نقد نظریهٔ فیلسوفان غرب در ناسازگاری اصل اختیار و علیت(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نقد و نظر سال ۲۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
7 - 33
حوزههای تخصصی:
رابطهٔ میان اصل «اختیار» و «علیت» از دیرباز مورد پرسش و کاوش متفکران و فیلسوفان بوده است. در واکاوی دو اصل بنیادین «اختیار» و «علیت»، سنت فلسفی غرب مسیری دوگانه را پیموده است: گروهی به همسازی میان این دو اصل معتقد شده اند، و دسته ای دیگر ناسازگاری بنیادین میان آنها را پذیرفته اند. ناسازگاری گرایان نیز دو بخش شده اند: عده ای بر اولویت و اصالت اختیار تأکید ورزیده اند و گروهی دیگر جبرگرایی را مبنا قرار داده اند. اختیارگروان ادله ای همانند ایدهٔ «علیت فاعلی» توسط رودریک چزوم، نظریهٔ «خودتعیینی» از سوی رابرت کین، و «اصل عدم قطعیت» هایزنبرگ را عرضه کرده اند. در مقابل، ناهمسازان جبرگرا به دلایلی مانند «استدلال پیامد» پیتر ونان واگن، آزمایش «فرایند مغزی ناآگاه» بنیامین لیبت، و آزمایش «چالش شهود متعارف» نیکولز متوسل شدند. در این میان، نیکولز با آزمایش چالش شهود متعارف به نتایجی مختلف دست یافت؛ در پاره ای از داده ها نتایج دترمینیستی، و در پاره ای دیگر، نتایج حاکی از اختیارگروی گرفت. در این پژوهش، به گمان نگارنده، نقدهایی به نظریه ناسازگارگرایان اختیارگرا و جبرگرا وارد است، ازجمله تأمل ورزی و اراده انسان را در عداد قوانین طبیعت دانستن، شهودی دانستن جایگاه ممتاز انسان در هستی و به استخدام درآوردن طبیعت، معلول و از توابع اختیار دانستن وراثت و محیط، عجز از پاسخ به اشکال تصادف و فعل گزاف، قابل جمع نبودن تلقی علیت ذاتی فاعل نسبت به فعل و نامتعین و نامعلل دانستن فعل، تحقق فعل و اراده نامتعین با وجود جبر مکانیکی، اشکال عدم جمع نامتعین دانستن فعل و اصل امکان های بدیل و عدم توافق نظر در دانش های نوپدیدی مثل نظریه کوانتوم و عملکرد مغز و عصب شناسی.پژوهش حاضر می کوشد بر اساس استدلال های فلسفی و پاره ای داده های علمی به طور کاربردی زوایای مختلف این مبحث را بکاود و بر افتاب افکند.