چکیده

بدون شک رشد و تعالى هر نظام اجتماعى در پرتو همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى افراد آن جامعه میسر مى گردد. جامعه شناسان ایجاد همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى جامعه را ناشى از عواملى چون اعتقادات و احساسات مشترک و تعادل و هماهنگى میان باورها و ارزش ها مى دانند و عامل اصلى واگرایى انسانها را جدال و ستیز و کمبود امکانات مادى تلقى مى کنند. در نگاه اسلامى از جمله عوامل تقویت کننده همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى در سطح نظرى و عملى علم، تفاهم، همدلى و نوعدوستى است و عوامل تهدید کننده آن را سوء ظن ها، تهمت ها، خواهش هاى نفسانى و سایر بیماریهاى روحى مى داند. در مقاله حاضر، پس از بررسى مفاهیم مذکور، جلوه هاى مشارکت مردم در نظام اسلامى در قالب مفاهیمى چون شورا، بیعت مردم با رهبرى نظام، امر به معروف و نهى از منکر، اتحاد و تعاون در امور جامعه بیان مى شود، سپس نظریات و دیدگاههاى اسلامى و جامعه شناسى در مورد راههاى افزایش همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى بدین شرح تبیین مى شود: افزایش آگاهى فردى و جمعى، مشارکت ارادى، باور کردن مردم، بسیج منابع، خدمت صادقانه به مردم و در نهایت آثار و پیامدهاى همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى مورد تحلیل قرار مى گیرد.

متن

 

مقدمه

مشارکت مردمى در شکل گیرى سامانه نظام سیاسى و اداره آن امرى مسلم و اجتناب ناپذیر است و اساساً بدون مشارکت عمومى و مردمى، امکان توسعه، رشد و تعالى یک کشور امکان پذیر نیست. از بعد اجتماعى نیز وحدت و همبستگى عمومى نقش به سزایى در تثبیت هر نظام اجتماعى دارد، چرا که جوامع بشرى تنها در سایه همبستگى اجتماعى است که مى توانند به روابط و تعاملات روزمرّه زندگى خویش بپردازند، زبان یکدیگر را درک کنند، واکنش هاى دیگران را پیش بینى نمایند و براى آینده زندگى خود برنامه داشته باشند. از این رو، مى توان گفت به هر میزان انسجام اجتماعى، وحدت و همبستگى ملى و علاقه مندى ملتى در مسیر حرکت به سوى اهداف مورد نظر یک نظام، یعنى توسعه پایدار، مشابه و همگرایانه باشد، چنین ملتى به راحتى و سریع تر از حد انتظار به اهداف و آرمان هاى متعالى و چشم اندازهاى بلندمدت ترسیم شده از سوى رهبران خود خواهند رسید. ملتى که داراى همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى است و از وحدت، یکدلى، یک رنگى و همدلى بهره مى برد، به راحتى با مشارکت عمومى شهروندان خویش به تحقق اهداف متعالى نظام خویش دست خواهد یافت. مقاله حاضر درصدد است تا با تحقیق و کاوشى در مسئله همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى، چگونگى شکل گیرى، راههاى تقویت و موانع همبستگى و مشارکت عمومى و همچنین نقش و عملکرد مثبت و منفى این پدیده را براساس دیدگاه جامعه شناختى و اسلام سازمان دهد. امیدست که یافته هاى آن دستمایه محققان جهت تحقیق بیشتر قرار گیرد.

بررسى مفاهیم
همبستگى اجتماعى

از جمله مفاهیم کلیدى و برجسته در مطالعات اجتماعى و جامعه شناختى، دو مفهوم همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى است. همبستگى اجتماعى در زبان لاتین معادل social solidarity به کار رفته است. و در لغت به معناى وحدت، وفاق و وفادارى است که ناشى از علایق، احساسات، همدلى و کنش هاى مشترک است. این واژه با واژه social cohesion مترادف است و با واژه هاى دیگرى همچون یکپارچگى اجتماعى (social Integration)، وحدت (unity)، وفاق اجتماعى (social harmony) نظم اجتماعى (social order) از یک خانواده هستند.

در مورد همبستگى اجتماعى تعاریف مختلفى ارائه شده است، از جمله:

احساس مسئولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه که از آگاهى و اراده برخوردار باشند و شامل پیوندهاى انسانى و برادرى بین انسانها به طور کلى و حتى وابستگى متقابل حیات و منافع آنها باشد... به زبان جامعه شناختى همبستگى پدیده اى را مى رساند که بر پایه آن در سطح یک گروه یا یک جامعه، اعضا به یکدیگر وابسته اند و به طور متقابل نیازمند یکدیگر هستند.
مشارکت عمومى

درخصوص مشارکت تعریفهاى متعددى ارائه شده است از جمله:

مشارکت عبارت است از قبول همکارى آگاهانه و از روى میل و اراده براى رسیدن به یک هدف خاص. به عبارتى دیگر شرکت همراه با اختیار در یک عمل جمعى توأم با تعهد با مسئولیت برمبناى استفاده از اطلاعات و فرصت ها مى باشد.

آگوست کنت، جامعه شناس فرانسوى، ملاک شکل گیرى وفاق و همبستگى اجتماعى را بر توافق اذهان آدمیان مى داند و معتقد است که جامعه به وجود نمى آید، مگر آنکه اعضاى آن اعتقادات واحدى داشته باشند. افکار بر جهان حکومت مى کند و جهان را دگرگون مى سازد. به بیان دیگر، همه دستگاههاى اجتماعى براساس عقاید بنا شده اند و بحران هاى سیاسى جوامع امروزى ناشى از هرج و مرج فکرى آدمیان است.

امیل دورکیم جامعه شناس دیگر فرانسوى نیز معتقد است که همبستگى اجتماعى و وفاق ملى براساس ارزش ها و قواعد اخلاقى و پذیرش این ارزش ها از جانب اکثریت افراد جامعه صورت مى گیرد و نقش کم رنگ مذهب در جامعه و فردگرایى در جوامع جدید، آفت بزرگ وفاق اجتماعى است.

دیدگاههاى همبستگى اجتماعى

یکى از موضوعات مورد توجه نظریه پردازان جامعه شناس و اندیشمندان اسلامى بحث همبستگى اجتماعى است. در میان جامعه شناسان کلاسیک، امیل دورکیم بیش از دیگران به طور مستقیم وارد مباحث مربوط به همبستگى اجتماعى شده است. او در زمینه همبستگى اجتماعى در دو کتاب معروف خود به نامهاى «تقسیم کار اجتماعى» و «خودکشى» سخن گفته است. آنچه دورکیم را به بحث همبستگى اجتماعى وادار کرده، یافتن پاسخى براى این سؤال است که: چه نیرویى جامعه را متحد و یکپارچه نگه مى دارد؟

وى در پاسخِ به این پرسش، تقسیم کار را مد نظر قرار مى دهد. از دیدگاه او کارکرد تقسیم کار که با حیات اخلاقى نیز توأم است همبستگى اجتماعى مى باشد، بنابراین کارکرد تقسیم کار، امرى فراتر از منافع و اغراض اساساً اقتصادى است. دورکیم اعتقاد دارد که همبستگى براساس نوع جوامع سنتى و صنعتى به دو دسته قابل تقسیم بندى است. در جوامع سنتى گذشته همبستگى مکانیکى وجود داشت. یعنى این همبستگى زمانى وجود دارد که اعتقادات و احساسات مشترکى بین تمامى اعضاى گروهها حاکم باشد و هر قدر میزان این اعتقادات و احساساتِ مشترک شدیدتر و قوى تر باشد، همبستگى مکانیکى یا خود به خودىِ استوارترى به وجود مى آید. از سوى دیگر هر چه جوامع به سوى پیچیدگى و تقسیم کار مى رود، همبستگى به شکل ارگانیکى نمایان مى گردد. جوامع ارگانیک یا پیشرفته صنعتى مبیّن درجات بالایى از استقلال در میان افراد و واحدهاى جمعى است و قراردادهاى قانونى، هنجارهاى این روابط داخلى را تنظیم مى نماید. در این جامعه وجدان جمعى ضعیف مى شود و زمینه را براى قضایاى ارزشى این دنیایى و کلى در جهت مبادلات قراردادها و هنجارها که وابستگى هاى واحدهاى اجتماعى تخصّصى به یکدیگر را تنظیم مى نماید.

تالکوت پارسنز جامعه شناس آمریکایى عامل تقویت همبستگى اجتماعى را در تعادل و هماهنگى میان ایده ها، باورها و ارزش هاى مشترک با محیط مى داند. این ارزشها و هنجارهاى مشترک به خودى خود نمى توانند همبستگى میان افراد جامعه را تأمین کنند، مگر این که محیط را با خود سازگار کنند.

ابن خلدون دانشمند اسلامى، همبستگى اجتماعى را مبتنى بر عصبیت قومى مى داند و معتقد است که جوهره حیات جمعى را پدیده تعلق اجتماعى و روح یاریگرى به یکدیگر تشکیل مى دهد. که این روح یاریگرى و عصبیت، همان ایجاد همبستگى اجتماعى است.

اسلام به عنوان کامل ترین دین براى هدایت بشر، بهترین معیارها و محورها را براى وفاق اجتماعى و همبستگى امت اسلامى اصول و مبادى دین معرفى مى کند که از فطرت سلیم بشرى نشأت گرفته است. علاّمه محمدتقى جعفرى مى گوید:

آنچه مى تواند حیات انسان را در این جهان هستى داراى فلسفه و هدف قابل قبول نماید، دین است. اصول و مبادى کلى که متن دین الهى را تشکیل مى دهند، همواره در طول تاریخ متحد بوده اند. بنابراین، بناى وحدت امت اسلامى، همان دین فطرى است.

عوامل تقویت همبستگى اجتماعى

علاوه بر تعادل و هماهنگى میان ایده ها، باورها و ارزشهاى مشترک با محیط عوامل زیر در ایجاد و تقویت همبستگى میان انسانها مؤثرند.
1 ـ علم و آگاهى

علم و آگاهى کامل به عقاید باورها و ارزش ها یک نوع بصیرت به انسان مى بخشد، که در بحران ها و فراز و نشیب هاى لغزنده، مسائل جزیى و فرعى را که گاهى موجب شکست و سقوط مى شود، نادیده بگیرد، و به هدفهاى اصیل و درخشان و مسئولیت خود بیندیشد تا سرانجام راههاى نفوذ دشمن مسدود گردد و اتفاق و اتحاد به وجود آید. از حضرت على(ع) نقل شده که مى فرماید:

اگر کسى که چیزى را نمى داند، ساکت بماند و از اظهار نظر بى اساس خوددارى کند، اختلاف از میان مى رود.
2 ـ مشورت و تفاهم

مشورت و تفاهم در مسائل آنقدر ضرورى و پسندیده است و در ایجاد مودّت و محبت اجتماعى نقش بسیار مؤثرى دارد که خداوند به پیامبر(ص) دستور مى دهد که:

در کارها با اصحاب خود مشورت کن.

حضرت على(ع) مى فرماید:

انسان خودرأى به هدف نمى رسد، و اگر با مردم مشورت کند، از عقل آنها کمک گرفته است.
3 ـ مهربانى و مدارا

مدارا و مهربانى و نیز عفو و گذشت را مى توان، از راههاى جلب محبوبیت و اصلاح اجتماع به حساب آورد، چون این صفات جلو بسیارى از جدالها و کشمکش ها را مى گیرد و به جاى آن آرامش و روابط انسانى را جایگزین آنها مى نماید. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید:

مدارا و سازگارى با مردم نصف ایمان و مهربانى با آنها نصف عیش و راحتى زندگى است.
4 ـ صفا و یکرنگى

توجه دادن به صفا و یکرنگى و روح برادرى و مسئولیت را، مى توان از وسایل اتحاد و اتفاق در جامعه دانست. اسلام براى این منظور، نفاق و دورویى را زشت و منفور مى داند و پیامبر اکرم(ص) مى فرماید:

کسى که در دنیا دو رو، و منافق باشد، در آخرت دو زبان از آتش خواهد داشت!

بنابراین صفا و یک رنگى، عامل بسیار مؤثرى در تأمین اتحاد و روابط انسانى جامعه خواهد بود.
5 ـ نوعدوستى و پیمان بردارى

قرآن مى فرماید:

به راستى اهل ایمان برادر یکدیگرند، بنابراین شما میان برادران خود اصلاح و آشتى برقرار کنید و خدا را در نظر داشته باشید، امید که مورد رحمت و لطف او واقع شوید.

عوامل تهدید همبستگى اجتماعى

جامعه شناسانى مانند پارسنز معتقد است جامعه استعداد و ظرفیت جدال و ستیز را داراست که البته این استعداد ممکن است به فعلیت درآید یا درنیاید. از نظر پارسنز این جدال و ستیز از کمیابى عمومى کالاهاى ارزشمند سرچشمه مى گیرد. از این رو او به دنبال راهى است که از طریق آن، انسانها با وجود کمیابى مزمن کالاها در جامعه بتوانند در کنار هم به سر برند. امّا این که چگونه کمیابى کالاهاى ارزشمند به تهدید همبستگى اجتماعى مى انجامد، امرى است که به موضوع ضرورتهاى کارکردى در نظام اجتماعى پارسنز مربوط مى شود. یکى از ضرورتهاى کارکردى در نظام اجتماعى کارکرد تطبیق و انطباق خرده نظام با نظام اجتماعى است. چنانچه کارکرد تطبیق نتواند نیازهاى خود را با شرایط محیطى و ارزشها حاکم بر جامعه هماهنگ نماید، همبستگى اجتماعى نظام اجتماعى تهدید خواهد شد.

ابن خلدون اضمحلال عصبیت قومى را موجب تضعیف همبستگى اجتماعى میان انسانها مى داند و معتقد است که در برآوردن نیازها هر چه انسان به تن پرورى و تجمل خواهى فرو رود به همان میزان به نابودى نزدیک مى شوند.

همچنین عوامل زیر تهدید کننده همبستگى اجتماعى انسانها به شمار مى آیند.
1 ـ بدبینى هاى بى جا

سوءظن و بدبینى هاى بى جا را مى توان از جمله عوامل شکل گیرى اختلاف و تفرقه گرایى و دامن زدن به آتش تشتت و پراکندگى دانست. اسلام چنین روحى را در میان جامعه شدیداً محکوم کرده و با بیانها و هشدارهاى گوناگونى، اهل ایمان را از آن برحذر مى دارد، تا از زیانهاى فردى و اجتماعى آن در جامعه جلوگیرى نماید. قرآن مى گوید:

اى اهل ایمان، از بسیارى از گمانها بپرهیزید، که بعضى از گمانها گناه است.

حضرت على(ع) مى فرماید:

وقتى سخنى را مى شنوید، تا مى توانید براى آن احتمال خیر و صحیح بدهید، درباره آن گمان بد نبرید.
2 ـ بهتان و افترا

بهتان و افترا موجب شکاف و اختلاف در جامعه مى گردد، همچنین بهتان زدن سبب زوال ایمان بهتان زننده است. امام صادق(ع) مى فرماید:

هرگاه شخص مؤمنى به برادر مسلمانش بهتان بزند و تهمتى به او ببندد، ایمان درونى اش نابود مى شود، همان طور که نمک در آب نابود مى گردد.

چه بسا افراد پاک و آراسته اى، به سبب حب و بغض هاى دشمنان مورد ضربه ها و لطمه هاى جدى قرار مى گیرند و شکست هاى دردناک و مخربى را در زندگى متحمل مى شوند.
3 ـ توقع هاى بى جا

توقع ها و طمع هاى بى مورد را مى توان از جمله علل اختلاف و تفرقه گرایى ها دانست. چون افراد گاهى براى اشغال پست هاى حساس و یا به دست آوردن درهم و دینار و یا هدفهاى دیگر دست حاجت، پیش این و آن دراز مى کنند و چنانچه به خواسته ها و تقاضاهاى بى جاى خود نرسند، سر به عصیان مى گذارند و به جبهه بندیها متوسل مى شوند بدین جهت، اسلام این حالات را موجب سقوط شرافت و عزت انسانى فرد و جامعه معرفى کرده است. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید:

کسى که دست سؤال پیش مردم دراز کند، در صورتى که خوراک سه روز خود را دارد، روز قیامت در حالى به پیشگاه محاسبه الهى مى آید که صورتش گوشت ندارد.
4 ـ جاه طلبى و برترى جویى

از جمله علل مهم اختلاف و دسته بندیهاى یک جامعه را مى توان جاه طلبى و برترى جویى برخى از افراد دانست. کسانى که براى خود جایگاه ویژه اى قائل هستند و خود را موجودات برتر از سایرین مى دانند، به تدریج براى رساندن خود به جایگاه موهوم دست به اقدامات تجاوزگرانه اى مى زنند. روحیه چنین افرادى مستکبرانه و عملشان استکبارى است. رفتار مستکبرانه، آمیخته با ستم و تعدى است. مبتلایان به روحیه استکبارى مى کوشند بهترین امکانات و بهترین موقعیت اجتماعى را به خود اختصاص دهند و حتى اطرافیان و هواداران را نیز به جایگاهى برسانند که شایسته شان نیست و بدین ترتیب نظامى طبقاتى به وجود مى آید که در آن فرودستان باید در خدمت فرادستان قرار بگیرند. لذا جاه طلبى و برترى جوئى در مرحله اول موجب خودخواهى و عصیان مى گردد و سپس فرد جاه طلب وقتى در هدفهاى خود پیروز نشد، به اختلاف و تفرقه گرایى دامن مى زند. قرآن کریم براى جاه طلبانى که قهراً به عصیان و سرکشى نیز مى پردازند مى فرماید:

خانه آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام (خوش) از آن پرهیزگاران است.

پیامبر(ص) مى فرماید:

حب مال و جاه طلبى، نفاق را در دل مى رویاند، همان طور که آب سبزى را مى رویاند.
5 ـ بخل، حسد و کینه

بُخل، حسد و کینه را نیز مى توان از انگیزه هاى اختلاف و تفرقه گرایى در جامعه به شمار آورد. بدین جهت اسلام این صفات را هم مذموم و منفور و حتى گاهى نابود کننده ایمان افراد قلمداد کرده است. امام باقر(ع) مى فرماید:

به یقین حسد نیروى ایمان را مى خورد، همچنان که آتش هیزم را مى خورد و نابود مى کند.
6 ـ خواهش هاى نفسانى

خواهش هاى نفسانى به اندازه اى توان دارند که انسان را به نادیده گرفتن موازین تعیین شده وادارند، به گونه اى که حتى مقدس ترین ایده ها و آرمان ها را نادیده بگیرد. بسیارى از رفتارهاى نابه هنجار و حق کشى ها و حریم شکنى ها از نفسانیات انسان سرچشمه مى گیرند. خواهش هاى نفسانى جلوه هاى فراوانى دارد، از عوامل بسیار نیرومند تفرقه و تشتت است. آیات زیادى در قرآن وجود دارد که در آنها از نفسانیات و آثار و تبعات آنها سخن گفته شده است. اختلاف دینى در میان عالمان، ناشى از بغى و حسد معرفى شده است. قرآن کریم در این زمینه مى فرماید:

راه تفرقه نپیمودند مگر از روى حسد، هنگامى که برایشان علم آمد.

خاستگاه اجتماعى مشارکت

انسان یک موجود ذاتاً اجتماعى است که حیاتش نیز به مشارکت اجتماعى او با همنوعانش وابسته است، انسان از همان ابتداى زندگى خود براى تأمین نیازهاى خویش به تعاون و همکارى با دیگران نیاز داشته و در طول تاریخ، مشارکت اجتماعى در نظامهاى سیاسى یکى از مهم ترین مباحث محسوب مى شده است. مشارکت اجتماعى فرایندى است که از طریق آن، شخصیت اجتماعى انسانها شکل مى گیرد و آنان را براى انجام کارهاى مشترک گروهى آماده مى سازد. مشارکت امرى است که مى تواند در ساحت هاى گوناگون از جمله همکارى سازگارى، پذیرش، همبستگى، همیارى، یکپارچگى و تعامل تحقق مى یابد.

انسجام و همبستگى اجتماعى شرط لازم براى مشارکت

انسجام و وحدت اعضاى جامعه، از جمله مهمترین عواملى هستند که موفقیت آنها را تضمین مى کند و جامعه را به سوى رشد و تعالى سوق مى دهد. از سوى دیگر تفرقه و پراکندگى موجب زوال و انحطاط است. حضرت على(ع) درباره علل ظهور و سقوط تمدنهاى گذشته و نقش وحدت و تفرقه در این موضوع مى فرماید:

پس بنگرید چه سان مى نمودند آن گاه که گروه ها فراهم بودند و همگام یک راه را مى پیمودند و راست و با هم سازوار و دستها یکدیگر را مددکار بود. شمشیرها به یارى هم آخته و دیده ها به یک سو دوخته و اراده ها در پى یک چیز تاخته، آیا مهتران سراسر زمین نبودند و بر جهانیان پادشاهى نمى نمودند؟ پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید، چون بین شان جدایى افتاد، الفت به پراکندگى انجامید و سختى ها در دلهاشان گوناگون گردید، از هم جدا شده و به حزبها گراییدند و خدا لباس کرامت خود را از تن شان بیرون آورد و نعمت فراخ خویش را از دست شان به در کرد و داستان آنان میان شما ماند و آنان را براى پند گیرندگان عبرت گردانید.

انسجام، یگانگى و اتحاد مردم یک جامعه، اسباب حرکت آنها به سمت هدفهاى مطلوب است و رشد جامعه را در پى دارد، حال آن که تفرق و ناهماهنگى و اختلاف درونى جامعه پایه هاى قدرت و قوام جامعه را دچار تزلزل مى کند و امتیازات موجود را نابود مى سازد. حضرت على(ع) با تکیه بر همین اصل، مردم جامعه خود را توبیخ مى کند و شکست آنان را على رغم برخوردارى از رهبر صالح و پذیرش ارزش هاى دینى، پیش بینى مى نماید، آن جا که مى فرماید:

به خدا سوگند که با چنین اوضاع و احوالى، به گمان خویش، آینده را چنین مى بینم که آنان، با استفاده از نقطه هاى ضعف شما، دولت را در اختیار گیرند، چرا که آنان بر محور باطل خویش فراهم اند و شما از محور حقتان پراکنده اید، آنان در راه باطلشان مطیع رهبر خویش اند، امّا شما در راه حق خود از رهبرتان سرمى تابید... .

طبق این عبارت در شرایطى که جامعه از انسجام درونى برخوردار نباشد، رهبرى بزرگ مردى چون امام على(ع) هم کارساز نخواهد بود.

عوامل مشارکت سیاسى و اجتماعى

عواملى که در مشارکت سیاسى و اجتماعى مردم با حکومت و نظام اسلامى نقش دارد عبارتند از:
الف) عوامل نظرى

یکى از عوامل مشارکت سیاسى ـ اجتماعى مردم در نظام سیاسى اسلام، رضایت مردم از نظام حاکم است و یکى از چیزهایى که رضایت عامه بدان بستگى دارد، نوع نگاه حکومت است بر توده مردم: با این دید که آنها برده و مملوک و فقط براى این هستند که از حاکم اطاعت کنند و حاکم مالک و قیم و صاحب اختیار مردم است؟ یا به این دید که مردم صاحب حق اند و او امین و نماینده آنهاست. در صورت اول هر خدمتى انجام دهد از نوع تیمارى است که مالک یک حیوان براى حیوان، خویش انجام مى دهد و در صورت دوم، از نوع خدمتى است که یک امین صالح انجام مى دهد، اعتراف حکومت به حقوق مردم و احتراز از هر کارى که موجب نفى حق حاکمیت آنها گردد، از شرایط و عوامل اولیه جلب رضایت و اعتماد مردم است. استاد مطهرى ضمن نقد این تلقى که در رم قدیم وجود داشته مبنى بر اینکه رابطه ملت و حاکم مثل رابطه گله و چوپان است مى فرماید:

در قرون جدید دوباره در اروپا این فکر قدیمى تجدید شد و با اتکا بر افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق، و چنین فرض شد که یا باید خدا را بپذیریم و حق حکومت را از طرف او تفویض شده به افراد معینى که هیچ نوع امتیاز روشنى ندارند تلقى کنیم و یا خدا را نفى کنیم تا بتوانیم خود را ذى حق بدانیم.

استاد مطهرى ضمن نقد اندیشه سیاسى «توماس هابز» که متأثر از اندیشه هاى کلیسایى است مى فرماید:

در این فلسفه ها مسئولیت در مقابل خداوند موجب سلب مسئولیت در مقابل مردم فرض شده است. مکلف و موظف بودن در برابر خداوند کافى دانسته شده است براى اینکه مردم هیچ حقى نداشته باشند. عدالت همان باشد که حکمران انجام مى دهد و ظلم براى او مفهوم و معنى نداشته باشد... به عبارت دیگر حق اللّه موجب سقوط حق الناس فرض شده است.

اما امام على(ع) بر عکس کلیسا، مسئولیت در برابر خدا را منافى مسئولیت در قبال مردم نمى داند، بلکه منطق نهج البلاغه بر این اساس است که ایمان به خدا زیربناى اندیشه عدالت و حقوق ذاتى مردم است. حضرت على(ع) مى فرماید:

خداوند بر من، به موجب این که ولى امر شما هستم، حقى بر شما قرار داده است و براى شما نیز بر من همان اندازه حق است که از من بر شما.

حضرت على خطاب به مالک اشتر مى فرماید:

نگو از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت کردن که این عین راه یافتن فساد در دل و ضعف در دین است.

در این دو جمله امام(ع) نظر کلیسا را که نفى حقوق مردم در برابر حاکم را عین ایمان مى داند، رد مى کند و به حقوق متقابل مردم و والى و نفى دیدگاهى که مى گوید وظیفه ملت فقط اطاعت است و هیچ حقى در برابر حاکم ندارند تصریح مى کند. بدین ترتیب دیدگاهى که سبب مى شود مردم در نظام سیاسى مشارکت فعال نداشته باشند مورد تأیید امام نیست و نشان مى دهد که حاکم امین مردم در امانت دارى و مسئول در برابر مردم است، همان طور که در برابر خداوند مسئول است و این دو اصل برخلاف اندیشه کلیسایى با هم منافاتى ندارند.

در مجموع از لحاظ نظرى حاکمیت اندیشه هاى منحط زیر که در تضاد با اندیشه هاى ناب اسلامى، و مانع مشارکت سیاسى و اجتماعى است:

1 ـ حاکم قیم مردم است و رابطه مردم با حاکم مانند رابطه چوپان و گله است نه رابطه امانت دار و امانت گذار.

2 ـ تفویض حاکمیت از ناحیه خدا به انسان، موجب این است که فقط در برابر خداوند مسئول باشد نه در برابر مردم.

3 ـ مسئولیت در برابر خدا با مسئولیت در برابر مردم، منافات دارد.

4 ـ حق الناس و حق الله با هم منافات دارند، به طورى که اگر بخواهیم حق الله را ادا نماییم ناگزیر باید حق الناس را فروگذاریم.

5 ـ حاکمیت خدا با حاکمیت ملى منافات دارد.
ب) عوامل عملى

عواملى که عملاً زمینه مشارکت فعال سیاسى اجتماعى مردم را از نظر حضرت على(ع) فراهم مى نماید عبارتند از:

1 ـ استفاده از نخبگان و عقلاى قوم در امور مهم و اساسى

2 ـ امکان عملى نظارت مردم بر کار والیان

3 ـ حفظ سنت هاى صالح که در بین مردم از سابق مانده است.

4 ـ عدم برخوردهاى خشن ایدئولوژیک و حزبى با مردم

5 ـ اثبات حسن ظن به مردم از طریق، احسان به قاطبه مردم از هر دین و مذهب، برداشتن سنگینى هزینه و مخارج زندگى از دوش آنها، و عدم تکلیف فوق طاقت. البته اعتماد و حسن ظن به مردم، موجب اعتماد و حسن ظن آنها هم به حاکم مى گردد و احساس همدلى و نزدیکى حاکم خادم امین براى آنهاست و به آنها خیانت نمى کند و در نتیجه به او در تحقق آرمانهایش کمک خواهند کرد.

6 ـ ارتباط مستقیم با مردم و نزدیک شدن والى به مردم، به طورى که مردم بدون لکنت زبان از حق خود دفاع کنند، استفاده از مشورت انسانهاى صادق و صریح و شجاع در حق گویى، ترک مشورت با افراد بخیل و ترسو و حریص، عدم استفاده از بانیان حکومتهاى طاغوتى سابق عدم اجازه چاپلوسى و تعریف و تمجیدهاى بیهوده از حاکم همه عواملى هستند که سبب ارتباط عاطفى و حسن ظن و رابطه صمیمى ملت و دولت مى گردند و به نحوى که مردم در آن شرایط از رهبران خود به راحتى اطاعت مى کنند و در سرنوشت خویش به طور گسترده دخالت مى نمایند. موانعى که سد راه مشارکت عملى میان مردم و حکومت مى شود این است که اگر در یک جامعه مردم مشاهده کنند به نخبگانش بى اعتنایى مى شود، به ملت امکان نظارت و کنترل در کار رهبران جامعه داده نمى شود و با برخوردهاى حزبى گروه حاکم، گروه هاى رقیب را به جرم اختلاف نظر از صحنه حذف کند، دولت فقط از مردم اطاعت بخواهد و خود را قیم مردم بداند نه خدمتگزار، خود را فقط محق بداند نه پاسخگوى مردم، به مردم اعتماد نداشته باشد، سنت هاى صحیح آنها را خرافه بپندارد و با مردم مهربانى نکند و آنها را به جاى اینکه ولى نعمت خویش بداند، ابزار حکومت خویش بپندارد. در چنین حالتى است که کم کم حسن ظن مردم و همدلى از بین مى رود و فاصله دولت و ملت زیاد مى شود و این احساس در ملت به وجود مى آید که حکومت آنها نیست، لذا نارضایتى شروع مى شود.

جلوه هاى مشارکت مردم در نظام اسلامى

امر مشارکت در حکومت اسلامى، داراى ابعاد و جنبه هاى وسیعى است که بخش عظیمى از فعالیت هاى بشر را در برمى گیرد. این جلوه ها عبارتند از:
1 ـ شورا

مردم در حکومت، حق تشکیل شورا و تعیین مهم ترین امور مملکتى و حکومتى خود را از طریق آن دارند. نه تنها امر شورا که قرآن بر آن تأکید فراوان نموده، بلکه اساساً لازمه مشارکت امت در پیشبرد اهداف جامعه نیز با شورا امکان پذیر است و نتیجه مطلوبى را نیز دربرخواهد داشت. اصولاً مردمى که کارهاى مهم و اساسى خود را با مشورت یکدیگر انجام مى دهند کم تر گرفتار لغزش مى شوند و بالعکس افرادى که گرفتار استبداد رأى هستند و خود را بى نیاز از افکار دیگران و مشارکت در امور اجتماعى مى دانند هر چند از نظر فکرى، فوق العاده توانا باشند، در عین حال در اداره امور جامعه و نیازهاى آن تأثیر لازم را دارا نخواهند بود.
2 ـ بیعت مردم با رهبریت نظام

این عامل فیزیکى از مهم ترین ابزار مشارکت به شمار مى رود و نقش اساسى در امر سیاست و حکومت دارد. البته بیعت با رهبر معصوم که منصوص الهى است جایگاه ویژه اى دارد، لکن بیعت امت با رهبرى در زمان غیبت امام زمان(ع) نیز از ملزومات و ضروریات مى باشد و لذا این خود تأکیدى است از جانب پیامبر و وصى اش بر شخصیت امت و دلیل دیگرى است بر خلافت عمومى ملت تا از طریق آن، حدود و مشخصات راه امت تعیین گردد و افراد را در تشکیلات اجتماعى سهیم بدانند و مسئول پاسدارى از آن باشند.
3 ـ امر به معروف و نهى از منکر

امر به معروف و نهى از منکر، اساس و شالوده اجراى همه احکام و دستورهاى اسلام است، زیرا بدون این وظیفه جمعى، همه احکام اسلامى معطل مى ماند. یکى از بدیهى ترین و مهم ترین مصادیق امر به معروف و نهى از منکر امور سیاسى و اجتماعى است. امر به معروف و نهى از منکر به عنوان نظارت عمومى، مانند دفاع از جان،، مال و ناموس، رعایت بهداشت و حفاظت از محیط زیست و برخى دیگر از مسائل اجتماعى داراى دو جنبه حق و تکلیف است، از این رو برخى پژوهشگران از این پدیده به نام حق وظیفى یاد مى کنند، یعنى ماهیتى که هم حق است و هم وظیفه. حق مشارکت در امور جامعه، در دین اسلام به رسمیت شناخته شده و پرداختن به آن تشویق و ترک آن تقبیح شده است. کسانى که این دو وظیفه را ترک مى کنند، از بخش مهمى از فعالیت مؤثر سیاسى و اجتماعى خود کناره گیرى مى کنند و این خود زمینه ساز بحران اجتماعى است. متون دینى نیز همین امر را دلیل اصلى انحطاط و افول تمدنها و جوامع معرفى مى کنند. آنچه امروزه بحران مشارکت اجتماعى نام گرفته بیانگر دورى توده جامعه از وظایف شهروندى شان است. ترک امر به معروف و نهى از منکر در مورد مدیران جامعه، باب نقد و انتقاد سالم را مى بندد و حصارى از ناآگاهى و بى خبرى مدیریت اجتماعى کشور را فرا مى گیرد. این بى تفاوتى و ناآگاهى اجتماعى، کم کم گسترش مى یابد و همه اجتماع را به نابودى مى کشاند.

تاریخ اسلام نشان مى دهد که هر گاه این پدیده در جامعه، رواج بیشترى یافته، مشارکت مردم بیشتر و اجراى احکام اسلامى از رونق بهترى برخوردار بوده است.
4 ـ اتحاد و تعاون در امور جامعه

موضوع اتحاد مسلمانان و لزوم مبارزه با هرگونه تفرقه از جمله امورى است که نتیجه آن جامعه اى سالم و پیوند علایق دوستى بین مسلمانان است. قرآن کریم مى فرماید:

همگى به رشته دین خدا چنگ زنید و به راههاى متفرق نروید.

در جاى دیگر قرآن مى فرماید:

در نیکوکارى و تقوا به یکدیگر کمک کنید.

بنابراین مسلمانان موظف اند در کارهاى نیک با یکدیگر تعاون و همکارى داشته باشند و اگر این اصل در اجتماعات اسلامى زنده شود و مردم بدون در نظر گرفتن مناسبات شخصى و نژادى در کارهاى مثبت و سازنده با یکدیگر مشارکت و همکارى نمایند، بسیارى از نابسامانى هاى جوامع اسلامى سامان مى پذیرد. هم چنین اگر در مقیاس جهانى، همه ملت ها با متجاوز و ظالم همکارى نکنند، تعدّى، تجاوز، استعمار و استثمار از جهان برچیده خواهد شد. در واقع، نوع کاربرد مشارکت مردمى و نقش و عملکرد آن در بعد مثبت و منفى در اینجا نیز نمود پیدا خواهد کرد.

راهکارهاى افزایش همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى

درباره افزایش همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى دیدگاههاى مختلفى مطرح شده است که به مهم ترین آنها اشاره مى شود:
1 ـ افزایش آگاهى فردى و جمعى

از جمله راهکارهاى افزایش همبستگى اجتماعى و نیز مشارکت عمومى، آگاهى دادن به مردم از توان ظرفیت ها، استعدادها و قدرت و منزلت خویش و نیز حقوق شهروندى آنان در باب مسئولیت هاى فردى و اجتماعى آنان است که مى تواند عامل مؤثرى در بهسازى و نوسازى و آبادانى کشور باشد. علماى علم سیاست در این باره مى گویند:

هر قدر شهروندان بیشتر به تعلقات مشترک میان خودآگاهى داشته باشند، بهتر مى توانند تصمیم هاى سیاسى را که به مصالح عام نزدیک تر است، تشخیص دهند، به شرط آن که امکان واقعى انتخاب و مشارکت را در اختیار داشته باشند.

اگر واقعاً مردم به این حقیقت پى ببرند که اگر بخواهند مى توانند همه امور را مطابق ذوق و سلیقه خویش بسازند، و در این زمینه آگاهى لازم به آنان داده شود، قطعاً به صورت آگاهانه و از روى طیب نفس و اختیار در فعالیت ها و طرح ها مشارکت جدى همراه با همبستگى خواهند داشت. لذا افزایش کارآمدى نظام سیاسى و اجتماعى هر کشورى به میزان آگاهى و مشارکت آنان در تمام امور وابسته است.
2 ـ مشارکت ارادى و اختیارى

اگر در هر کارى مردم احساس کنند از سوى حکومت براى انجام کارى تحت فشار قرار دارند، با اشتیاق و انگیزه دست به فعالیت نمى زنند. مطالعات مختلف نشان مى دهد مشارکت هایى که توأم با جبر و اجبار و در شرایط مصنوعى صورت مى گیرند، هرگز شیوه مناسبى براى انجام فعالیت ها نخواهند بود و دوام چندانى هم نخواهند داشت، لکن آن گاه که ارتباط مردم و حکومت نزدیک و صمیمانه باشد، نیازى به تحمیل، جبر و اجبار براى همکارى نیست. مردم آن گاه که احساس کنند حکومت براى انجام طرحى ملى نیازمند کمک، مساعدت و مشارکت مردمى است، خود با شوق و اشتیاق در این مهم کمک خواهند کرد. در صورتى که مردم در این مشارکت احساس جبر کنند و کمک هاى مردمى بدون میل و اراده آنان دریافت شود، چنین کمک هایى هر چند ممکن است در کوتاه مدت دوام یابد، ولى در بلند مدت هرگز دوام نخواهند داشت و به محض از بین رفتن فشار، کمک ها و مشارکت مردمى متوقف خواهد شد.
3 ـ باور کردن مردم

از جمله آفت ها و آسیب هاى بزرگ نظام هاى سیاسى، عدم باور مردم از سوى مسئولان نظام و عدم اعتماد و اطمینان به ظرفیت هاى بالقوه و بالفعل مردم براى توسعه و آبادانى کشور است. این موضع آمرانه و اقتدارگرایانه که حاکمان خود را از جنس دیگر پنداشته و مردم را هیچ به حساب نمى آورند و معتقدند که مردم توان و قدرت فهم و تشخیص درست نیازهاى خود را ندارند مانع بزرگ در جلب مشارکت عمومى است. این گونه موضع گیرى هاى اقتدارگرایانه موجب دلسردى مردم از نظام حکومت و شکاف و فاصله آنان از حاکمان خواهد شد و در بلند مدت همبستگى ملى را تضعیف و مشارکت عمومى را در طرح هاى ملى و همیارى متقابل آنان را در اجراى طرح ها و پروژه هاى ملّى به شدت کاهش مى دهد. مقام معظم رهبرى در این باره مى فرماید:

آن کسانى که با نظام جمهورى اسلامى سر و کار دارند، باید باور کنند که مردم در متن نظام جمهورى اسلامى هستند و آنها مرید و سرباز نظامند... امروز همه وظیفه داریم که اعتماد و باور و قبول مردم و رابطه مستحکم میان مجموعه خدمتگزار و مردم باید وجود داشته باشد.

از این رو، شایسته است که حاکمان مردم را باور کرده، از قدرت، مهارت، تخصص، نیروى فعال، پرانرژى و جوان آنان در مشارکت عمومى بهره بگیرند، تا بدین سان، زمینه جلب رضایت عمومى و مشارکت مردمى فراهم آید.
4 ـ بسیج منابع

یکى از منابع مهم در حوزه جامعه شناسى، منابع انسانى، امکانات و تجهیزات مادى مربوط به انسان است. حاکمان براى جلب رضایت عمومى و افزایش اعتماد سیاسى و در نتیجه، جلب مشارکت عمومى باید از همه امکانات، ظرفیت هاى مادى و انسانى بهره گیرند. در واقع، با بسیج منابع و ظرفیت هاى انسانى و مادى مى توان اقدام به افزایش مشارکت عمومى نمود. بهترین و کارآمدترین شیوه بسیج منابع، به کارگیرى نیروهاى کارآمد و جوان در ساحت ها و عرصه هاى گوناگون جامعه است. بنابراین نظامهایى مى توانند اقدام به بسیج منابع انسانى نمایند که برخوردار از پشتوانه قوى مردمى باشند.
5 ـ خدمت صادقانه و بى منت مسئولان به مردم

وقتى مسئولیت، یک امانت است، طبعاً خدمت هم باید بى منت باشد. در نظامى که هویت اصلى آن را مردم تشکیل مى دهند، حفظ حرمت و شخصیت این مردم بر همه مسئولان واجب است. روح تواضع و عدالت خواهى اقتضا مى کند که مسئولان نظام برخوردى یکسان با مردم داشته باشند. همچنین آنان بسان مردم وظیفه متقابل و همسانى در تقویت همبستگى همنوایى وظیفه شناسى و خدمت دارند و مسئولیت هدایت و جریان دهى به امور جارى مردم را دارند، در نتیجه باید در خدمت رسانى به مردم و همنوایى بیشتر و رابطه گرم و صمیمى با آنها پیش قدم باشند چرا که خدمت صادقانه و بى منت به مردم على رغم کمبود امکانات، اعتماد و رضایت عمومى را جلب مى کند و زمینه ساز افزایش مشارکت عمومى است. مقام معظم رهبرى مى فرماید:

ما باید خودمان را به معناى واقعى کلمه ـ نه به معناى تعارفى کلمه ـ خدمتگزار مردم بدانیم... و جهت کلى سیاستهاى ما باید تأمین منافع طبقات محروم جامعه باشد.

بنابراین اگر مردمى احساس کنند که مسئولانشان خادم آنان اند و براى خدمت به مردم از جان مایه گذاشته، از یکدیگر سبقت مى گیرند، احساس وظیفه متقابل نموده و در بازسازى، سازندگى و فراخوان هاى عمومى مشارکت فعال ترى خواهند داشت.

آثار و پیامدهاى همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى

همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى، آثار، نتایج و پیامدهاى بسیارى دارد که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى گردد.
1 ـ کارآمدى و تثبیت نظام سیاسى

از جمله مهم ترین پیامدهاى همبستگى اجتماعى و در نتیجه، مشارکت عمومى را مى توان کارآمدى نظام و تثبیت نظام سیاسى قلمداد کرد. در نظامهاى سیاسى با پشتوانه مردمى که وفاق و انسجام اجتماعى بالاست مردم حامى واقعى نظام هستند، زیرا آنان نظام را متعلق به خود مى دانند و در مشکلات و بحرانها به کمک نظام مى شتابند. از این رو، نظام کارآمد و باثبات مى باشد. این امر لازمه هر نظام مردمى و پویاست. عوامل زیادى در کارآمدى نظام مؤثرند، از جمله هماهنگى میان اجزا و قوا و نهادهاى زیر مجموعه یک نظام است. یعنى اگر نظامى که مردم حاکمان را از خود مى دانند، روابط صمیمانه با آنان داشته باشند و میان اجزاى نظام، قواى سه گانه و لایه هاى زیرین با هم همدلى و هماهنگى وجود داشته باشد، قطعاً چنین نظامى کارآمد و با ثبات خواهد بود. از سوى دیگر عامل مؤثر در کارآمدى نظام را تناسب بین اجزاى نظام تشکیل مى دهد، یعنى اگر عناصر درون نظام و اجزا و بدنه قدرت از نوک هرم تا قاعده آن همه و همه در خدمت نظام باشند کارآمدى و تثبیت آن نظام تضمین خواهد شد. در کنار این دو عامل، عامل بسیار مهمى که در کارآمدى نظام بسیار مؤثر است، مدیریت کارآمد مى باشد. وجود مدیران لایق، کارآمد، متعهد، پرتلاش و خدمتگزار موجب همسویى، هماهنگى و تناسب بیشتر بین اجزاى نظام مى شود.
2 ـ تقویت روحیه تعاون و همکارى

تعاون، همکارى و همیارى اجتماعى از مهم ترین پیامدهاى همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى است. اساس زندگى اجتماعى بر تعاون و همیارى پایه ریزى شده است و نظام بنیادین اسلام قوانین اقتصادى و اجتماعى خود را بر اصل تعاون استوار کرده است. از این رو قرآن کریم براى تثبیت روحیه مشارکت، بر تقویت روح تعهد و عزم عمومى تشویق نموده و مى فرماید:

وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَ لا تَعَاوَنُوا عَلَى الاِْثْمِ وَالْعُدْوانِ.

حضرت على(ع) همه مردم را نیازمند یکدیگر دانسته و این نیاز را همیشگى و همچون نیاز انسان به اعضا و جوارح خویش معرفى مى کند و مى فرماید:

از خداوند مخواه که تو را از مردم بى نیاز کند، زیرا انسانها همچون اعضاى بدن به یکدیگر وابسته اند، چه وقت انسان از دستش یا پایش بى نیاز مى شود؟

بنابراین اگر در جامعه اى روحیه تعاون، همیارى و همکارى تقویت و نهادینه شود، شاهد جامعه اى یکدست، یکرنگ و منسجم خواهیم بود.
3 ـ دشمن ستیزى و دشمن زدایى

دشمن جرئت نفوذ در جامعه اى را ندارد که داراى وحدت، انسجام و وفاق اجتماعى است و با همدلى و وفاق به همنوعان خویش کمک کرده و همواره حضورى فعال در صحنه هاى فردى و اجتماعى دارد، چرا که نه با یک حکومت که با یک ملت باید مبارزه کند. وحدت و همدلى اکسیرى است که دشمن را در توطئه هاى خویش علیه یک ملت ناکام مى گذارد. مقام معظم رهبرى در این باره مى فرماید:

دشمنانى که هنوز درصددند نسبت به انقلاب و نظام جمهورى اسلامى، نیات خصمانه و شومشان را اعمال بکنند، چشم امید به اختلافات بسته اند. آنها از وحدت و یکپارچگى شما مردم مى ترسند این را متوجه باشید. ملت ایران به هیچ قیمت نباید وحدت و یکپارچگى خودش را از دست بدهد.
4 ـ آبادانى و امنیت اجتماعى

یکى دیگر از پیامدها و نتایج انسجام ملى و اجتماعى و مشارکت عمومى، وجود امکانات بالقوه و بالفعل و منابع انسانى و مادى فراوان و آماده براى آبادانى و توسعه کشور و نیز حضور فعال مردم در صحنه هاى اجتماعى و عرصه هاى فرهنگى و امنیت پایدار اجتماعى است. این مهم نیز مورد تأکید منابع دینى، آیات و روایات مى باشد، به گونه اى که خدمت رسانى مسئولان به مردم و کمک، همیارى و صرف مال در راه اصلاح جامعه و رفاه عمومى و دستگیرى از نیازمندان و رسیدگى به امور عام المنفعه و رسیدگى به خویشان، محرومان و بیچارگان علاوه بر آبادانى کشور و بهبود وضع عمومى جامعه، نزول برکات و عنایات الهى را در پى دارد.
5 ـ استقلال و عزت اسلامى

در پرتو همبستگى اجتماعى و مشارکت عمومى، استقلال و عزت اسلامى براى امت اسلامى به ارمغان خواهد آمد. جامعه اسلامى در صورت وحدت، همبستگى، انسجام و وفاق و پاى بندى کامل به اصول و ارزش هاى دینى و تحمل مشکلات، موانع را یکى پس از دیگرى از سر راه برداشته و به عزت اسلامى که همانا مخصوص مؤمنان و اولیاى الهى است نایل خواهد آمد، چون به فرموده قرآن:

عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنان است.