات حکمت، 1370 .
2) علامه ملا احمد نراقى، معراج السعادة، تهران، انتشارات مؤسسه مطبوعاتى على اکبر علمى، 1351 .