۱.
هدف از پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و ایماگوتراپی بر کارکردهای اجرایی و رشد پس از آسیب در زنان آسیب دیده از روابط فرازناشویی است. جامعه آماری شامل کلیه زنان آسیب دیده از روابط فرازناشویی شهر اصفهان بود که به کلینیک روانشناختی نیک اوین و موسسه خیریه حضرت ابوالفضل مراجعه کرده بودند. پس از تکمیل پرسشنامه سلامت عمومی به صورت آنلاین، شرکت کنندگان به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش 1 (درمان هیجان مدار)، آزمایش 2 (ایماگوتراپی) و گروه کنترل تقسیم شدند. مداخلات درمانی در گروه های آزمایش به مدت 8 هفته و به صورت آنلاین از طریق نرم افزار گوگل میت اجرا شد، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها از طریق پرسشنامه های آنلاین در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دوماهه جمع آوری شد. نتایج تحلیل های آماری نشان داد که هر دو روش درمانی به طور معناداری باعث بهبود متغیرهای مورد مطالعه شدند. با این حال، تفاوت هایی بین اثربخشی دو روش مشاهده شد. درمان هیجان مدار تأثیر بیشتری بر بهبود کاهش استرس داشت، در حالی که ایماگوتراپی تأثیر بیشتری بر بهبود ارتباطات و افزایش رضایت زناشویی نشان داد. همچنین، نتایج پیگیری دوماهه نشان داد که بهبودهای حاصل از درمان ها در طول زمان نیز پایدار بوده و مداخلات درمانی توانسته اند به بهبود معنادار و پایداری در وضعیت روانی و عملکردی زنان منجر شوند. این پژوهش نشان دهنده اهمیت انتخاب روش درمانی مناسب بر اساس نیازها و شرایط خاص هر فرد است و می تواند به عنوان راهنمایی برای مشاوران و روان درمانگران در بهبود وضعیت روانی زنان آسیب دیده مورد استفاده قرار گیرد.
۲.
پژوهش حاضر پژوهش با هدف تاثیر اصوات بین آئورال و ایزوکرونیک بر هماهنگ سازی امواج مغزی و اضطراب انجام شد. روش پژوهش نیمه تجربی از نوع پیش آزمون_پس آزمون بدون گروه کنترل بود. جامعه آماری دانشجویان دارای اضطراب در سال تحصیلی 1401-1400 بودند. تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش اصوات بین آئورال و ایزوکرونیک (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه اضطراب بک (1996) و ثبت امواج مغزی با استفاده از نقشه برداری مغز بود. گروه آزمایش اول به اصوات بین آئورال و گروه آزمایش دوم به اصوات ایزوکرونیک در 12 جلسه 20 دقیقه ای گوش فرا دادند. داده ها با آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیری و چندمتغیری و استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که صوت ایزوکرونیک و بین آئورال بر موج آلفا در نقطهF4 تاثیر معنی دار دارد (05/0>P)، اما بر متغیر اضطراب تنها صوت بین آئورال اثربخش است (05/0>P). نتایج حاکی از آن است که اصوات بین آئورال و ایزوکرونیک مداخله ای سودمند جهت هماهنگ سازی امواج مغزی و صوت بین آئورال برای کاهش اضطراب دانشجویان است؛ بنابراین پیشنهاد می شود از این اصوات در کلینیک های درمان روانشناختی استفاده شود.
۳.
هدف: مقایسه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و مداخله تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای بر بهبود کارکردهای اجرایی (توجه، انعطاف پذیری شناختی، بازداری پاسخ، کنترل هیجان) و تکانشگری در دانش آموزان پسر دارای اختلال نقص توجه و بیش فعالی بود. مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی با پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل می باشد. جامعه آماری این پژوهش کلیه ی دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه دارای اختلال نقص توجه و بیش فعالی در شهر اردبیل در سال تحصیلی 1403-1402 را شامل شد. نمونه گیری نیز به شیوه خوشه ای بود. ابزارهای پژوهش شامل: آزمون کامپیوتری ان_ بک، آزمون دسته بندی کارت های ویسکانسین، آزمون تکلیف دوگانه استروپ، تکانشگری و مداخلات شامل پروتکل آموزش تنظیم هیجان و تحریک الکتریکی مستقیم فرا جمجمه ای بود. یافته ها: آموزش تنظیم هیجان و تحریک الکتریکی مستقیم فرا جمجمه ای باعث بهبود کارکردهای اجرایی و کاهش تکانشگری دانش آموزان پسر مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی شده است. نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی نیز نشان داد که میان گروه های آموزش تنظیم هیجان و تحریک الکتریکی مستقیم فرا جمجمه ای با گروه کنترل تفاوت معنادار وجود دارد (05/0p<). بحث و نتیجه گیری: آموزش تنظیم هیجان و تحریک الکتریکی مستقیم فرا جمجمه ای باعث بهبود کارکردهای اجرایی و کاهش تکانشگری دانش آموزان پسر مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی شده است.
۴.
هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیرتوانبخشی شناختی بربهبودکارکرد های اجرایی، تنظیم شناختی هیجان وکاهش ولع مصرف زندانیان مرد تحت درمان نگهدارنده متادون انجام شد. روش: پژوهش حاضر به روش نیمه آزمایشی پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل نابرابر اجرا شد. جامعه آماری شامل زندانیان تحت درمان با متادون زندان قزلحصار در سال 1402 بود.نمونه شامل 80 نفرکه در طرح 2ماهه کارآزمایی بالینی با پیگیری 2ماهه قرار گرفتند. گروه آزمایش برنامه توانبخشی شناختی را در 16 جلسهِ 90 دقیقه ای گروهی دریافت نمود. جهت جمع آوری اطلاعات از ش اخص ش دت اعتی اد ، آزمون طبقه بندی کارتهای ویسکانسین، مقیاس کوتاه ولع مصرف مواد سوموزا و آزمون تنظیم شناختی هیجان گازنفسکی استفاده شده است. یافته: نتایج با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس اندازه گیری مکرر با پیگری 2ماهه نشان داد که درمان توانبخشی شناختی در بهبود کارکرد اجرایی ، تنظیم شناختی هیجان و کاهش ولع مصرف زندانیان تحت درمان با متادون موثربوده و بین دو گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری وجود داشت. البته در پیگیری 2ماهه نتیجه آزمایش ادرار آمفتامین و متامفتامین 1نفر از گروه تحت درمان و 15 نفر از گروه گواه مثبت بود. نتیجه گیری: با توجه به یافته های حاضر می توان از توانبخشی شناختی در راستای درمان اعتیاد (بهبود کارکردهای اجرایی و تنظیم شناختی هیجان و کاهش ولع مصرف) زندانیان تحت درمان با متادون استفاده نمود.
۵.
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش ذهن آگاهی، تحریک جریان مستقیم ترانس کرانیال و تلفیق آموزش ذهن آگاهی با تحریک جریان مستقیم ترانس کرانیال بر حافظه کاری و فرا حافظه نوجوانان بود. روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش آموزان پسر مشغول به تحصیل پایه نهم شهرستان بوانات در سال 1403-1402 بودند. نمونه این پژوهش متشکل از 80 دانش آموز بوده که به روش نمونه گیری در دسترس از چهار مدرسه انتخاب و دانش آموزان هر مدرسه به عنوان یکی از چهار گروه آزمایش (آموزش ذهن آگاهی، tDCS، تلفیق آموزش ذهن آگاهی با tDCS) و گروه کنترل قرار گرفتند. ابزارهای این پژوهش شامل آزمون حافظه کاری n-Back، مقیاس فرا حافظه نوجوانان، بسته آموزش ذهن آگاهی و دستگاه estim2 بود. یافته ها: هر سه روش آموزش ذهن آگاهی، tDCS و تلفیق آموزش ذهن آگاهی با tDCS بر حافظه کاری و فرا حافظه اثربخش بودند. همچنین نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی نیز نشان داد بیشترین اثربخشی مربوط به تلفیق آموزش ذهن آگاهی با tDCS، در رتبه دوم آموزش ذهن آگاهی و در رتبه سوم tDCS بوده است. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که آموزش ذهن آگاهی و tDCS هر یک در جایگاه خودشان می توانند حافظه کاری و فرا حافظه را بهبود بخشند درحالی که تلفیق آموزش ذهن آگاهی با tDCS می تواند بر تقویت حافظه کاری و فرا حافظه نوجوانان مؤثرتر باشد
۶.
هدف: حاکمیت شرکتی نقش بسزائی در تامین منافع سهامداران و سایر ذینفعان دارد. در همین راستا، عصب حکمرانی با به کارگیری علوم مختلف تلاش دارد به شرکت ها در موفقیت سازمانی و تامین منافع تمامی ذینفعان کمک کند. بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی نقش عصب حکمرانی به عنوان نقطه تلاقی علوم اعصاب و حاکمیت شرکتی است. روش: به لحاظ روش، پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی و از نوع مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل مدیران شرکت های تولیدی، و حجم نمونه آماری 171 نفر بود. داده های مورد نیاز از طریق پرسشنامه و به روش نمونه گیری گلوله برفی گردآوری شد. تجزیه تحلیل داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: بنابر نتایج پژوهش هر چهار متغیر مستقل (عصب حسابداری، عصب اقتصادی، عصب اخلاقی و طبیعت انسانی) بر عصب حکمرانی اثرگذار بودند. بدین معنا که عصب حسابداری نقش مهمی در تصمیم گیری های اقتصادی مدیران دارد. عصب اقتصادی کمک می کند تا مدیران بتوانند از منابع کمیاب استفاده بهینه و حداکثری کنند. عصب اخلاقی نقش بسزائی در تبیین تصمیمات اخلاقی مدیران دارد. شناخت و درک صحیح طبیعت انسانی می تواند مانع بروز رفتارهای غیراخلاقی و سوء مدیریتی شود. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد عصب حکمرانی با ارائه دیدگاه های جدید و کارآمد می تواند باعث بهبود رویه های حاکمیت شرکتی و قضاوت های تجاری شود. درمجموع مطالعه مغز انسان و عوامل موثر بر آن می تواند نقش بسزایی در درک بهتر فرآیندهای تصمیم گیری سازمانی ایفا کند.
۷.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی تحریک الکتریکی فراجمجمه ای با جریان مستقیم بر حافظه کاری و بازداری پاسخ در کودکان مبتلا به اوتیسم شهر زاهدان انجام شد. این پژوهش، از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی کودکان 10 تا 12 ساله دارای اختلال طیف اوتیسم بودند که به مراکز درمانی شهر زاهدان در سال 1402-1401 مراجعه کردند و تعداد 30 نفر از این کودکان با عملکرد بالا (کسب نمره بالای 85 در آزمون گیلیام و ضریب هوشی بالای 85 بر اساس پرونده کودک در مرکز درمانی)، به عنوان نمونه آماری به روش هدفمند انتخاب و در دو گروه 15 نفر (یک گروه آزمایش و یک گروه گواه) به صورت تصادفی جایگزین شدند. افراد موردنظر از طریق مقیاس تشخیص اوتیسم گیلیام (GARS)، آزمون استروپ (ST)، مقیاس هوش وکسلر کودکان ویرایش پنجم (WISC-5) و پروتکل تحریک الکتریکی فراجمجمه ای با جریان مستقیم (tDCS) مورد سنجش قرار گرفتند. بررسی روابط متغیرها به وسیله ی آزمون کوواریانس تک متغیره انجام شد. نتایج نشان داد بین پس آزمون نمرات حافظه کاری و بازداری پاسخ گروه آزمایش با نمرات حافظه کاری و بازداری پاسخ در گروه گواه تفاوت معناداری وجود دارد و تحریک الکتریکی فراجمجمه ای با جریان مستقیم بر حافظه کاری و بازداری پاسخ به طور قابل توجهی اثربخشی دارد. بنابراین تحریک الکتریکی فراجمجمه ای، مکمل سودمندی جهت بهبود و تقویت حافظه کاری و بازداری پاسخ در کودکان مبتلا به اوتیسم می باشد.