چکیده

شناخت آسیبها و آفتهایى که انقلاب اسلامى ایران را تهدید مى کنند، نخستین و اساسى ترین قدم در جلوگیرى از پیدایش و رشد آسیبهاست. با این هدف، پرسش اصلى مقاله حاضر معطوف به آسیب شناسى ارکان انقلاب اسلامى ایران است. آسیبهایى که ارکان انقلاب و مبانى اساسى نظام را تهدید مى کنند و دیگر آسیبهایى که روند و حرکت انقلاب اسلامى را کند مى نمایند، به شیوه توصیفى ـ تحلیلى، بررسى شده اند. بخش پایانى مقاله به تبیین مسئولیت و رسالت نیروهاى انقلاب اسلامى در پاسدارى از آن اختصاص دارد.

متن

 

مقدمه:

انقلاب اسلامى حادثه بزرگ قرن بیستم بود که علاوه بر تحول بنیادین و فراگیر در ایران، بازتاب و دستاوردهاى جهانى فراوانى داشت و با احیاء تفکر دینى بویژه در صحنه سیاست و جامعه و اداره زندگى بشرى، بسیارى از تئورى ها و اصولى را که قطعى و خدشه ناپذیر معرفى شده بودند مورد چالش قرار داد، مانند اصل سکولاریسم، لیبرالیسم، مدرنیسم و مانند آن. این انقلاب مبدأ تحولات عظیمى در صحنه سیاست و فرهنگ و اجتماع گردید و سرآغاز الهام بخش بسیارى از حرکت هاى ضد استعمارى و نهضت هاى استکبارستیز قرار گرفت و با گذشت بیش از یک ربع قرن همچنان بزرگ ترین دشمن و مانع قدرتهاى تمامیت طلب و استعمارگر است.

روشن است که دشمنان و آنان که منافع خود را در نتیجه این تحول عظیم و انقلاب دینى در تهدید و مخاطره مى دیدند، نتوانند آن را تحمّل کرده با تمام توان و به کارگیرى همه امکانات خود و در عرصه هاى مختلف، بکوشند این حرکت را متوقف و یا تحت کنترل و مدیریّت کلى خود درآورند؛ به ویژه آنگاه که انقلاب اسلامى با پیروزى بر رژیم شاهنشاهى و سرنگون ساختن آن به تعریف، تثبیت و استقرار نظامى جدید با ماهیتى کاملاً دینى اقدام کرد و در عمل نه مدل هاى غربى و لیبرالیستى را مبنا و مستند نظام خود قرار داد و نه ساختارهاى شرقى و سوسیالیستى را پذیرفت، بلکه همه نهادهاى حکومتى و تمام ابعاد جامعه و سیاست را متناسب با آموزه هاى اسلامى تعریف و طراحى و تعقیب کرد. در چنین شرایطى بود که قدرتهاى بزرگ و سلطه گر به ویژه امریکا و شوروى [اتحاد جماهیر شوروى سابق] به رغم همه اختلافها و تضادها در مقابله و تلاش براى سرکوب کردن انقلاب اسلامى به وحدت رسیدند و چه در مجامع جهانى و بین المللى و چه در عمل هرآنچه مى توانستند براى سرکوب و حدّاقل کنترل آن انجام دادند که بارزترین همکارى آنان را در دوران دفاع مقدس شاهد بودیم.

اما هشیارى و استقامت رهبرى و امت انقلاب توانست همه توطئه ها و تهاجم هاى خارجى را خنثى و تحمل مشکلات داخلى را آسان و موانع را مرتفع سازد و چه بسا تهدیدها را به فرصت تبدیل نماید و لذا همواره انقلاب اسلامى حرکت و پیش روى خود را با پویایى و موفقیت بیشتر دنبال کرد و مراحل تثبیت و استقرار و تداوم را با سرعت پشت سر گذاشت و با ناکام ساختن دشمنان، هواداران و ملّتهاى مسلمان و مستضعف را امیدوارتر ساخت. لکن حفظ و تداوم چنین انقلابى با ارزشها، شعارها و پیامهاى جهانى اش، مستلزم بصیرت و شناخت و تبلیغ محققانه ماهیّت، ارکان و اصول و ارزشهاى به وجود آورنده این تحوّل عظیم و مردمى، تبیین دستاوردهاى فراوان و متنوع انقلاب و از همه بیشتر شناخت و مقابله آگاهانه و قاطعانه با آفتها و آسیبهایى است که موجودیّت و یا سلامت و استقامت انقلاب را تهدید مى کند.

فرزندان معنوى حضرت امام خمینى و وارثان و تداوم بخشان راه شهدا و بویژه سنگرنشینان دفاع از ارزش هاى اسلامى و پاسداران استقلال سیاسى، فرهنگى و اجتماعى باید همواره با هشیارى، آمادگى خود را براى پیکار با دشمنان حفظ کنند و علاوه بر آن با حضور آگاهى بخش خویش، جوانان و نسل جدیدى را که دوران سخت مبارزاتِ آغازین انقلاب را تجربه نکرده اند، نسبت به راههاى استمرار و تداوم انقلاب و کیفیت مقابله با توطئه هاى دشمنان آگاه سازند و زمینه هاى نفوذ و استحاله انقلاب و شکل گیرى انحرافات خطرناک را از بین ببرند.

این مقاله به منظور انجام همین تکلیف دینى و انقلابى، یکى از مهم ترین مباحث مربوط به انقلاب اسلامى و تداوم آن را مورد بحث قرار مى دهد و آن بحث آسیب شناسى ارکان انقلاب و پرداختن به توطئه هایى است که اصول و ریشه هاى انقلاب را تهدید مى کند و به دنبال آن راههاى مقابله با این آسیبها به اختصار بیان خواهد شد. ان شاءالله.

اهمیت و ضرورت شناخت آسیب ها

شناخت آسیبها و آفتهایى که انقلاب اسلامى را تهدید مى کنند، نخستین و اساسى ترین قدم در جلوگیرى از پیدایش و رشد آسیب هاست و تلاش لازم براى پویایى سیر تکاملى انقلاب اسلامى را قوت مى بخشد. دشمن مى کوشد از همه امکانات خود استفاده کند تا در راه تشخیص حق از باطل و حرکتِ بدون لغزش در مسیر مستقیم دین و انقلاب اسلامى، خدشه و انحراف و ابهام ایجاد کند. امام محمدباقر(ع) حفظ عمل و استمرار آن را از خود عمل مهم تر و دشوارتر برمى شمارد:

اَلاِْبْقاءُ عَط اَلْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ

امام خمینى رهبر انقلاب و بنیانگذار انقلاب اسلامى که انقلاب را از فراز و نشیبهاى فراوان و امواج متلاطم فتنه هاى شکننده به سلامت عبور داده، درباره سختى و مشقت حفظ دستاوردهاى پیروزى انقلاب اسلامى مى فرماید:

بدانید که حفظ یک پیروزى مشکل تر است از پیروزى به دست آوردن، کشور گشایى از حفظ کشور آسان تر است. الان ما در مشکل حفظ نظام جمهورى اسلامى هستیم، یعنى آن مرحله اول که پیروزى ابتدایى بود گذشت و پیروز شدید بحمدالله؛ لکن بقاى این پیروزى و بقاى این دستاوردهایى که شما به دستتان آمد امروز مشکل تر از خود آن پیروزى است که به دستتان آمده. نگهدارى اش مشکل تر است.

انقلاب اسلامى همواره از درون و بیرون با آسیبها و آفتهایى مواجه است که درصورت غفلت مردم و مسئولان، به تدریج به انحراف یا استحاله و یا نابودى کشیده مى شود. امام خمینى درباره اهمیت آسیب شناسى انقلاب و زیانهاى غفلت که عامل مهمى در آسیب رسانى به انقلاب اسلامى است مى فرماید:

یک کشورى وقتى آسیب مى بیند که ملّتش بى تفاوت باشد راجع به آسیبها.

یکى از نقشه هاى دشمنان و توطئه هاى شیطانى استکبار جهانى براى ایجاد غفلت در جامعه و کاهش ضریب هوشیارى و حساسیت مردم و مسؤولان نسبت به تحرکات و فعالیت هاى سیاسى فرهنگى استکبار جهانى، ترویج نظریه «توهم توطئه» است. امام خمینى موفقیت دراز مدت دشمن در کشورهاى اسلامى در طول سالیان گذشته به خصوص در ایران را نتیجه غفلت مسلمانان و ایرانیان و نخبگان جامعه در برابر سیاستهاى مرموز و پیچیده استعمارى مى داند و مى فرماید:

ما باید از این به بعد این هوشیارى که ملت مان پیدا کرده است، جدیّت کنیم که ادامه پیدا کند، ما صدمه این غفلت ها را سیصد سال است داریم مى خوریم.

هشدارهاى مقام معظم رهبرى در چند سال اخیر به همین دلیل است تا هم مردم و هم مسئولان، آسیب هاى تهدید کننده سلامت انقلاب را جدى تلقى کنند و با سیاست گذارى صحیح جامعه را واکسینه کنند:

عزیزان من! گاهى یک غفلت، یک بى توجهى، یک سستى، یک سهل انگارى ممکن است یک محصول عظیم را از دست یک ملت بگیرد!

ارکان انقلاب و آسیب ها

آسیبهایى که انقلاب اسلامى را تهدید مى کنند، از زوایاى مختلف و به اعتبارات گوناگون قابل تقسیم بندى اند:

1 ـ به اعتبار مراحل مختلف شکل گیرى در سه مرحله نفوذ، استحاله و براندازى.

2 ـ بر مبناى مراحل شکل گیرى انقلاب و نظام اسلامى مانند: آسیبهاى مبنایى و تئورژیک و نظرى، آسیب هاى ساختارى و آسیب هاى فرایندى.

3 ـ به اعتبار اصناف و اقشار مورد تهدید، مانند آسیب هایى که روحانیت، دانشگاهیان، روشنفکران، نیروهاى مسلح، نهادهاى انقلابى و دولتى را تهدید مى کند.

4 ـ به اعتبار موضوعات عام و کلى مانند آسیبهاى فرهنگى، (مراکز علمى و تبلیغى و مطبوعاتى) اقتصادى، سیاسى، احزاب و نهادهاى سیاسى، اجتماعى، نظامى و امنیتى.

5 ـ آسیبهایى که مدیریت کلان نظام اعم از رهبرى و قوه مجریه، مقننه و قضاییه را تهدید مى کند.

در این مقاله، آسیب ها به دو قسمت تقسیم شده اند: یکى آسیبهایى که ارکان انقلاب و مبانى اساسى نظام را تهدید مى کنند و دیگر آسیبهایى که روند و حرکت انقلاب اسلامى را، کند مى نمایند. لذا ابتدا ارکان اصلى انقلاب را مشخص کرده، آسیبهاى هر کدام را بیان مى کنیم و آنگاه به آسیبهاى تاخیرى (کند کننده سیر تکاملى انقلاب) مى پردازیم که احیانا باعث دلسردى و یأس و ریزش نیروهاى انقلاب مى شوند.

علت این تقسیم بندى، رعایت اولویت هاست تا مبادا با پرداختن به آسیبهاى فرعى، از آسیبهاى اصلى که موجودیت و حیات انقلاب را تهدید مى کند غافل شویم. مشغول شدن به اشکالات و امور فرعى و غفلت از آفتهایى که ریشه و بنیان انقلاب را مورد تعرض و تهدید قرار مى دهد، خود یک آفت بزرگ و زمینه ساز گسترش آفت هاى بعدى است و لذا تمرکز ما بر بیان آسیبهایى است که اصول و ارکان انقلاب را تهدید مى کند.

بدیهى است که عوامل تداوم انقلاب همان عوامل پیدایش آن است که ارکان و اصول بنیادین و محورى آن را تشکیل مى دهد و سلامت و حفظ این اصول و ارکان تضمین کننده سلامت و پویایى انقلاب و نظام اسلامى و ناکام کننده توطئه هاى دشمنان است.

سه رکن اصلى و اساسى انقلاب اسلامى، همانا «اسلام»، «رهبرى» و «ملت» هستند:
رکن اول: اسلام

انگیزه اصلى نهضت و قیام رهبرى و حضور آگاهانه مردم در میدان مبارزه خستگى ناپذیر و عامل اساسى مقاومت آنان در برابر همه مشکلات و نابسامانى ها، ایمان و اعتقادات مذهبى بود. این پایبندى به آیین حیاتبخش اسلام هم در دوران مبارزه با رژیم ستم شاهى با وجود زندانها و تبعیدها و شکنجه ها و شهادت ها و هم در بعد از پیروزى و دوران دفاع مقدس معجزه آفرید.

تاریخ انقلاب اسلامى به روشنى گواهى مى دهد احزاب وگروههاى سیاسى که دین اسلام واندیشه هاى الهى براى آنها اصالت و نقش محورى نداشت وبا انگیزه هاى سیاسى دیگرى وارد میدان مبارزه شده بودند، در دوران شدت مبارزه و رویارویى با سختى ها که نیازمند ایثارجان ومال بود، توانایى وانگیزه خود را از دست داده، ابزاردست دشمن شده یامنزوى مى گردیدند. اما نیروهاى مؤمن و پایبند به مبانى دینى و اسلامى، مبارزه با ظلمِ رژیم ستم شاهى و همین طور دفاع از نظام دینى را براى خود یک تکلیف الهى و جهاد فى سبیل الله دانسته مقاومت در برابر مصیبتها را عمل صالح و وظیفه شرعى قلمداد مى کردند.

بدیهى است که چنین اعتقاد و باورى، قدرتى وصف ناشدنى به مبارزان مى دهد و ملتى شهادت طلب و مقاوم پدید مى آورد که هرگز تن به ذلت نداده، هیچ گاه سلطه استکبار و استعمار را نمى پذیرد. امام خمینى همواره نهضت را مبتنى بر آموزه هاى تحرک بخش دینى دانسته و ماهیت مکتبى و اسلامى بودن انقلاب را به تصریح خاطرنشان و علت دشمنى و هراس دشمنان را «اسلام» وقدرتى که در ملت و جوانان به وجود مى آوردمعرفى مى کردند:

اینهااز اسلام مى ترسند ازمن وتونمى ترسند. اینهاازاسلام مى ترسند، اسلام بودکه جوانهاى ما را غلبه داد بر توپ و تانک و همه چیزها بر همه قدرتها ملت ما را غلبه داد.

ایشان مهم ترین عامل پیروزى جوانان و ملت ایران و شکست دشمنانِ مجهز به سلاحها و پشتیبانى تبلیغات ابرقدرتها را عمل به ارزشهاى اسلام دانسته مى فرماید:

شما خیال مى کنید که اگر چنانچه در مغز این جوانهاى برومند ما یک مسأله اسلام و ایمان نبود، مى رفتند خودشان را به کشتن بدهند؟ دلیل نداشت که خودشان را به کشتن بدهند...این «اللّه اکبرها» بود که شکست داد آن ها را؛ ما که چیزى دستمان نبود، اسلام بود و قدرت ایمان بود و این مملکت را نجات داد، تا اینجا رساند از این به بعدش هم همین اسلام است که همه کارها را مى تواند انجام بدهد.

مقام معظم رهبرى نیز بارها بر قدرت تحرک آفرینى و دشمن ستیزى مکتب حیاتبخش اسلام تأکید فرموده اند و علت رویارویى استکبار جهانى با انقلاب اسلامى را ماهیت دینى و اسلامى آن بیان کرده اند:

هدف استکبار جهانى از مواجهه با ایران اسلامى فقط اسلام است و بس و هیچ مسئله اى دیگر در میان نیست!

بنابراین دشمنان انقلاب اسلامى، موجودیت خویش را با توجه به گسترش و پویایى اسلام ناب محمدى(ص) در خطر نابودى مى بینند و با تمام توان و با بهره گیرى از کلیه امکانات به میدان مبارزه آمده اند. تلاش فراوان آنها خاموش ساختن شعله هاى فروزان اسلام و سست کردن انگیزه هاى اسلامى جوانان و روحیه استکبار ستیزى و شهادت طلبى ملت ایران است.
1. آسیب رسانى به اسلامیت نظام

در این قسمت، به اجمال در دوبخش به برخى فعالیتها و نمودهاى تهاجم فرهنگى و تبلیغى دشمنان انقلاب و اسلام که بیشتر توسط وابستگان فکرى و اندیشمندان غرب زده صورت گرفته اشاره مى کنیم.
1 ـ 1. تهاجم تبلیغاتى علیه اسلام و انقلاب اسلامى:

یکى از راهبردهاى اساسى آمریکا و دشمنان انقلاب اسلامى در مخالفت با نظام اسلامى، تهاجم و تبلیغات گسترده و همه جانبه و ایجاد جنگ روانى علیه اسلام ناب محمدى(ص) است. آنان مى کوشند بدین شیوه جامعیت دین اسلام و به ویژه فقه و احکام و قوانین اسلامى را در اداره حکومت و مدیریت و سیاست گذارى در جامعه مدرن ناتوان و ناقص معرفى کنند و چنین القاء کنند که دین یک امر عبادى، شخصى و رابطه بنده با خدا است و نباید از آن انتظار مدیریت و حکومت در یک جامعه مدرن را داشت.

برخى روش ها و مطالبى که دشمنان براى ترویج القائات شوم خود و مشوش کردن اذهان نسل جوان به کار بسته اند عبارتند از:

یک ـ بزرگ نمایى برخى از کاستى ها و نابسامانى ها که لازمه هر حرکت و تحول بنیادین و به خصوص انقلاب اسلامى است.

دو ـ تخطئه کردن نظام اسلامى به دلیل نارسایى هایى که به دست عوامل دشمن به وجود آمده است.

سه ـ نادیده انگاشتن دستاوردهاى عظیم انقلاب، بویژه استقلال سیاسى و فرهنگى.

چهار ـ تعمیم عملکرد نامطلوب و غیر قابل دفاع برخى مدیران و مسئولان لغزیده در دام دنیاطلبى، به کلّیت انقلاب و مسئولان نظام.

پنج ـ بالا بردن سطح توقعات مردم و ناراضى کردن آنان از وضعیت موجود و سیاه جلوه دادن نظام جمهورى اسلامى در خدمت رسانى به مردم.

شش ـ تحلیل هاى منحرف کننده ومغالطه آمیز ازحوادث ورویدادهاى مختلف انقلاب.

هفت ـ مقایسه هاى سطحى و غلط بین ایران اسلامى و برخى کشورهاى به ظاهر پیش رفته بدون در نظر گرفتن فرهنگ دینى و سنت هاى ملى.

در مقابل این شبهه ها و مغالطه هاى توطئه آمیز به اجمال و اختصار مى توان گفت:

اولا: انقلاب اسلامى دستاوردهاى فراوانى داشته است که در رأس آنها احیاى اسلام ناب محمدى(ص) و قطع کامل وابستگى هاى سیاسى، فرهنگى از بیگانگان، رشد اقتصادى، آزادى تؤام با مسؤلیت انسانى، خودباورى، استقلال طلبى، فراهم آمدن زمینه خدمت رسانى به مردم و استقرار عدالت اجتماعى است.

ثانیا: انقلاب اسلامى از طلیعه پیروزى تا دوران دفاع مقدس و بعد از آن با توطئه هاى نظامى و سیاسى فراوانى از سوى دشمنان مواجه بوده که در برابر تمام آن ناملایمات و سختى ها با پرداخت حداقل هزینه بهترین و بیشترین کار آیى را در ثبات و رشد انقلاب در ابعاد گوناگون داشته. امام در یک تحلیل جامع در این باره مى فرماید:

من امروز بر این عقیده ام که مقتدرترین افراد در مصاف با آن همه توطئه ها و خصومتها و جنگ افروزى هایى که درجهان علیه انقلاب اسلامى است، معلوم نبود موفقیت بیشترى از افراد موجود به دست مى آوردند. در یک تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب، خصوصا از حوادث ده سال پس از پیروزى باید عرض کنم که انقلاب اسلامى ایران در اکثر اهداف و زمینه ها موفق بوده است و به یارى خداوند بزرگ در هیچ زمینه اى مغلوب و شکست خورده نیستیم!

ثالثاً وجود پاره اى از مشکلات و نابسامانى ها، معلول دینى بودن حکومت نیست بلکه نشأت گرفته از این واقعیت است که برخى از مسئولین و نهادهاى نظام به تمام آیین ها و دستورات اسلام در قلمرو مسئولیت خود عمل نکرده اند و یا از مسیر اسلامى بودن نظام منحرف شده اند و به تعبیر مقام معظم رهبرى:

ما هر جا موفق شدیم، ناشى از تبعیت از اسلام بوده، هر جا ناموفق ماندیم ناشى از سرپیچى از اسلام بود.

عملکرد صحیح مبتنى بر تعهد و پایبندى به دستورات خداوند نتایج مثبتى براى نظام اسلامى داشته، اما هرگاه با اکتفا کردن به ظواهر اسلامى به دنبال پیروى از سایر الگوها و کشورها بودیم و خواستیم دیگران را از خود راضى کنیم و هماهنگ و همرنگ سیاست هاى جهان باشیم، گرفتارى و مشکلات فراوانى براى ما پدید آمده است.
2 ـ 1. ترویج سکولاریسم:

احیاء سکولاریسم و محدود کردن دین و اعتقادات مذهبى به رابطه شخصى انسانهابا خدا و تفکیک آن از مسائل اجتماعى و سیاسى، از مهم ترین آسیب هایى است که اسلامیت نظام را تهدید مى کند و یکى از گسترده ترین محورهایى است که دشمنان انقلاب اسلامى تعقیب نموده اند و براى القاء و ترویج آن از راهکارها و شیوه هاى مختلفى بهره گرفته اند که به برخى از آنها اشاره مى شود:

1 ـ القاء اندیشه جدایى و مغایرت بین علم و دین و این که خردورزى و عقل و علم با عمل به احکام الهى انطباق نمى یابد و در مدیریت جامعه یا باید تابع مدیریت عالمانه بود یا مدیریت دین.

2 ـ دفاع علمى و تئوریک از سکولاریسم و معرفى نمودن آن به عنوان حاصل علم و تمدن بشرى و محوریت دادن به انسان، و زبان دین را زبان تکلیف و زبان بشر مدرن را زبان حق دانسته و میان آن دو تقابل قائل شده اند.

3 ـ تعریف انحرافى از دین و معنویت و انحصار آن به عدم ورود به عرصه سیاست و حکومت و تبلیغ اینکه مصلحت و حیاتِ عزّتمند و ابعاد قدسى دین اقتضاء مى کند که در حوزه سیاست و اقتصاد وارد نگردد.

4 ـ طرح جانب دارانه پلورالیسم و صراطهاى مستقیم و نتیجه گیرى این مطلب که دین یک تجربه شخصى و متکثر است و نمى تواند مبناى زندگى اجتماعى نظم واحد و ترسیم کننده نظام سیاسى مقتدر باشد.

5 ـ حاکمیت دین غیر دموکراتیک است و میان نظام ولایت فقیه و دموکراسى تضاد وجود دارد.

6 ـ ترویج لیبرالیسم، اباحى گرى وآزادى هاى اخلاقى که بادین اسلام مغایرت دارد.

7 ـ طرح اندیشه هاى ناسیونالیستى مانند شعار «ایران براى ایرانیان» براى اصالت دادن به ملیت در مقابل ماهیت دینى انقلاب.

8 ـ خشونت آمیز خواندن حکومت دینى و مقایسه غلط نظام اسلامى با حاکمیت مسیحیت در قرون وسطى

9 ـ مخالفت همراه با ایجاد شبهه در احکام و قوانین حقوقى و جزایى اسلام مانند قصاص، دیه زن، ارث فرزند دختر، حکم ارتداد و... بدون توجه به مبانى و مصالح و حکمت تشریع قوانین اسلام.

10 ـ طرح متغیر بودن سیاست و تابعیت آن از اقتضائات زمانى و مکانى و دیگر شرایط زندگى، در برابر انعطاف ناپذیرى دین.

11 ـ القاء ضرورت شکل گیرى اصلاحات در دین و ارائه تفسیر جدید از تعالیم اسلامى جهت کاربردى ساختن و انطباق با دستاوردهاى علوم انسانى جدید و مبتنى بر اومانیسم.

12 ـ طرفداران و اندیشمندان سکولار مى گویند خود قرآن براى دین و انبیاء رسالتى جز دعوت و ابلاغ حکم خدا قائل نشده است و دخالت در سیاست و تشکیل حکومت و رفاه و آبادانى دنیایى را در شأن انسان هاى آسمانى و رهبران دینى نمى داند.

هر چند کارگردانان و القاء کنندگان این شبهات به سستى و مغالطه آمیز بودن آنها کاملاً آگاهند، اما با ظاهرى فریبنده و ادبیات نو و واژه هاى جذاب سعى در فریب جوانان و نسل جدید انقلاب دارند.

بنابراین بر همه سنگر نشینان انقلاب و مدافعان مبانى فکرى اسلام و انقلاب اسلامى لازم است که بدون عصبانیت و با منطق و استدلال قوى ضمن تبیین مبانى فکرى و اعتقادى اسلام، به افشاگرى علمى بپردازند و سست بودن مبانى و پایه هاى شبهات دینى را آشکار کنند تا دشمن در این میدان مبارزه هم خلع سلاح گردد.

رکن دوم: رهبرى انقلاب و نظام اسلامى

اسلام منهاى رهبرى جامع الشرایط و منطبق با معیارهاى اسلامى، نه تنها هدایت گر جامعه محسوب نمى شود و با منافع و سلطه مستکبران تضاد و تقابلى ندارد بلکه چه بسا با تحریف محتوایى در دین و حکومت و نظام اسلامى و به انحراف کشاندن احساسات و عواطف دینى مردم، توجیه کننده ظلم و تعدى طاغوتها و نظام طبقاتى تحمیل شده به وسیله قدرتهاى استعمارگر باشد، و این همان اسلام آمریکایى، سلطنتى و شاهنشاهى است که امام خمینى و مقام معظم رهبرى بارها به آن اشاره داشته اند.

یکى از ارکان اساسى انقلاب اسلامى، رهبرى و ولایت فقیه جامع الشرایط مى باشد این اصل ساختار اصلى نظام و تداوم بخش نبوت پیامبر(ص) و امامت ائمه معصومین(ع) و ضامن حاکمیت احکام الهى است. رهبرى عامل بیدارى و جوشش توده ها و محور وحدت و انسجام مردم به شمار مى آید. ترسیم سیاستهاى کلى نظام و اتخاذِ تدابیر و موضع گیرى هاى قاطعانه، سازش ناپذیرى دربرابر توطئه ها و دشمن شناسى از برجسته ترین ویژگیهاى رهبرى انقلاب اسلامى است که در دوران سخت مبارزه بیشترین نقش را در شناساندن دشمن و تعیین مسیر و شیوه مبارزه با آنان داشته است. پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز رهبرى حضرت امام قدس سره مهم ترین تأثیر را در استمرار و استقامت اصول و ارزشهاى انقلابى و لغزش زدایى و ثبات و امنیت و پیدایش نهادهاى انقلاب و اقتدار حکومت و وحدت امت اسلامى و خنثى سازى نقشه هاى فراوان دشمنان داشته است.
1. آسیب رسانى به رهبرى انقلاب اسلامى

تلاشهایى که دشمنان براى رویارویى با این رکن مهم و تضعیف آن انجام داده اند به دو بخش تقسیم مى شوند:

یکى اقدامات عملى و اجرایى و دیگر برنامه هاى تبلیغى و شبهه افکنى.
1 ـ 1 ـ اقدامات عملى:

نیرنگ شناسى و زیرکى رهبرى انقلاب اسلامى، مهم ترین عنصر شخصیتى رهبرى انقلاب اسلامى در ناکامى نقشه هاى دشمنان انقلاب و اسلام بود و دشمنان زخم برداشته همواره مترصد بودند تا به گونه اى نقش مؤثر و مقتدرانه ولى فقیه را در ساختار سیاسى نظام خنثى کرده یا کم اثر سازند یا به شیوه اى مرموز تحت کنترل خود درآورند و ملت مسلمان را از هدایتهاى پیامبرگونه رهبر محروم سازند. دشمنان در این راستا از هر اقدام ممکن علمى و عملى استفاده نموده و مى نمایند. که در این قسمت به برخى از تلاشها و اقدامات عملى دشمنان اشاره مى شود.
یک ـ مخالفت با تصویب اصل ولایت فقیه

رهبرى امام خمینى در پیروزى انقلاب و تثبیت نظام باعث شد که دشمنان آثار و نتیجه عملى تئورى هاى ولایت فقیه را مشاهده کنند از این رو طرح اصل ولایت فقیه و اختیارات و شئون آن در مجلس خبرگانِ قانون اساسى، حساسیت دشمن و عوامل آن را برانگیخت و برخى چهره هاى مرموز و ملى گرا و لیبرال در مجلس خبرگان قانون اساسى خواستار محدودیت اختیارات ولى فقیه شدند.
دو ـ طراحى تعدد رهبرى

دشمنان بیرونى و عوامل درونى آنها براى تضعیف جایگاه رهبرى، به شخصیت سازى و بزرگ نمایى برخى از روحانیون متنفذ، و ایجاد جریانى موازى براى رهبرى انقلاب روى آوردند تا بلکه بتوانند هم در تصمیم گیرى هاى مهم سیاسى و راهبردى امام، خللى ایجادکنند و هم وحدت و یکپارچگى مردم را خدشه دار سازند. یکى از این اقدامات تلاشهاى مرموز و برنامه ریزى شده سازمان منافقین بود. که خود را حامیان و طرفداران آیت الله طالقانى قلمداد مى کردند و با به کارگیرى واژه «پدر طالقانى» قصد داشتند از او چهره اى معادل امام بسازند و با صحنه سازى هاى گوناگون او را به عنوان یک رهبر سیاسى مذهبى در کنار امام مطرح سازند و یا رویاروى امام قرار دهند. اما با هوشیارى و رهنمودهاى حکیمانه امام این توطئه به شکست انجامید و این شخصیّت مبارز در روزهاى پایانى عمر شریفش در خطبه هاى نماز جمعه چهره نفاق را افشاء نمود.

اقدام دیگر دشمنان در این راستا که قبل از پیروزى انقلاب توسط رسانه هاى جمعى رژیم ستم شاهى و بنگاه هاى خبرى غرب تعقیب مى شد مطرح ساختن سید کاظم شریعتمدارى به عنوان مرجع برجسته شیعى و رهبر دینى مردم بود و با مصاحبه هایى که با ایشان انجام مى دادند سعى مى کردند با طرح سؤالات خاص و جهت دار نظرات ایشان را به عنوان یک رهبر دینى مخالف نظرات دیدگاههاى امام جلوه دهند.

پس از پیروزى انقلاب اسلامى متأسفانه با حمایت هاى مالى، سیاسى و تبلیغى شریعتمدارى، حزب خلق مسلمان تشکیل شد که با تحریک احساسات قومى و منطقه اى آذربایجان ایران و ساماندهى مقلّدین ایشان نقشه هاى بسیار خطرناکى براى تضعیف امام و وحدت رهبرى در نظر داشتند که اگر توفیق حاصل مى کردند در همان سال اول پیروزى انقلاب، ایران را به جنگ خانمان سوز داخلى دچار مى ساختند.
سه ـ طرح کودتا و قتل رهبرى

سازش ناپذیرى امام و غیر قابل نفوذ بودن طرح هاى دشمنان در فرایند تصمیم گیرى هاى ایشان باعث شده بود تادشمنان انقلاب براى نفوذ و استحاله انقلاب اسلامى، طرح حذف فیزیکى امام را در برنامه هاى خود قرار دهند و بزرگترین و محکم ترین مانع نفوذ دشمن را از میان بردارند. مناسب است به گوشه اى از تلاشها و توطئه هاى دشمنان در این راستا اشاره شود.

الف ـ طرح کودتاى معروف به «کودتاى نوژه» که بمباران جماران یکى از اهداف اصلى آنها بود.

ب ـ توطئه مشترک کودتاى صادق قطب زاده و سید کاظم شریعتمدارى براى قتل امام که از طریق استکبار جهانى سازماندهى و پشتیبانى مى شد.

ج ـ توطئه قتل امام توسط کشمیرى عامل نفوذى استکبار درشوراى عالى امنیت کشور.

اما وقتى که دشمنان خود را در اجراى این توطئه ها ناکام دیدند طرح ترور یاران امام و بازوان قدرتمند رهبرى انقلاب را به اجرا گذاشتند تا بتوانند از قدرت و نفوذ رهبرى در جامعه بکاهند.

چهار ـ طرح انحراف در رهبرى پس از امام

شکست طرحهاى یاد شده دشمنان را به طرح ریزى توطئه اى خطرناک واداشت؛ همانند توطئه منافقین صدر اسلام که پس از رحلت پیامبر(ص)، رهبرى و امامت جامعه را از مسیر خود منحرف کردند. استکبار جهانى و ایادى داخلى آنها نیز همین نقشه را دنبال مى کردند. تقویت جریان سید مهدى هاشمى و عملکردهاى مرموز و خائنانه برخى از اطرافیان آقاى حسینعلى منتظرى بر اجراى این سیاست دلالت مى کند.
پنج ـ نفوذ در حاکمیت

یکى از برنامه هاى دشمن، تهیه مقدمات براى نفوذ در هیأت حاکمه و کارگزاران و خدمتگزاران نظام اسلامـى است که با مطرح ساختن و شخصیت سازى از عناصر لیبرال و وابسته یا مرعوب در برابر قدرتها و منفعل در برابر فرهنگ غرب و کسانى که پایبند به ارزشهاى دینى نیستند، زمینه را فراهم کنند تا آنها بتوانند به این شیوه در ارکان حاکمیت نظام اسلامى نفوذ نمایند. مهم ترین هدف از این طرح بى اثر ساختن راهبردهاى رهبرى انقلاب است تا دشمن بتواند استحاله نظام و براندازى خاموش را جامه عمل بپوشاند. ریاست جمهورى بنى صدر و تلاشهاى دفتر همکارى مردم با رئیس جمهور یکى از این برنامه ها بود و آنچه که دشمن پس از حماسه خرداد 76 تعقیب کرده و متأسفانه به علت کارکردهاى غلط برخى از مسؤولان تا حدودى موفق شده است بخشى از همین تاکتیک نفوذ مى باشد.
شش ـ طلب کار شدن عناصر منفعل

عناصر منفعل کسانى هستند که براى حفظ منافع خود در شرایط سخت مبارزه و انقلاب و دفاع از ارزشها، خود را از معرکه نبرد بادشمنان برکنار نگاه مى دارند و از ایثار جان و مال دریغ مى ورزند. و به تعبیر زیباى حضرت امام «مدّعیان بى هنر» هستند. برخى از آنها به صورت ستون پنجم براى دشمن کار مى کنند. اما در دوران ثبات و امنیت و اقتدار و حاکمیت مردم سالارى دینى براى خود امتیاز قائل هستند و خواستار دستیابى به پست ها و مسؤولیت هاى کلیدى مى باشند و براى رسیدن به هدف خود از هر ابزارى بهره مى جویند.

جریان روشنفکرى در ایران غالباً چنین وضعیتى داشته است. رفتار و موضع گیرى این قشر در نهضت مشروطیت گویاى چنین مطلبى است و نمونه روشن تر آن موضع گیرى هاى روشنفکران بى تفاوت نسبت به حوادث انقلاب و حماسه دفاع مقدس است. این گونه افراد به راحتى در دام هاى عنکبوتى فریبهاى دشمنان انقلاب گرفتار مى آیند و تحت حمایت هاى تبلیغاتى و سیاسى دشمنان، سیاست هاى کلى نظام را تخطئه مى کنند و قصد آنان تضعیف تدابیر رهبرى است.

امام خمینى رفتار طلبکارانه آنان را پیش بینى کرده است و مى فرماید:

آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلب کارى آنان از همه اصول، که چرا مرگ برآمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جارى مى کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال کرده ایم و صدها چراى دیگر.
هفت ـ تقدس زدایى از رهبرى

از ویژگیهاى برجسته و مهم نظام اسلامى این است که مردم مسلمان، ولى فقیه را به عنوان جانشین امام معصوم (ع) در جامعه مى دانند از این رو رابطه مردم با رهبر یک رابطه خشک سازمانى و تشکیلاتى نیست بلکه یک رابطه معنوى و الهى، مرید و مرادى و امام و امت است.

بدیهى است چنین پیوند مستحکم و ناگسستنى معنوى میان امت و رهبر، بزرگ ترین مانع اجراى توطئه هاى دشمن است و بسیارى از توطئه ها در پرتو این رابطه خنثى گردیده است. بدین لحاظ دشمنان تلاش مى کنند که براى گسست این پیوند دینى و الهى جایگاه معنوى ولایت فقیه را خدشه دار سازند و با طرح مسائلى از قبیل این که ولایت فقیه نه جزو اصول دین است و نه جزء فروع دین و یا هیچ نیازى به تبعیت از ولى فقیه در دین نیست، رهبر را همطراز سایر سطوح مدیریتى جامعه مطرح نمایند و یا بانامه نگارى هاى وقیحانه و بى شرمانه تمام مشکلات جامعه را به ولى فقیه و رهبر جامعه نسبت دهند.
هشت ـ تقویت و حمایت متحجران

دنیاى مدرنیسم غرب به ظاهر با متحجران و گروههاى ارتجاعى و انحرافى که تفسیرى قهقرایى و مرتجعانه از دین و جامعه ارائه مى کنند مخالفت مى نمایند، اما به دلیل این که این فرقه ها در مخالفت با انقلاب و اسلام ناب و دینِ ولایت مدار، با دشمنان، مشترک هستند، از سوى دشمنان حمایت و تقویت سیاسى و تبلیغى مى شوند. دشمنان در مرحله نخست، این گروه سطحى نگر و قشرى گرا را به عنوان مظهر اسلامیت معرفى مى نمایند و با انحصار دین در دعاوى باطلِ آنان، زمینه را براى مقابله با معارف و مفاهیم دینى و جداکردن مردم از آن فراهم مى کنند.

و در مرحله دوم آنان را تحریک کرده و دربرابر رهبرى نظام قرار مى دهند و وحدت شکل یافته در پرتو سیاستها و هدایت هاى رهبرى را متزلزل مى نمایند.

حمایت دشمنان و استکبار از جریانهایى مانند طالبان، تصوف درون گرا و متحجر و انجمن حجتیه و برخى از لیبرالها و ملى مذهبى ها، و بعضى از روحانیون منفعل که از مواضع قبلى خود عدول کرده اند، نمونه هایى از این اقدامات دشمنان است.
نُه ـ مخالفت با نهادهاى وابسته به رهبرى

مطرح ساختن بحث حاکمیت دوگانه و تقسیم بندى نهادهاى حکومتى به انتصابى و انتخابى و القاء تضاد و تعارض میان این دو، یکى دیگر از شیوه هاى تضعیف رهبرى و وحدت ملى است. تلاش دشمن آن است که با این القائات شوم، نهادهاى منتصب به رهبرى را در اذهان مردم تضعیف نماید و وجود چنین سازمانهایى را مخالف مردم سالارى دینى جلوه دهد. موضع گیرى هاى شیطنت آمیز و جانبدارانه و رفتارهاى مشکوک و مرموز و موذیانه دستگاههاى اطلاع رسانى و کیفیت خبررسانى دشمنان از بخش (به اصطلاح آنان) انتخابى، یکى دیگر از سیاستها و توطئه هاى عمیق دشمنان در آسیب رسانى به ساختار نظام ولایت مدار مردم سالار دینى است.

اما با یارى خداوند، تمام این توطئه ها و نقشه ها در پرتو رهبرى هاى پیامبرگونه و تدابیر حکیمانه امام خمینى و موضع گیرى هاى خردمندانه مقام معظم رهبرى و حضور مقتدرانه مردم در صحنه هاى گوناگون، شکست خورد و دشمن را ناکام کرد و باعث تعمیق پیوند امام و امت و رهبر و ملت و استحکام پایه هاى نظام ولایى گردید و عامل روشن شدن اهمیت، حساسیت جایگاه تعیین کننده و راه گشاى ولایت فقیه در تداوم انقلاب شد.
2 ـ 1. القاء شبهه و تردید نسبت به نظام ولایى:

از همان ماههاى آغازین پیروزى انقلاب اسلامى و همزمان با اقدامات عملى براى شکست نظام ولایى [که قبلاً یادآورى شد،] تهاجم فکرى وفرهنگى در ترویج القائات و شبهات و مشوّش کردن اذهان عمومى علیه نظام سیاسى اسلام و ولایت فقیه و حکومت دینى در دستور کار دشمنان قرار گرفته بود. به خصوص هنگام تدوین قانون اساسى و تصویب اصل ولایت فقیه اقدامات شبهه افکنى و چاپ مطالب و مقالات ضد نظام ولایى در روزنامه ها گسترش یافت.

پس از رحلت امام خمینى(ره) و ناکامى دشمنان در نقشه هاى عملى نسبت به حذف یا کنترل و کم رنگ نمودن نقش رهبرى و ولى فقیه، تهاجم دشمن و عوامل داخلى آن به مبانى فکرى و عقیدتى حاکمیت دین و نظام ولایى شدت گرفت و با یک برنامه منسجم و از قبل طراحى شده با امکانات و قدرت بیشترى وارد صحنه گشته، استحاله انقلاب را تعقیب نمودند.

از آنجا که تبیین و تحلیل تمام فعالیت هاى شبهه افکنانه دشمن بحث جامع و مستند و مستقلى را مى طلبد که از حوصله این نوشتار بیرون است، در این بخش برخى از عناوین را انتخاب نموده به طور اجمال به آن ها اشاره مى شود.
یک ـ انکار ساختار حکومت دینى

یک نمونه از شبهه ها و تحریف هایى که در حوزه اندیشه براى محدود ساختن دین مطرح مى شود این است که کار دین سامان دهى روش ها و رفتارها نیست و نباید از دین انتظار داشت که شیوه ها و راه کارهاى عملى را در همه حوزه ها و از جمله حوزه هاى سیاست، اقتصاد و مدیریت ارائه کند، بلکه روشها به خود انسان ها و عقل بشرى واگذار شده و کار دین هدایت فکرى و سامان دهى اندیشه هاست. البته حوزه اندیشه و عمل متلازم با یکدیگر نیستند و لازم نیست که به یک مبدأ برگردند، بنابراین در شکل و ساختار حکومت باید به عقلا و روش هاى متداول و مرسوم بین آن ها مراجعه کرد و نه این که ماهیت دینى به آن داد.

هرچند، در مقام نقد و پاسخ به این شبهات نمى باشیم اما به چند نکته اشاره مى نمائیم.

الف ـ در فلسفه اسلامى و نیز اندیشه بسیارى از فلاسفه غرب، تفکیک حوزه عقل نظرى و اعتقادات و جهان بینى از عقل عملى و رفتارها، و انکار ارتباط آنها با هم به هیچ وجه پذیرفته نیست و حاکمیت اندیشه بر عمل انسان ها یک امر انکارناپذیر است و هرگز نمى توان با جهان بینى الهى تابع ایدئولوژى مادى بود. عکس این اصل هم صادق است.

ب ـ فلسفه وجودى دین به خصوص مکتب حیاتبخش اسلام،هدایت جامع وکامل انسان و به فعلیت رساندن استعدادها و توانمندى هاى اوست. این امر مستلزم این است که دین تمام عرصه هاى زندگى انسان به ویژه سیاست، مدیریت و رهبرى را که در حکم مرکز هدایت و جهت دهنده حرکت کلى اجتماعى است پوشش دهد و اندیشه و عمل را راهنمایى کند. در صورتى که پذیرش بخشى از دین و انکار بخش دیگر در حکم طرد کل دین است.

ج ـ مدیریت و رهبرى جامعه دینى و حکومت اسلامى را نباید با مشاغل جزیى همانند آشپزى و مرغدارى و امثال آن مقایسه کرد که این یک مغلطه بسیار عجیب است.
دو ـ غیر دمکراتیک خواندن نظام ولایت فقیه

یکى از اساسى ترین شبهات و محورهایى که دشمنان براى آسیب رساندن به ولایت فقیه و نظام اسلامى آن را تعقیب مى کنند، القاء تضاد میان ولایت فقیه و دمکراسى است.آن هم دمکراسى به قرائت غربى که به عنوان اوج اندیشه سیاسى امروز و بهترین الگوى حکومتى مطرح مى شود.

زمینه اصلى پیدایش این آسیب، تغافل از نظام مردم سالارى دینى و نادیده انگاشتن این واقعیت است که در فرهنگ اسلامى، اراده هیچ کس برتر از اراده دیگران قرار نگرفته، هیچ فردى حکمفرمایى و سلطه شخصى ندارد و تنها قانون الهى است که بر جامعه حکومت مى کند. امام خمینى در نقد این شبهه مى فرماید:

حکومت اسلام، حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانون، فرمان و حکم خداست. قانون اسلام، یا فرمان خدا برهمه افراد و بر دولت اسلامى حکومت تام دارد و همه افراد، از رسول اکرم(ص) گرفته تا خلفاى آن حضرت و سایر افراد، تا ابد تابع قانون هستند.
سه ـ القاء تضاد بین نظام ولایى و آزادى انسان

چنین القا مى کنند که عصر جدید، عصرِ رهایى و آزادى انسان و حاکمیت اراده اوست نه عصر حاکمیت خدا و دین و قوانین دست و پاگیر آن! و انسان محورى و خدامحورى قابل جمع نیستند.

در فرهنگ اسلامى پذیرش نظام ولایى حیات طیبه انسانى را به دنبال دارد و هیچ گاه خدا محورى با کرامت و ارزش هاى والاى انسان و اختیارات او در تضاد نیست. بلکه انسان خود انتخاب کننده نظام اعتقادى حقوقى و سیاسى اسلام است و این همان انقیاد و پذیرش دین است و رسولان و پیام آوران الهى ابلاغ کننده دستورات الهى و راهنماى راه سعادت او هستند. از سوى دیگر مبناى دین و فلسفه حاکمیت و اجراى قوانین الهى تأمین سعادت و کمال انسانى است که به تعبیر قرآن جز از طریق اجابت دعوت انبیاء الهى نمى توان به حیات طیبه و حقیقت انسانیت دست یافت. این تبعیت و استجابت آزادانه از دستورات دینى همان پذیرش خدا محورى و نظام ولایى است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ ثَِا بُْیِیکُمْ

اى کسانى که ایمان آورده اید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى بخشد، آنان را اجابت کنید.
چهار ـ شبهه محجوریت

قائلین به این شبهه مى گویند ولایتِ فقیه بر جامعه اسلامى، همانند ولایتِ قیّم و سرپرست برجاهلان، دیوانگان وخردسالان است واین نوعى تحقیرمردم وانسانهاى آگاه و فرهیخته به شمارمى آید. به خصوص اگر نظریه انتصابى را پذیرفته باشیم و ولایت فقیه را منصوب از جانب خداوند و ائمه معصومین بدانیم که لازمه این نظریه تعیین ولىّ و قیّم براى مردم وتبعیت محض مردم ازولى فقیه مى باشد واین دون شأن انسانهاى عاقل وفرهیخته است.

منشأ پیدایش این شبهه تشبیه و مقایسه ولایت بر جامعه، با ولایت پدر یا جد پدرى بر طفل صغیر یا ولى بر مجنون و محجور است و این یک نوع مغالطه است. در صورتى که میان این دو نوع ولایت تفاوتهاى بسیارى است. ولایت فقیه، به معناى تسلط، تصرف و ولایت بر اموال و امور شخصى افراد نیست تا این شبهه پدید آید که مگر مردم همانند محجورین یا اطفال صغیر هستند تا نیاز به قیّم داشته باشند؟ بلکه ولایت فقیه ولایت بر شئون کلى و عمومى جامعه و اداره و سرپرستى نظام اجتماعى و سیاسى مسلمانان است که ازشئون ربوبى و تکلیف و وظیفه اى است که خدا بر فقهاء عادل درعصرغیبت واجب کرده است. لذا هرگز از مردم سلب اختیار نکرده و ولى فقیه به جاى مردم تصمیم گیرى نمى کند.

اصولاً در نظام سیاسى اسلام هیچ کس اصالتا حاکمیت ندارد و بلکه آن چه حکومت مى کندقوانین الهى است وولى فقیه مبیّن ومجرى آن است واین درحقیقت،ولایت قانون توسط فقیه بر فرزانگان وفرهیختگان جامعه است نه همانند قیمومیّت بر دیوانگان واطفال صغیر.

امام خمینى درباره این که در نظام اسلامى، قانون الهى بر جامعه حکمفرماست نه اراده شخصى امام و رهبر، بارها اشاره فرموده است از جمله مى فرماید:

اسلام دین قانون است، پیغمبر هم خلاف قانون نمى توانست بکند، نمى کرد هم، البته نمى توانست هم بکند. خدا به پیغمبر مى گوید که اگر یک حرفِ خلاف بزنى، رگ وَتینت را قطع مى کنم! حکم، قانون است. غیر از قانون الهى کسى حکومت ندارد. براى هیچ کس حکومت نیست، نه فقیه و نه غیر فقیه، همه تحت قانون عمل مى کنند مجرى قانون هستند همه، هم فقیه و هم غیر فقیه همه مجرى قانون اند. فقیه ناظر بر این است که اینها (مسؤولان نظام) اجراى قانون بکنند، نه این که مى خواهد خودش یک حکومتى بکند.

رکن سوم: مردم

در نظام سیاسى اسلام و انقلاب اسلامى ایران، مردم یکى از سه رکن اساسى نظام هستند؛ رکن مهمى که مکمل و متمم تحقق دو رکن دیگر یعنى اسلامیت و رهبرى است. تجربه تاریخى ثابت کرده است که بدون حضور مردم در صحنه سیاست و پذیرش آگاهانه اسلام و حاکمیت دینى و نظام ولایى؛ ولایت خدا و حکومت دینى محقق نمى گردد و قانون الهى اسلام ضمانت اجرایى پیدا نمى کند. همچنان که شخصیت عظیم جهان بشریت، انسان کامل و تجسم اراده الهى و تبلور قانون اسلام یعنى حضرت على(ع) پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بدون حمایت و پشتوانه مردمى، امکان تشکیل حکومت اسلامى را نیافت و تنها پس از حضور پرشور مردم و بیعت با او بود که موفق به تشکیل حکومت اسلامى شد و به اجراء احکام الهى رسماً اقدام نمود و مجدداً به علت سستى، دنیاگرایى و پیمان شکنى مردم، حکومت عدل على(ع) به افول گرایید.
1. نقش مردم در حکومت دینى (مردم سالارى دینى)

مردم در شکل گیرى وبرپایى حکومت دینى واستمرار آن نقش بسیار مؤثرى دارند واین نقش، از دوجنبه قابل بررسى وتحلیل است: پذیرش رأى مردم ومشارکت همه جانبه آنان.
1 ـ 1. پذیرش رأى مردم:

قانون و حاکمیت تشریعى الهى هیچ گاه تحمیلى نیست و نمى توان جامعه یا کسى را مجبور به پذیرش احکام دین و رهبرى الهى آن نمود. و شأن انبیاء الهى و کتب آسمانى در اصل دین، فقط ابلاغ پیام خدا و نشان دادن راه مستقیم انسانیت است. زعامت و ولایت و مدیریت عملى رهبران الهى مختص به جامعه مؤمنین و کسانى است که مشتاقانه هدایت و دعوت الهى را پذیرفته اند و در حقیقت بهترین برنامه زندگى را قانون الهى دانسته و به آن رأى داده اند. البته پذیرش دین و شریعت اسلام مستلزم پذیرش و قبول آثار و لوازم آن بوده و در واقع پذیرش یک مجموعه به هم پیوسته و یک برنامه کامل زندگى است. برجسته ترین قسمت این پذیرش و مهمترین بخش این مجموعه، انقیاد و پذیرش ولایت الهى و حکومت دینى است و نمى توان مدعى دین دارى و مسلمانى بود، اما ولایت و حاکمیت خداوند و محوریت احکام الهى را منکر شد.
2 ـ 1. مشارکت عملى و همه جانبه مردم:

اقتدار و توانمندى نظام اسلامى مرهون حضور ایثارگرانه مردم در عرصه هاى گوناگون است. حیات طیبه و عزتمند و خودباورى و استقلال همه جانبه حکومت دینى در پرتو تلاش و حمایت مشتاقانه و با انگیزه عموم مردم تضمین مى گردد.

قرآن براى تحقق عدالت اجتماعى که یکى از مهم ترین اهداف حکومت دینى است در کنار قانون و رهبرى الهى، قیام و حرکت جهادى و تلاش و مقاومت مردم را مطرح مى کند و بلکه بعثت پیامبران و فرستادن کتاب هاى آسمانى را مقدمه آن و در راستاى تحقق قیام همگانى براى استقرار قسط و عدالت معرفى مى کند که البته امکانات عملى چنین قیام و حرکتى در اختیار مردم قرار گرفته است و بدین وسیله حجّت بر آنها تمام شد و آنها آزمایش مى شوند:

لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَ اَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدُُ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ اِنَّ اللّه قَوِىٌّ عَزیزُُ

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى کند. آرى، خدا نیرومند شکست ناپذیر است.

امام خمینى به این حضور حماسى مردم افتخار مى کرد و در مقابل توطئه ها و تجاوزات دشمنان نظام، با قدرت از انقلاب اسلامى دفاع مى کرد و به مسئولین نظام هم نقش کاربردى و مفید حضور مردم را در پشتیبانى از سیاست هاى حکومت اسلامى گوشزد مى نمود و مى فرمود:

امروز مردم از وضع دولت مطلع اند و شما، مردم را براى پشتیبانى از خود لازم دارید، دولت بدون پشتیبانى مردم نمى تواند کار بکند و هریک از ادارات و وزارتخانه ها باید این مسأله را مدّ نظر داشته باشند که براى خدا مردم را راضى نگه دارند.

مقام معظم رهبرى نیز درباره مشارکت و نقش مردم در پیدایش نظام سیاسى اسلام و تکیه گاه محکم و مطمئن شاکله نظام مردم سالارى دینى مى فرماید:

تکیه نظام به آراء مردم یکى از میدانهایى است که مردم در آن نقش دارند... باید با اتکا به رأى مردم کسى سر کار بیاید. باید با اتکاء به اراده مردم نظام حرکت کند.
2. آسیب رسانى به رکن مردمى انقلاب و نظام اسلامى

نقش مثبت و کارآمد حضور فعال و گسترده مردم در پیدایش، شکل گیرى و پیروزى و تثبیت انقلاب و تداوم نظام مردم سالارى دینى در کنار دو رکن دیگر نظام اسلامى یعنى «اسلام» و «رهبرى»، بسیارى از نقشه هاى دشمنان را خنثى کرد همین عامل موجب شد تا دشمنان انقلاب اسلامى یکى از اساسى ترین برنامه ها و سرمایه گذارى هاى خود را براى شکستن این رکن مهم انقلاب و نظام اسلامى متمرکز کنند.

دشمنان براى محقق ساختن این استراتژى از تاکتیک ها و روشهاى مختلفى استفاده مى کنند که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
1 ـ 2. اختلاف افکنى:

یکى از شیوه هاى کهن و تاریخى دشمنان اسلام در نابودى، انحراف وکند کردن مبارزات و نهضت هاى آزادیبخش، بهره گیرى از سلاح تفرقه است که امروز نیز با مطالعات کارشناسى و روان شناسى دقیق و با روش ها و ابزارهاى گوناگون از این سلاح براى شکست انقلاب ها بهره مى جویند. حضرت على علیه السلام ضمن این که قدرت و یارى خداوند را، در همراهى با جماعت و یکپارچگى معرفى مى کند، با قاطعیت درباره عناصر تفرقه افکن مى فرماید:

آگاه باشید هرکس مردم را به تفرقه و جدایى دعوت کند او را بکشید، هر چند زیر عمامه من باشد.

امام خمینى (ره) مهم ترین عامل پیروزى انقلاب اسلامى را وحدت و وفاق ملى کلیه اقشار و گروه ها مى داند و معتقد است که عنایات خاص الهى در پرتو این وحدت شامل حال امت اسلامى مى گردد. ایشان تفرقه و اختلاف را به عنوان یک سم مهلک براى انقلاب و نظام اسلامى دانسته و مى فرماید:

حفظِ اسلام در ایران به وحدتِ شماهاست، وحدت روحانى و مردم، مردم و روحانى، ارتش و ژاندارمرى و قواى مسلح با دولت، همه این ها با هم، همه وقتى دست به هم دادیم و همه شدیم یَدٌ واحِدَةٌ عَط مَنْ سِواهُمْ همان طورى که فرمودند این ها دست واحد هستند بر سِوایشان. اگر دست واحد شدیم براى «من سواه» هیچ کس نمى تواند به ما ضررى بزند. آن روز به ما ضرر مى خورد که خلل در وحدت ما پیدا بشود، هیچ کس نمى تواند دراین کشور کودتاکند، باوضع فعلى هیچ کس نمى تواند. آن روزى که اختلاف پیدا شد بینتان، آن روز بدانید که آن شیاطینى که نشستند آن جا و نگاه مى کنند، آن شیاطین یک کودتاچى درست مى کنند، مى تراشند، اختلافات این کار رادرست مى کند.
2 ـ 2. هجوم فرهنگى به باورها و ارزش هاى دینى:

یکى از مؤلفه هاى اصلى و اساسى شکل گیرى و پیروزى انقلاب اسلامى، رشد فرهنگ اصیل اسلامى در جامعه و توجه ملت به آموزه هاى دینى بود. ایمان به غیب، اطاعت پذیرى عاشقانه از ولایت و رهبرى، اخلاص، ایثار، توکل، شهادت طلبى، اخوت و بسیارى از ارزش هاى اسلامى در پرتو این انقلاب در تار و پود جان ملت ایران تنیده شد و تحولات روحى و معنوى شگفت انگیزى به وجود آورد به گونه اى که انقلاب اسلامى ایران به عنوان یک تحول و انقلاب روحى و فرهنگى ملت ایران نام گرفت.

بنابراین دشمنان انقلاب در کنار سیاست هاى محاصره اقتصادى و هجوم نظامى، تهاجم فرهنگى را یکى از مهم ترین برنامه ها و سیاست هاى خود قرار دادند. که در این قسمت در دو بخش مطالبى را به اختصار ذکر مى کنیم.
یک ـ استحاله فرهنگى:

یکى ازسیاستهاى دیرینه دشمنان اسلام، سست کردن اعتقادات مذهبى وفرهنگى مسلمانان وجایگزین کردن فرهنگ منحط وصادراتى غربى است. امام خمینى در این باره مى فرماید:

اجانب، خصوصاً آمریکا در نیم قرن اخیر کوشش داشتند و دارند [که] فرهنگ و برنامه هاى فرهنگى و علمى و ادبى ما را از محتواى اسلامى، انسانى، ملى خود خالى و به جاى آن فرهنگ استعمارى و استبدادى بنشانند.

دشمنان این سیاستها را بیشتر از طریق نویسندگان مزدور و روشنفکران منفعل و احیاناً وابسته به اجرا مى گذارند. آنان از طریق القاى شبهه و هجوم به معتقدات مذهبى و تخریب و تضعیف باورهاى دینى مروّج فرهنگ بى ریشه غرب مى گردند تا جوانان را از فرهنگ و هویت دینى خویش بیگانه و بیزار نمایند و به اباحیگرى روى آورند.

با پایان یافتن دفاع مقدس و نیز رحلت ملکوتى امام(ره) دشمن در خیال خود زمینه را براى هجوم فرهنگى فراهم دید و به تعبیر زیباى مقام معظم رهبرى، درصدد بمباران عقبه فرهنگى ملت و انقلاب اسلامى برآمد:

دشمن با یک محاسبه فهمید که جمهورى اسلامى را با تهاجم نظامى نمى شود از بین برد. محاسبه قبلى آنان غلط از آب درآمده بود. همین طور دیدند با محاصره اقتصادى هم نمى شود کارى کرد... لذا فهمیدند که باید عقبه ما را بمباران کنند... عقبه ما در مبارزه ملت ایران با قلدرى استکبارجهانى، عبارت از فرهنگ ما بود، منطقه ما بود منطقه عقبه ما عبارت از اخلاق اسلامى، توکّل به خدا، ایمان و علاقه به اسلام بود.
دو ـ ترویج فساد اخلاقى

جوان بودن اکثریت جمعیت ایران اسلامى، دشمنان را بر آن داشت تا براى متزلزل کردن پایه هاى معنویت و ایمان در جوانان، به ترویج فساد و فحشا روى آورد. براى این کار از ابزارهاى مختلف مانند توزیع موادمخدر، احیاى الگوهاى غربى، لباس هاى مبتذل، رواج ارتباط نامشروع میان دختران و پسران، ایجاد کلوپ هاى فساد، ترویج و توزیع و تکثیر فیلم هاى مبتذل و مستهجن و مانند آن استفاده کرد.

مقام معظم رهبرى، به عنوان طبیب دردشناس جامعه، این ویروس و بیمارى خطرناک را به خوبى تشخیص داده و به امت اسلامى توجه مى دهد که:

دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط، فساد و فحشا سعى مى کند جوان هاى ما را از دست ما بگیرد، کارى که از لحاظ فرهنگى دشمن مى کند، نه تنها یک تهاجم فرهنگى بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگى، یک غارت فرهنگى و یک قتل عام فرهنگى است!

و در هشدارى دیگر به ملت و مسئولان مى فرماید:

اگر شما ملت و عناصر فرهنگى خداى نخواسته بیدار نباشید، صداى فرو ریختن ارزشهاى معنوى که ناشى از تهاجم پنهان و زیرکانه دشمن است هنگامى درمى آید که دیگر قابل علاج نیست.... این که کسى بتواند جوانى را در اوج نیروى جوانى فاسد کند کار مشکلى نیست، بخصوص اگر مفسدین تشکیلاتى هم داشته باشند و الان دشمن دارد این کار را مى کند. جوان وقتى دچار شهوترانى مى شود ایمان خود را از دست مى دهد و در اوایل کار گریه هم مى کند، اما به تدریج او را از راه بدور مى کنند. دشمنان، بچه هاى مدرسه اى و بچه هاى دبیرستانى و حتى راهنمایى ما را همین طور فاسد مى کنند.

تهاجم به ارزش هاى اخلاقى و معنوى و رواج فساد براى در هم شکستن قدرت مقاومت و استقلال یک امت، سابقه اى طولانى دارد. «همفر» جاسوس و مأمور استعمار پیر انگلیس درخاطرات خود راه هاى نابودى قدرت اسلام و مسلمانان جهان را در بیست وسه بند ذکر نموده است که برخى از بندهاى آن عبارتند از: ترویج شرابخوارى، قمار، فساد، شهوترانى، ترغیب به زیر پا نهادن دستورات اسلامى و سرکشى از اوامر و نواهى آن، نفوذ درخانواده ها و تیره نمودن روابط فرزندان و والدین...
3 ـ 2. انحراف در خواص و مدیران نظام اسلامى:

عملکرد خواص و نخبگان و مدیران و کارگزاران نظام اسلامى در جامعه تأثیرات فراوانى دارد. هر چه کارکرد این قشر فرهیخته و برگزیده مفید و مثبت و در راستاى اهداف انقلاب اسلامى باشد، مردم بیشتر به نظام دلگرم مى شوند. اما اگر عملکردها نامطلوب باشد مردم به مرور زمان از نظام اسلامى دلسرد مى شوند و به حالت بى تفاوتى به رویدادهاى سیاسى مى نگرند و در عرصه هاى گوناگون سیاسى و فرهنگى و دفاعى از ارزش هاى انقلاب حضور نمى یابند.

اکنون به برخى از آسیب ها و آفت هایى که سیستم مدیریتى کشور و نخبگان را تهدید مى کند و عامل گسست پیوند مردم با نظام مى شود، اشاره مى کنیم.

1 ـ موضع گیرى منفعلانه دربرابر سیاست ها وتهدیدهاى بیگانگان وجنگ روانى دشمن.

2 ـ عدول از اجراى سیاست هاى کلى نظام.

3 ـ عدم پذیرش مسئولیت هاى کلیدى توسط شایستگان و نخبگان.

4 ـ بحران معنویت و تنوع طلبى، تجمل گرایى و دنیاطلبى.

5 ـ تداخل در حوزه هاى مسئولیتى یکدیگر.

6 ـ گزینش ها و انتصابات رابطه اى به جاى ضابطه و تقید به قانون (باندبازى به جاى شایسته سالارى).

7 ـ برخورد و رفتار تحکم آمیز و آمرانه با مردم به جاى روحیه تواضع وخدمتگزارى.

8 ـ استبداد مدیریتى (تصمیم گیرى هاى غیر کارشناسانه و اعمال نظر و سلیقه شخصى و عدم مشورت با صاحبنظران).

9 ـ ساده لوحى و حسن ظن نسبت به نفوذى ها و غیرخودى ها.

10 ـ عدم قاطعیت در تصمیم گیرى هاى لازم براى حلّ مشکلات جامعه و مردم.

11 ـ بى توجهى به مطالبات و نیازهاى مردم در حوزه هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و...

12 ـ رفتارها و عملکردهاى ناعادلانه وترویج تبعیض و اختلاف طبقاتى و فساد اقتصادى.

13 ـ رعایت نکردن اصول مدیریتى نظام اسلامى (عدم اجراى دستورات رهبرى).

14 ـ موقعیت دادن و پذیرش چاپلوسان و مدیحه سرایان و مسدود نمودن باب انتقاد و نظارت دیگران.

15 ـ عدم خلاقیت، بى استعدادى و روزمرگى.

16 ـ تحجّر مدیریتى و انعطاف ناپذیرى در تصمیم گیرى ها (بى توجهى به مسائل مستحدثه مدیریتى جامعه و عدم نوآورى).

17 ـ ضعف روانى و شخصیتى (ناتوانى در ایجاد رابطه عاطفى و روانى با همکاران و رده هاى زیر مجموعه و مراجعین).

18 ـ مدیریت غیر علمى.

19 ـ گرایش به جناح هاى سیاسى و تصمیم گیرى و تحلیل و سیاست گذارى براساس منافع گروهى.

20 ـ پاسخگو نبودن نسبت به تصمیم ها و اقدامات عملى.

با جمع بندى این موارد و سایر نکات دیگر به این نتیجه مى رسیم که مدیران نظام، خواص و نخبگان و فرهیختگان جامعه از دو جهت ممکن است گرفتار لغزش و انحراف گردند: شبهه علمى و شهرت علمى.
4 ـ 2. جنگ روانى دشمنان (ایجاد رعب و ترس):

کارآمدترین سلاح دشمنان انقلاب وجمهورى اسلامى درمقابله بانظام اسلامى، بهره گیرى از جنگ روانى براى مرعوب ساختن و شکستن اراده و عزم و خودباورى مردم است تا زمینه براى سلطه و غلبه آنان بر منافع و مصالح ملى نظام با کمترین مقاومت فراهم گردد.

استکبار جهانى همواره تلاش مى کند تا با پنهان نمودن نقاط ضعف خود توانایى هاى خویش را به مراتب بیشتر از آنچه که واقعیت دارد نشان دهد تا مسلمانان آزادیخواه و آرمان گرا را مرعوب و منفعل نموده، به این شیوه ملت هاى مسلمان و نظام اسلامى را وادار به پذیرش رابطه با مذاکره و قیمومیت بیگانگان نماید.

امام خمینى مى فرماید:

این ها به واسطه تبلیغاتشان ایجاد خوف کرده بودند که با همین خوف کارهاى خودشان را انجام مى دادند. بیشتر مردم به واسطه این خوف کنار مى گرفتند و بى تفاوت مى شدند و مى ترسیدند آن ها هم با این که قدرتشان به آن بزرگى نبود که یک ملت را از بین ببرند، استفاده مى کردند، لکن ملت ایران این مطلب را شکست.

اکنون نیز استکبار مى خواهد به همان شیوه سلطه خود را اعاده کند. مقام معظم رهبرى مى فرماید:

امروز آمریکاییها از لحاظ دیپلماسى و سیاست خارجى، در موضع ضعف اند، در موضع قدرت نیستند. مى خواهند در حال ضعفشان همان هیبت ابرقدرتى را علیه ما و در مقابل ملت ایران به کار ببرند.

اتکال به خداوند تبارک و تعالى، خودباورى و بازگشت به هویت دینى خویش، شجاعت، بهره گیرى از ابزارها و توانمندى هاى داخلى در جهت عزت و اقتدارملى همراه با شناخت نقاط ضعف دشمن، بهترین راه مقابله با جنگ روانى دشمن است.
5 ـ 2. ایجاد یأس و بدبینى نسبت به آینده نظام اسلامى:

دشمنان نظام و سیاستمداران استکبار جهانى سعى مى کنند با بزرگنمایى برخى نارسایى ها و ضعف مدیریت ها مردم ایران و دیگر جوامع اسلامى را نسبت به پویایى، تحرک و هدفمند بودن برنامه انقلاب و نظام اسلامى دلسرد و مأیوس نمایند.

امام خمینى در این باره مى فرماید:

هیچ وقت اصلاً کلمه یأس را در ذهنتان وارد نکنید که این از جنود شیطان است، یأس از جنود شیطان است؛ یعنى، شیطان القا مى کند در شما. این شیاطینى هم که همان تابع شیطان هاى بزرگتر هستند همین ها مى خواهند با این کارها یأس ایجاد کنند. در صورتى که مسلمانى که براى اسلام مى خواهد کار کند چرا مأیوس باشد.

مقام معظم رهبرى مى فرماید:

تک تک آحاد مردم باید امیدبه آینده وخوشبینى نسبت به آن را - على رغم میل دشمن ـ در دلهایشان نگهدارند، چون دشمن مى خواهد امید را در دل ها بمیراند. مى داند که بزرگترین دشمن اوامیدوارى شماست. شما اگرناامید شدید، دشمن نفس راحتى خواهد کشید و کار او آسان خواهد شد. لذا مى خواهد ناامیدى را بر مردم چیره کند.
6 ـ 2. ایجاد توقعات کاذب:

دشمنان همواره تلاش مى کنند تا با ترویج و تبلیغ توقّعات کاذب، منفى، بیش از حد نیاز و ضرورت و غیر قابل دسترسى و طرح شعارهایى براى مصرفى کردن و روحیه تجمل گرایى در بین اصناف اهداف خود را دنبال کند.

سخن امام خمینى در این زمینه چنین است:

... چه بسا افراد مغرض و مخالف با انقلاب که از هیچ راهى نتوانسته اند به اسلام و انقلاب لطمه وارد نمایند، امروز در قالب شعارها و بالا بردن سطح توقعات در مردم، بخواهندبه هدف هاى شوم خودنائل شوندو...مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنند...
7 ـ 2. تضعیف نهادهاى مردمى:

حضور پرشور و حماسى مردم در دوران هاى مختلف انقلاب یکى از برجسته ترین عوامل مؤثر در پیروزى انقلاب اسلامى بود، پس از پیروزى نیز این حضور با شکوه در قالب سازمان هاى مردمى تجلى پیدا کرد و پاسدارى از اصول انقلاب و کیان نظام اسلامى را برعهده گرفت، جهاد سازندگى، کمیته انقلاب اسلامى، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و بسیج میلیونى مردم از جمله نهادهایى بودند که از درون ملت جوشیدند و ضامن تداوم حیات و پویایى انقلاب اسلامى شدند.

از میان این نهادهاى مردمى بسیج یکى از عظیم ترین و مهمترین نهادهایى است که به تعبیر حضرت امام «شجره طیبه و درخت تناور و پرثمر» انقلاب و نظام اسلامى است.

مقام معظم رهبرى هشیارانه به دفاع از بسیج برخاسته، مى فرماید:

... انکار بسیج، انکار بزرگترین ضرورت و مصلحت براى کشور است. ما در میدان جنگ هم اگر بسیج را نداشتیم کُمِیتمان لنگ بود. در دوران بعد از پایان جنگ هم اگر بسیج نمى بود و اگر امروز هم نباشد کُمیتِ این انقلاب و این نظام و همه حرکت هاى سازنده این کشور لنگ است. انکاربسیج وبى احترامى به آن یانابخردانه است یا خائنانه است! تا وقتى که براى این کشور امنیت لازم است تا وقتى که این کشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد، یعنى همیشه. چون همیشه احتیاج به امنیت هست به نیروى بسیج به انگیزه بسیجى، به سازماندهى بسیجى و به عشق و ایمان بسیجى احتیاج هست...

معظم له در بیانى دیگر مى فرماید:

... بسیجیان این امتیاز را دارند که در میدان این خدمت آماده اند، بسیج به معنى حضور و آمادگى در همان نقطه یى است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است، لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) مهدى موعود عزیز، یک پیوند ناگسستنى و همیشگى است.
8 ـ 2. اغتشاش و اختلال در امنیت ملى:

ناامنى و آشوب، امنیت و ثبات جامعه را تهدید مى کند؛ هرج و مرج و درگیرى هاى شدید سیاسى داخلى وحدت ملى را مى گسلد و مردم را نسبت به ثبات و اقتدار نظام اسلامى دلسرد مى کند و از توان برنامه اى و مدیریتى نظام مى کاهد.
9 ـ 2. ضعف اطلاع رسانى و عدم پاسخگویى:

ضعف اطلاع رسانى و عدم پاسخگویى به مردم باعث مى گردد که مسئولان به مرور زمان از چارچوب اصول کلى نظام اسلامى فاصله گرفته و دچار انحراف گردند و از سوى دیگر این بى اعتنایى به افکار عمومى عامل بى اعتمادى مردم به سیاست هاى نظامِ مردم سالارى دینى مى گردد ودشمن ازاین فضاى آشفته براى جهت دهى به سوى سیاست هاى مورد نظر خود بهره بردارى مى کند. مقام معظم رهبرى در این باره مى فرماید:

با توجه به اهمیتى که اطلاع رسانى و پاسخگویى مسئولان نظام نسبت به مردم دارند مقام معظم رهبرى دام ظله العالى بدنبال سال خدمت رسانى (سال1382) سال 1383 را سال پاسخگویى مسئولان نظام و مدیران بخشهاى مختلف به مردم معرفى و آن را همراه با آثار سازنده و مفیدى دانستند.
10 ـ 2. تعطیل شدن نظارت عمومى:

یکى از آسیب هاى انقلاب و نظام اسلامى عدم نظارت مردم بر عملکرد دستگاه هاى مسئول و رفتار و موضع گیرى هاى مدیران نظام است. ترویج اندیشه شخصى و فردى بودن اصل مهم امر به معروف و نهى از منکر در دین اسلام و القاى این که نظارت عمومى بر عملکرد مسئولان به معنى تداخل غیرمسئولانه مردم در قلمرو مسئولیت هاى مدیران نظام است، یکى از سیاست هاى مرموز و از تهاجمات فرهنگى دشمن براى جدایى ملت از نظام اسلامى است.

امام خمینى درباره نقش نظارتى مردم براى جلوگیرى از انحراف در ارکان مدیریتى نظام مى فرماید:

ملت اگر نظارت نکنند در امور دولت و مجلس و همه چیز، اگر کنار بروند و بسپارند دست این ها و بروند مشغول کارهایشان بشوند ممکن است یک وقت [نظام اسلامى[ به تباهى بکشد.
11 ـ 2. ترویج روحیه تقلیدى، انفعالى و خودباختگى:

از نقشه هاى دیرینه دشمن براى استیلا بر فرهنگ، اقتصاد و سیاست کشورهاى اسلامى و جهانِ توسعه نیافته و یا شکست انقلابها، همانا تضعیف روحیه اعتماد به نفس و خود اتکایى و تلاش براى عدم توجه ملت هاى مستضعف به استعدادهاى بالقوه است.

امام خمینى خطاب به اساتید دانشگاه ها براى پیشگیرى از روحیه خودباختگى جوانان و تقلید از غرب مى فرماید:

شماهایى که دردانشگاه هستید و دانشمند هستید و متفکر هستید، این جوان هاى ما را یک جورى بار بیاورید که خودشان بفهمند که خودشان یک چیزى اند... اگر از غرب هم صنعتى مى آید یاد بگیرند، اما غربى نشوند، یاد گرفتن مسئله یک چیزى است و مغز را غربى کردن و از خودش غافل شدن، مسئله دیگر است.

مقام معظم رهبرى خطاب به جوانان مى فرماید:

جوان هاى عزیز من! فرزندان من! دنبال تقلید نباشید؛ بر روى شیوه و راهى که در آن ذهن و اراده و ایمان شما قوى مى شود و اخلاق شما پاک و آراسته مى گردد فکر کنید، آنگاه شما عنصرى خواهید بود که مثل یک ستون، سقف مدنیت این کشور و تمدن حقیقى این ملت بر روى آن قرار مى گیرد.
12 ـ 2. گسست فرهنگى نسل ها:

دشمنان یکى از سرمایه گذارى هاى اصلى را در برنامه هاى دراز مدتِ تهاجم فرهنگى خویش انقطاع فرهنگى نسل جدیداز ارزش هاوآرمان ها واهداف انقلاب اسلامى قرارداده اند وبا سازماندهى بنگاه هاى خبرى و تبلیغى تلاش گسترده اى را براى بیگانه نمودن جوانان و نسل جدید از فرهنگ و هویت دینى و ارزش هاى انقلابى و دفاع مقدس آغاز کرده اند.

مقام معظم رهبرى درباره فعالیت هاى دشمن براى تباهى نسل جوان مى فرماید:

نسل جوان در حال تباه شدن تدریجى به وسیله دشمن است و ما نباید بگذاریم و باید حفظ کنیم نسل جوانى را که اگر جنگ بود باید دفاع کند و اگر حادثه اى در داخل بود باید حضور پیدا کند.

امام خمینى مى فرماید:

ما باید همه چیز را به همان قوتى که امروز دارد، تحویل دسته بعد دهیم و آنها هم کوشش کنند که به همان قوت تحویل دسته بعد دهند.

آسیبهاى تأخیرى سیر تکاملى انقلاب اسلامى

آنچه که تاکنون بیان گردید ارکان اصلى انقلاب، اهمیت و جایگاه و نقش آنهاو آسیب هایى بود که اصول انقلاب اسلامى را تهدید مى کند و به اعتقاد نگارنده مقابله با این گونه آسیب ها از اهمیت و ضرورت بیشترى برخوردار است.

اما در یک اولویت بندى مشاهده مى کنیم که آسیبهایى نیز وجود دارد که تهدید جدى به شمار نمى رود اما حرکت تکاملى و پویایى انقلاب را دستخوش تغییرات مى کند و از رسیدن به اهداف متعالى باز مى دارد و بى تفاوتى نسبت به برخى از آنها چه بسا پیدایش آسیب هاى اصلى و جدّى اى شود که قبلاً ذکر گردید.

در این قسمت از بحث، فهرستى از آسیب هاى تأخیرى در سیر تکاملى انقلاب اسلامى را یادآور مى شویم و به علت اجتناب از حجیم شدن مطالب، از تحلیل و تبیین آن خوددارى و انطباق آنها بر مصادیق خارجى و تفسیر عناوین را به خوانندگان بصیر و هوشیار واگذار مى کنیم:

1 ـ ناهماهنگى نهادها و سازمان هاى دولتى.

2 ـ وابستگى اقتصادى که درطولانى مدت وابستگى درسایر زمینه هارا نیزبه دنبال دارد.

3 ـ تشریفات زائد ادارى و بروکراسى (کاغذ بازى).

4 ـ عدم رعایت مقررات نظام و شکل گیرى روحیه بى تفاوتى و پیدایش روحیه تساهل و تسامح.

5 ـ رواج ناهنجارى هاى اجتماعى و اخلاقى (بزه کارى ـ اعتیاد و...).

6 ـ کم کارى و عدم خدمت صادقانه به مردم.

7 ـ تشدید و گسترش اختلاف طبقاتى.

8 ـ بى توجهى به حقوق دیگران، خود محورى.

9 ـ شیوه هاى غلط تبلیغاتى از سوى احزاب سیاسى کشور.

10 ـ ورود نیروهاى مسلح به جناح بندى ها و احزاب سیاسى.

11 ـ بى توجهى به توسعه سیاسى،اقتصادى وفرهنگى(عدم پیشرفت درسازندگى کشور).

12 ـ ایجاد جنگ روانى براى تخریب چهره هاى انقلابى.

13 ـ ترور شخصیت هاى فرهنگى، سیاسى و انقلابى اثرگذار.

14 ـ تقدس زدایى و شکستن حریم قوانین الهى (اباحى گرى).

15 ـ دوگانگى شخصیت اجتماعى افراد (ترویج روحیه نفاق درونى و تزویر).

16 ـ عدم نظارت بر رسانه هاى عمومى و مطبوعات.

17 ـ به کارگیرى معلمان، اساتید و مربیان غربزده و منفعل، در سیستم آموزشى.

18 ـ تضعیف روحیه تعاون و همدلى.

19 ـ التقاط معارف دینى و القائات غربى (تفکرات غیردینى را به رنگ دین آراستن).

20 ـ سستى و سهل انگارى دستگاه قضایى در احقاق حقوق مردم (عدم استقرار عدالت در نظام حقوقى و قضائى).

21 ـ تحلیل هاى غلط وانحرافى ازدستاوردهاى انقلاب(بى توجهى به دستاوردهاى عظیم).

22 ـ غفلت از آمادگى همه جانبه مردم در برابر توطئه هاى دشمنان.

23 ـ حمایت از برخى گروه ها و احزاب داراى افکار انحرافى که ظاهر مردمى دارند.

24 ـ احیاء اندیشه هاى فمنیستى (بى توجهى به نقش تربیتى بانوان در کانون خانواده و اجتماع).

25 ـ سوء استفاده و بهره بردارى غلط از انگیزه ها و هیجانات جوانان.

26 ـ تحلیل هاى غلط و مغرضانه از حماسه دفاع مقدس.

27 ـ غفلت عمومى نسبت به پیدایش آسیب ها و آفت هاى.

28 ـ بى تقوایى و دورى از معنویت الهى.

29 ـ ناهماهنگى و نداشتن وحدت رویه در اجراى برنامه هاى توسعه کشور.

30 ـ ...

رسالت و وظیفه نیروهاى انقلابى

اکنون این سؤال ها مطرح مى شود که در چنین شرایطِ سخت و وضعیت حساسى که قرار داریم و پیشروى هاى دشمن به خصوص با محاصره نظامى که با اشغال دو کشور همسایه شرقى (افغانستان) و غربى (عراق) ایران اسلامى پدید آورده است و با توجه به حمایتهاى همه جانبه دشمن از عوامل داخلى و نفوذى هایى که در سطوح مختلف جامعه رخنه کرده اند، مسئولیت و رسالت نیروهاى انقلاب و سنگرنشینان اسلام ناب و حماسه آفرینان عرصه هاى دفاع مقدس چیست؟

پاسخ این سؤال را در چند بخش و مرحله بیان مى نماییم.
1. هوشیارى و اعتقاد به تداوم مبارزه

گام نخست آن است که ازدشمن زخم خورده و کمین کرده غفلت نکنیم وحالت تهاجمى، جهادى و خصلت استکبارستیزى خود را از دست ندهیم و با بهره گیرى از تجربیات گذشته و عبرت هاى تاریخى، همواره احساس خطر و تهدید نمود. تمام ابزارها و امکانات و استعدادها را در جهت مقابله با دشمن و شناسایى دام هاى گسترده آن به کار بندیم.

حضرت على علیه السلام پس از انتقاد از اهل مصر که در برابر دشمن متجاوز گرفتار غفلت گردیده اند به آن ها سفارش مى کند به سوى جهاد با دشمنان کوچ کنند آنگاه به عنوان یک اصل کلى مى فرماید:

اِنَّ اَخَا الْحَربِ الاَرِق وَ مَنْ نامَ لَمْ یَنَمْ عَنْهُ.

همانا برادرِ جنگ، بیدارى و هوشیارى است و هر آن کس که به خواب رود دشمن او نخواهد خوابید.

مقام معظم رهبرى مى فرماید:

اگر فرض کنیم که دشمن بر سر هر راهى وجود دارد، خردمندانه نیست که انسان دشمن را نبیند وجود او را عدم فرض کند، چطور علیه ما توطئه نیست؟! بعضى گفتند شما توهّم توطئه مى کنید، توطئه اى وجود ندارد! من در پاسخ، نشانه هاى توطئه و نشانه هاى خصومت را از اول انقلاب تا امروز در یک فهرست طولانى عرض مى کنم و نشان مى دهم چطور علیه ما توطئه نیست! در اول پیروزى انقلاب آشکارا با انقلاب مخالفت شد و این سلسله تا امروز ادامه دارد و ما امروز به معنى حقیقى کلمه در دنیا دشمن داریم.

در بیانى دیگر مى فرماید:

... وجود دشمن با به خواب رفتن من و شما که از بین نمى رود. اگر دشمن کمین گرفته و منتظر فرصت است که ضربه وارد بکند چه من و شما بدانیم چه ندانیم. اگر به فرض خود را به ندانستن هم بزنیم بالاخره دشمن، دشمن است با ندانستن ما یا خود را به ندانستن زدن دشمن از دشمنى خود دست برنمى دارد. افرادى مایلند اثبات کنند که نخیر ملت ایران هیچ دشمنى ندارد، کنار خانه خودتان بنشینید و به کار خودتان سرگرم باشید؛ خاطرتان هم جمع باشد که همه جا امن و امان است. نه این حرف ها واقعیت ندارد یک ملت زنده نمى تواند این طورى فکر بکند...

نتیجه آن که اولین شرط تداوم انقلاب و مصون ماندن از آسیب ها و تهدیدهاى فراوان دشمن حفظ روحیه انقلابى و حالت تهاجمى و ترک نکردن جبهه و سنگر و میدان مبارزه و تقابل با دشمنان است. باید باور داشته باشیم که هرگز جهان خواران ما را رها نکرده و ما هم نمى توانیم آنها را رها کنیم و آتش بسى در کار نیست پس مراقب باشیم فریب ظاهر ساکت جبهه مقابل را نخورده و به خواب غفلت فرو نرویم.
2. اقدامات پیشگیرانه

بعد از اذعان به وجود دشمن و بعد از آن که توطئه را باور کردیم در گام بعدى باید با هشیارى و دقت مراقب زمینه ها و فرصت هایى باشیم که دشمنان با بهره گیرى از آنها به آسیب رسانى و ضربه زدن به انقلاب اقدام مى کنند و با قاطعیت و بصیرت عملیات پیشگیرانه و بازدارنده را اجراء نمائیم.

هشیارى و توانمندى همراه با آمادگى معنوى و مادى و مسدود نمودن راههاى نفوذ دشمن، ارکان انقلاب را مستحکم تر، توطئه ها و ویروس ها را بى تأثیر و امید دشمنان را به یأس تبدیل مى کند و بلکه آنان را گرفتار رعب و وحشت مى سازد.

اقدامات پیشگیرانه و خنثىساز توطئه توطئه گران و آسیب هایى که دشمنان متوجه انقلاب اسلامى مى سازند، بسیارند که به برخى از مهم ترین آنها اشاره مى کنیم.
1 ـ 2. بصیرت

باید با شناخت صحیح و درک اولویت ها، شرایط و رویدادها را تحلیل و با بررسى دقیق و اندیشمندانه رفتارها و حرکات سیاسى فرهنگى دشمن را تحت نظر داشت تا هیچ گاه اسیر عملیات هاى فریب و بازى هاى سیاسى و دیپلماسى دشمن نشویم.

براى پاسدارى از اصول و ارکان انقلاب اسلامى و پایدارى بر این نگهبانى و تلاش براى استمرار این نهضت و ناکام گذاشتن توطئه هاى دشمنان، بصیرت و شناخت در امور ذیل شرط اساسى و اجتناب ناپذیر است.
اول ـ شناخت و معرفى مبانى، ماهیت و اهداف انقلاب:

یکى از راه هاى حفظ انقلاب بخصوص براى نسل سوم این است که به شناخت و تحلیل مبانى فکرى و اعتقادى انقلاب اسلامى پرداخته شود. انقلاب اسلامى برمبناى آرمان هاى اسلام و با الهام از حیات دینى براى محو ظلم و استبداد ستمشاهى و قطع دست استعمار و احیاى اسلام و اجراى احکام اسلام و تأمین عدالت و مساوات و توجه به کرامت و ارزش هاى والاى انسانى پدید آمده است و تفاوت اصلى آن با سایر انقلاب ها در همین مبانى، ماهیت و اهداف آن نهفته است و رمز پایدارى و استمرار آن در ربع قرن گذشته پاى بندى به همین اصول و مبانى بوده است.

تبیین این مبانى و اهداف و دستاوردهایى که در ابعاد مختلف تاکنون به دست آمده براى نسل جدید، که فراز و نشیب هاى انقلاب را درک نکرده اند، از وظایف فرهیختگان و اندیشمندان و پیشتازان انقلاب اسلامى به ویژه متولیان امور فرهنگى کشور است.
دوم ـ شناخت دشمن و توطئه هاى او:

شناخت صحیح دشمن در همه جبهه ها و برنامه ها و روش ها و اهداف او یکى از اصول اساسى حفظ و استمرار انقلاب است چراکه «دشمن را نتوان حقیر و بیچاره شمرد.»

امام درباره شناخت دقیق دشمن براى دفع توطئه هاى او مى فرماید:

باید شما دشمنتان را بشناسید، اگر نشناسید نمى توانید دفعش کنید.

مقام معظم رهبرى نیز درباره بصیرت کامل و تحلیل دقیق در تحرکات دشمن مى فرماید:

اگر ندانیم که استکبار چکار مى خواهد بکند، دشمنان ما چه کسانى هستند و از کجا نفوذ مى کنند و اگر متوجه نباشیم که در جامعه ما چه مى گذرد و چه مشکلاتى وجود دارد و علاجش چیست و اگر اطلاع نداشته باشیم که در جبهه بندى هاى امروز جهان چه جایگاهى داریم نمى توانیم نقش واقعى خود را ایفا کنیم.

در بحث شناخت راه هاى نفوذ و توطئه هاى دشمن تذکر این مطلب ضرورى است که دشمن در حوزه هاى مختلف و با انگیزه هاى گوناگون به رویارویى با نظام اسلامى برخاسته، لذا باید این حوزه ها و قلمروها دقیقاً شناسایى و متناسب با هر کدام موضع گیرى شود. اگر هجوم به شیوه فرهنگى است باید راه کار متناسب با آن باشد و اگر اقتصادى و سیاسى است باید متناسب به هر کدام، راه کار مبارزه با آن را پیدا کرد. شناخت دشمن یک مرحله است و این که دشمن از چه راه هایى نفوذ مى کند و چه طرح هایى را به اجرا مى گذارد مطلب دیگرى است.

سوم ـ موقعیت شناسى (توجه به شرایط زمان و مکان):

امام صادق مى فرماید: «اَلْعارُِ بزَمانِهِ لا سَْجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِسْ، بر عالم زمان خود، افکار آلوده و شبهات هجوم نخواهد آورد.»

رهبر معظم انقلاب اسلامى مى فرماید:

یکى از علامتهاى بیدارى یک ملت این است که لحظه ها را بشناسد و بفهمد که حالا چه موقعى است و اهمیت این لحظه ها چه قدر است.

عقب ماندن از حرکت و پویایى زمان و نشناختن رویدادهاى پیچیده و نوظهور سیاسى و فرهنگى و اجتماعى، از مهم ترین عوامل انحراف و لغزش در تصمیم گیرى است و سبب مى شود که رهبران و نخبگان و حتى مردم در تشخیص وظیفه اصلى و اولویت بندى مسائل جامعه دچار اشتباه گشته، از توطئه هاى اصلى و شیطانى دشمن غافل شوند. در چنین شرایطى، یکى از آسیب پذیرترین نقاط انقلاب و نظام اسلامى به وجود مى آید.

راه کارهاى تحصیل بصیرت: آیا بصیرت چگونه حاصل مى شود؟ و به چه وسیله اى به دست مى آید؟

پاسخ به این سؤال را در دو بخش بیان مى کنیم. ابتدا در حوزه اخلاق اسلامى و سپس در قلمرو مباحث سیاسى و پیروى از ولایت.

الف ـ حوزه اخلاق اسلامى (تقوا): بى تردید شرط اول دست یابى به بصیرت و ژرف اندیشى، خردورزى و تحصیل و دانش هاى مختلف و بهره گیرى از عقل جمعى و دست آوردهاى متخصّصان و صاحب نظران و کسب اطّلاعات دقیق از رویدادها و تحلیل صحیح آن ها و شناخت معیارها و خطوط کلى مسائل اجتماعى و سیاسى است اما در فرهنگ قرآن، ثمردهى این ابزارها و علوم تنها با بهره گیرى از هدایت هاى خاص الهى ممکن مى شود که در پرتو تقوا و رعایت حدود الهى حاصل مى گردد.

قرآن یکى ازآثار مهم تقوا وخدا محورى وکنترل نفس را بازشناسىِ جریان هاى شیطانى و فریب نخوردن از آن ها و بصیرت در مواجهه با گروه هاى انحرافى دانسته، مى فرماید:

اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذاهُمْ مُبْصِرُونَ.

(اعراف / 201)

کسانى که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى ازجانب شیطان ها بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند.

شهید مطهرى در تبیین آیه شریفه «وَاتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمَکُمُ اللّه»(بقره / 282) به نقل از عارفان مى گوید:

ذکر این دو جمله پشت سر یکدیگر، اشعار مى دارد که تقوا تأثیر دارد در این که انسان مورد موهبتِ افاضه تعلیم الهى قرار گیرد.

پروا پیشگانى که زندگى آن ها خدامحور است، هیچ گاه گرفتار بند و بست هاى شیطانى نمى گردند و در انتخاب راه زندگى و موضع سیاسى و اجتماعى دچار تردید نمى شوند، زیرا خداوند هدایتِ تلاشگرانِ الهى را تضمین کرده است:

وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَشَْدِیَشَُّمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ ثَعَ الُْْسِنغِ

و کسانى که در راه ما کوشیدند، به یقین راه هاى خود را بر آنان مى نماییم و در حقیقت خدا با نیکوکاران است.

ب ـ پیوند با ولایت و رهبرى (ولایتمدارى)

یکى دیگر از راه هاى تحصیل بصیرت در قلمرو مسائل سیاسى و حکومتى آن هم در جهان پیچیده و مرموز سیاسى امروز، شناختِ عمیق اندیشه ها و سیره و سیاسى امام خمینى(ره) و حضرت آیت الله العظمى خامنه اى مدظله العالى و معیارگرایى بر مبناى اندیشه و سیره این بزرگواران است.

براى رهایى از طوفان و تلاطم حوادث پیچیده سیاسى و شکستن امواج سهمگین شبهات دینى و سیاسى باید به حبل متین ولایت و رهبرى تمسک جست.

مریدان خردورز و ژرف نگران فرزانه که همواره گوش به فرمان امام و رهبرى بوده اند و رویدادها و حوادث را از دریچه اندیشه و سیره امام و رهبرى تحلیل و تفسیر کرده اند، هیچ گاه دچار تردید و شبهه و لغزش نشده اند و به خوبى چهره واقعى دشمنان و نفوذى ها را شناخته اند و از فرو غلتیدن در دام هاى صیادان فتنه گر نجات یافته اند.

قرآن در معرفى حزب خدا، ولایت محورى را مطرح و آن را موجب پیروزى و غلبه آنان قلمداد مى کند.

چه زیبا در تعریف امام و رهبر آمده است که:

امام یعنى پیشرو و پیشواى مردم در فضائل؛ امام شاقول یا ریسمان کار است که بنّایان با آن اندازه مى گیرند تا دیوار راست آید؛ امام همان طلاى نابى است که... عیار سکه هاى مضروب بر طبق آن واقع مى شود؛ امام رشته نخى است که مهره هاى گردنبند به آن کشیده مى شود، امام راهنمایى است که مسافران در تاریکى شب در پى او راه را طى مى کنند و تیرى است که به عنوان نمونه در کارگاه هاى اسلحه سازى مورد استفاده قرار مى گیرد تا دیگر تیرها مانند آن ساخته شود.

نکته مشترک در تمام این تعبیرها، این است که امام و رهبر به عنوان معیار و ملاک پیشگیرى از لغزش و خطا و سرگردانى است. و کسانى که با ولایت و رهبرى پیوند داشته باشند هیچ گاه دچار گمراهى نمى گردند.
1 ـ 2 ـ استقامت و پایدارى (حفظ روحیه انقلابى)

دومین عامل پیشگیرى از آسیب رسانى دشمنان به انقلاب اسلامى، استقامت و پایدارى و استمرار حرکت جهادى و استقامت و پایدارى بر بصیرت بدست آمده و حفظ روحیه استکبار ستیزى است.

در طول تاریخ پر فراز و نشیب مبارزات اسلامى و نیز دوران انقلاب اسلامى فراوان بوده اند مبارزان و انقلابیونى که ابتدا در صحنه مبارزات حضور داشته و با جدیت در قول و عمل اعلام حضور کرده اند، اما دیرى نپاییده که به دلایل مختلف صحنه نبرد را رها کرده و منزوى شده اند و یا به دام تطمیع دشمن گرفتار آمده اند. به همین دلیل قرآن کریم خطاب به پیامبر مى فرماید: «فَاسْتَقِمْ کَأ اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ؛ پس همان گونه که دستور یافته اى ایستادگى کن و هر که با تو توبه کرده [نیز چنین کند].»

و پیامبراکرم در بیان سختى اجراى این دستور توسط پیروانش که مى باید به صراط مستقیم دین اسلام پایدار بمانند فرمود:

شَیَّبَتْظ سُورَةُ هُودٍ ثَِکانِ هذِهِ الآیَة.

سوره هود به واسطه این آیه مرا پیر کرد.

استقامت و پایدارى در راه حق تضمین کننده پویایى و دوام آن است. و نیروهاى انقلاب و پیروان امام و رهبرى باید همواره با حفظ روحیه دشمن شناسى، استکبارستیزى و تکلیف نگرى در صحنه مبارزات سیاسى، فرهنگى و احیاناً نظامى حاضر باشند و مقاومت در برابر فشارهاى روانى و تبلیغى دشمن را به صورت یک خصوصیت اخلاقى و روحى متبلور سازند.

البته استقامت وپایدارى دردوران هاى مختلف انقلاب به شکل هاى مختلف پدیدارمى گردد و در این دهه که دوران هجوم سیاسى و فرهنگى است، استقامت آن هم باید سیاسى و فرهنگى باشد و سختى این عمل نسبت به استقامت در دوران هاى قبل تا اندازه اى پیچیده تر و مشکل تر به نظر مى رسد. به همین لحاظ مقام معظم رهبرى مى فرماید:

آدم هاى اهل معنى، اهل حکمت و دقت خوب درک مى کنند، گاهى زنده ماندن و زندگى کردن و در یک محیط تلاش کردن به مراتب مشکل تر از کشته شدن و شهید شدن و به لقاء خدا پیوستن است.

3 ـ 2. خدمتگزارى صادقانه

برجسته ترین امتیاز نظام مردم سالارى دینى بر سایر نظامهاى سیاسى خدمتگزار بودن کارگزاران آن است در نظام مردم سالار دینى مدیریت ها و مسئولیت ها، امانت هایى هستند که مردم بر عهده کارگزاران گذاشته اند و حفظ و اداى این امانت، به خدمت رسانى است. حضرت على(ع) خطاب به یکى از کارگزاران حکومت علوى مى فرماید:

اِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ و لکِنَّهُ ص عُنُقِکَ اَمانَةٌ

حکمرانى، رزق و خوراک تو نیست، بلکه امانت و سپرده اى در گردن توست.

این خدمت صادقانه باید در ابعاد و جنبه هاى مختلف نظام و جامعه ظهور داشته باشد:

الف ـ از جنبه هاى سیاسى، بر مسئولان است که بیشتر به زمینه هاى تقویت وحدت، وفاق ملى و اقتدار ملى بیندیشند و سیاست گذارى ها و تصمیم گیرى هایشان بر اساس حفظ اصول کلى نظام و از جمله حفظ منافع ملى و دینى ملت مسلمان باشد و هرگز خود را وامدار احزاب و گروه هاى سیاسى نکنند.

ب ـ خدمت صادقانه از جنبه فرهنگى این است که بنیه معنوى و دینى جامعه تقویت شود و اخلاق عمومى رشد کند و ارزشهاى دینى انقلاب و دفاع مقدس در جامعه نهادینه گردد و از هنر دینى در تربیت نسل جوان بهره گیرى شود. بدین ترتیب نسل جدید مى تواند در برابر هجوم و شبیخون فرهنگى دشمن مقاومت نماید و در کنار این آرامش فرهنگى، با تولید علم و تقویت جنبش نرم افزارى، استعدادهاى علمى جوانان به شکوفایى مى رسد.

ج ـ از جنبه هاى اقتصادى نیز مهار تورم و گرانى، نظارت بر قیمت ها، تلاش براى فقر زدایى و پرداخت یارانه براى اقلام مصرفى قشرهاى کم درآمد، مبارزه با مفاسد اقتصادى و رانت خواران، اشتغال زایى و حل معضل ازدواج، از برجسته ترین خدمات صادقانه کارگزاران نظام به جامعه است که کاهش ناهنجارهاى اجتماعى را در پى دارد و امید دشمنان را براى جدا کردن مردم از نظام به یأس مبدل مى سازد.
4 ـ 2. استقرار عدالت (عدالت طلبى)

درفلسفه سیاسى اسلام، حکومت وحکمرانى مطلوبیت ذاتى ندارد، بلکه تنها ابزارى براى زمینه سازى استقرار عدالت اجتماعى در جهت رشد و تعالى انسان ها به سوى کمال است.

قرآن کریم نیز هدف ازبعثت انبیاء را قیام مردم به استقرار عدالت در جامعه بیان مى کند:

لَقَد اَرْسَلْنا رُسُلَنا بالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْکِتَابَ وَ الْمیزَانَ لِیَقُوُمَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ

(حدید / 25)

به راستى (ما) پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به استقرار عدالت قیام کنند.

امام خمینى در تفسیر اجمالى این آیه مى فرماید:

غایتْ این است که مردم قیام به قسط بکنند، عدالت اجتماعى در بین مردم باشدظلم ها از بین برود، ستمگرى ها از بین برود به ضعفا رسیدگى بشود، قیام به قسط بشود.
5 ـ 2. نظارت دقیق بر امور فرهنگى و تبلیغاتى

از جمله وظایف خطیر متولیان فرهنگى کشور در تدوین و اجراى سیاست هاى توسعه با چشم اندازهاى دراز مدت نظام اسلامى این است که به ساماندهى و نظارت بر کیفیت آن ها توجه بیشترى داشته باشند.

امام خمینى پس از پیروزى انقلاب، نگرانى خود را از نبود نظارت بر امور فرهنگى و تبلیغاتى بیان داشته و مى فرماید:

ماچنانچه دیر بجنبیم، درهمین داخل کشور[از]همان هایى که قلم دردست گرفتندتااین که انقلاب را دانسته یا ندانسته مشوّه کنند، خواهیم به یک امر بزرگى مواجه شد.
6 ـ 2. پیشگیرى از پیدایش بحران

به تجربه ثابت شده که یکى از عمده ترین مشکلاتى که مانع رشد و پیشرفت نهضت ها شده و یا آن ها را به شکست کشانده است، بحران هاى گوناگون سیاسى، اقتصادى و فرهنگى است.

برنامه ها و سیاست هاى نظام باید در جهت حل مشکلات مردم و خنثى سازى زمینه هاى پیدایش بحران باشد؛ از جمله:

1 ـ حل مشکلات معیشتى عموم مردم (مهار تورم، گرانى و ایجاد اشتغال).

2 ـ حل مشکلات ادارى ومالى وصنفى(کارمندان، معلمان،کارگران،دانشجویان).

3 ـ تأمین امنیت داخلى و مبارزه با اشرار.

4 ـ حل مشکلات سیاسى اجتماعى بومى و منطقه اى.

5 ـ مبارزه جدى و پیگیر و کارآمد با شیوع مواد مخدر در نسل جوان.

6 ـ مقابله قاطع با فساد اجتماعى ـ ادارى و اقتصادى.

7 ـ توجیه به موقع مردم و هشیار کردن آنها در برابر توطئه هاى دشمنان.

مقام معظم رهبرى درباره اهداف دشمن براى حضور در جنجالهاى داخلى و ایجاد اختلاف میان مردم مى فرماید:

به بهانه هاى مختلف سعى مى کنند در فضاى سیاسى کشور تشنّج و جنجال به وجود بیاورند تا خود این هم در مردم احساس ناامنى و احساس عدم انتظام کارها را بوجود بیاورد. آنها به هر بهانه اى به مناسبت مسائل امنیتى، به مناسبت محاکمه یک نفر، به مناسبت کشته شدن دوسه نفر ـ که دولت با کمال پیگیرى آن را دنبال مى کند ـ شروع مى کنند فضا را متشنج کردن! جنجال مى کنند! طبعاً وقتى جنجال مى شود یک دسته از مردم طرفدار یک حرف مى شوند و دسته دیگر همه طرفدار یک حرف مى شوند و قهراً بین مردم بگو و مگو به وجود مى آید. دشمنان هم همین را مى خواهند.
7 ـ 2. اطلاع رسانى صحیح و به موقع

اطلاع رسانى صحیح، شفاف و دقیق از مسائل گوناگون داخلى کشور بهترین شیوه پذیرفته شده براى جلب اعتماد مردم است و این یکى از حقوق مسلم مردم است که به غیر از امور نظامى و امنیتى در جریان کلیه مسائل مملکت قرار گیرند. حضرت على(ع) خطاب به لشگریانش مى فرماید:

آگاه باشید حق شما برمن آن است که جز اسرارجنگى هیچ رازى را ازشماپنهان ندارم.
8 ـ 2. توجیه نکردن اشتباهات (اقرار به اشتباه و رفع کاستى ها)

اقرار به اشتباه و خطا و جبران آن با تصمیم گیرى و عمل صحیح، از ویژگى هاى یک انسان مؤمن و صادق است و هیچ گاه از ارزش انسانى و مدیریتى چنین فردى کاسته نمى گردد بلکه جلب اعتماد و مقبولیت بیشتر وى در جمع مردم را سبب مى شود و دلیل بر صداقت اوست. حضرت امام(ره) در این باره مى فرماید:

ما هر روزى فهمیدیم که این کلمه اى که گفتیم اشتباه بود، قاعده اش این است که یک جور دیگر عمل بکنیم، اعلام مى کنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم. ما دنبال مصالح اسلام هستیم نه دنبال پیشرفت خودمان.

نباید دفاع از اصل نظام را مستلزم توجیه عملکردهاى خلاف مدیریتى، برخى از مدیران دانست. دفاع از اسلام و ارکان نظام مسئله اى و نقد عملکردهاى غلط، شتابزده و غیر تخصصى و اشتباه مدیران و مسئولان اجرایى و غیر اجرایى مساله اى دیگر.
9 ـ 2. نهادینه کردن دستورات امام و رهبرى

چنان که بیان شد رهبرى یکى ازارکان اصلى نظام اسلامى است وبرجسته ترین امتیازاین نظام بر سایر نظام هاى غیر دینى، وجود رهبر عادل، عالم و باتقوا است. رهبر در هدایت جامعه و حفظ نظام از آسیب ها و مقابله با دشمنان نقش مهم و کار ساز و محورى دارد.

کارنامه درخشان و موفق انقلاب و نظام اسلامى که سرافرازانه حوادث گوناگون را پشت سر گذاشته مرهون اطاعت از امام و رهبرى و نهادینه شدن فرامین... و گسترش آن در سطح جامعه بوده است. و هر جا کوتاهى، لغزش، اشتباه یا انحرافى در حرکت تکاملى پدید آمده بر اثر کم توجهى به ملاکها و معیارهاى اندیشه امام و رهبرى بوده است.

باید اجراى دستورات و اوامر کلى امام و نظرات و فرامین راهبردى مقام معظم رهبرى نصب العین مدیران و مسئولان و ملت قهرمان ایران قرار گیرد. و مدیران اجرایى و میانى نظام به جاى دنبال کردن برخى کارهاى سیاسى در پى انجام وظیفه باشند.

معیار سنجش و ارزشیابى عملکردها و سیاست گذارى ها باید بر مبناى دستورات و سیاست هاى ابلاغى مقام معظم رهبرى باشد.
10 ـ 2. احیاء مسئولیت همگانى و اصل نظارت عمومى

امر به معروف و نهى از منکر، قوى ترین ابزار فرهنگى براى مقابله با هجوم و شبیخون فرهنگى و خنثى کننده توطئه ها و نقشه هاى شیاطین حیله گر است.

امام باقر(ع) مى فرماید:

امر به معروف و نهى از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است، فریضه بزرگى است که به سبب آن فرائض برپا، راه ها امن، کسب ها حلال، مظالم (به صاحبانش بازگردانده) زمین آباد، حق از دشمنان گرفته مى شود و امر (حکومت) تحکیم مى یابد.

حضرت على(ع) در مقایسه اى میان امربه معروف و نهى ازمنکر با سایر فرایض دینى این عمل را شایسته ترین کار نیک و محبوب نزد خداوند مى داند و مى فرماید:

وَ مااَعْمالُ البرِّ کُلُّها وَالْجَهادُ فى سَبیلِ اللّه عِنْدَ الْامْرِ بِالْمَعْروفِ وَ الَّنَهْىِ عَنِ الْمُنْکَرِ اِلّا کَنَفْثَةٍ فى بَحْرٍ لُجِّىٍّ.

و تمام کارهاى نیکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر چونان قطره اى (آب دهان) بر دریاى موّاج و پهناور است.
11 ـ 2. قانون محورى

یکى از راه هاى حفظ نظام و تداوم انقلاب اسلامى، قانون مدارى دولتمردان، مدیران، مردم و احزاب سیاسى کشور است. رعایت اولویت ها و توجه به آثار و لوازم هر اقدامى بویژه در مسائل جهانى و منطقه اى و توجه به نقشه ها و توطئه هاى پنهان و سرمایه گذارى سنگین، استکبار و شیطنت دستگاههاى اطلاعاتى و جاسوسى و تبلیغاتى و فضاسازى هاى دشمنان و تحرکات منافقان و بازى خوردگان داخلى، ظرافت هایى لازم دارد و نیازمند خردورزى و پایبندى جمعى به اصول و محوریت قانون و عزم ملى بر عمل به قوانین و اجتناب از برخوردهاى سلیقه اى و انفعالى است.

امام درباره پرهیز از اِعمال سلیقه هاى شخصى و ضرورت متابعت از قانون مى فرماید:

همه افراد هر کشورى باید خودشان را با قانون تطبیق بدهند. اگر قانون هم بر خلاف خودشان هم حکمى کرد، باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند، آن وقت است که کشور، کشور قانون مى شود.
12 ـ 2. تبیین و تبلیغ دستاوردهاى انقلاب اسلامى

مدیران متهد جامعه باید علاوه بر تلاش بى وقفه در جهت رفع مشکلات، با آشناتر ساختن نسل جوان با پیشرفت ها و تحولات عظیم کشور و بیان دست آوردهاى انقلاب، راه هرگونه سوء استفاده را بر دشمنان ببندند.

مقام معظم رهبرى مى فرماید:

تحقیردستاوردهاى انقلاب چیزى نیست که به نفع ملت باشد،بلکه موجب ناامیدى و یأس مردم خواهد شد، و این کارى است که دشمنان مى خواهند آن را انجام دهند، ضعفها رابزرگ وکمبودها را برجسته کنند، اما پیشرفت ها رامورد نظرقرار ندهند.

انقلاب اسلامى دستاوردهاى فروانى داشته است که در بیان این نوشتار نمى گنجد و به طور کلى و اجمال مى توان گفت که دستاوردهاى انقلاب در عرصه داخلى کشور عبارت است از حاکمیت ولایت الهى، محوریّت یافتن ارزشها، استقلال همه جانبه، آزادى واقعى، وحدت، خودکفایى، توسعه و پیشرفت در امور فرهنگى و اجتماعى و در عرصه بین المللى احیاء تفکر دینى، بیدارى اسلامى، استکبار ستیزى و... .
3. دفع آسیب ها

پس از شناخت ارکان انقلاب و آفتها و آسیبهایى که مى توانند ارکان انقلاب را تهدید کند، اکنون نوبت به بیان مسئولیت سنگین و مأموریت خطیر نیروهاى مؤمن و انقلابى در دفع آفات انقلاب مى رسد. علاقه مندان به حفظ و تداوم انقلاب اسلامى که راه انبیایىِ امام و شهیدان انقلاب را با پیروى از ولى امر مسلمین استمرار مى بخشند، خصوصاً نسل انقلاب موظف اند که با دوراندیشى، هوشیارى، برنامه ریزى و با عزم و اراده قوى و بهره گیرى از روشهاى مناسب در دفع و رفع آفت ها و آسیب هاى وارد شده بر انقلاب و یا از بین بردن زمینه هاى ایجاد آنها، با جدیّت هر چه تمام تر بکوشند و به درمان بیمارى ها و زدودن ویروسهایى که دشمنان به نهال نو پاى انقلاب وارد کرده اند بپردازند.

در این مرحله ابتدا باید به خوبى نوع آسیب ها و زمینه هاى پیدایش آن را بشناسند و به تناسب، راه کارهاى مقابله با آن را بیابند. زیرا مقابله با هر آفتى شیوه خاص خود را مى طلبد و نمى توان براى همه آنها یک دستورالعمل از پیش تعیین شده ارائه کرد.

یکى قاطعیت و اقدام سریع و شدّت عمل را طلب مى کند و دیگرى را باید با مقابله نرم و دفع شبهه از میان برداشت.
1 ـ 3. قاطعیت و شدت عمل

برخى از ویروسها نیاز به جراحى و برخورد قهرآمیز دارد و برخورد نرم و مسالمت آمیز موجب پیشرفت، گسترش و نهایتاً غیرقابل کنترل شدن آنها مى گردد. این دسته از آفت ها و تهدیداتِ انقلاب به سرعت رشد مى کنند و ثبات و امنیت سیاسى کشور را به طور جدى تهدید مى کند و از راه نصیحت و یا برنامه ریزى فرهنگى قابل کنترل و خنثى سازى نیست و نیازمند شدت عمل و برخورد قاطع مى باشد.

اختلال در نظم اجتماعى و امنیت ملى، ایجاد آشوب و شورش هاى خیابانى یا غارت اموال عمومى، ایجاد درگیرى هاى قومى و منطقه اى، ترویج اعتیاد و توزیع مواد مخدر، جاسوسى براى دشمنان، فسادهاى اقتصادى، فرهنگى و اخلاقى، اجتماعى، سایر ناهنجارى ها و ساختار شکنى هایى که انقلاب را به انحراف مى کشاند و نیروى انسانى و جوان کشور را تباه مى کند از جمله آفت هایى است که فقط عکس العمل قاطعانه مى تواند آنها را ناکام سازد.

مقام معظم رهبرى خصلت «غیرت دینى» را به عنوان یک دستورالعمل براى عموم نیروهاى انقلابى به منظور خنثى کردن توطئه هاى آسیب رسان به نظام اسلامى معرفى مى نماید و همگان را به بهره گیرى از این خصلت پسندیده فرا مى خواند:

اگر ببینیم کسى دارد به نحوى از انحاء به مرزهاى فرهنگى یا دینى یا جغرافیایى یا ملى تعرض مى کند یافکر تعرض دارد باید خون ما به جوش بیایدوغیرت ماتحریک شود!

یکى از آفتهایى که در اوائل انقلاب تجربه شد و اکنون نیز متأسفانه بر اثر تساهل و تسامح فرهنگىِ برخى متولیان فرهنگى کشور کم و بیش احیاء شده است، سنگر گرفتن نویسندگان معاند و مزدور و وابسته در جبهه فرهنگى علیه انقلاب اسلامى است، آنان با سوء استفاده از فرصت ها و با علم و تعمد آتش بیاران معرکه آشوب اجتماعى و زمینه سازان بحران هاى سیاسى هستند این گروه با پوشش کار فرهنگى اقدامات تحریک آمیز و براندازى را دنبال مى کنند و آنچه با نیش قلم زهرآگینشان صورت مى گیرد حوادث ناگوارى را بر امنیت جامعه تحمیل مى کند.

برخورد قاطعانه و شدت عمل در مقابل چنین جریانهاى مفسد و براندازنده بر اساس اصول وموازین اسلامى مى تواند ریشه بسیارى ازبحران ها و وآفتها وتوطئه ها رابخشکاند.

قرآن از یک سو با معرفى دشمنان اسلام، بیان مى دارد که آنان جز به تسلیم کامل مسلمانان در برابر سیاست هایشان راضى نمى شوند:

وَلَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا الَّنصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَتَّهُمْ قُلْ اِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهدى وَ لَئِن اتَّبَعْتَ اَهْوائَهُمْ بَعْدَ الَّذى جَاءَکَ مِنِ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللّه مَنْ وَلّىٍ وَلا نَصیر(بقره / 120)

و هرگز یهودیان و نصرانیان از شما راضى نمى شوند مگر آن که از کیش آنان پیروى کنى. بگو: در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت (واقعى) است و چنانچه پس از آن عملى که تو را حاصل شد، باز از هوس هاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت.

وازسوى دیگرنسبت به کسانى که امنیت افراد جامعه رامحترم نشمارند وبه فساد ومخالفت باقوانین الهى برخاسته باشند، دستور شدت عمل در دنیاو وعده عذاب آخرت را مى دهد:

اِنَّما جَزآءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ و رَسُولَهُ وَ یَسْعَونَ فىِ الْاَرضِ فَساداً اَنْ یُقَتَّلوا اَو یُصَلَّبوُا اَوْ تُقَطَّعَ اَیْدیهم وَ اَرْجُلِهِمْ مِنْ خِلافٍ اَوْ یُنْفَوأ مِنَ الْاَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْىٌ فى الدُّنیا وَ لَهُمْ فِى اْلاخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ.(مائده / 33)

سزاى کسانى که با (دوستاران) خدا و پیامبر او مى جنگند و در زمین به فساد مى کوشند، جز این نیست که کشته بشوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

با مفسدان، محاربان، منافقان و عوامل نفوذى که با تحریکات سیاسى، اجتماعى و امنیتى خود بدنبال شرارت و فساد هستند و دیگران را نیز با وسوسه به آشوب مى کشانند باید به شدت برخورد کرد اما هوادارن غافل و ناآگاه را که عملاً لجاجت نداشته و به دلیل جنگ روانى دشمن فریب خورده اند باید ارشاد، نصیحت و هدایت کرد تا راه و صف خود را از عوامل دشمن جدا سازند.

حضرت على پس از جنگ جمل، با مسلمانانى که بر اثر تبلیغات طلحه و زبیر و عایشه به جنگ جمل آمده بودند با رأفت و عفو برخورد نمود. اما نسبت به خوارج که انحراف فکرى باعث شورش و قیام مسلحانه آنان در برابر حکومت عدل شده بود با شدت رفتار کرد.
2 ـ 3. مقابله فرهنگى با شبهات فکرى

به موازات عکس العمل قاطع و شدید در برابر عملکرد مفسدان و متجاوزان به امنیّت ملى، سیاست و فرهنگ نظام اسلامى، باید در برابر روش هاى مرموز و پیچیده هجوم فرهنگى دشمن روش دیگرى اتخاذ نمود زیرا دشمنان و عوامل روشنفکر وابسته به آنان با ظرافت و بهره گیرى از ادبیات نوین و در پوشش عناوین علمى و تحقیقى، شبهه افکنى و تخریب اعتقادات دینى مردم را دنبال مى کنند و به گونه اى در جامعه اندیشه هاى خود را ترویج مى کنند که نمى توان درباره آنان به روش قاطعیت و شدت عمل رفتار کرد. بلکه باید با روشهاى علمى و فرهنگى نقشه هاى آنان را خنثى ساخت. تهاجمات نرم و فرهنگى دشمن بیشتر به شیوه القاى شبهه هاى اعتقادى و دینى و به قصد مخدوش ساختن ارزشهاى اسلامى دراذهان عمومى صورت مى گیرد تاجامعه اى استحاله شده ودر خدمت فرهنگ غرب پدید آورد. در اینجا باید بدون عصبانیت و از دست دادن آرامش به افشاى مغالطه هاى بى اساس پرداخت و با بهره گیرى از مبانى و اصول اعتقادى و کلامى مکتب حیاتبخش اسلام که برپایه عقل و منطق و استدلال استوار است، اندیشه غلط و مغرضانه و شبهه آلود مخالفان را ابطال و حقانیت معارف و ارزشهاى دینى را اثبات نمود.

بنابراین براى دفع هجوم فرهنگى دشمنان و پیشگیرى از لغزش هاى فرهنگى خودى ها چاره اى جز داشتن یک استراتژى مشخص و مدون نیست تا رسانه هاى جمعى، فرهیختگان، نویسندگان و مبلغین بتوانند بر اساس آن فعالیت نمایند و از ابزارهاى متقن و متناسب با روز و شیوه هاى هنر دینى کار آمد استفاده کرده، با کمک خواستن از خداوند قادر انقلاب اسلامى از هرگونه آفت و آسیب فرهنگى مصون دارند.

وَ اخِرَ دَعوینا ان الحمدلله ربّ العالمین