آرشیو

آرشیو شماره ها:
۳۰

چکیده

متن

مقدمه
1 - غرض از مطالب ارایه شده، نه تنقیص حوزه است و نه دانشگاه . آنچه مدنظر است، مقایسه میان دو نظام آموزشى است و لازمه آن، بیان رجحان ویژگى‏هاى یک نظام بر دیگرى است .
2 - آنچه به عنوان نظام حاکم بر حوزه و دانشگاه مطرح مى‏شود، غالب در نظر گرفته شده . چه بسا خلاف آن هم وجود داشته باشد .
3 - مراد ما از «نظام آموزشى حوزه‏» همان شیوه سنتى آن است .
4 - نگارنده، رشته‏هاى علوم اسلامى در دانشگاه را مدنظر داشته است . چه بسا رشته‏هاى غیر از علوم اسلامى، سیستم آموزشى خاصى را مى‏طلبد که نگارنده از آن مطلع نیست . اصولا مقایسه نظام آموزشى حوزه با رشته‏هاى غیر اسلامى، پذیرفته نیست .
در آغاز، اجمالا به ویژگى‏هاى هر دو نظام مى‏پردازیم . سپس به تفصیل به بررسى خواهیم پرداخت .
ویژگى‏هاى نظام آموزشى دانشگاه
1 - دانشجو در انتخاب استاد آزاد نیست .
2 - موضع و کتاب مورد تدریس اساتید را دانشگاه تعیین مى‏کند .
3 - کوتاه بودن سال‏هاى تحصیل .
4 - تمام دانشجویان به وسیله امتحانات منظم ارزیابى مى‏شوند و به وسیله حضور و غیاب مجبور به شرکت در کلاس هستند .
5 - به دانشجویانى که ایام تحصیل را با موفقیت گذرانده‏اند، مدرک تحصیلى اعطا مى‏گردد .
6 - بیشتر کتاب‏هاى درسى دانشگاه، ویژگى‏هاى لازم در کتاب درسى مانند نثر مقبول، دسته‏بندى و . . . در آن‏ها رعایت‏شده .
7 - ادامه هر درس هفته آینده برگزار مى‏شود .
8 - دروس روزانه علاوه براینکه موضوعشان متفاوت است، در ساعت معین برگزار نمى‏شوند . ممکن است، امروز، دانشجو تنها صبح درس داشته و فردا عصر .
9 - دانشگاه در قبال فارغ التحصیلان، تعهدى ندارد .
ویژگى‏هاى نظام آموزشى حوزه
1 - طلاب در انتخاب استاد آزادند .
2 - اساتید در انتخاب موضوع و کتابى که تدریس مى‏کنند، آزادى دارند .
3 - محصل، روزانه دو یا سه درس را انتخاب مى‏کند و دروس در ادامه درس‏هاى روز قبل و در همان ساعت‏برگزار مى‏شود .
4 - انتهایى براى تحصیلات معین نشده، لذا زمانى نمى‏رسد که طلبه خود را فارغ التحصیل بداند .
5 - کتاب‏هاى درسى در عین آنکه از جهاتى بى‏نظیرند، کاستى‏هایى نیز دارند .
6 - حضور و غیاب صورت نمى‏گیرد .
7 - حوزه از فارغ التحصیلان، تا زمانى که اشتغالات حوزوى دارند، حمایت مالى مى‏کند .
آموزش آزاد و پیامدهاى مثبت
آزاد بودن و محدویت محصلان و اساتید، از عمده‏ترین تفاوت‏ها میان دو نظام آموزشى است . دانشجو نه در انتخاب استاد آزاد است و نه مى‏تواند از حضور در کلاس امتناع ورزد و از تمام دروس امتحان گرفته مى‏شود . اما در حوزه، محصلان هم در انتخاب استاد آزادند، هم مى‏توانند از حضور در کلاس خوددارى کنند .
از سوى دیگر، موضوع درس و کتاب مورد تدریس را مسؤولان دانشگاه براى استادان تعیین مى‏کنند . لیکن اساتید در حوزه از تمام جهات آزادند . در انتخاب موضوع، کتاب، ساعت درس، حتى در انتخاب محل درس، کاملا مختارند .
ابتدا به پیامدهاى مثبت آموزش آزاد مى‏پردازیم سپس پیامدهاى منفى را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:
الف) رشد استاد
در تدریس آزاد، پیشرفت تنها متوجه شاگرد نیست، بلکه استاد نیز آن را وسیله‏اى براى رشد خود قرار مى‏دهد . مدرس، دیگر محدود به تدریس یک کتاب نیست . وقتى متوجه شد این درس دیگر به معلومات نمى‏افزاید، کتاب را عوض مى‏کند، لذا، پس از گذشت چند سال، در یک یا چند رشته در سطح عالى متخصص مى‏شود .
اما در دانشگاه، ممکن است‏یک استاد، صد بار بلکه بیشتر، یک متن را تدریس کند . لذا مى‏گوییم نفس تدریس در دانشگاه به استاد رشد چندانى نمى‏دهد، بلکه باید خود، تحقیقات خارج از درس داشته باشد که در عمل کمتر به آن موفق مى‏شوند .
ب) نشاط در تدریس
از جمله امور ضرورى در تدریس، نشاط استاد است . اگر استاد از نشاط لازم برخوردار نباشد، درسش بازدهى مطلوب نخواهد داشت اگر چه از معلومات لازم برخوردار باشد .
در حوزه، چون مدرس در انتخاب کتاب آزاد است و درسى که مى‏گذارد مطابق خواست و ذوق اوست، مى‏بینیم عموم اساتید، با نشاط و آمادگى لازم در محل درس حاضر مى‏شوند . اما چون در دانشگاه تعیین درس به عهده مسؤولان است، بسیار اتفاق مى‏افتد که درس مطابق با ذوق و خواست استاد نیست و چه بسا کتابى را تعیین کنند که مدرس از عهده آن برنیاید و وى به خاطر حفظ موقعیت‏خود اظهار ناتوانى نمى‏کند .
ج) تلاش استاد
وقتى شاگردان در انتخاب استاد آزاد باشند، مدرس نهایت تلاش خود را مى‏کند تا با آمادگى بیشتر از جهت مطالعه و بیان، در کلاس حاضر شود .
در دانشگاه نیز، به خاطر جهاتى، استاد باید شاگردان را راضى نگه دارد . بهترین راه جلب رضایت آنان نمره دادن و طرح سؤالات آسان است; در این صورت، نه کسى اعتراض به شیوه تدریس دارد، نه به تلف شدن وقت اهمیت مى‏دهد، نه سواد و بیان استاد مطرح است و نه . . . .
د) انتخاب استاد مطابق با ذوق و استعداد
نه اساتید در بیان و ارایه مطالب یکسانند و نه شاگردان از استعداد و سلیقه مساوى برخوردارند .
محصلان نیز سلیقه‏ها و استعدادهاى متفاوت دارند . بعضى استادى را مى‏پسندند که عمیق‏تر به مباحث مى‏پردازد . بعضى، مباحث‏سطحى را مى‏پسندند . هر کس قادر به درک هر بیانى نیست . بنابراین، کسى را انتخاب مى‏کنند که مطابق خواست آن‏هاست . طلبه‏اى را نمى‏یابید که با شیوه آزاد درس بخواند، اما از استادش ابراز نارضایتى کند . لذا، محصلان علوم دینى براى اساتید، در حضور و غیاب، احترام فراوان قایلند . اما قانون نظام دانشگاه این است که تعیین استاد به عهده مسؤولان است .
آموزش آزاد و پیامدهاى منفى
آموزش آزاد آنقدر پیامدهاى مثبت در پى دارد که پیامدهاى منفى در برابر آن‏ها ناچیز است و تمام آن‏ها را تحت الشعاع قرار مى‏دهد .
در عین حال، در این جا به بررسى پیامدهاى منفى که بعضى مطرح مى‏کنند مى‏پردازیم:
الف) عدم صلاحیت علمى و تسلط بعضى اساتید
ممکن است‏شخصى از جهت علمى صلاحیت تدریس کتاب را نداشته باشد . در نتیجه، موجب اتلاف عمر عده‏اى شود . اما این احتمالى نادرالوجود است . در عین حال نظارت به وسیله حضور افراد صاحب‏نظر در درس مفید است .
ب) عدم تساوى سطح معلومات شاگردان یک کلاس
سطح معلومات شرکت‏کنندگان در دروس خارج یکسان نیست . آنکه ده سال یا بیشتر به درس خارج اشتغال دارد، با آنکه سال اولش است، کنار هم و در یک جلسه مى‏نشینند . اگر استاد، کسانى را که سابقه طولانى دارند در نظر گیرد، درس براى شرکت‏کنندگان جدید، مفید نخواهد بود و اگر سطح پایین بیان کند، شرکت‏کنندگان با سابقه بهره کمترى خواهند برد . اما در دانشگاه، شرکت کنندگان از جهت‏سطح معلومات تقریبا مساویند . ممکن است دانشجوى سال سوم با دانشجوى سال اول در یک کلاس بنشینند، اما معلوماتشان نسبت‏به خصوص آن درس، برابر است .
توضیح
باید توجه داشت که اساتید درس خارج، مباحث را به گونه‏اى بیان مى‏کنند که اگر کسى سطح را به گونه مقبول خوانده باشد، متوجه بیان استاد مى‏شود . آنکه سابقه طولانى دارد، درس را بهتر درک مى‏کند اما بدین گونه نیست که تازواردین، مباحث را متوجه نشوند . از سوى دیگر تمام اساتید درس را در یک سطح بیان نمى‏کنند . محصلى که درس را مناسب با خود نیافت، مى‏تواند در درس دیگرى شرکت کند .
ج) تراکم بعضى دروس
آزادى محصلان علوم دینى در انتخاب استاد سبب شلوغى بعضى دروس مى‏شود . در نتیجه، سؤالاتى که برایشان پیش مى‏آید نمى‏توانند مطرح کنند . از سوى دیگر، بعضى دروس بسیار خلوت شده و گاه منجر به تعطیلى مى‏شود . اما در دانشگاه از این عوارض خبرى نیست .
