سمانه کاکاوند

سمانه کاکاوند

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۲۶ مورد از کل ۲۶ مورد.
۲۱.

خوانش قالی های جانوری بافت کاشان عصر صفویه در سنجه اصول مکتب گشتالت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۷ تعداد دانلود : ۱۲۸
قالی های جانوری عصر صفوی به عنوان تقاطع عناصر بصری و لایه های فرهنگی گوناگون مهم هستند؛ زیرا نمودگار پیدایی سنت نگارگری بر بافته ها بوده و بازتابی از اهمیت مقوله عناصر شکارگاهی نزد شاهان صفویه به شمار می آیند. از این رهگذر اطلاق لفظ زیبا ازسوی بینندگان قالی های جانوری در طول اعصار و سده ها نویسندگان مقاله حاضر را بر آن داشت تا در سنجه اصول مکتب گشتالت، نمونه هایی از آن ها را که دارای نقش گرفت وگیرند، مورد مطالعه قرار دهند. در این پژوهش، سؤال اصلی این است که نظم جایگیری عناصر بصری در قالی های جانوری عصر صفوی بافت کاشان، از منظر اصول مکتب گشتالت چگونه قابل تبیین است؟ ازاین رو هدف از این نوشتار، مطالعه و تحلیل نظم جایگیری عناصر در چهار قالی جانوری صفویه بافت کاشان از منظر اصول کلیدی مکتب گشتالت است. پژوهش از نوع کیفی بوده و در دسته تحقیقات توسعه ای نظری قرار می گیرد. اطلاعات خام اعم از متن و تصویر، از فیش نویسی منابع مکتوب و مشاهده مجموعه های برخط موزه های دربردارنده گنجینه مصور قالی های مورد مطالعه صورت گرفته است. موارد مطالعه به طور هدفمند و با در نظر داشتن مؤلفه هایی چون بافت کاشان، تعلق به عصر صفوی و طرح جانوری گرد آمد. دستاورد پژوهش آنکه در قالی های مطالعه شده، قوانین گشتالت به طور درخور توجهی انکارناپذیر بوده و اصول ده گانه مکتب گشتالت در این قالی ها قابل مشاهده هستند. بیشترین تعداد اصول مکتب گشتالت به کاربرده شده در یک اثر، نه اصل بوده و کمترین تعداد آن به چهار اصل می رسد. اصل نقش و زمینه، اصل تقارن، اصل مشابهت و اصل مجاورت مؤثرترین قوانین گشتالت در قالی های جانوری صفوی هستند و اصل فراپوشانندگی و خطای ادراک دارای کمترین میزان اثرگذاری در این نمونه ها بودند. 
۲۲.

تحلیل فرش شهری دورۀ پهلوی دوم مبتنی بر نظریه میدان پیر بوردیو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۱۲۶
تولید و تجارت فرش دستباف ایران در برخی دوره ها رونق بیشتری داشته و در بعضی از ادوار وجهه هنری پررنگ تری به خود گرفته و گاهی مواقع به عنوان یک کالای تجاری و کاربردی مورد استفاده قرار گرفته است. این تغییر کاربرد و معنا در فرش خاصه در دوره پهلوی شکل جدیدی یافته و به واسطه دخالت مستقیم دولت در امور مربوط به تولید و تجارت فرش دستباف، این پدیده تاریخی و فرهنگی جایگاه ویژه ای در جامعه یافت. مطالعه و تحلیل فرش شهری به عنوان یک عرصه اجتماعی و فرهنگی در دوره پهلوی دوم متکی بر نظریه پیر بوردیو مسئله اصلی این مقاله است. در دوره پهلوی دوم فرش شهری فراتر از یک عنصر بصری و به مثابه یک میدان پیچیده از روابط قدرت، تمایز اجتماعی و بازنمایی هویت عمل می کند. نظریه میدان پیر بوردیو تأکید دارد جامعه از میدان هایی تشکیل شده که هرکدام فضای ساخت مندی از موقعیت هاست و دارای کنشگران، سرمایه ها، خصلت و عادت واره هایی است که فضای درونی میدان را می سازند. بر این اساس درک چگونگی کارکرد فرش شهری به عنوان یک ابزار و صحنه برای بازتولید و تحول ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در دوره مورد نظر هدف پژوهش است؛ بنابراین چنین پرسش هایی طرح می شود که چه عواملی در شکل گیری زیر   میدان قالی شهری دوران پهلوی نقش داشته است؟ چه مؤلفه هایی در شناخت و بازیابی سرمایه های فرهنگی و نمادین زیر   میدان قالی شهری دوره دوم پهلوی مؤثر بوده است؟ پژوهش حاضر از انواع کیفی بوده و روشی توصیفی تحلیلی دارد که مبتنی بر نظریه میدان پیر بوردیو شکل گرفته است. اطلاعات لازم از طریق مطالعات کتابخانه ای تأمین شده است. نتیجه آنکه زیر   میدان قالی شهری دوره پهلوی تحت تأثیر سرمایه های فرهنگی و نمادینی چون؛ تأسیس موزه فرش، اهدای قالی به مثابه شناسه هویت ملی، انجام تحقیقات بنیادین درزمینه فرش، سفارش بافت قالی به تولیدکنندگان از سوی دربار و درنهایت بافت قالی های نفیس ویژه تاج گذاری محمدرضا پهلوی بوده و در قدرتمند شدن زیر   میدان فرش شهری مؤثر بوده اند. از دیگر سو علاوه   بر عوامل فزاینده میدان، دو مؤلفه تأسیس اولین کارخانه فرش ماشینی در کاشان و صادرات پنبه و پشم ذیل سرمایه های نمادین به عنوان کاهندگان وسعت میدان فرش شناخته شدند.
۲۳.

