بهزاد ماله میر

بهزاد ماله میر

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۵ مورد از کل ۵ مورد.
۱.

آزمون مدل علی سبک های هویتی و مقبولیت اجتماعی با میانجی گری نگرش های ناکارآمد در پیش بینی استفاده از لوازم آرایشی در دانشجویان دختر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۰۲ تعداد دانلود : ۵۱۸
هدف پژوهش حاضرآزمون مدل علی سبک های هویتی و مقبولیت اجتماعی با میانجی گری نگرش های ناکارآمد در پیش بینی استفاده از لوازم آرایش در دانشجویان دختر می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه دانشجویان دختر دانشگاه محقق اردبیلی در سال تحصیلی 1400-1399 بود. نمونه پژوهش 336 نفر بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. طرح پژوهش همبستگی و از نوع معادلات ساختاری بود. ابزارهای اندازه گیری شامل پرسشنامه سبک هویت (1989)، پرسشنامه پذیرش اجتماعی (1960)، مقیاس نگرش های ناکارآمد (1978) و پرسشنامه استفاده از لوازم آرایشی (1393) بود. افراد مورد مطالعه به صورت اینترنتی و در فضای مجازی به پرسشنامه ها پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل علی رابطه بین سبک های هویتی، مقبولیت اجتماعی، نگرش های ناکارآمد و استفاده از لوازم آرایشی در دانشجویان دختر بر اساس شاخص های مختلف، نیکویی برازش مطلوبی دارد. هم چنین سبک های هویتی، مقبولیت اجتماعی و نگرش های ناکارآمد بر میزان استفاده از لوازم آرایشی در دانشجویان دختر اثر مستقیم و بر سبک های هویتی و مقبولیت اجتماعی از طریق نگرش های ناکارآمد بر میزان استفاده از لوازم آرایشی اثرغیرمستقیم داشتند. بنابراین، سبک های هویتی، مقبولیت اجتماعی و نگرش های ناکارآمد نقش مهمی در میزان استفاده از لوازم آرایشی در دانشجویان دختر دارند.
۲.

مقایسه تحمل ناکامی و نشخوارفکری در مردان وابسته و غیر وابسته به مواد

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۶۵ تعداد دانلود : ۸۸۹
مقدمه:اعتیاد اختلالی مزمن و بازگشت کننده است که تأثیرات عمیق اجتماعی، روان شناختی، جسمی و اقتصادی در پی دارد. با توجه به تأثیرات آن بر جامعه و افراد هدف پژوهش حاضر مقایسه تحمل ناکامی و نشخوار فکری در مردان وابسته و غیر وابسته به مواد بود. روش کار:پژوهش حاضر توصیفی- تحلیلی از نوع مقطعی بود. و با توجه به اهمیت این موضوع و نقش آن در گرایش افراد به اعتیاد نمونه 60 نفری( 30 نفر فرد معتاد به مواد مخدر و 30 نفر از افراد غیرمعتاد) از مراکز ترک اعتیاد شهر قزوین در سال 1398 بر اساس نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های نشخوار فکری هوکسما و مارو و پرسشنامه تحمل ناکامی هرینگتون پاسخ دادند. داده های جمع آوری شده با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج :نتایج نشان داد که نمره افراد وابسته در تحمل ناکامی به طور معناداری از گروه افراد غیر وابسته کمتر بود (001/0= p). همچنین نتیجه دیگری که از یافته ها به دست آمد این بود که متغیر نشخوار فکری در افراد وابسته به طور معناداری بیشتر از افراد غیر وابسته بود (001/0= p). نتیجه گیری: با توجه به شیوع بالای آسیب های اجتماعی نظیر پایین بودن سطح تحصیلات، بیکاری ومتاثر شدن کانون خانواده در افراد متاهل، ضرورت مداخله هدفمند و برنامه ریزی جهت پیشگیری و کاهش عوارض این معظل ضرورت پیدا می کند.
۳.

مقایسه سلامت جسمی و همجوشی فکر-عمل در مبتلایان به اختلال وسواسی جبری، دوقطبی و بهنجار

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲۱ تعداد دانلود : ۵۹۶
مقدمه: از اختلالات روا نشناختی که سلامت روانی، هیجانی و ارتباطی افراد مبتلا را با آسیب جدی مواجه می سازد، اختلال وسواسی جبری و دوقطبی است. هدف : پژوهش حاضر با هدف مقایسه سلامت جسمی و همجوشی فکر- عمل در مبتلایان به اختلال وسواس جبری، دوقطبی و بهنجار صورت گرفت. روش : پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسه ای و جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه بیماران وسواس- جبری و دوقطبی بستری و مراجعه کننده به بیمارستان فاطمی و مطب های روانپزشکی شهر اردبیل در آذر تا بهمن ۱۳۹۸ و خرداد و تیر ۱۳۹۹ است که از طرف متخصصین تشخیص اختلال وسواس-جبری و دوقطبی دریافت کردند. از این جامعه آماری فوق تعداد ۴۰ نفر افراد وسواسی- جبری،۴۰ نفر افراد دوقطبی و ۴۰ نفر افراد بهنجار به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار این پژوهش پرسشنامه همجوشی فکر-عمل راچمن و شافران و سلامت جسمی عباسی و همکاران بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۵ و با آزمون آماری تحلیل واریانس چند متغیره تجزیه و تحلیل شد. یافته ها : نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین سلامت جسمی و مؤلفه های آن در مبتلایان به اختلال وسواسی جبری، دوقطبی و بهنجار وجود دارد ( P <۰/۰۱). همچنین در متغیر همجوشی فکر- عمل و مؤلفه های آن در سه گروه بهنجار، دوقطبی و وسواس این تفاوت معنادار است ( P <۰/۰۱). یعنی افراد بهنجار همجوشی فکر- عمل کمتری نسبت به دو گروه دیگر دارند. نتیجه گیری : با توجه به یافته ها توصیه می شود در به کارگیری درمان اختلال دوقطبی و وسواسی جبری نقش سلامت جسمی و همجوشی فکر- عمل مورد توجه قرار بگیرد تا به وسیله آن سوگیری های شناختی در افراد مبتلا به طور ویژه ای مورد هدف قرار گیرد .
۴.

اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر طرحواره درمانی هیجانی بر بی حسی هیجانی (کرختی) و ساده انگاری هیجانی در مادران کودکان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۶۱ تعداد دانلود : ۳۹۰
امروزه مادران کودکان کم توان ذهنی دارای مشکلات هیجانی بسیاری هستند. بنابراین هدف از پژوهش حاضر اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر طرحواره درمانی هیجانی بر بی حسی هیجانی و ساده انگاری هیجانی مادران کودکان کم توان ذهنی بود. این پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه مادران دارای کودک کم توان ذهنی کمتر از پانزده سال، شهرستان اردبیل در بهار سال 1399 بود. با مراجعه به اداره بهزیستی شهر اردبیل از بین مراکز توانبخشی و مدارس استثنایی به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله، 4 مرکز و مدرسه انتخاب شد و تعداد 40 نفر از خانواده های کودکان مبتلا به اختلال کم توان ذهنی را به روش نمونه گیری تصادفی ساده و همخوان با ملاک های ورودی پژوهش و متمایل به شرکت در درمان از مرکز بهزیستی شهرستان اردبیل انتخاب کرده و مادران خانواده به صورت گمارش تصادفی در دو گروه، آزمایش (20= n ) و کنترل (20= n ) قرار گرفتند. گروه آزمایش، 10 جلسه، طرحواره درمانی هیجانی گروهی را دریافت کرده اما گروه کنترل دریافتی نداشتند. اعضای دو گروه به مقیاس طرحواره های هیجانی لیهی (2002) قبل و پس از درمان پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج نشان داد که اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر طرحواره درمانی هیجانی بر بی حسی هیجانی (01/0> P ) و ساده انگاری هیجانی (01/0> P ) معنی دار است. به عبارت دیگر این درمان باعث کاهش معنادار در نمرات متغیر های بی حسی هیجانی و ساده انگاری هیجانی در مادران کودکان کم توان ذهنی مورد مطالعه در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که طرحواره درمانی هیجانی می تواند به عنوان یک درمان موثر در اصلاح بسیاری از طرحواره های هیجانی مادران کودکان کم توان ذهنی مورد توجه قرار گیرد.
۵.

Comparison of Parenting Styles and Psychological Distress in Patients with Obsessive-Compulsive Disorder and Bipolar Disorder

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۳
Objective: Among psychological problems, mood disorders and obsessive-compulsive disorders impose huge costs on the society every year due to their recurring nature. In this regard, the present study was conducted with the aim of comparing parenting styles and psychological distress in patients with obsessive-compulsive and bipolar disorders. Methods: The present study was applied in terms of its purpose and employed a causal-comparative (ex-post facto) design for data collection. The statistical population consisted of all patients diagnosed with Bipolar Disorder and Obsessive-Compulsive Disorder (OCD) who referred to psychiatric clinics in Ardabil during the second half of 2024. Participants were selected based on clinical interviews conducted by specialists according to DSM-5 criteria and their confirmed medical records. A total of 100 individuals (50 with Bipolar Disorder and 50 with OCD) were selected through purposive sampling based on the inclusion criteria. Data were collected using the Parenting Practices Questionnaire (PPQ) and the Depression Anxiety Stress Scales (DASS-21). The collected data were analyzed using Multivariate Analysis of Variance (MANOVA). Results: The findings indicated that although the OCD group reported higher mean scores in psychological distress and the bipolar group reported higher levels of authoritative parenting, multivariate analysis (MANOVA) did not reveal any statistically significant differences between the two groups (Wilks’ Lambda = .921, F(12, 284) = 1.00, p = .44). Similarly, univariate analyses (ANOVA) showed no significant differences in individual variables, including Depression (p = .35), Anxiety (p = .69), Stress (p = .42), Authoritative (p = .15), Authoritarian (p = .62), and Permissive parenting (p = .57). These results suggest that overall patterns of psychological distress and perceived parenting styles are largely similar across these two disorders, and the type of disorder alone does not account for substantial differences in these variables. Conclusion: Therefore, the current research emphasizes the importance of paying attention to parenting styles and psychological distress of the system in obsessive-compulsive and bipolar disorders.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان