چکیده

نورالهدی منگنه، ملقب به منیر السلطنه، دختر میرزا علی (مشیر دفتر) و رخساره خانم (مهر الدوله) در پانزدهم شعبان 1282 قمری در تهران متولد شد. دائره المعارف زن ایرانی، ج 2، ص 898. در کودکی، فارسی، عربی، ریاضیات و برخی دیگر را در خانه، نزد آموزگاران خصوصی فراگرفت. در ده سالگی، نواختن پیانو را نزد مورل فرانسوی، زبان فرانسه را از معلم فرانسوی خود، مادام بارنائوت، ریاضی را نزد مهندس باشی، خط را نزد میرزا کاظم و فارسی را از آقا شیخ علی آموخت.او را بیشتر بشناسیم.

متن

نورالهدی منگنه، ملقب به منیر السلطنه، دختر میرزا علی (مشیر دفتر) و رخساره خانم (مهر الدوله) در پانزدهم شعبان 1282 قمری در تهران متولد شد. دائره المعارف زن ایرانی، ج 2، ص 898. در کودکی، فارسی، عربی، ریاضیات و برخی دیگر را در خانه، نزد آموزگاران خصوصی فراگرفت. در ده سالگی، نواختن پیانو را نزد مورل فرانسوی، زبان فرانسه را از معلم فرانسوی خود، مادام بارنائوت، ریاضی را نزد مهندس باشی، خط را نزد میرزا کاظم و فارسی را از آقا شیخ علی آموخت. نور الهدی منگنه، دیوان نور الهدی منگنه، ص 3 ـ 6 ؛ زنان روزنامه نگار و اندیشمند ایرانی، ص و 154. در پانزده سالگی، به عقد معاون الممالک (معاون وزارت پست و تلگراف) درآمد؛ ولی این ازدواج چندان دوام نیاورد و پنج سال بعد، از او جدا شد. این شکست، مدتی او را منزوی و گوشه‏گیر کرد؛ اما پس از مدتی، با هم‏کاری خانم محترم اسکندری، اقدام به تأسیس «جمعیت نسوان وطن‏خواه» کرد. پری شیخ الاسلامی، زن در ایران و جهان، ص 154. نور الهدی در اواخر پاییز 1304 شمسی، به بیروت سفر کرد و در دانشگاهی امریکایی در رشته روان‏شناسی کودک به تحصیل مشغول شد. پس از آن به کشورهای مختلف اروپایی سفر کرد و مدتی را در پاریس، لندن و برخی دیگر از شهرهای اروپا به سر برد. همان، ص 158؛ دیوان نورالهدی منگنه، ص 13. او پس از بازگشت به ایران، بقیه عمرش رابه کارهای فرهنگی، چون نویسندگی برای مجلات، ایراد سخنرانی و هم‏چنین کارهای دستی پرداخت. دیوان منگنه، ص‏16 ـ 18. وضعیت خانوادگی نورالهدی‏ پدر بزرگ نورالهدی، میرزا محمد حسین، معروف به آقا میرزا محمد حسین منگنه، سر رشته‏دار کل دستگاه قاجار بود و از آن‏جایی که کار مهر و منگنه دفتر کل، زیر نظر او انجام می‏شد، به لقب منگنه معروف شد. بر اساس گفته خود او، پدر و مادری غرب‏گرا و متجدد داشته است. همان، ص 3. پدر وی مانند اسلافش، که از قاجاریه و از مستوفیان دربار قاجار بودند، دیوان اعلی و محاسب کل خزانه نظام، در نطنز، جوشقان، اسدآباد و کنکاور بود و ظاهراً در مشروطه دوم، وارد مجلس شورای ملی گردید. همان. نور الهدی، پدر خود را مردی دانشمند می‏دانست که برای تفریح، عکاسی می‏کرده و نیز برای تربیت فرزندانش، معلم‏های خارجی فرنگی استخدام می‏کرده است. مادرش هم زنی نوگرا و روشن‏فکر بوده است. آن‏گونه که نقل می‏کنند، وی خیاطی فرنگی و اختصاصی داشته است و در دورانی که عموم مردم و حتی اشراف، از لباس‏های ایرانی استفاده می‏کردند، لباس‏های این خانواده را خیاطهای فرنگی می‏دوختند و از حجاب، به شکل مرسوم، خبری نبود. زنان روزنامه نگار و اندیشمند ایرانی، ص 153 نورالهدی می‏گوید: «مادرم همیشه لباس‏های مرا به خیاطی فرنگی می‏داد که بدوزد.» دیوان منگنه، ص 6. از گرایش‏های سیاسی و اعتقادی پدر و دیگر اعضای خانواده منگنه، اطلاع چندانی در دست نیست و تنها طبق اظهارات نورالهدی، خانواده‏اش افرادی روشن‏فکر بودند و به تحصیل فرزندانشان، اهمیت بسیار می‏دادند؛ همان، ص 3. اما به نظر می‏رسد این اظهار نظر، بیش‏تر تحت تأثیر فضای روشن‏فکری در عصر پهلوی بوده است؛ با توجه به تمایل فراان رجال قاجار به فرنگ و مدها و رفتار فرنگی، داشتن معلم سرخانه فرنگی یا تحصیل فرزندان به روش غربی‏ها نوعی اظهار فخر به دیگران محسوب می‏شد. با توجه به این‏که در منابع تاریخی و در جریانات سیاسی زمان قاجار و مشروطه، کم‏تر اسمی از پدر نورالهدی برده شده، تا آن‏جا که نویسنده، در میان منابع موجود جست و جو کرده، تنها کسروی در کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان نقل می‏کند که در سال 1330 به‏دنبال هجوم روس به آذربایجان، مشیر دفتر به همراه فرد دیگری به نمایندگی از صمدخان به تبریز آمدند (احمد کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص 302). به نظر می‏رسد که پدر او هم مانند دیگر رجال قاجار، کم‏تر در مسائل سیاسی و اجتماعی وارد می‏شده است‏ گرایش‏های فکری و اعتقادی با توجه به این که نورالهدی از کودکی تحت آموزش و تربیت مستقیم معلمان فرانسوی قرار داشته، و طبیعی است که شیفته فرهنگ غرب باشد. او خود و خانواده خویش را روشن‏فکر معرفی کرده در فعالیت‏های اجتماعی، همه تلاش خود را به کار گرفته تا فرهنگ مردم ایران را به سوی فرهنگ و شیوه زندگی غربی سوق دهد. او و هم‏فکرانش تحت تأثیر آموزه‏های میرزا ملکم خان، بزرگ‏ترین روشن‏فکر آن زمان، می‏کوشیدند تا آموزه‏های غربی را در لباس دین، در جامعه آن روز گسترش دهند.**بلنت مصرشناس و سیاست‏مدار انگلیسی، از زبان ملکم نقل می‏کند: «از راه تحصیل...کیفیت ترتیب و تنظیم انجمن‏های مخفی و سری و تشکیل محافل فراماسونی را آموختم... و ازاین جهت نقشه عمل خویش را در لفافه دین، که با روحیات مردم ایران سازگارتر بود، پوشیدم‏و چون به کشور خود بازگشتم، بزرگان پایتخت و دوستان خودم را که احساس احتیاج به‏اصلاح ملل اسلامی می‏کردند، پیش خواندم و به ذیل شهامت و شرافت معنوی ایشان دست‏توسل زدم».( محیط طباطبائی، مجموعه آثار میرزا ملکم خان، ص (لب)). برای همین، بسیاری مواقع، به نزد علما می‏رفتند و تلاش می‏کردند تا برای کارهای خود، از آنان مجوز بگیرند. مثلاً وقتی که به دنبال عکس العمل شدید مخالفان مدارس دخترانه، هم‏چون اعضای دیگر هیئت مدیره جمعیت نسوان وطن‏خواه، به دیدار عده‏ای از روحانیون رفتند و به آنان یادآور شد که زنان در صورت با سواد شدن ... با خواندن اوراد و ادعیه، بیش‏تر به اسلام خواهند گروید. (دائره المعارف زن ایرانی، ص 898 و 899). در باره عقاید دینی نورالهدی، اطلاعات چندانی در دست نیست و از نوشته‏هایش هم در این‏باره چیزی به دست نمی‏آید؛ اما روش زندگی و عکس هایی که از زمان جوانی او به جای مانده، نشان دهنده عدم تقیدش به حجاب و پوشش اسلامی است. عضویت او در «کانون بانوان» (مرکز رسمی کشف حجاب در ایران) و «جمعیت نسوان وطن‏خواه» و تلاش برای دین زدایی از زنان کشور می‏تواند دلیلی بر گرایش‏های سوسیالیستی وی باشد؛ زیرا این جمعیت، در مجله‏ای به نام «نسوان وطنخواه»، که ارگان رسمی این جمعیت به شمار می‏رفت و نورالهدی در آن مقاله می نوشت، دارای گرایش‏های سوسیالیستی بود. از سوی دیگر، او در مجله «زبان زنان» به سردبیری صدیقه دولت‏آبادی نیز فعالیت می‏کرد. این مجله نیز دارای گرایش‏های سوسیالیستی بوده است. فصلنامه گفتگو، زمستان 1382، ش 38 ، ص 63؛ زبان زنان، 7 ربیع الثانی 1339. بنابراین، در باره او یا دست‏کم می‏توان ادعا که به آموزه‏های دینیِ شیعی اعتقاد نداشته است. فعالیت‏های سیاسی و اجتماعی شکست در ازدواج، در آغاز زندگی، خانم منگنه را مدتی منزوی و گوشه‏گیر کرد؛ ولی پس از چندی، با مشارکت در تأسیس «جمعیت نسوان وطن‏خواه»، فعالیت‏های سیاسی و اجتماعی خود را آغاز کرد. ر ک: زن در ایران و جهان، ص 154. که بیش از نیم قرن ادامه داشت. ر ک: همان، ص 153. نورالهدی در باره نقش خود در تاسیس این جمعیت می‏گوید: برای اطلاع بیش‏تر درباره فعالیت‏های جمعیت نسوان وطن‏خواه، ر .ک: مجله حوراء، ش 5 (سایه روشن). «جمعیت نسوان وطن‏خواه، از بانوان ترقی‏خواه، در سال 1301 خورشیدی تشکیل گردیده بود. جمعی از بانوان، کمر همت بسته بودیم برای بنیان گذاری ترقیات، آزادی، پیش‏رفت و تعلیمات وبه‏طور کلی، برای بهبود زنان عالم! قد علم کرده بودیم. هیأت مدیره آن، ده نفر از بانوان منتخب جمعیت بودند که رئیس جمعیت مزبور، با انتخاب اعضا، خانم محترم اسکندری و این جانب در آن هیأت منشی اول انتخاب شده بودم». خانم منگنه افزون برداشتن مسؤولیت منشی اول، کار دعوت از اعضا و ایراد برخی سخنرانی‏ها را نیز به عهده داشت. وی در این باره می‏نویسد: «هر هفته، جلسات منظم سخنرانی داشتیم. خود من، هر هفته سیصد کارت دعوت را می نوشتم و به خانه زنان می فرستادم. آن زمان، تلفن در همه خانه ها نبود و من این کار را به وسیله مستخدمین خودم انجام می دادم». نورالهدی منگنه، شمه ای از سرگذشت من. پس از درگذشت نخستین رئیس این جمعیت، باز در رأی‏گیری تازه، وی دوباره به سمت منشی اول انتخاب شد و همان کارها را تا انحلال این جمعیت انجام می‏داد. دیوان منگنه، ص 12 ـ 13. از دیگر فعالیت‏های مهم خانم منگنه، نوشتن مقاله برای مجلات آن زمان بود که از جمله، می‏توان از مجله‏های زیر نام برد ـ مجله نسوان وطن‏خواه، که در سال 1302 شمسی به صاحب امتیازی بانو شاهزاده ملوک اسکندری منتشر می‏شد. ـ ستاره ایران و مجله زبان زنان، به صاحب امتیازی صدیقه دولت‏آبادی. ـ روزنامه بانوان، متعلق به فخر عظمی ارغون. ـ روزنامه زن امروز،به صاحب امتیازی بدر الملوک بامداد، که وی مقالات بسیاری در آن منتشر کرد. زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، ص 24 و 25. ـ تألیفات نور الهدی عبارتند از: ره آموز خانواده، دوست شما، صحنه‏های زندگی پندآموز، ناقوس، فانوس، آداب معاشرت و تدبیر منزل ، دیوان اشعار و تگرگ گلگشت. همان، ص 25 و 26. غیر از این‏ها خود او نیز ماهنامه بی بی در 1334 منتشر کرد که مجله‏ای عملی، ادبی و انتقادی بود. همان، ص 26، کنگره زنان شرق خانم منگنه در همه کمیسیون‏های نسوان وطن‏خواه، همان، ص 25 و 26. که مهم‏ترین آن‏ها، کنگره زنان شرق بود، عضوی مؤثر به شمار می‏آمد. هم‏سو با سیاست‏های دین‏زدایی و غرب‏گرایی پهلوی اول و در راه تغییر فرهنگ دینی زنان و آماده‏سازی زمینه کشف حجاب، در پاییز سال 1311، کنگره زنان شرق، در تهران برگزار شد. در این کنگره، زنان تجددطلب و غرب‏گرا، از کشورهای عرب دعوت شده بودند که در بین آنان می‏توان از خانم‏ها نورحماده از بیروت، حنیفه خوری از مصر و سید فاطمه از عراق نام برد. خانم منگنه در این باره می‏نویسد: «ما چندین کیمسیون تشکیل دادیم... و این‏جانب در همه این کمیسیون‏ها شرکت داشتم. هر روز جلسه‏ای به نام کنفرانس و با حضور خانم‏های عرب دایر می‏شد و مذاکراتی درباره بی حجابی و ترقی زنان مطرح می‏گردید». در پایان این کنگره، خانم مستوره افشار، رئیس جمعیت نسوان وطن‏خواه"، در گزارش خود، از فعالیت‏های خانم منگنه و بعضی دیگر از فعالان این جمعیت، مانند محترم اسکندری، نامی نمی‏بَرد و همین امر، باعث خشنودی آنان می‏شود، به‏گونه‏ای که پس از این کنگره، نورالهدی و عده‏ای از زنان تجدد طلب، از جمعیت نسوان وطن‏خواه "کناره‏گیری کردند. دیوان منگنه، ص 15. کناره‏گیری خانم منگنه فقط نه به این دلیل که در گزارش، نامی از او برده نشده است، نشان از آن دارد که شعارهای ایشان در حمایت از زنان و آزادی آنان از واقعیت تهی و تنها برای خودنمایی و کسب شهرت بوده است. نکته جالب، این است که در عکسی که خانم منگنه در کتاب خود (دیوان نورالهدی منگنه) از این کنگره چاپ کرده، دیده می‏شود که تنها زنان دعوت شده خارجی و بعضی از زنان متجدد، مانند او و صدیقه دولت‏آبادی، بی‏حجاب هستند؛ اما دیگر زنان شرکت کننده در کنگره، چادر و حجاب کامل دارند و این، ریشه‏دار بودن پوشش چادر، در بین زنان ایرانی عصر رضا شاه را نشان می‏دهد. کانون بانوان در سال 1314، رضا شاه به علی اصغر حکمت، وزیر معارف، دستوی مردهد که جمعیتی از زنان آزادی‏خواه تهرانی تشکیل دهد. این جمعیت، می‏بایست اساس‏نامه‏ای تهیه کرده، در اختیار وزیر معارف بگذارد و از بخواهد که حمایت خود را از آنان اعلام کند. بعدها این جمعیت «کانون بانوان» نامیده شد. کانون بانوان به ریاست شمس پهلوی و زیر نظر وزارت معارف، در تاریخ 22 اردیبهشت 1314، برای زمینه‏سازی رفع حجاب تأسیس شد. ریاست بعدی آن را بر عهده هاجر تربیت و سپس صدیقه دولت آبادی گذاشتند ر. ک: تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، ص 383 و 382. . نورالهدی منگنه نیز آغاز ابتدای تأسیس، در هیأت مدیره کانون، فعالیت می‏کرد. خود او دراین باره می‏گوید: «بعد از چندی، صدیقه دولت‏آبادی (مدیرکانون بانوان) که از دور و نزدیک با هم آشنایی داشتیم ، از من خواهش کرد، که عضو هیئت مدیره کانون بانوان شوم. من هم قبول کردم. مدتی در کمیسیون ادبی کانون بانوان و سایر قسمت‏ها با خانم‏ها هم‏کاری