علی اکبر خندان

علی اکبر خندان

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۱ مورد از کل ۱ مورد.
۱.

سیاست هژمونی سازی چین و بازنمایی آن در آفریقا؛ کنش ها و واکنش ها(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رضایت و اجبار هژمونی فرهنگی چین جنگ موضعی بازتولید هژمونی بلوک تاریخی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۱۶
مقدمه و اهداف: بحث در خصوص جایگاه چین در ساختار نظام بین الملل کنونی، همچنان یکی از مسائل کلیدی برای تحلیلگران سیاست خارجی است. این مقاله به این پرسش اصلی می پردازد که چین چگونه به ایجاد و تثبیت هژمونی خود در سطح جهانی می اندیشد و آفریقا در این راهبرد چه نقش و جایگاهی دارد؟ هدف اصلی این پژوهش، ارائه تحلیلی انتقادی از روابط چین و آفریقا فراتر از ابعاد صرفاً اقتصادی یا ژئوپلیتیکی، با تمرکز بر چگونگی شکل گیری، حفظ و به چالش کشیده شدن هژمونی احتمالی چین در این قاره است. فرضیه تحقیق بر این مبناست که نفوذ چین در آفریقا، تلاشی برای ایجاد موقعیت مسلط از طریق سازوکارهای «رضایت» و «اجبار» است که با کنشگری فعالانه بازیگران آفریقایی مواجه می شود. این فرآیند که در قالب «جنگ موضعی» گرامشی قابل تحلیل است، روابط را پویا و همواره در معرض مذاکره قرار می دهد. این پژوهش با بهره گیری از نظریه هژمونی آنتونیو گرامشی، به بررسی لایه های پنهان قدرت، رهبری فکری و فرهنگی، و کنترل جامعه مدنی می پردازد تا درکی عمیق تر از پدیده نفوذ روزافزون چین ارائه دهد. روش: تحقیق حاضر کیفی و از نوع تحلیلی است و از روش تحلیل مضمون برای شناسایی الگوهای کلیدی بهره می برد. داده ها از منابع کتابخانه ای، اسناد علمی، گزارش های رسمی و متون مرتبط گردآوری شده اند. فرآیند تحلیل شامل مراحل آشنایی با داده ها، ایجاد کدهای اولیه، جستجوی مضامین، بازبینی و تعریف مضامین، و در نهایت، تهیه گزارش نهایی است. چارچوب نظری بر مفاهیم گرامشی مانند هژمونی، رضایت و اجبار، ایدئولوژی ارگانیک، روشنفکران ارگانیک، بلوک تاریخی و جنگ موضعی استوار است. در بخش پیشینه پژوهش، با مرور ادبیات موجود، نوآوری تحقیق در به کارگیری یکپارچه نظریه گرامشی برای تحلیل نفوذ چین برجسته می شود. ساختار مقاله شامل مبانی نظری، پیشینه، روش شناسی، یافته ها و نتیجه گیری است و برای سازماندهی تحلیل از جدول مضامین استفاده شده است. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که استراتژی چین در آفریقا ترکیبی هوشمندانه از «رضایت» و «اجبار» است. این راهبرد شامل سرمایه گذاری های کلان زیرساختی (مانند راه آهن و بنادر)، ارائه وام های گسترده (۱۵۳ میلیارد دلار بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲)، و ترویج گفتمان هایی نظیر «همکاری برد-برد» و «همبستگی جنوب-جنوب» از طریق رسانه های دولتی، مؤسسات کنفوسیوس و مجمع همکاری چین و آفریقا (FOCAC) می شود. این اقدامات، ضمن پرورش یک ایدئولوژی ارگانیک و هم راستا کردن نخبگان، با نگرانی هایی مانند «دیپلماسی تله بدهی» و عدم شفافیت همراه است. در مقابل، کنشگری آفریقایی ها در قالب یک «جنگ موضعی» – شامل روزنامه نگاری تحقیقی، فعالیت های جامعه مدنی، اتحادیه های کارگری، تحقیقات آکادمیک و ابتکارات پان آفریقایی مانند «دستور کار ۲۰۶۳» – هژمونی چین را به چالش می کشد. نخبگان آفریقایی (مانند پل کاگامه در رواندا) به طور استراتژیک با چین تعامل می کنند، در حالی که جامعه مدنی بر مسائل کاری، زیست محیطی و خطر وابستگی تمرکز دارد. این تعاملات، ماهیت پویا و غیریک طرفه روابط را آشکار می سازد. نتیجه گیری: هژمونی چین در آفریقا نه یک سلطه مستقیم استعماری، بلکه نوعی نوین و مبتنی بر رضایت اقتصادی، همسویی ایدئولوژیک و وابستگی است که با چالش های مداوم از سوی بازیگران آفریقایی مواجه می شود. این فرآیند نشان دهنده پویایی روابطی است که آینده آن به شدت به عاملیت آفریقایی ها، تحولات جهانی و توانایی چین در حفظ رضایت وابسته است. پیشنهاد می شود تحقیقات آینده بر مطالعات موردی کشورهای خاص و نقش روشنفکران ارگانیک متمرکز شوند تا تنوع تأثیرات و پاسخ ها بهتر درک شود. این تحلیل تأکید می کند که هژمونی همواره در حال مذاکره است و آفریقا می تواند از طریق «جنگ موضعی»، جایگاه خود را در نظم جهانی بازتعریف کند.

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان