چکیده

صدیقه دولت آبادی، از عناصر تجدد طلب و از فعالان سیاسی دوره مشروطه است. در این نوشته تلاش شده است که به دور از جانبداری‏های مرسوم وضعیت خانوادگی و فعالیت‏های سیاسی ـ اجتماعی وی مورد بررسی و کنکاش قرار گیرد.

متن

صدیقه دولت آبادی، از عناصر تجدد طلب و از فعالان سیاسی دوره مشروطه است. در این نوشته تلاش شده است که به دور از جانبداری‏های مرسوم وضعیت خانوادگی و فعالیت‏های سیاسی ـ اجتماعی وی مورد بررسی و کنکاش قرار گیرد. شمه‌ای از زندگی نامه صدیقه دولت آبادی صدیقه دولت آبادی دختر هادی دولت آبادی اصفهانی می‌باشد. او دارای یک خواهرو پنج برادر بود که مشهورترین آنها، یحیی دولت آبادی ـ نویسنده معاصر ـ است. یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، چاپ دوم، ج 1، انتشارات فردوسی، تهران، 1361، صص 12و 13. صدیقه دولت آبادی خواندن و نوشتن را در محیط خانواده آموخت. او در سن پانزده سالگی با مردی بنام اعتضاد الحکما ازدواج کرد محمد حسن رجبی، مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی از آغاز تا مشروطه، انتشارات سروش، 1374، ص 142 اما پس از مدت کوتاهی از او جدا شد. شکست در ازدواج، بعدها در نگرش او نسبت به جنس مرد و سفارش به تاخیر در ازدواج دختران بی‏تاثیر نبود: «ایشان آنقدر نسبت به جنس مرد حساسیت داشت که اصرار داشت که در روزنامه خودش تنها مقالاتی را به چاپ برساند که از طرف زنان و دختران باشد و حتی اگر مقاله‏ای از مردان در مورد مباحث مورد توجه این روزنامه هم بود باز هم به چاپ نمی‌رسید.محمد حسین خسرو پناه، هدف‏ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، ص 241. صدیقه دولت آبادی از خانواده با نفوذ و متمولی بود به طوری که با اتکا به این امتیاز در شرایطی که حتی داشتن روزنامه سیاسی برای مردان به سختی میسور بود، او توانست به تدریج روزنامه خود را به ارگان سیاسی زنان تجدد طلب ایران تبدیل کند. محمد حسین خسرو پناه، هدف‏ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی، نشر پیام امروز، تهران، 1381، ص 133. دولت آبادی با تکیه بر همین ثروت خانوادگی توانست در سال (1297ش) انجمنی به نام «شرکت خواتین اصفهان» ایجاد کند. بدر الملوک بامداد، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، انتشارات ابن سینا، تهران، 1347، ص 51. بعضی از نویسندگان معتقدند که او برای زمینه سازی بی حجابی در بین زنان، شرکت «خواتین اصفهان» و دو سال بعد شرکت «آزمایش بانوان» را تشکیل داد. محمد حسن رجبی، همان، ص 142 شاید بعضی از قوانین خاص شرکت او (مثلا اگر دختری در سنی پایین ازدواج می‏کرد حق نداشت دیگر در شرکت او کار کند.) ر. ک: محمد حسین خسرو پناه، همان، ص 81 صحت این فرضیه را تقویت می‏کند. وضع خانوادگی صدیقه دولت آبادی‌ پدر صدیقه دولت آبادی (میرزا هادی) و برادرانش، ملبس به لباس روحانیت بودند. به همین دلیل، بعضی از نویسندگان معتقدند که صدیقه دولت آبادی در خانواده‏ای مذهبی و روحانی پرورش یافت. با این حال گروهی از موّرخان تصریح می‏کنند که دولت آبادی‏ها با آنکه ملبس به لباس روحانی بودند، «بابی یا بهائی» بودند؛ و اساساً اعتقادی به دین تشیع نداشتند و این لباس را بنا به مصالحی پوشیده بودند. یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، ج 4، ص 401. احمد کسروی معتقد بود که میرزا هادی دولت آبادی ( پدر صدیقه دولت آبادی) نیابت میرزا یحیی صبح ازل صیح ازل، لقب «میرزا یحیی فرزند میرزا عباس از اهالی نور مازندران و مؤسس فرقه ازلیان است. ازلیان و بهائیان دو فرقه‏اند که پیشوای هر یک از این دو دسته خود را جانشین سید علی محمد باب شیرازی می‏دانند. چنانکه می‏دانیم سید علی محمد در (1260 ه‍. ق ) دعوی بابیت و سپس دعوی مهدویت کرد. سرانجام به سال 1266 در تبریز به دار آویخته شد. پس از سید باب، پیروان او بر میرزا بحیی صبح ازل گرد آمدند و «بهاء اللّه برادر او نیز متابعت وی را پذیرفت لیکن سرانجام میان دو برادر جدائی افتاد و کار به قدح و لعن و افتراء کشید: به تدریج اختلاف دو برادر بیشتر شد تا آنکه دولت عثمانی برای پایان دادن به جدال این طائفه، آنان را به «ادرنه» تبعید کرد. در دوران تبعید، بهأاللّه، دعوی من یظهره الله و زعامت فرقه را آشکار کرد و بابیان را به سوی خود خواند. جمعی از صبح ازل نیز برگشته و به او پبوستند. در نتیجه اختلاف و نزاع بین فریقین بالا گرفت و حکومت عثمانی که متوجه انشعاب بابیان گردید. صبح ازل و. اتباعش را به جزیره قبرس و بهأالله و پیروانش را به عکا تبعید کرد، (لغتنامه دهخدا مدخل «صبح ازل» ). ـ رئیس فرقه أزلیان یکی از دو فرقه منشعبه از بابیّه ـ را عهده دار بود. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، چاپ نوزدهم، تهران: امیرکبیر، 1378، ص 291. مؤلف «تاریخ بیداری ایرانیان» نیز این نکته را تأیید کرد و می‌نویسد؛ میرزا هادی بعدها نیابت خویش را به حاجی میرزا یحیی (پسرش) واگذار کرد. محمد ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام علی اکبر سعیدی سیر جانی، چاپ، پنجم، تهران: نشر پیکان، 1377 و 1376، بخش اول، ص 649. از سوی دیگر یحیی دولت آبادی، ( فرزند میرزا هادی) در کتاب خودش، از فرقه بابیّه و بهائیت مکرراً تمجید کرده و شورش‏های آنها را توجیه می‏کند. ر. ک: یحیی دولت آبادی، همان، ج 1، صص 316ـ 317. او بابی‏ها و بهایی‏های اصفهان را انسان‏هایی مظلوم و بی پناه دانسته که توسط مراجع دینی شیعیان (خصوصاً آقا نجفی اصفهانی) در معرض انواع شکنجه و تلف شدن قرار گرفته‏اند. حیات یحیی. ص 318 یحیی دولت آبادی می‌افزاید که مجتهدین فقط برای کسب شهرت با بابی‌ها طرف شده و آنها را آزار می‏دهند. همان، ص 317. انتساب خانواده دولت آبادی به فرقه بابیه به جایی است که ـ به گفته یحیی دولت آبادی ـ مردم به صورت دسته جمعی در محلات اصفهان راه افتاده و در صدد قتل خانواده ایشان بر می‏آیند. عین عبارت یحیی دولت آبادی در این خصوص چنین است: «به خیال آنکه جمعیت آنها زیاد شده و بتوانند به محله احمد آباد که خانه ما در آن محله است ریخته و برادرم را کشته... که اطرافیان و بستگان دولت آبادی‏ها مسلح شده و در صدد مدافعه بر می‏آیند و کنسول روس نیز افراد مسلحی برای دفاع از آنها اعزام می‏دارد و خودش نیز مستقیماً به دفاع از این خانواده بر می‌خیزد. همان. ص 311، 320 عبارت یحیی دولت آبادی چنین است «کنسول روس.... چند نفر مسلح همراه دارد به جمعیت اشرار پیغام داده آنها را تهدید می‏نماید» دولت آبادی مسبب اصلی حمله مردم به آنها را مجتهد طراز اول اصفهان «آیت الله آقا نجفی اصفهانی» دانسته و می‌نویسد: «آقای نجفی خطر بزرگی بخانواده نگارنده متوجه (کرد). همان، ص 319 نکته جالب توجه اقدام مستقیم کنسول روس در دخالت و کمک مستقیم او به خانواده دولت آبادی‏ها است، در حالی که می‌توانست به فرستادن نیروها اکتفا کند. این واقعه، نشان دهنده شدت اهمیت خانواده دولت آبادی‏ها و دفاع از آنان برای روسیه می‏باشد. اطرافیان سید محمد طباطبائی نیز از جمله کسانی هستند که اتهام بابیه و بهایی بودن را به خانواده دولت آبادی‏ها وارد کرده‏اند. همان، ص 263 شیخ فضل الله نوری و بعضی از علمای دیگر که در ماجرای مشروطه به قم مهاجرت کردند، همواره با خانواده دولت آبادی کدورت داشته‌اند. همان، ج 2، ص 82 به گفته یحیی دولت آبادی، شیخ فضل‌ا‌لله سالها با خانواده دولت آبادی‏ها ضدیتی داشته و در مجالس علناً نسبت به خانواد ه ایشان بدگویی میکرده است. همان، ج 2، ص 106 سید عبدالله بهبهانی نیز از جمله کسانی بود که مسئله «بابی» بودن دولت آبادی‏ها را سر زبانها انداخت. ر. ک: یحیی دولت آبادی، ج 2، ص 218ـ216 از آنچه گذشت می‏توان نتیجه گرفت که اتهام بابی گری و بهایی گری و به قول کسروی «نائب رئیس فرقه ازلی بودن» ـ به خانواده دولت آبادی جدی است. فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی صدیقه دولت آبادی 1 ـ شرکت در انجمن‏های سرّی در دوران مشروطه، «انجمن‏های سرّی» و بعضاً ماسونی از رونق خاصی برخوردار بودند و بسیاری از سران آزادیخواه و تجددطلب مشروطه از اعضای این نوع محافل سرّی بودند. به موازات رونق گرفتن انجمنهای سرّی مردان، زنان تجددطلب و آزادیخواه نیز انجمن‏هایی تأسیس کردند که معمولاً زنان و دختران شاه یا وابستگان رجال سیاسی در آن شرکت داشتند. صدیقه دولت آبادی، در این انجمنهای مخفی شرکت می‏کرد و طبق نقل «بدر الملوک بامداد» «سمت منشی انجمن مخدرات وطن» را به عهده داشت. بدر الملوک بامداد، همان، ص 15 در ذیحجه 1328(ه‍.ق) (یک سال بعد از مشروطه دوم)، گروهی از زنان تجدد طلب انجمنی به نام انجمن مخدّرات وطن را تشکیل دادند. اعضای این انجمن، به زنان و دختران فعالان سیاسی، زنان دربار، اعیان و اشراف محدود می‏شد. از آن جمله دختر سپهسالار تنکابنی و همسر صدیق السلطنه، دختر سردار افخم. ر. ک: بدر الملوک بامداد، همان، ص 15 و عز السلطنه و عزیز السلطنه (همسران ناصرالدین شاه ) را می‏توان نام برد. «لایحه انجمن مخدرات وطن» روزنامه شرق، شماره 79، دوشنبه 21 ربیع الثانی 1328 ص 3. ریاست این انجمن به عهده آغابیگم دختر شیخ هادی نجم آبادی معروف بود. بدر الملوک بامداد همان، ص 15. جالب اینجاست که این انجمن، برای اولین بار در ایران، اقدام به برگزاری مجالس ساز و نوا و رقص (گاردن پارتی) نمود. در این مجالس در کنار سخنرانی، نمایشنامه و برنامه‏های تفریحی و سرگرم کننده ( عمدتاً توسط ارمنی ها) اجرا می‏شد. از این رو، با مخالفت صریح علما و اقشار