ارائه مدل خط مشی گذاری شکل گیری مراوده اثربخش تشکل های صنفی با دیگر بازیگران حکمرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت دولتی ایران دوره ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
23 - 44
حوزههای تخصصی:
هدف: تشکلهای صنفی، میانجی و واسط اعضای خود و بازیگران حکمرانی بوده و میتوانند نقش اصلی را در خطمشیگذاریِ حوزهی حرفهای مربوط ایفا نمایند. تشکلهای صنفی در هر سه حوزهی قانونگذاری، اجرا و نظارت میتوانند ورود نمایند و با لحاظ سیاستهای کلی حکومت، قدرت اول آن حوزه باشند. در عصر حاضر، تدوین و اجرای خطمشی بهصورت منفرد از سوی حاکمیت و بدون مشارکت ذینفعان، اگر غیرممکن نباشد، بیتأثیر و ناکارا است. ازاینرو نحوه مراوده تشکلهای صنفی در عرصهی سیاسی و اقتصادی، نقش مهمی در اثربخشی و کارآیی خطمشیهای تدوینشده خواهد داشت. در پژوهش حاضر تلاش شد تا عوامل اثرگذار بر مراودهی غیراثربخش تشکلهای صنفی با دیگر بازیگران حکمرانی بررسی و راهکارهای ایجاد مراودهی اثربخش فیمابین این دو کشف و پیشنهاد شود.
روششناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و بهکارگیری استراتژی نظریهی دادهبنیاد ظاهرشونده، به شناسایی عوامل مؤثر بر مراودهی غیراثربخش تشکلهای صنفی با دیگر بازیگران حکمرانی و ارائه راهکارهایی برای ایجاد مراودهی اثربخش میان این دو پرداخته است. دادههای تحقیق از طریق مصاحبهی نیمهساختاریافته با ۲۷ نفر از خبرگان مرتبط با تشکلهای صنفی و نهادهای حکمرانی گردآوری و سپس کدگذاری باز، محوری و نظری انجام شد. در ادامه، با بهرهگیری از دادههای ثانویه و ادبیات موضوع، مدل مفهومی تحقیق تدوین گردید.
یافتههای پژوهش: یافتههای پژوهش نشان میدهد که عوامل مؤثر بر مراوده غیراثربخش تشکلهای صنفی با دیگر بازیگران را میتوان در چند دسته اصلی طبقهبندی کرد. نخست، علل حقوقی و مقرراتی شامل ناکارآیی قوانین و مقررات، بهروز نبودن و تکثر آنها و نبود ضمانت اجرایی مناسب است. دوم، علل ساختاری مانند ضعف سازمانی و مالی تشکلها، تعدد بیش از حد، بدنه ضعیف و فقدان شرح وظایف جامع. سوم، وضعیت اعضا شامل انفعال، عدم مشارکت مؤثر، ضعف آگاهی نسبت به ظرفیتهای موجود و توقعات بیش از حد. چهــارم، اقتضائات سیاسی و اقتصادی نظیر نبود راهبرد مشخص حاکمیت در قبال تشکلهای صنفی و بیاعتمادی نسبت به بخش خصوصی. همچنین، عوامل فرهنگی و اجتماعی از جمله مشکلات فرهنگی و وجود سوءظن به تشکلها و عوامل تاریخی همچون فراز و فرودهای تشکلهای صنفی در دورههای مختلف بر این روابط اثرگذار بوده است. پیامدهای این شرایط شامل ناکارآمدی در فرآیند خطمشیگذاری، عدم بهرهبرداری مناسب از ظرفیتهای بالقوه و بالفعل تشکلها و بروز ناهنجاریهای اقتصادی و اجتماعی است. برای رفع این معضلات، مجموعهای از راهکارها پیشنهاد گردید که شامل اصلاح و تنقیح قوانین و مقررات با مشارکت تشکلها، تقویت ساختار و بنیهی مالی تشکلها، ادغام و تشکیل نهادهای قویتر، بازنگری در سیاستهای اقتصادی، فرهنگسازی، استفاده از ظرفیت رسانهها و دانشگاهها، اعتمادسازی و بازتعریف نقش تشکلها در جامعه و فرآیند خطمشیگذاری است. در مدل پیشنهادی پژوهش تأکید شده است که تشکلهای صنفی میتوانند در تمامی مراحل چرخهی خطمشیگذاری نقشآفرینی کنند. این نقشآفرینی شامل شناسایی و طرح مسائل عمومی، مشارکت در تدوین خطمشی، ایفای مسئولیت در اجرای خطمشی و حضور در فرآیند ارزیابی نتایج است. تحقق این امر مستلزم وجود بستر قانونی مناسب، ساختارهای قوی و کارآمد، و شکلگیری رابطهای مبتنی بر اعتماد و تعامل با سایر بازیگران حکمرانی است.
نتیجهگیری: نتیجه کلی پژوهش نشان میدهد که مراودهی اثربخش میان تشکلهای صنفی و دیگر بازیگران حکمرانی، زمینهساز استفادهی مطلوب از ظرفیتها، کاهش نارساییهای موجود در خطمشیگذاری و رفع بخشی از ناهنجاریهای اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. این پژوهش همچنین پیشنهاد میکند که یک سند راهبردی ملی برای تقویت جایگاه تشکلهای صنفی و نهادینهسازی نقش آنها در حکمرانی تدوین شود. از محدودیتهای پژوهش حاضر، عدم مشارکت برخی نهادهای کلیدی همچون قوهی قضائیه در مصاحبههاست که میتواند در پژوهشهای آینده مورد توجه قرار گیرد.