بررسی و تحلیل معنایی دو رمان رئال و سورئال براساس مؤلفه های وجه و مشاهده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معناشناختی متون ادبی دوره ۱ پاییز ۱۴۰۲ شماره ۳
90 - 106
حوزههای تخصصی:
یکی از مواردی که در روایت پردازی به آن توجه شده است، بحث کانون روایت است؛ و در تحلیل توانمندی ها و شگردهایی که داستان پرداز برای شکل دادن به حکایت های خویش از آنها بهره گرفته است، اهمیت فراوان دارد. با توجه به اهمیت بحث تحلیل کانون روایت در شناخت بهتر و دقیق تر آثار روایی، در این پژوهش، دو داستان «شازده احتجاب» اثر «هوشنگ گلشیری» با سبکی سوررئال و «جای خالی سلوچ» اثر «محمود دولت آبادی» با سبکی رئال از حیث کانون روایی براساس دو مؤلفه: وجه و مشاهده به شیوه توصیفی- تحلیلی مقایسه و بررسی شده است؛ تا دریابد که با توجه به تفاوت سبکی این دو اثر، در بحث کانون روایت بر پایه ی مؤلفه های وجه و مشاهده چه تفاوت های معناداری بین آنها وجود دارد؟ با توجه به سبک های متفاوت شازده احتجاب و جای خالی سلوچ، فرض بر این است که تفاوت معناداری در استفاده از مؤلفه-های وجه و مشاهده کانون روایت بین این دو اثر وجود دارد. پس از بررسی و تحلیل های انجام شده در خصوص میزان بهره مندی از مؤلفه های کانون روایت در دو اثر، چنین حاصل شد که رئال و سورئال بودن این دو رمان، تأثیر چندانی در به کارگیری یا عدم استفاده از مؤلفه های کانون روایت نداشته است؛ در نتیجه تفاوت معناداری نیز در این دو اثر دیده نمی شود می توان نتیجه گرفت که تفاوت سبک برای استفاده از مؤلفه های کانون روایت، چندان محسوس نبوده، و بدین ترتیب به نظر می رسد، که رئال بودن جای خالی سلوچ و سوررئال بودن شازده احتجاب، ارتباط چندانی به استفاده از مؤلفه های کانون روایت نداشته و فرضیه ی ما در این خصوص رد می شود.