آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۰۵

چکیده

متن

«بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَن اِسْتَطاعَ اِلَیْهِ سَبیلاً»1. براى پذیرفتن این دعوت آسمانى که از تأکید گونه‏اى هم خالى نیست، همه ساله، صدها هزار تن از مسلمانان جهان خود را با هواپیما، کشتى و یا اتومبیل به بندر جدّه و مدینةالحاج مى‏رسانند، تا عمره تمتّع و حج تمتُّع را انجام دهند. اینان کسانى هستند که خود را مستطیع مى‏دانند، و چون استطاعت یافته‏اند، باید این فریضه الهى را ادا کنند. حج امانتى الهى ز رکنى از ارکان اسلام، و چهارمین رکن این دین است. سه رکن پیش از آن، نماز، زکات و روزه است‏2. درباره حج تا آنجا تأکید شده است که گفته‏اند: اگر مسلمانى مستطیع به مکه نرود و بمیرد، شایسته نام مسلمانى نیست و دم مرگ به هر دین که خواهد بمیرد، ترسا یا جهود3. و در خبر دعائم الأسلام از امام صادق(ع) است که اگر مالدارى حج نکند و بمیرد، از کسانى است که خدا درباره او گفته است: «در روز قیامت او را کور بر مى‏انگیزانیم‏4.» پرسیدند کور؟ فرمود: آرى کور از راه خیر5. استطاعت چیست و مستطیع کیست؟: استطاعتِ حج را فقهاى مذاهب اسلام در رساله‏هاى عملى و کتابهاى مناسک، معنى کرده‏اند: آنقدر پول که بتوان به مکه رفت و برگشت، آن اندازه که زن و بچه او تا بازگشت وى بدان زندگى کنند، بعلاوه دارا بودن مایه‏اى براى گذران خود و عائله‏اش پس از بازگشت از حج. همین و همین، تکلیفى ساده، تا آنجا که بسیارى از مسلمانان خود را بر انجام دادن این تکلیف، قادر مى‏بینند، و شاید به خاطر همین آسان بودن است که همه ساله صدها هزار، و در عصرما افزون از یک میلیون مسلمان از گوشه و کنار جهان به راه مى‏افتند، تا خود را به یکى از میقاتها برسانند. اما اعمال حج، بظاهر آسان‏تر از مستطیع شدن است: در یکى از میقات‏گاهها، مُحْرم شود و به مکه برود. هفت بار به دور خانه کعبه طواف کند، دو رکعت نماز در مقام ابراهیم(ع) بخواند، هفت بار بین دو کوه صفا و مروه برود و برگردد، اندکى از موى یا ناخن را بچیند و از لباس احرام بیرون آید، کار عمره تَمتُّع پایان یافته است، و باید منتظر احرام حج باشد. سپس روز هشتم یا نهم ذوالحجه از مسجدالحرام یا از شهر مکه محرم شود، براى ظهر روز نهم ذى‏حجه خود را به عرفات برساند. تا غروب آفتاب در عرفات بماند، شب دهم به مشعرالحرام رسد، و تا طلوع خورشید در آنجا توقف کند، سپس عازم منى گردد، هفت بار به جمره عَقَبَه سنگ بیندازد، گوسفندى قربانى کند، سر را بتراشد یا اندکى از موى سر بچیند، براى طواف زیارت و نماز طواف و سعى و طواف نساء و نماز طواف به مکه برگردد، شب یازدهم و روز آن و شب دوازدهم و نیمه روز دوازدهم را در منى توقف کند و به جمره‏هاى سه‏گانه هر یک هفت سنگ بیفکند، از این به بعد تا پایان عمر حاجى است. استطاعتى که بظاهر تحصیل آن بسیار آسان است، و اعمالى که انجام دادن آن آسانتر از استطاعت مى‏نماید. آنچه در مناسک حج مى‏خوانیم، آنچه در کتابهاى فقهى نوشته شده همین است و همین. ولى راستى اگر استطاعت این چنین مختصر و اعمال حج بدین سادگى است، چرا در روایت ابن عباس حج را نوعى از جهاد شمرده‏اند6. باید دانست آنچه فقها در رساله‏ها و مناسک نوشته‏اند، تشریح حکم ظاهرى مکلف است. حکمى است که مکلَّف باید با دست و پا و زبان انجام دهد، اما تعریف کامل حج را باید در کتابهاى اخلاق اسلامى و دستورالعملهاى أئمه(ع) جستجو کرد. باید در نظر داشت که مکلَّف