داشتم و در مجله زبان زنان، که مدیر مسؤولش، خانم دولت‏آبادی بود، مقالات می‏نوشتم و تقریباً تمام ترجمه‏های آن به قلم من بود. هم‏چنین به سخنرانی‏های تربیتی و اجتماعی خودم برای روشن نمودن اذهان، ادامه می‏دادم؛ چنان‏که در سخنرانی‏های پرورش افکار، در سال 1319، مورد تقدیر ملوکانه واقع شدم». دیوان منگنه، ص 16. مشکلات منگنه در کانون بانوان‏ بنابر گفته‏های خود نورالهدی، وی با دو مشکل روبه رو بود که سرانجام، باعث کناره‏گیری او از کانون شد. یکی این‏که عموم مردم با کشف حجاب اجباری مخالفت می‏کردند. از این‏رو، هرچند از اهرم قدرت برخوردار بود و سرنیزه رضا شاه از او حمایت می‏کرد، امامورد تنفر عموم مردم و به و از نظر زندگی اجتماعی، با مشکل روبه‏رو بود. مردم، به ویژه زنان به او ناسزا می‏گفتند و به سویش سنگ پرتاب می‏کردند. خود او در این باره می‏گوید: «تحریکات برای بازگشت دوران چاقچور و چادر و احوال زندگی اندرونی، در گوشه و کنار ادامه داشت. مخالفین آزادی زن، در کوچه و خیابان، به‏ما سنگ پرتاب می‏کردند...» مشکل دوم وی، با شخص صدیقه دولت‏آبادی بود؛ زیرا در زندگی و روش کاری‏اش مستبد بود. منگنه دراین باره می‏گوید: «اوضاع کانون بانوان طوری است که در آن‏جا رأی وانتخاب و مشورت، در هیچ یک از شوؤن در کار نیست، [وکارها] فقط با میل خانم صدیقه دولت‏آبادی انجام می‏گیرد . به مناسبت آن که در مسائل و جریان امور، مشورت درکار نبود و این رویه، با ذوق من سازگاری نداشت ، ناچار از شرکت در کانون بانوان کناره واستفعا کردم؛ زیرا این روش، تناسب با هیچ یک از اجتماعات ممالک متمدن جهان ندارد». همان، ص 18. تلاش برای تغییر فرهنگ بومی‏ اساس فرهنگ هر جامعه را زنان آن جامعه تشکیل می‏دهند؛ زیرا تربیت و پرروش نسل آینده، عهده آنان است. منگنه نیز پی برده بود که بهترین روش برای تغییر فرهنگ یک جامعه، ایجاد تغییر در زنان، به‏ویژه زنان طبقه متوسط است. او خود می‏گوید: «عقیده من این بود که باید مادران و خانواده ها را اصلاح کرد و مادر آزموده تحویل جامعه داد. این رستاخیز را باید از طبقه پایین آغاز کرد و می‏باید بدون تظاهر، زنانی را که فاقد پرورش و آموزش هستند، جمع کرد و برای آن‏ها سخنرانی کرد. با مهر و محبت به آن‏ها فهماند که دنیا و جامعه و خانواده، از آنان چه می خواهد. بنابراین، مقالات زیادی تحت عنوان «لزوم تربیت زنان» در مجله نسوان وطن‏خواه نوشته‏ام». شمه‏ای از سرگذشت من بنابراین، زنان این کشور، هدف تلاش‏های فرهنگی نورالهدی منگنه و هم‏فکرانش قرار می‏گیرند؛ زیرا با تغییر فرهنگ زنان یک کشور، فرهنگ همه افراد آن کشور تغییر می‏کند. او برای زمینه‏سازی رفع حجاب و کشاندن زن به سوی هم‏دوشی تمام عیار با مردان، همه تلاش خود را به کار می‏گیرد و از آن‏جا که خطی خوش و طبع شعر داشت و به زبان فرانسه نیز مسلط بود، تا حدودی نی در این زمینه، به موفقیت دست یافت. هم‏کاری با دستگاه استبداد خانم منگنه که تقریباً در همه نوشته‏هایش، از تمدن و فرهنگ و مشروطیت (دموکراسی) دم می‏زند و حتی دلیل کناره‏گیری خود از کانون بانوان را استبداد رئیس آن، یعنی خانم دولت‏آبادی می‏داند، مشخص نیست که چرا از استبداد بزرگ‏تر، یعنی رضا شاه غافل است و آن را می‏پذیرد. حتی وقتی به علت سخنرانی‏های آن‏چنانی خود، برای به اصطلاح روشن ساختن اذهان زنان، در سال 1319 مورد تقدیر ملوکانه قرار می‏گیرد، در کمال افتخار، عین تقدیر نامه را در کتاب خود چاپ می‏کند و اذعان می‏کند که نه تنها در کانون بانوان، با دستگاه حکومتی هم‏کاری می‏کرده، بلکه عضو هیئت رئیسه آن نیز بوده است. از آن مهم‏تر، عضویت او در جمعیت نسوان وطن‏خواه و هم‏کاری این جمعیت با دستگاه استبداد است، به گونه‏ای که برگزاری و تشکیل کنگره زنان شرق، بدون هم‏کاری این جمعیت، امکان‏پذیر نبوده است. او در این‏باره می‏نویسد: «دو نفر از آقایان، یعنی مرحوم شاهزاده محمد هاشم میرزای افسر و آقای اورنگ گویا، از طرف تیمورتاش وزیر دربار وقت ، خانم‏ها را به جمعیت نسوان وطن‏خواه معرفی و با دستیاری جمعیت ما، مقدمات تشکیل کنگره را فراهم ساختند». دیوان منگنه، ص 14 ـ 15. او نباید فراموش کرده باشد که این جمعیت، از سال 1302، محرمانه از رضاشاه کمک مالی دریافت می‏کرد. زن در ایران و جهان، ص 143. درست مثل این که مرگ مشروطه و آمدن رضا شاه، برای اینان یک موهبت الهی بوده است؛ زیرا اگر سرنیزه رضا شاه نبود، چگونه می‏توانستند در برابر مردم مقاومت کنند و فرهنگ غرب را به زور سرنیزه در ایران اسلامی رواج دهند؟ چنان که بسیاری از مشروطه طلبان، مانند تقی زاده، از به قدرت رسیدن رضا شاه، خوشحال شده و اذعان کردند که او همان کاری را می‏کند که آنان از مشروطه انتظار داشتند و آرزو می‏کردند. برای اطلاع بیش‏تر، ر.ک: علی، ابوالحسنی، آخرین آواز قو، ص 30 و 31. نورالهدی در کهن‏سالی‏ یکی از کتاب‏هایی که نورالهدی در اواخر عمر خود و در کهن‏سالی نوشته، دیوان اشعار و پنجمین کتابی است که منتشر کرده است. دیوان منگنه، ص 18. نخستن بار، در سال 1335 شمسی چاپ شد. دیوان اشعار وی بسیار متنوع است و به گونه‏ای نیست که نشان دهنده تفکری مستقل باشد؛ اما از آن‏جا که خود او در کهن‏سالی این اشعار را منتشر کرده، پختگی او را در شعرهایش را می‏توان دید که شاید نشان دهنده تغییر رویه او باشد. این کتاب، بیش‏تر اخلاقی ـ تربیتی است. و از مضمون بسیاری از آخرین سروده‏هایش چنین برمی‏آید که در آخر تغییر رویه داده و بر خلاف اوایل جوانی، در جمعیت نسوان، که گرایش‏های سوسیالیستی تندی داشت، معتدل شده و در بسیاری از اشعار خویش ایمان و تقوا را می‏ستاید؛ مانند: نسیم صبحگاهان بانگ مرغان همی‏کردند بس هنگامه برپا به این معنی که آوازی سرودند که خوش بر حال با ایمان بینا که در هر بامدادان ذکر تسبیح کنندی از دل و جان سوی بالا به امید توکل چاره جویند برای کارهای نیک و زیبا دیوان نورالهدی منگنه، ص 136 در بسیاری از سروده‏هایش نیز از زنانی که لباس، طبق مد می‏پوشند و در پوشش، عفاف و حجب و حیا را رعایت نمی‏کنند، انتقاد کرده،آنان را نکوهش می‏کند همان، ص 149 و 150. و در مقابل، زنان با حیا و نجیب را می‏ستاید. او هم‏چنین از اختلاط زن و مرد انتقاد می‏کند و آن را موجب نابودی خانوادها و جامعه می‏داند.