امیرحسام طاهری رز

امیرحسام طاهری رز

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۱ مورد از کل ۱ مورد.
۱.

تبارشناسی معرفتی استبداد شرقی در ایران: بازخوانی انتقادی آراء متفکران

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۶
هدف:  مفهوم «استبداد شرقی» در گفتمان نظری ایران اغلب از منظر رویکردهای پوزیتیویستی و تقلیل گرا به عنوان پدیده ای جبری و ذات بنیاد، یا صرفاً برآمده از جبر اقلیمی و فرهنگی تبیین شده است. این پژوهش، با عبور از این دوگانه انگاری ها، در پی تحلیل انتقادی نحوه صورتبندی این مفهوم، بازکاوی پیش فرض های هستی شناختی پنهان اندیشمندان، و شناسایی سازوکارهای شبکه ای بازتولید آن است. بر اساس مرور پیشینه، مطالعات پیشین عمدتاً در چهار خوشه پارادایمی جای می گیرند: جبر زیست محیطی، نهادگرایی ساختاری، روانشناسی سیاسی–فرهنگی، و فلسفه تاریخ، که هرکدام کورهای تحلیلی خاص خود را دارند. همچنین، پژوهش هایی که به کاوش تبارشناختیِ تولید مفهوم استبداد شرقی و پیش فرض های معرفت شناختی پنهان اندیشمندان پرداخته باشند، اندک است. بر این اساس، پرسش اصلی پژوهش این است: استبداد شرقی چگونه از طریق تعامل دیالکتیکی میان پارادایم ها و سازوکارهای ساختاری متعدد بازتولید شده است، و چه مدل شبکه ای می تواند راهی برای گریز از جبر تاریخی به مثابه یک امکان ساختاریافته صورتبندی کند؟. روش: این پژوهش از نظر ماهیت کیفی، و از نظر رویکرد تاریخی–تطبیقی با گرایش تفسیری–انتقادی است. جامعه پژوهش شامل آثار ۲۵ تن از اندیشمندان برجسته ایرانی و بین المللی از دوره کلاسیک تا معاصر است که با «نمونه گیری هدفمند_نظری» تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها به کمک یادداشت برداری ساختاریافته گردآوری و با استفاده از «کدگذاری تماتیک سه مرحله ای» (باز، محوری و انتخابی) در چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی و جامعه شناسی تاریخی تحلیل شدند. برای تأمین روایی و پایایی، از راهبردهایی چون مثلث سازی منابع، بررسی همتایان و مستندسازی شفاف فرایند کدگذاری استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که اولاً، طبقه بندی پارادایمی دیدگاه اندیشمندان در چهار خوشه جای می گیرد: جبر زیست محیطی (با تأکید بر مدیریت متمرکز آب، شیوه تولید آسیایی و اقلیم خشک)، نهادگرایی ساختاری (با تأکید بر فقدان نهادهای واسطه، پاتریمونیالیسم و ساختار قبیله ای قدرت)، روانشناسی سیاسی–فرهنگی (با تأکید بر بی اعتمادی مزمن، فردگرایی منفی و مقدس سازی قدرت) و فلسفه تاریخ (با تأکید بر استبداد به عنوان مرحله ای ضروری در سیر دیالکتیکی یا چرخه ای تاریخ) که در نتیجه کورهای تحلیلی هر یک آشکار می شود. دوماً، تبارشناسی گفتمانی نشان داد که مفهوم استبداد شرقی نه یک حقیقت ایستا، بلکه «گزارشی موقعیت مند از زمان حال» است که در دوره های مختلف (از دیگری سازی تمدنی در عصر روشنگری تا آسیب شناسی مدرنیزاسیون در دوره دولت_ملت های نوپا و بازخوانی انتقادی در دوره پس از انقلاب های میانه قرن بیستم) کارکردی ابزاری داشته است. سوماً، ترسیم «ماتریس سازوکارهای بازتولید» چهار قفل اصلی را شناسایی کرد: قفل زیست بنیادی_زیرساختی (انحصار بر منابع آب و رانت)، ائتلاف نخبگان و توزیع رانت (اعطای امتیازات اقتصادی_نظامی به قبایل در ازای وفاداری)، درونی سازی شناختی_فرهنگی (فردگرایی منفی، بی اعتمادی مزمن، مقدس سازی قدرت)، و خلأ نهادی وابسته به مسیر (تداوم ساختارهای پاتریمونیال). نتیجه : سنتز نهایی پژوهش نشان می دهد که استبداد شرقی در ایران نه یک سرنوشت محتوم و نه یک خصیصه ذاتی فرهنگ ایرانی، بلکه «نظامی خودتقویت کننده و وابسته به مسیر» است که از بازخورد مثبت میان لایه های مادی، نهادی و فرهنگی برمی خیزد. گذار از این وضعیت، مستلزم عبور از تک مداخله گری و اتخاذ مدلی «مداخله هم افزا و چندوجهی» است. این مدل، دگرگونی همزمان در سه جبهه را ضروری می سازد: بعد مادی (عدم تمرکز منابع، کاهش وابستگی به رانت، تنوع بخشی اقتصادی)، بعد نهادی (نهادسازی فراگیر، تقویت نهادهای نظارت مستقل، تنظیم قانونمند قدرت) و بعد فرهنگی (بازسازی سرمایه اجتماعی، آموزش شهروندی، تقویت مشارکت محلی). این پژوهش با حرکت از توصیف علّی به تحلیل مکانیکی قابل آزمون، و از ذات باوری به عاملیت ساختاریافته، چارچوبی برای ارزیابی تجربی پویایی های نهادی و طراحی مداخلات توسعه ای در ایران فراهم می کند

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان