هدف از تصحیح متن، بازسازی نسخ های است که تمام نسخ موجود از آن منشعب شد هاند، با استفاده از اطلاعاتی که در دس تنوی سهای مختلف اثر و نیز در منابع جنبی مربوط به آن اثر پیدا م یشود، نه بازسازی اصل اثر؛ زیرا بازسازی اصل اثر به معنی نسخه مؤلف، اصاً ممکن نیست. اصل هدف در تصحیح علمی بازسازی متنی است کمابیش شبیه به متن ازدس ترفته نسخ های که بتوان گفت جد دس تنوی سهای موجود است و اما هر چه متن، قدیم یتر و دس تنوی سهای منشعب از آن نسخه فاسدتر باشند، طبعی متن بازساز یشده هم کیفیتش ناز لتر و درجه اطمینان بدان کمتر خواهد بود. بعد از اینکه مصحح به آن دس تنویس فرضی یا متنی قریب به آن رسید، آ نوقت جایز است که با اعمال اجتهاد شخصی و استفاده از منابع جنبی و اطلاعات دیگر، متن آن نسخه فرضی را قدری پا کسازی کند و از اخاط بزداید تا به آخرین مرحله ممکن در تصحیح برسد. یعنی به مرحله بازسازی متنی که بر اساس شواهدی که در نسخ ههای خطی مورداستفاد هاش دیده م یشود و با اعمال اجتهاد شخصی خودش، از متن دس تنویسی که م یتوان فرض کرد که تمام نسخ موجود از آن منشعب شد هاند، به اصل مؤلف نزدی کتر باشد. این متن، یک متن کاماً تئوریک و فرضی است و با کشف نسخ جدید یا دیگر اطلاعات جنبی ممکن است که دائماً تغییر کند. نویسنده در نوشتار حاضر م یکوشد سخنان غرب یها را در زمینه فن تصحیح متن ارائه نماید. وی نخست به اختصار از فعالیت مسلمانان در امر تصحیح متون سخن به میان آورده و سپس به تکنی کهای غربی پیرامون تصحیح متون م یپردازد.
یکی از مهم ترین خصوصیات شاعران متبحر، به ویژه سرایندگانی که با اشعار داستانی سروکار دارند، قدرت تصویرآفرینی آن ها است و اگر این تصویرآفرینی درعین حال با انسجام همراه باشد؛ یعنی اجزای داستان به هم مربوط باشند و تلفیق قضایا در هم به طرزی شایسته صورت گرفته باشد، به طبع تأثیر بیان نیز بر خواننده بیشتر خواهد بود. در این گفتار منظور ما بررسی انسجام روایت در شاهنامه ی فردوسی است. به طبع در هر اثر ادبی دیگری که به وسعت شاهنامه باشد، امکان برخی ضدونقیض گویی های جزئی وجود دارد؛ زیرا دامنه ی روایت بسیار گسترده است؛ اما در شاهنامه انسجام روایت هم در سطح صحنه ها و هم در سطح کل داستان چشمگیر است. در این مقاله ابتدا انسجام روایت شاهنامه را در سطح صحنه ها بررسی کردیم و دیدیم که فردوسی چگونه با دقت، وحدتِ تصاویر و اجزای داستان را در روایت واحد حفظ می کند و سپس رابطه ی داستان زال و رودابه را با منطق روایی شاهنامه موردبررسی قرار دادیم و دیدیم که انسجام کلی تری نیز در سراسر این حماسه ی سترگ، موجود و به آسانی قابل تشخیص است.
گسترش مرزهای امپراتوری اسلامی تحوّلی در تاریخ نگاری اسلامی به وجود آورد. تاریخ که بدواً تنها با حوادث حیات و فعّالیت های رسول اکرم (ص) سر و کار داشت، به یک روایت جامع از تاریخ جهان تبدیل شد. گزارش قرآن و کتب آسمانی دیگر در روایت حوادث بعد از طوفان نوح اساساً یکسان بود؛ زیرا تمام بنی بشر از بازماندگان نوح به شمار می رفتند. این گزارش باید با داستان های اقوامی که تحت تسلّط مسلمانان در آمده بودند هماهنگ شود تا از مجموع آن ها روایت جامعی از تاریخ عمومی جهان پدید آید. مورّخان مسلمان به ادغام داستان های ایرانیان و رومیان در تدوین تاریخ عمومی جهان پرداختند. در مورد ایران که تاریخ باستان خود را به صورتی بسیار منظّم حفظ کرده بود، شخصیت های داستانی ایرانی با شخصیت های تاریخ مذهبی اسلام هماهنگ شدند و از این هماهنگی روایت منسجمی از تاریخ جهان پدید آمد. مشابه این فرایند، هنگامی که رومیان به دین مسیح گراییدند، پیش آمده بود. در آغاز قرن چهارم میلادی مورّخان مسیحی روایات باستانی روم و یونان را در روایات تورات و انجیل ادغام کردند. بعد از سقوط امپراتوری روم در قرن پنجم میلادی نیز بسیاری از داستان های پهلوانی فاتحان ژرمن در تاریخ جهانی مسیحیان پذیرفته شد. بنابراین، مرتبط شدن بعضی شاهان و پهلوانان ایران باستان با اشخاصی که در تاریخ مذهبی اسلام ذکر شده اند مطلب عجیب یا غیرمتعارفی نیست. در این مقاله شواهدی در اثبات این مطلب از تحقیقات مورّخان مسلمان و غیرمسلمان قدیم و جدید و متون کهن اسلامی و مسیحی عرضه شده است.