مذهبی مواجهه شد. ر. ک محمد حسین خسرو پناه. همان. صص 151و 152. شاید به همین دلیل، بسیاری از دعوت شدگان در این مجالس شرکت نمی‏کردند. چنانچه در روز 26 ربیع الاول 1328 با وجود اینکه برای 360 نفر از مخدرات رجال و اعیان و فامیل سلطنتی دعوت نامه فرستاده شد، تنها عده قلیلی در جلسه شرکت کردند. «لایحه انجمن مخدرات وطن» روزنامه شرق، شماره 79، دوشنبه 21 ربیع الثانی 1328. یکی دیگر از انجمن‏های مخفی که صدیقه دولت آبادی در آن عضو بود، انجمن حریت زنان بود. سایر زنانی که در این انجمن عضو بودند عبارت بودند از: محترم اسکندری، هما محمودی، شمس الملوک جواهر الکلام. این انجمن مختلط بود و مردان نیز در جلساتشان شرکت می‏کردند. از زنان خاندان سلطنتی، افتخار السلطنه و تاج السلطنه از اولین اعضای این انجمن بودند. 2 ـ تاسیس مدارس دخترانه در اصفهان‌ در سال 1334 ( ه‍.ق) همزمان دو مدرسه دخترانه به اسامی «ام المدارس» توسط صدیقه دولت آبادی و «دبستان اناث گلبهار» توسط آقای حاج سید سعید نائینی به مدیریت بی‏بی‏خانم**محمد حسین خسرو پناه. همان، ص 221. تأسیس شد. در بسیاری از این نوع مدارس که به سبک جدید تأسیس شده بود، ارزش‏ها و هنجارهای دینی رعایت نمی‏شد بلکه آشکارا نقض می‏شد. «خانم مهر تاج درخشان» در گزارشی که در ماه صفر 1338(ه‍.ق) مصادف با نوامبر 1919 درباره مدارس دخترانه تهران، در روزنامه زبان زنان به چاپ رساند، می‏نویسد: اگر حقیقت امر را بخواهید بیش تر از چهار یا پنج مدرسه دخترانه با معنی در طهران نداریم. مابقی مرکب‌اند از چند باب تجارت خانه، دلالخانه، تقلب خانه و هر کدام مراکز انواع مفاسد اخلاقی از روز اولی که دختر داخل آن تقلب خانه‏ها می‏شود، تخم رشوت گیری و رشوت دهی در کله ساده او کاشته می‏شود. روزنامه زبان زنان، سال 1، شماره 9، شنبه 21 ثفر، 1338، ص 4. به همین دلیل مدرسه صدیقه دولت آبادی ـ که یکی از فارغ التحصیلان مدرسه دخترانه آمریکایی تهران به نام بدرالدجی درخشان پوران فرخ‏زاد، دانشنامه زنان فرهنگ ساز ایران و جهان، ج 1، انتشارات زریاب، تهران 1378، ص 875. مدیر آن بود ـ به خاطر عدم رعایت شئونات دینی و قوانین معارف در مدرسه تعطیل شد خاطرات قهر تاج دولت آبادی، نامه، نوشته‏ها و یادها، ج 3، ص 53. و او را به مدت سه ماه در وزارت فرهنگ زندانی کردند و از خانواده اش تعهد گرفتند که پس از این در این زمینه به فعالیتی نپردازد. پوران فرخ زاد، همان، ص 875. حتّی هنگامی که صدیقه دولت آبادی، دبستان دخترانه دیگری به نام «مکتب خانه شرعیّات» به مدیریت «بتول کاوه» تأسیس کرد، بار دیگر این دبستان به سرنوشت مدرسه «ام المدارس» دچار شد. محمد حسن خسرو پناه، همان، ص 222. ناگفته نگذاریم که بافت غیر دینی مدارس جدید دختران به دین گریزی، تجدد طلبی، خود باختگی بنیان گذاران آن در برابر فرهنگ بیگانه باز می‌گردد. صدیقه دولت آبادی نیز علیه سنن و اعتقادات مذهبی خود قیام کرد پری شیخ الاسلامی، زن در ایران و جهان، تهران، 1351، ص 89 و ضمن مخالفت با آموزش سنتی زنان ایران، در روزنامه زبان زنان از دولت و وزارت معارف خواست تا امکانات لازم را برای گسترش تحصیل زنان به سبک اروپایی فراهم آورند: باید از دولت بخواهیم که در ولایات مدارس دختران تأسیس کند.... لازم است که وزارت معارف یک عده معلم مخصوص صاحب فنون از اروپا بخواهند. روزنامه زبان زنان، سال 1، شماره 11 شنبه 19، ربیع الاول، 1338 3 ـ راه انداختن نشریه مخصوص زنان دولت آبادی در سال 1299 ش، 1919م، نشریه «زبان زنان» را در اصفهان و تهران منتشر کرد. اولین شماره این نشریه در روز 20 شوال سال 1337(ه‍.ق) فعالیت خود را در اصفهان آغاز کرد و آخرین شماره آن ( شماره 57) در 21 ربیع الثانی 1339ه‍.ق منتشر شد. «زبان زنان» در ابتدا به مباحث مربوط به خانه داری بچه داری، شوهر داری و بهداشت می‌پرداخت. محمد حسین خسرو پناه، همان، ص 236. اما به تدریج مباحثی همچون سوسیالیسم و سوسیال دمکراسی را مطرح کرد که اقشار مذهبی جامعه را به عکس العمل وا می‌داشت. روزنامه زبان زنان، شماره 34، 30 شواال، 1338. در برخی از مقاله‏ها از سیاست اتحاد شوروی دفاع کرد و در بعضی دیگر شعار «زنده باد آزادی دنیا، زنده باد آزادی ایران، زنده باد سوسیالیزم» را سر داد. روزنامه زبان زنان، شنبه 7 ربیع الثانی، 1339، ص 4. دولت آبادی که در مقالاتش وضعیت زنان در کشورهای دیگر را به رخ زنان ایرانی می‏کشید و خودش 10 سال پیش از کشف حجاب، عملاً، حجاب را به کناری گذاشته بود و بدون روسری در خیابان‏ها ظاهر می‏شد، به تدریج حساسیت افکار عمومی بویژه اقشار مذهبی را برانگیخت به طوری که حتی برخی از زنان نیز به مخالفت با او پرداختند.به تدریج خانم‌دولت‌آبادی با مشکل بزرگی روبرو شد به گونه‏ای که او را مورد لعن و نفرین قرار می‌دادند و روزنامه‌اش را در خیابان‌ها می‌سوزاندند. پری شیخ الاسلامی، همان، ص 97 4. رفتن به فرانسه‌ در سال 1300(ه‍.ش) از اصفهان عازم تهران شد. در سال 1301(ه‍.ش) عازم فرانسه شد و در دوره کالج شبانه روزی مخصوص زنان سالمند به تحصیل پرداخت. پری شیخ الاسلامی، همان، ص 89 درسال1307(ه‍.ش) به ایران بازگشت. محمد حسن رجبی، همان، ص 142 در بازگشت به ایران که مصادف با حکومت رضا شاه بود با اینکه همگی زن‏های ایرانی همراه دولت آبادی دارای حجاب کامل بودند، او بدون حجاب بود. بدرالملوک بامداد، همان، ص 51 از آن تاریخ بدون حجاب در انظار عمومی ظاهر شد که موجبات جریحه دار شدن احساسات عمومی را فراهم آورد و مخالفت‏های زیادی را علیه خود بر انگیخت. محمد حسن رجبی، همان از آنجایی که بسیاری از روشنفکران ایرانی بعد از مسافرت به فرنگ تحت تأثیر پیشرفت‏های مادی، نظریه تقلید از غرب را مطرح می‏کردند، دولت آبادی نیز از این قاعده مستثنا نبود. او در سال 1924 م. در مقاله‏ای با عنوان «ایران و فرانسه» طرح اصلاح و توسعه اقتصادی ایران را با همکاری دولت فرانسه ارائه کرد. ر. ک. صدیقه دولت آبادی، ایران و فرانسه، روزنامه میهن.، ‌سال 6، شماره 33، 6 ذیقعده 1342 5 ـ دولت آبادی و کشف حجاب دولت آبادی، نقش موثری در جریان کشف حجاب در ایران ایفا کرد و در این راه تدابیر مختلفی را، همچون مجالس سریّ مختلط، روزنامه و تاسیس مدرسه دخترانه، به کار بست. او اولین زن ایرانی است که بعد از مشروطه بدون چادر از منزل خارج شد. ر. ک. پری شیخ الاسلامی همان، ص 93 اولین زنی بود که با لباس و کلاه اروپایی ( بدون روسری و حجاب اسلامی) در کوچه و خیابان ظاهر شد. پری شیخ الاسلامی، همان. ص 98 درست در همان زمان شغل بازرس مدارس دخترانه به او محول شد. بدر الملوک بامداد، همان، صص 51 و 52 در سال 1314 رضا شاه به وزیر معارف، علی اصغر حکمت، دستور بر پایی جمعیتی از زنان آزادی خواه تهرانی را صادر کرد. بعدها این جمعیت به نام «کانون بانوان» نامیده شد. این کانون به ریاست «شمس پهلوی» و تحت نظارت وزارت معارف در تاریخ 32 اردیبهشت 1314 برای تحقق کشف حجاب تأسیس گردید. ریاست بعدی آن را بر عهده بانو «هاجر تربیت» و سپس «صدیقه دولت آبادی» گذاشتند. ر.ک: تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، مرکز بررسب اسناد تاریخی و وزارت اطلاعات، تهران، 1376، ص 383 و 382 بنابراین از سال 1316 ـ پس از صدور فرمان کشف حجاب ـ سرپرستی کانون بانوان که متصدی فراهم کردن زمینه‏های فرهنگی کشف حجاب بود به امر رضاخان به ایشان سپرده شد. بدر الملوک بامداد، همان، صص 51 و 52 و پری شیخ الاسلامی، همان، ص 79 دلیل انتخاب دولت آبادی برای چنین منصبی روشن است. او که یک بانوی غرب گرا و تجدد طلب بود ر.ک. همان و مدت‏ها در راه تساوی همه جانبه زن و مرد از طرق مختلف خصوصاً نشریه «زبان زنان» تلاش کرده بود، بهترین نامزد برای پیشبرد فرمان رضا شاه ـ کشف حجاب ـ بود. خانم دولت آبادی از آن زمان تا سال 1340 در کانون بانوان فعالیت داشت. وی تمام عمر خود را در راه کشف حجاب از زنان ایرانی سپری کرد و حتی در لحظات آخر زندگی نیز دست از این تلاش بر نداشت و این چند سطر را در وصیت نامه خود جا داد: مرا از محل «کانون بانوان» به آرامگاه ابدیم ببرید و در مراسم تشییع جنازه‌ام حتی یک زن با حجاب شرکت نکند. پری شیخ الاسلامی، همان، صص 98و 99 برادرش، یحیی دولت آبادی، نیز در کتاب «حیات یحیی» از کشف حجاب دفاع می‏کند و افتخار می‏کند که دختران خود را در جشن فارغ التحصیلی بدون پوشش اسلامی شرکت داده است. او در ادامه کشف حجاب را از کارهای سترگ رضا شاه دانسته و می‏نویسد: «تصدیق باید کرد که جز با قدرت و اراده محکم شاه پهاوی رفع حجاب، از ایران بسیار مشکل بود». یحیی دولت آبادی، همان، ج 2، ص 409 یحیی به گوشه‏ای از فعالیت‏های کانون بانوان در ترویج فرهنگ بی‌حجابی اشاره کرده و می‏نویسد: «ده سال پیش اجتماع‏های کوچک زن و مرد در مجلس‏های تقریباً مخفی دچار چه مشکلات بود و البته همان بذر است که اکنون سرسبز شده. کانون بانوان، در ایران، مجالس تشکیل می‏دهد و صدها از رجال و اعیان و اشراف مملکت با خانم‏های روگشوده خویش در آنجا و در مجالس عمومی دیگر حاضر می‏گردند و در سایه قدرت حکومت نظامی کنونی هیچگاه زبان در هیچ دهان جرئت اعتراض کردن ندارد». همان، ج 4، ص 421 پس از اعلام رسمی کشف حجاب در تهران، مخالفت شدیدی در میان عموم مردم شکل گرفت. در حومه تهران و شهرهای بزرگ مقاومت بسیار زیاد بود. در خراسان تظاهراتی علیه رفع حجاب بر پا گردید. مردم در صحن حضرت رضا(ع) متحصن شدند و قتل عام معروف مسجد گوهرشاد اتفاق افتاد. آیت‌الله‌حاج شیخ عبدالکریم حائری ـ زعیم حوزه علمیه قم ـ از غصه این موضوع بیمار گردید و حدود یکسال پس از کشف حجاب از دنیا رفت. بسیاری از زنها تا آخر سلطنت رضا شاه از خانه خارج نشدند. ر.ک. فاطمه استاد ملک، حجاب و کشف حجاب در ایران، موسسه مطبوعاتب عطائی، تهران، 1367: صص 142و 241 شایان گفتن است که برادر صدیقه دولت آبادی ـ یحیی ـ از قانون کشف حجاب و لباس‏های متحد الشکل بی نصیب نماند. یحیی دولت آبادی گر چه تا مدتی بعد از سال 1332(ه‍. ق ) ملبس به لباس روحانیت بود ولی همیشه آرزو می‏کرد از لباس روحانیت خارج شود. حیات یحیی، ج 2، ص 409 نهایت در سن پیری، زمانی که رضاخان دستور متحدالشکل بودن لباس مردان و زنان را صادر کرد ایشان این فرصت را مغتنم شمرد و از کسوت مقدس روحانیت خارج شد. او خود در این خصوص می‏گوید: «ذاتاً به در برداشتن لباسی که در همه جای دنیا نتوان آن را پوشید علاقه مند نبوده و نیستم و تا کنون ملاحظات مانع بوده است اکنون که آن ملاحظات بواسطه‌ این قانون بر طرف شده مغتنم می‏شمارم که خود را از این قید خلاص نمایم. یاد دارم در سنه 1222 از سفر خارجی، به ایران بر می‏گشتم، در نزدیکی سرحد می‏خواستم به زحمت برای خود عمامه حاضر نمایم. به همراهان می‌گفتم چه می‏شد که دولت حکم می‏کرد این مندیل بر سر پیچیدن موقوف می‏گشت. حالا آن آرزو برآورده شده است. همان، ج 4، ص 401 6. دولت آبادی و استبداد رضاشاهی‌ سرگذشت سیاسی صدیقه دولت آبادی با سرگذشت مشروطه خواهان دوآتشه‌ای همچون تقی زاده، وثوق الدوله، سید محمد صادق طباطبائی، مخبرالسلطنه، ابراهیم حکیمی و ولی اله خان نصر، شباهت زیادی دارد. تاریخ سیاسی معاصر ایران نیک به یاد دارد که روشنفکران لائیک به رغم همه شعارهای تجدد طلبانه و آزادی خواهانه بالاخره در ساحل استبداد رضاشاهی پهلو گرفتند و از جمله خدمتگزاران وفادار او شدند. صدیقه دولت آبادی و برادرش بحیی، در وصف آزادی و تجدد بسیار سخن گفتند، مقاله نوشتند و حتّی در انجمن‏های سری مشروطه خواهان شرکت کردند؛، به گونه‏ای که گروهی از نویسندگان او را زنی تجدد طلب و پیشرو در فعالیت‏های سیاسی و اجتماعی معرفی کردند. محمد حسین خسروپناه، همان، ص 132 اما هنوز مرکب شعارهای آتشین صدیقه دولت آبادی در نشریه زبان زنان ـ که با تیتر «حق با آزادی است» شروع شده و با شعار «سرنگون باد استبداد» تمام شده بود ـ خشک نشده که به مهره‏ای برای پیشبرد سیاست‏های اجتماعی و فرهنگی رضاشاه تبدیل می‌شود. نشریه زبان زنان وِ شماره 6 او پس از بازگشت از فرانسه با راه اندازی مدارس دخترانه و انجمن‏ها فرهنگی و شرکت بدون حجاب در آنها، به زمینه سازی برای پیشرفت سیاست رضاخان در کشف حجاب زنان مسلمان همت گمارد. بعدها نیز با حکم شاه، رسماً به ریاست کانون بانوان منصوب شد. و به ترویج سیاست فرهنگی و اجتماعی رژیم پرداخت. برادر او نیز با طرفداری از تغییر خط فارسی به لاتین، آزادی بانوان، حیات یحیی، ج 4، ص 170 ـ 168 جدایی دین از سیاست، همان، ج 1، ص 136و 137 خارج کردن روحانیت از صحنه جامعه و سیاست، همان، ج 1، ص 136و 137 به همراهی با سیاست‏های انگلیس و رژیم رضاشاه پرداخت و مکرراً به تمجید و تجلیل از آن مبادرت ورزید. حیات یحیی، همان، ج 2، ص