طرح محرابی کنگره دار؛ شناسه ای هویتی در شکل یابی هنر عصر زندیه(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۹۹
 هر یک از پادشاهان در ادوار حکومتی خود کوشیده اند فرهنگ تصویری را متأثر از مبانی فکری و عقیدتی خود شکل دهند. در برخی دوره ها، تغییرات واضح و مستقیم اتفاق افتاده و در برخی دیگر، ضمنی و تدریجی بوده اند. عصر زندیه نیز دارای مشخصه های هنری خاصی است؛ یکی از این ویژگی ها، نوع خاصی از طرح محرابی است. این طرح، برگرفته از طرح محراب و نقش بسته بر آثار هنری، به عنوان شناسه ای در تولیدات دستی بدون تاریخ عصر زندیه به شمار می رود. منظور از این طرح، محرابی با کنگره های تزئینی است که در دوره زندیه به عنوان قابی نوآورانه ظهور یافت. این طرح ترکیبی منحصربه فرد دارد و در بخش تاج، از دو قوس هلالی و تیزه دار الهام گرفته است. اگرچه طرح های ملهم از طاق و طاق نما در هنر اسلامی به وفور دیده می شود؛ اما نگرش پژوهش حاضر بر این نظر است که طرح «محرابی» موردنظر در این مقاله، ویژگی های دیداری هنر زندیه را متمایز می کند. به بیانی دیگر، این گمان وجود دارد که طرح «محرابی» به مثابه یکی از شناسه های دیداری- هویتی هنر زندیه به شمار می آید. هدف نوشتار پیش رو، نخست معرفی، طبقه بندی و مطالعه شکل «محرابی» در آثار هنری دوره زندیه به منظور تعریف یکی از عناصر بصری و نشانه های فرهنگ تصویری این دوره بوده و دوم، تبیین جایگاه این طرح به منزله شناسه هویتی در شکل یابی هنر زندیه است. سؤال های این پژوهش عبارت اند از: 1. کار ویژه «قاب زندیه» به مانند شناسه هویتی در آثار نیمه دوم سده دوازدهم و نیمه نخست سده سیزدهم هجری چگونه قابل تبیین است؟ 2. بیان نشان هویتی «طرح زندیه» از ورای نوآوری در طرح محرابی به چه نحو، تأویل می شود؟ این پژوهش ازنظر ماهیت کیفی، ازنظر هدف و روش، توصیفی تحلیلی بوده و اطلاعات آن به صورت نوشتاری از منابع کتابخانه ای و تصویری از فضای مجازی و آرشیو شخصی که توسط نگارنده تصویربرداری شده، گردآوری شده است. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد و بدین ترتیب آثار دربردارنده طرح «محرابی» موضوع تحقیق را شکل دادند. تلاش شده است نمونه هایی از هنرهای تصویری عصر زندیه مانند کاشی کاری ابنیه، سنگ قبور، قالی، نگاره ها و آثار چوبی مطالعه و تحلیل شوند. نتیجه آن که کاشی کاری بناها، سنگ قبور، تزیینات خانه، قالی و قطعه ای پارچه مزین به طرح قاب زندیه بوده و این طرح، شناسه ای دیداری و هویتی از عصر زندیه به شمار می رود. نشان موردمطالعه در این مقاله به منزله برگی از شناسنامه در شکل گیری هنر زندیه ایفای نقش می کند.
۲۴.

تبیین هویت فرهنگی مردم بافق مبتنی بر کنشگری بافته های حصیری(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۳۷
ارتباط میان انسان و اشیاء دور از ذهن می نماید؛ اما در طول تاریخ میان انسان و غیرانسان تعاملی برقرار بوده است. انسان به واسطه نیازهایش دست به خلق مصنوعات زده و آفریده هایش به تدریج خصوصیات خود را به زندگی او داده اند. از این گذر اهمیت بافته های حصیری به مثابه شبکه ای غیرانسانی در شکل دهی به زندگی مردم بافق مهم می نماید؛ یعنی اشیاء حصیری کاربردی اجزایی مؤثر و معنابخش از کل منسجم فرهنگ سنتی بافق بوده و به مثابه نمادی کلیدی در هویت بافق درک می شوند؛ بنابراین، پرسش این است که چگونه فرآورده های حصیری بافق در دادوستد با انسان، زیست هویتی او را شکل داده اند؟ تعامل بافته های حصیری و مردم بافق به چه نحو منجر به تبدیل مصنوعات به نشان های هویتی شده است؟ هدف از پژوهش حاضر، درک جایگاه بافته های حصیری در تعیین هویت زیستی مردم بافق است. در ضمن طبقه بندی مصنوعات حصیری بر اساس لیف نخل؛ پیسک، مغ و سیس نیز دغدغه ی پژوهش خواهد بود. به نظر می رسد میان بافته های حصیری و شکل گیری هویت فرهنگی مردم بافق ارتباط معناداری وجود دارد. به بیانی دیگر، مصنوعات حصیری بافق در شکل دهی به هویت اشخاص در اقلیم گرم و خشک کویر مرکزی ایران مؤثر بوده اند. پژوهش کیفی حاضر در دسته بنیادی قرار می گیرد و با روشی توصیفی_تحلیلی به مطالعه ی بافته های حصیری بافق بر اساس ماده ی اولیه و مبتنی بر رویکرد کنشگر- شبکه می پردازد. شیوه ی گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و میدانی بوده است. ابزار تحقیق در بخش کتابخانه ای فیش برداری و در قسمت میدانی، مشاهده و مصاحبه های به دست آمده از سفر به بافق است. نتیجه آن که، بافته های حصیری بافق حاصل پیوند دانش بومی در طراحی و ساخت محصول و شناخت نیازهای اساسی مردم هستند. انسان در تعامل با محیط طبیعی و بر اساس مؤلفه ی اقلیم به آفرینش پرداخته و در نهایت، ویژگی های جغرافیایی موجب بافت مصنوعات حصیری اقلیمی شده و در طول تاریخ خصوصیات بافته ها به انسان منتقل شده اند.
۲۵.

