مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی با تحلیل رفتار متقابل بر تمایزیافتگی خود و راهبرد های حل تعارض زنان درگیر تعارض زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی با تحلیل رفتار متقابل بر تمایزیافتگی خود و راهبرد های حل تعارض زنان درگیر تعارض زناشویی بود. این تحقیق نیمه تجربی از نوع پیش آزمون_پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری زنان درگیر تعارض زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده منطقه 1 شهر گرگان در سال 1402 بودند. تعداد 45 زن به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش 1، طرحواره درمانی و گروه آزمایش 2 تحلیل رفتار متقابل را دریافت کردند، اما گروه گواه تا پایان پژوهش، مداخله ای دریافت نکرد. داده های پژوهش شده با تحلیل کوواریانس چندمتغیره توسط نرم افزار آماری SPSS نسخه 24 تحلیل شد. نتایج حاکی از آن بود که بین اثربخشی دو روش درمانی بر تمایزیافتگی خود (59/28F=) و راهبرد های حل تعارض (34/41F=) زنان تفاوت معنادار وجود دارد (05/0>p). به عبارتی تحلیل رفتار متقابل بر افزایش تمایزیافتگی خود و طرحواره درمانی بر کاهش راهبرد های حل تعارض اثربخشی بیشتر داشتند. بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت تحلیل رفتار متقابل به دلیل تمرکز بر اینجا و اکنون منجر به افزایش تمایزیافتگی خود و طرحواره درمانی با تاکید بر جایگزین کردن الگوهای رفتاری و شناختی سازگار، راهبرد های مخرب حل تعارض را کاهش می دهد. همچنین یافته دیگر پژوهش نشان داد که طرحواره درمانی نسبت به تحلیل رفتار متقابل اثربخشی بیشتری بر بهبود تاکتیک های حل تعارض در زنان درگیر تعارض زناشویی دارد. این یافته با نتایج پژوهش های فدائی مقدم و همکاران (1401)، کمالیان و همکاران (1399) و پارک و بایون (2018) هم سو است. در تبیین این یافته باید خاطر نشان کرد که طرحواره درمانی از طریق تغییر سبک های مقابله ای ناسازگار و طرحواره های ناسازگار دوران کودکی، ارائه تکنیک های شناختی و رفتاری و همچنین با تأکید بر جایگزین کردن الگوهای رفتاری و شناختی سازگار و کارآمد به جای سبک ها و راهبردهای مقابله ای ناکارآمد فرصتی را برای بهبود افکار فراهم می آورد. همچنین، طرحواره درمانی به افراد کمک می کند تا به جای الگوهای رفتاری برخاسته از طرحواره از سبک های مقابله ای سالم تری استفاده کنند و به جای اینکه طرحوار ه ها یک حقیقت مسلم بدانند که باید از آن پیروی کنند، آن ها را به صورت یک حقیقت مزاحم بنگرند (فدائی مقدم و همکاران، 1401). طرحواره درمانی به زنان آموزش می دهد هنگام بروز تعارض زناشویی کمتر با الگوهای رفتاری، شناختی و شخصیتی منفی و ناسازگارانه مانند تاکتیک های حمله و خشونت روانی در موقعیت ها درگیر شوند و با مقابله با این الگوها می توانند سبک های حل تعارض سالم تری را به کارگیرند (پارک و بایون، 2018). به علاوه می توان گفت که تحلیل رفتار متقابل بر لزوم رابطه با دیگران بر اساس واقعیت ها و نیز درنظرگرفتن افراد به طور واقعی و منحصر به فردشان و ایجاد نیت ها و انگیزه های مثبت نسبت به یکدیگر تأکید می کند که همه اینها تبادل های مکمل را ایجاد می کنند. زوج ها از طریق فهم و شناخت پیش نویس زندگی خود می توانند آسیب های ابتدایی را بهبود بخشند و از صحنه های قدیمی دوران کودکی رهایی یابند. با انجام این عمل زوج ها امکان می یابند که در وضعیت این زمانی و این مکانی به تمام منابع دوران بزرگ سالی که در اختیار دارند؛ تجهیز شوند که نشان دهنده اثربخشی مطلوب تحلیل رفتار متقابل بر بهبود تاکتیک های حل تعارض بود (دربانی و همکاران، 1398). استفاده از تصویرسازی ذهنی باعث شد فرد طرحواره های اصلی را شناخته، ریشه های تحولی آن را درک کرده و این ریشه ها را به زندگی فعلی خود ربط دهد نه ویژگی های شخصیتی. در تکنیک گفت وگوی خیالی، بروز هیجانات اصلی مثل خشم، زمینه را برای تخلیه هیجانی مهیا کرده و باعث فاصله گرفتن از طرحواره ها شد. تصویرسازی ذهنی به منظور الگوشکنی نیز باعث فاصله گرفتن از سبک های مقابله ای اجتناب و جبران افراطی و از سویی با استفاده از تکنیک نوشتن نامه زنان فرصتی برای بیان حقوقی و شناخت احساساتشان یافته که با کاهش احساست منفی همراه بود (کمالیان و همکاران، 1399). بنابراین می توان نتیجه گرفت که در آموزش مبتنی بر طرحواره درمانی با انجام تکنیک مذاکره خیالی ارائه شده، زنان فرا گرفتند با شناسایی طرحواره های ناسازگار دوران کودکی، با افرادی که باعث ایجاد طرحواره هایشان شده اند، گفتگو کرده و تعارضات را حل کنند، نسبت به تحلیل رفتار متقابل که تمرکزش بر اینجا و اکنون بنیان نهاده شده است، اثربخشی بیشتری بر بهبود الگوهای ناکارآمد حل تعارض دارد.