پیش از آنکه فریضه حج بر او تعلق گیرد، مسلمان است و مسلمان در سنَّت تعریفى روشن دارد. اینکه سنت مى‏گویم چون بین تعریف مسلمان در کتاب خدا و سنت رسول(ص) و اخبار اهل بیت(ع) ملازمه اجمال و تفصیل است. در قرآن، مسلمان از جهت سهیم بودن در حقوق سیاسى و اجتماعى تعریف شده است و در سنت از جهت شایسته بودن براى دریافت این لقب افتخارآمیز، شایسته این که او را بتوان موجودى با ایمان خواند، مسلمانى آنچنان که امام صادق(ع) او را توصیف مى‏کند. چنین کس‏اگر بخواهد فریضه‏حج راآنچنان که‏باز دراخلاق اسلامى‏بیان شده است بگذارد، حقیقتاً جهاد و یا کارى بالاتر از جهاد کرده است. سختى شهادت، یکدم بیش نیست، اما در چنین جهاد هرلحظه باید خود را قربان کرد: بگذرند از سر مویى که صراطش دانند پس به صحراى‏فلک جاى‏تماشا بینند7 در میان آنان که با ادبیات فارسى سروکار دارند، کمتر کسى را مى‏توان یافت که این قطعه ناصر خسرو قبادیانى را براى یک بار هم که شده نخوانده باشد: حاجیان آمدند با تعظیم‏ شاکر از رحمت خداى رحیم... مرمرا در میان قافله بود دوستى مخلص و عزیز و کریم‏ گفتم او را بگو که چون رستى‏ زین سفر کردن به رنج و به بیم... چون همى خواستى گرفت احرام‏ چه نیت کردى اندر آن تحریم؟ جمله بر خود حرام کرده بدى‏ هر چه مادون کردگار قدیم‏ گفت نى، گفتمش زدى لبیک‏ از سر علم و از سر تعظیم‏ مى‏شنیدى نداى حق و جواب‏ باز دادى چنانکه داد کلیم... و همین گونه سؤالاتى چند درخصوص اسرار باطنى حج از دوستش مى‏پرسد و او در پاسخ اظهار مى‏کند که در حین اعمال حج به هیچیک از این معانى و اسرار توجهى نداشته است. گفت از این باب هرچه گفتى تو من ندانسته‏ام صحیح و سقیم‏ گفتم اى دوست پس نکردى حج‏ نشدى در مقام محو مقیم‏ رفته‏اى مکه دیده، آمده باز محنت بادیه خریده به سیم‏8 اگر حاجى شدن بدان آسانى است که نوشتیم این شاعر متکلم چه مى‏گوید؟ آیا حجى را که از دوستش خواسته بِه رَوِشِ تفسیر باطنیان از احکام فقهى است؟ درست است که ناصر خسرو اسماعیلى و بر مذهب باطنى است، اما آنچه سروده و انجام دادن آن را حج واقعى دانسته در سنت رسول(ص) و اخبار اهل‏البیت - مخصوصا روایتى که از امام صادق(ع) رسیده - مى‏توان دید: «هرگاه خواستى حج کنى بر آن باش که دلت را براى خدا از چیزى که تو را به خود مشغول سازد و از هر چه میان تو و او در آید خالى کنى. همه کارهاى خود را به آفریدگارت واگذار و در هر حرکت و سکون که از تو پدید مى‏شود بر او توکل کن. تسلیم حکم خدا و قضا و قدر او باش. دنیا، آسایش و آفریدگان را رها ساز»9. در مستدرک‏الوسائل‏10 حدیثى است نظیر پرسش و پاسخ‏هاى ناصر خسرو و دوستش. این پرسش‏ها میان امام سجاد(ع) و شبلى رفته است. اما اگر مقصود از شبلى، همان صوفى معروف است، وى در سده سوم (247 ه . ق) متولد شده و در سده چهارم (334 ه . ق) در گذشته است. و شبلى دیگرى را که در سده نخست (معاصر امام سجاد(ع)) در مدینه بسر برده باشد در کتابها نمى‏بینم «والعلم عنداللَّه». بهر حال مضمون آن روایت، رعایت شرایط معنوى در اداى مناسک حج به موازات انجام تکلیف‏هاى ظاهرى است. پس بار دیگر مى‏پرسم: استطاعت چیست؟ در آغاز بحث، از استطاعت سخن گفتیم، و گفته شد باید توجه داشت استطاعتى را که فقها شرط دانسته‏اند، استطاعت «مالى» و «جسمى» است، اما پیش از این دو، باید استطاعت دیگرى تحصیل شده باشد. استطاعتى که مخصوص زائر خانه خدا نیست. استطاعتى که هر مسلمان مکلف باید دارا باشد. استطاعت «علمى»، یعنى چه باید بکند و استطاعت «اخلاقى» یعنى آنچه را مى‏داند چگونه انجام دهد. در شریعتى که درباره اخلاق عملى آن کتابهائى مانند: محجةالبیضاء، احیاء علوم‏الدین، معراج‏السعادة، کیمیاى سعادت، مقامات‏العلیة و دهها کتاب اخلاقى دیگر نوشته شده است، در دینى که طلب علم را بر هر مسلمان واجب کرده است، مسلماً باید این استطاعت پیش از بلوغ فراهم گردد، و یا لااقل به تدریج در مدتى نه بسیار طولانى آماده شود. اما متأسفانه بسیارى از برادران مسلمان بدین دو امر مهم توجه ندارند. زائران خانه خدا بطور معمول هنگامى استطاعت مالى پیدا مى‏کنند که بیش از نیمى از عمر طبیعى را پشت سر گذارده‏اند؛ یعنى در سنین بالاتر از چهل سالگى. در چنین وقتى به فکر یادگرفتن احکام حج مى‏افتند، آن هم در روزهاى معین و در ساعتهاى معدود. مى‏دانیم در چنین دوره از زندگى، تعلیم گرفتن دشوار است. و آنچه روحانیان گروههاى حج از حاجیان مى‏خواهند تقریباً محال. دشوارى کار تنها در آموختن واجبات حج، یعنى همان اعمال و گفتار ساده نیست. بسیارى از برادران و خواهران مى‏خواهند حمد و سوره و اعمال نماز واجب را هم در همان مجالس یاد گیرند؛ مثل اینکه نماز، هنگام بیرون شدن براى حج بر آنها واجب شده است. خوب به قول معروف: «از هر جاى ضرر برگردیم منفعت است»، اما چگونه برگردیم؟ به تجربه دانسته شده است، چون سنین عمر از پانزده گذشت و تارِ آواهاى گلو ستبر شد، دیگر محال است بتوان حرف‏ها را مانند عرب زبانان از مخرج ادا کرد و چقدر آن روحانى محترم رنج مى‏بَرَد که مى‏خواهد به پیر مردى هفتاد ساله از روستاى دور افتاده زنجان تعلیم دهد، تا «انَّ الْهَمْتَ وَالنِّهْمَةَ» نگوید و ، «إنَ الْحَمْدَ وَالنِّعَمةَ» بگوید، و یا «وَلاَالضّالین» را «ولاالزّالین» تلفظ نکند. اگر آن برادر مسلمان پیش از آغاز بلوغ شرعى به یاد گرفتن و درست گفتن حمد و سوره مى‏پرداخت و اگر در همان سالها احکام حج را که ممکن است روزى بر او واجب گردد مى‏آموخت با چنین دشواریهایى روبرو نمى‏شد. این بنده در نخستین سال تأسیس جمهورى اسلامى پیشنهاد کردم که سازمان حج و اوقاف چند ماه پیش از فرستادن حاجیان به زیارت، کلاس‏هایى در تهران و شهرستان‏ها تشکیل دهد و از داوطلبان زیارت خانه خدا بخواهد در آن کلاس‏ها شرکت کنند و معلمان، علاوه بر تعلیم مناسک حج، آنان را با حداقل معلومات درباره وضعیت تاریخى، جغرافیایى و فرهنگى این دو حرم مقدس آشنا سازند. در تهران چندى این کار انجام شد و بعد تعطیل گردید و در شهرستان‏ها نمى‏دانم عملى شد یا نه. باید پذیرفت که مقدار توجه به فراگرفتن احکام و آداب دین نمایانگر درجه علاقه ما نسبت به دین است. اگر در مکه و مدینه اعمال بعضى حاجیان نشان مى‏دهد که از دین و معارف اسلامى جز تعلیماتى سطحى ندارند، علامت این است که اجتماع مسلمان نسبت به آموختن احکام دین و فقه اسلام و اخلاق اسلامى بى‏اعتناست، مگرنه این است که در حدیث مى‏خوانیم: «مسلمان نسبت به مسلمان دیگر مانند اندامى از کالبد است که اگر فاسد شود به همه کالبد اثر مى‏گذارد.» تأسف ما وقتى شدیدتر خواهد شد که بر چنین سهل‏انگارى، این مطلب را نیز اضافه کنیم که شاید صد یک و بلکه هزار یک زائرانِ خانه خدا و حرم شریف پیغمبر، از وضع این منطقه، آداب و رسوم مردم حرمین، مقرراتى که در آنجا حاکم است، اماکن زیارتى و آداب خاص آن اماکن، اطلاع درست ندارند، تا چه رسد به وضع اقتصادى و موقعیت جغرافیایى حجاز و حرمین در بین دیگر کشورهاى اسلامى. زیان این ندانستن مخصوصاً در آن قسمت که به آداب و رسوم مذهبى مردم حجاز مربوط مى‏شود کمتر از نقص ندانستن اعمال و فرایض حج نیست و بسا مشکلاتى را پیش مى‏آورد. بدون شک اگر بازرگانى بخواهد کالایى را به ارزش همان مبلغ که یک تن حاجى در سرزمین حجاز مصرف مى‏کند خریدارى کند، اطلاعاتى وسیع‏تر از معلومات این برادر مسلمان درباره خصوصیات آن کالا، چگونگى تولید آن، بهاى آن و بازار فروش آن به دست خواهد آورد. متأسفانه مى‏بینیم در این چند سال که رفتار زائران باید نشان دهنده درجه آشنایى ما به احکام و آداب دین باشد، توجه‏مان به خرید و انتخاب کالا بسیار بیشتر از توجه به روشى است که امامان ما از ما همیشه و بخصوص در این سفر انتظار دارند. این بنده آن دسته از زائرانى را که گاهگاه در روزنامه‏هاى کشور خودمان از آنان انتقاد مى‏شود به هیچ وجه مقصر نمى‏دانم، گناه از امثال من بنده است که در تعلیم آنان چنان که باید نکوشیده‏ایم. بیشتر برادران مسلمان ما به حج مى‏روند و بر مى‏گردند و درست نمى‏دانند به کجا رفته‏اند وبراى چه رفته‏اند. بلکه گروهى از آنان حتى به ظاهر هم نمى‏دانند به کجا رفته‏اند. و اگر از آنان بپرسند شهر مقدس مکه و مدینه را از روى نقشه جهان بشناسانند که در کدام نقطه است، در مى‏مانند، تا چه رسد به اینکه بدانند این دو شهر پیش از ظهور اسلام چه وضعى داشته و چگونه اداره مى‏شده و اسلام چه تغییرهاى بنیادى در آن پدید آورده است. بیشتر حاجیان نمى‏دانند چه رژیمى بر این منطقه حکومت دارد. نمى‏دانند مردم این شهرها بر چه مذهبى هستند. آنان که آشنایى مختصرى به تاریخ داشته باشند، شنیده‏اند که مکه و مدینه جزء عربستان سعودى است. و مذهب سعودیان، وهابى است. اما سعودیان کیستند و وهابى چیست؟ جزء مذهب‏هاى اسلامى است و یا خود مذهبى ابداع شده است؟ پاسخ مى‏دهند به ما چه مربوط است. چرا باید این چیزها را بدانیم. ما آنچه در کتاب مناسک نوشته شده و یا آنچه روحانى کاروان بگوید انجام مى‏دهیم و برمى‏گردیم، ما مى‏خواهیم حاجى بشویم و برگردیم. دانستن تاریخ مکه و مدینه به چه کار مى‏آید؟ عربستان سعودى چه نوع حکومتى داشته باشد و چگونه اداره شود به ما چه؟ شاید این پاسخ‏ها تا حدى درست باشد، اما حج چنان که مى‏دانیم عبادت است، جهاد است، رکنى از ارکان اسلام است. مجاهد در میدان جهاد باید از همه سو مواظب حمله دشمن باشد و بنیانگذار رکن، باید تا آنجا که مى‏تواند پایه را استوار سازد. حج، عبادتى واجب است و در هر عبادت باید مراقب بود که با محظورى بر خورد نکند، چه اگر چنین برخوردى پیش آید، تکلیف دشوار خواهد شد. اما متأسفانه کمتر سالى است که دشوارى‏هایى براى حاجیان پیش نیاید. گاهى هم ممکن است کار از مرحله دشوارى بالاتر رود و با فاجعه‏اى دلخراش پایان یابد چنان که نمونه‏هایى از آن را در عمر خود دیدیم. پاورقى‏ها: - 1 - خداراست حج آن خانه، بر کسى که توانایى رفتن بدان را داشته باشد. آل عمران: 97 . 2 - اصول کافى (چاپ آخوندى)، ج 2 ، ص 18 ، حدیث 3 . 3 - سفینةالبحار، ج 1 ، ص 211 . 4 - طه: 124 . 5 - بحار، ج 96 ، ص 22 . 6 - حج جهاد، و عمره تطوع است. (کنزالعمال، کتاب حج، حدیث 11787 ، چاپ جدید، ج 5 ، ص 4 . 7 - خاقانى شروانى. 8 - دیوان ناصر خسرو، چاپ مینوى و ص 301 - 300 - با توجه به اینکه متن کامل این قطعه در صفحه همین شماره آمده است در اینجا از تکرار آن خوددارى گردید. 9 - سفینةالبحار، ج 1 ، ص 213 . 10 - مستدرک (چاپ مؤسسه آل‏البیت، قم) ج 10 ص 72 - 166 . 

تبلیغات