نقش مداخل در آثار هنری عصر زندیه به مثابه فورژری بافته های ایل قشقایی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۴۱
مقدمه: نقوش به کاررفته بر پیکره آثار هنری هر دوره ، افزون بر بُعد تزئینی، وجهی معنایی نیز دارند. نقش «مداخل» در بسیاری از دست ساخته های عصر زندیه مشاهده می شود. تکرار چشمگیر این نقش در آثار گوناگون زندیه توجه برانگیز است و امری عادی به نظر نمی رسد. از نیمه دوم سده دوازدهم هجری، آثار هنری اندکی را می توان یافت که فاقد نقش «مداخل» باشند؛ ازاین رو، همانند دیگر نقوش هنری، مبانی نظری مشخصی در شکل گیری و فراوانی این نقش مؤثر بوده است. از سوی دیگر، نقش «مداخل» از دیرباز یکی از حاشیه های پرتکرار در تولیدات دستی ایل قشقایی به شمار می آید. اهداف و سؤال ها: هدف اصلی پژوهش حاضر، درک مفهوم نقش «مداخل» و تحلیل چرایی حضور مکرر آن در بیش متن آثار هنری دوره زندیه با اتکا بر پیش متن بافته های قشقایی است؛ زیرا بخش عمده ای از بافته های ایل قشقایی نیز واجد این نقش اند. بر این اساس و با مفروض دانستن ارتباط فرهنگی میان متون، این گمان تقویت می شود که بافته های قشقایی به منزله پیش متنی بر بیش متن آثار هنر زندیه بوده اند. در پی این فرضیه ، پرسش اصلی این است که تحلیل همان گونگی، به ویژه فورژریِ نقش «مداخل» در هنر زندیه و بافته های قشقایی، چگونه قابل تبیین است؟ روش ها: این پژوهش در زمره مطالعات کیفی قرار می گیرد و داده های آن با رویکردی توصیفی- تحلیلی از میان بافته های قشقایی و آثار هنری عصر زندیه بررسی شده است. اطلاعات از منابع کتابخانه ای گردآوری و آثار موزه ای از طریق مشاهده و برداشت های دیداری ثبت گردید. نمونه گیری از بافته های قشقایی و آفرینش های هنری زندیه بر اساس دارا بودن نقش «مداخل» مشروط به دسترسی واقعی یا مجازی (برخط) انجام گرفت و درنهایت دوازده نمونه انتخاب شد. در این پژوهش شیوه تجزیه وتحلیل داده ها کیفی است. یافته ها و نتایج: نتایج پژوهش نشان می دهد که نقش «مداخل» فراتر از شکل تکرارشونده و همسو با ذائقه ایلیاتی زندیان است؛ این نقش نمودگاری از ناخودآگاه جمعی ایلی، نمادی از زمان عرضی، مصداقی از فرهنگ پذیری ایل زند از عشایر قشقایی و درنهایت نشانگر سادگی و استحکام به شمار می آید.
۲۶.

«مُغ» به مانند نشان هویتی در بافت فرهنگی بافق(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸ تعداد دانلود : ۲۰
در مطالعات فرهنگی واژگان بومی در گویش های محلی از اهمیت زیادی برخوردارند؛ زیرا واژگان طی سده ها در بستر زبانی تکرار شده اند؛ اگرچه به تدریج از مبادی و علل تسمیه فاصله گرفته و تنها شکل و قالب لغت به مثابه حروفی معلق منتقل شده باشد؛ اما بازهم به مانند نشانه ای قابلیت رمزگشایی بافتاری دارد. نام گذاری نخل به «مُغ» در بافق از آن نشانه های فرهنگی است که تحلیل چرایی تسمیه نخل به مغ هدف اصلی این پژوهش است. پرسش این گونه طرح می شود که مبتنی بر منابع مکتوب تاریخی، تسمیه نخل به «مغ» بر چه فرضیاتی استوار بوده و بر مبنای کدام انگاره می توان بحث را جمع بندی کرد؟ به نظر می رسد علت نام گذاری مغ بر عواملی چون سودمندی، دهش و در صورت تغییر حرف آخر واژه به «خ» و تبدیل به «مخ» به سر نخل و اهمیت آن دلالت دارد. پژوهش حاضر از انواع تحقیقات کیفی است که بر اساس هدف، در دسته بنیادی و بر اساس روش مطالعه، بنیادی نظری است؛ اما بر اساس ماهیت و روش از پژوهش های تاریخی به شمار می آید که دغدغه تحلیل تسمیه نخل به «مُغ» در بافق را دارد. با این هدف سعی شده است منابع مکتوب معتبر مبنای مطالعه قرار گیرند. از سویی دیگر رویکرد پژوهش ترکیبی از توصیفی تحلیلی و تاریخی است؛ زیرا به مطالعه واژه ای خاص در بستر زبانی بافق و آداب و سنن آن ها پرداخته است. شیوه گردآوری اطلاعات در بخش تاریخی کتابخانه ای بوده و در قسمت توصیفی از مشاهده و مصاحبه های میدانی بهره جسته است. دستاورد پژوهش آنکه از میان فرضیات گوناگون نظیر پرفایده بودن و سودرسانی، بخشندگی، سخاوت و دهش و مخ یا مغ به معنی مغز بر چرایی تسمیه برگ نخل در بافق به «مُغ» دلالت دارد و در ضمن مؤید این ادعاست که به نحوی در ارتباط با صفات و ویژگی های انسانی مانند سخاوتمندی و دارابودن مغز معنا شده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان