شناسایی و تحلیل موانع شکل گیری همکاری مبتنی بر مشارکت مردم در بحران های همزمان مبتنی بر نقشه شناختی فازی و مدلسازی چند هدفه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت صنعتی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
9 - 36
حوزههای تخصصی:
هدف: وقوع فجایع همزمان، چه طبیعی و چه انسان ساخت، چالش های عظیمی برای دولت ها ایجاد می کند که معمولا به دلیل محدودیت های منابع، مشکلات لجستیکی و مقیاس وسیع این حوادث قادر به ارائه امدادرسانی سریع و مؤثر نیستند. در این شرایط، همکاری و مشارکت عمومی نقش اساسی ایفا می کند. با این حال، مشارکت مردم در تلاش های امدادی با موانع متعددی مواجه است که کارایی و اثربخشی این تلاش ها را محدود می کند. این مطالعه، هدف خود را شناسایی این موانع و سپس پیشنهاد راهکارها و استراتژی های مؤثر برای افزایش مشارکت عمومی در امدادرسانی قرار داده است. با تمرکز بر شناسایی و غلبه بر این موانع، هدف مطالعه، ارائه نقشه راهی برای بهبود مشارکت جامعه در مدیریت بحران ها است. روش: این تحقیق به روش های چندگانه ای برای تحلیل موانع مشارکت عمومی در امدادرسانی می پردازد. در ابتدا، موانع شناسایی و دسته بندی می شوند و برای تحلیل این موانع از روش نقشه شناختی فازی (FCM) استفاده می شود که یک نمای تصویری از تعاملات پیچیده میان موانع مختلف ارائه می دهد. این روش کمک می کند تا ارتباطات بین عوامل مختلف و تأثیرات آن ها بر مشارکت عمومی در امدادرسانی به طور دقیق تر درک شود. پس از شناسایی موانع، برای انتخاب استراتژی های مؤثر در ارتقاء مشارکت عمومی، از ترکیب روش خانه گسترش کیفیت (QFD) و مدلسازی چندهدفه استفاده می شود. برای حل مدل چندهدفه، از روش محدودیت اپسیلون و نرم افزار Gems بهره برداری شده است تا استراتژی های بهینه برای مقابله با موانع شناسایی شده انتخاب شوند. یافته ها: از طریق مرور جامع ادبیات موجود و مصاحبه با خبرگان، 30 مانع اصلی شناسایی و در چهار دسته کلی شامل توانمندی ها و ویژگی های شخصیتی افراد، عوامل فرآیندی، عوامل فرهنگی و عوامل زیرساختی طبقه بندی شدند. یافته ها نشان می دهند که مهم ترین موانع مشارکت عمومی در امدادرسانی به شرح زیر است: آموزش عمومی پایین در خصوص امدادرسانی و آمادگی بحران ها، که موجب ناآگاهی عمومی از نحوه واکنش در مواقع بحرانی می شود؛ هماهنگی ضعیف بین دولت ها، سازمان های مردم نهاد و استان ها به دلیل تفاوت اهداف و ماموریت ها، که مانع از تشکیل شبکه ای مؤثر برای امدادرسانی می شود؛ کمبود اعتماد بین مردم و مسئولان، که منجر به تمایل کمتر مردم به مشارکت در تلاش های امدادی و کاهش اثربخشی آن ها می گردد؛ و زیرساخت های ناکافی از جمله مشکلات در ارتباطات و فناوری اطلاعات، که جریان اطلاعات را در زمان بحران مختل کرده و کارایی عملیات امدادرسانی را کاهش می دهد. نتیجه گیری: برای افزایش همکاری مبتنی بر مشارکت عمومی در امدادرسانی، این تحقیق پیشنهاد می کند که استراتژی ها باید بر سه محور اصلی متمرکز شوند: توانمندسازی، زیرساخت ها و فرهنگ. استراتژی های توانمندسازی مانند توسعه آموزش های عمومی در خصوص امدادرسانی و آمادگی بحران ها از اهمیت ویژه ای برخوردارند تا سطح آگاهی و مشارکت عمومی افزایش یابد. در زمینه زیرساخت ها، باید بر تقویت زیرساخت های فناوری اطلاعات، بهبود شبکه های ارتباطی و تأمین حمایت های مالی و دولتی برای تسهیل عملیات امدادی تمرکز شود. از نظر فرهنگی، ترویج شعائر امدادرسانی و پرورش فرهنگ مسئولیت اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد و شهرداری ها و سازمان هایی مانند جمعیت هلال احمر نقش رهبری در این زمینه داشته باشند. با تمرکز بر این سه محور، می توان مشارکت عمومی را به طور مؤثری افزایش داد و به بهبود توانایی های پاسخ دهی و تاب آوری در برابر بحران ها کمک کرد.