برای بررسی وجود اندیشه های طاکلامی در میان راویان و اصحاب ائمه، بایسته است که کل میراث روایی ایشان جمع آوری و تبویب شود و گرایش های احتمالی آنان به موضوعات کلامی مورد ارزیابی قرار گیرد. در بحرین قدیم (شامل کویت، احساء، قطر و مجمع الجزایر بحرین کنونی) گرایش غالب راویان و محدثان، نص گرایی بوده و این جریان، حوزة علمی بحرین را قرن ها در اختیار داشته است و حتی برخی، اخبارگرایی قرون متأخر در بحرین را ادامة همان جریان نص گرای قدیم دانسته اند. در نوشتار پیش رو، با استفاده از منابع حدیثی و رجالی ضمن معرفی محدث - متکلمان بحرینی (با تأکید بر قبیلة عبدالقیس) و در یک بازة زمانی (عصر امیرالمؤمنین تا امام جواد)، تلاش شده تا پیشینة کلامی حوزة بحرین به عنوان جریانی میانه و درخور توجه بازشناسی شود و با نمایاندن وجود این جریان، انگارة نص گرایی مطلق و بی رقیب در میان بحرینی ها نقد شود.
احادیث لعن امت از روایات باب أشراط الساعه است که در آن ها، لعن شدن نسل های اولیه امت اسلامی توسط نسل های بعدی، از اسباب گرفتاری مسلمانان به بلاهای آخرالزمان معرفی شده است. روایات یادشده غالباً توسط شیخ صدوق و شیخ طوسی نقل شده است که شیوخ حدیثی غیر امامی نیز داشته اند. با توجه به شباهت لفظی و سندی احادیث لعن امت در کتب شیعه و اهل سنت، احتمال منتقله بودن روایات یادشده از منابع اهل سنت به منابع شیعه وجود دارد. بعضی از علمای اهل سنت، به سبب عدم اعتقاد امامیه بر عدالت همه صحابه از سویی و لعن نمودن برخی از صحابه از سوی دیگر، بر آن ها خرده گرفته و به حدیث لعن امت استناد کرده اند، درحالی که تمام اسناد و طرق حدیث لعن امت، به نظر محدثین ضعیف است. در صورت قبول ارتباط بین لعن امت و آخرالزمان، حدیث لعن امت، می تواند بر لعن شدن علیR توسط بنی امیه و خوارج و نواصب دلالت داشته باشد.
نگارنده، با نظرى به درونْمایه کتاب احیاء علوم الدین نوشته ابوحامد غزالى (متوفى 505 هجرى)، به شروط اعتبار حدیث مى پردازد که غزالى در کتاب دیگر خود «المستصفى» بیان کرده است. آنگاه برخى از احادیث کتاب احیاء العلوم را بر آن اساس ارزیابى کرده و ضعف آن احادیث را نتیجه مى گیرد. نگارنده، کلمات محدّثان اهل تسنّن ـ مانند ابن جوزى، زین الدین عراقى و جلال الدین سیوطى ـ در مورد اعتبار احادیث غزالى را نقل مى کند و یکى از مبانى او ـ یعنى وجوب حُسن ظنّ به تمام صحابه و اعتماد کامل به آنان ـ را نقد و بررسى مى کند.
معتبر بودن مجموعه روایات بخش امامت اصول کافی موسوم به کتاب الحجة که از مهم ترین منابع روایی شیعه در موضوع امامت به شمار می رود، در میان علمای متقدم امامی اجمالاً امری مسلم بوده است. علت این امر توجه ایشان به وثوق صدوری به عنوان مبنای پذیرش روایات و بهره گیری از قرائن خارجیِ صحت روایات بوده است. اما در نگاه متأخران که تکیه آن ها در ارزیابی روایات عمدتاً بر وثاقت راویان سند متمرکز شده، آمار روایات معتبر به حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است. برخی نیز با سخت گیری شدید در دو حوزه سند و متن روایات، تنها ۱۰ درصد این روایات را صحیح و معتبر تلقی کرده اند. در این مقاله با جستجوی روایات همسان (متابع) برای احادیثِ ضعیف السند کتاب الحجة کافی از سایر مصادر روایی، نشان داده شده که تعداد ۹۰ روایت برابر با ۳۱/۱۳ درصد این روایات مطابق داوری های رجالی آیة الله خوئی دارای متابع معتبر است.
از نگاه منابع دینی، عقل جایگاهی ارزشی دارد. شئون ارزشی عقل هم شامل دریافت و نیل به حقایق امور و ادراکات شایسته و بایسته است، که شأن علمی و ادراکی یا به تعبیری عقل نظری خوانده می شود، و هم شامل بعث و تحریک عقل و نقش آن در امامت و ادارة امور نفوس و ابدان مادی و مثالی موجود در انسان و تدبیر ادراکات و تحریکات نفوس و ابدان و، درپی آن، اراده و صدور فعل ادراکی و تحریکی از نفوس و ابدان است، که شأن تحریکی و انگیزشی یا به تعبیری عقل عملی خوانده می شود. لازمة فعلیت شأن ارزشی عقل در انسان تعلق گوهر عقل به انسان و تعبیة آن در فطرت اوست. عقل فطری تا به وجود انسان تعلق نگیرد (مرتبة آدمیت و وجه تمایز آن با حیوان) و بر نفوس و ابدان موجود در فطرت او اشراف و سلطة فعلی نیابد قوا و جنودش به فعلیت نرسیده، تکمیل نمی گردد (مرتبة انسانیّت با درجات آن). افعال و قوای ادراکی و تحریکی نفوس و ابدان تحت امامت و إمارت و سلطنت و اداره و تدبیر عقل از بند قوا و جنود جهل و افعال جاهلانة متعلق به نفوس و ابدان به سبب محدودیت های ابدان مادی و مثالی و نفوس نباتی و حیوانی، و اقتضائات آنها، از جمله امارت و سلطنت هواها و خواسته های نفس امّاره حیوانی، رهایی می یابند و به قوای عقل و افعال ادراکی و تحریکی عقلانی مبدّل می شوند. افعال ادراکی و تحریکیِ قوا و جنود عقل نیز قلب حیوانی را تحت تأثیر قرار داده، ادراکات و تحریکات حیوانی و امیال نازل را به ادراکات و تحریکات انسانی و امیال عالی و گرایش ها و رانش های متعالی تبدیل می سازند و قلب حیوانی را به قلب انسانی تغییر می دهند؛ همان گونه که در صورت سلطة نفس بر عقل، قوا و افعال عقلانی و انسانی به قوا و افعال جهلانی و حیوانی و شیطانی تبدیل می شوند و عقل در سایة آن، تغییر ماهیت داده، به دها و نکرا تبدیل می گردد.