د) غیبت از کلاس
اگر محصلان، در حضور در کلاس، آزاد باشند، احتمال غیبت آنان زیاد است . در نتیجه، موفقیت لازم را کسب نخواهند کرد . ولى در دانشگاه همه ملزم به شرکت در کلاسند .
ه) ضایعات حوزه
عملا در حوزه ضایعاتى مى‏بینیم . کسانى یافت مى‏شوند که از جهت تحصیلى موفقیت چندانى ندارند، باز از مزایا و امکانات حوزه بهره مى‏برند که این نتیجه آموزش آزاد است .
به نظر ما، یک عامل اساسى در پیشرفت علما، آموزش آزاد حاکم بر حوزه‏ها بوده است .
ضایع دانستن آنان که در ادامه راه در هیچ رشته‏اى موفق نیستند، اشتباه است . باید ایشان را فارغ التحصیل نامید اما در مقطعى پایین‏تر . عیب بزرگ حوزه این است که از فارغ التحصیلان استفاده نمى‏کنند . اگر نمره و مدرک جلو آمد، امور دیگر را تحت‏شعاع قرار مى‏دهد . به جاى اینکه افراد به تحصیل علم بپردازند، مشغول تحصیل نمره مى‏شوند و مطالعه راهى مى‏شود براى رسیدن به فلان نمره . امتحان و نمره، یک باره اثر نمى‏گذارد، بلکه به مرور زمان اثر خواهد گذارد . اوایل که امتحانات در حوزه برگزار مى‏شد، طلاب به نمره به عنوان چیز کم‏ارزش مى‏نگریستند، اما اکنون کم‏کم در نظرشان قداست پیدا مى‏کند .
اگر وضع حوزه با اجراى برنامه‏هاى غیرصحیح، خراب شد، باز گرداندن آن به وضع اول، مشکل یا غیرممکن است .
به تجربه ثابت‏شده که نمى‏توان پیش‏بینى کرد آن که در امتحان نمره بالا مى‏گیرد، حتما به مقامات بالاى علمى مى‏رسد و آن که نمره پایین مى‏گیرد و کند پیش مى‏رود، در آینده موفق نخواهد شد . در میان علما و بزرگان، کم نیستند شخصیت‏هایى که در آغاز آهسته پیش مى‏رفته‏اند، اما پس از مدتى یک باره ترقى کرده‏اند .
جناب دکتر سید جعفر شهیدى به عنوان کسى که آشنایى نزدیک با حوزه و دانشگاه دارد، براى حل مشکل وضع تحصیلى مقاطع فوق لیسانس و دکترى پیشنهاد مى‏کند، دانشجویان این دو مقطع همانند حوزه از قید و بندها رها شوند . اگر قید و بندها سبب موفقیت مى‏شد، هیچ گاه ایشان چنین پیشنهادى را مطرح نمى‏کرد .
بله، طلاب باید از طریق مصاحبه علمى و تحقیق تا این حد کنترل شوند که اشتغالات حوزوى دارند . همچنین تحصیل حت‏برنامه در سال‏هاى آغازین مناسب به نظر مى‏رسد .
قیاس مع الفارق
یکى از اساتید محترم حوزه از وضع تحصیلى طلاب شکایت مى‏کرد و آنان را با دانشجویان رشته پزشکى مقایسه مى‏کرد و مى‏گفت: وقتى دانشجویان در رشته پزشکى قبول مى‏شوند 90% آنان به مقصد مى‏رسند و پزشک مى‏شوند، اما حوزه برعکس است‏حتى وضع بدتر است زیرا 10% هم به اجتهاد نمى‏رسند .
آیا درست است‏یک رشته اسلامى را با رشته پزشکى مقایسه کنیم؟ باید ببینیم براى پزشک شدن چه مقدار علم نیاز است و اجتهاد چه مقدار؟
با این حال، آیا مى‏توان حوزه را یک نظام آموزشى ناموفق به حساب آورد؟ مگر موفقیت تنها رسیدن به اجتهاد است؟ اشتباه ما این است که اگر یک نفر در دانشگاه لیسانس گرفت و در آموزش و پرورش مشغول تدریس شد، او را موفق مى‏شماریم، اما کسى که در حوزه پس از چند سال تحصیل، در آموزش و پرورش اشتغال به تدریس پیدا کرد، ناموفق مى‏پنداریم!
مدرک تحصیلى
در مراکزى که نمره و مدرک در کار است، تمام هدف، رسیدن به فلان نمره و مدرک است . حاضر نیستند جهت تکمیل معلومات خود به کتاب‏هاى جنبى مراجعه کنند . کتاب مورد امتحان را تا جایى مطالعه مى‏کنند که در امتحان تاثیر دارد . دروس را آنقدر سطحى مى‏خوانند، که پس از امتحان، عمده مطالب فراموش مى‏شود .
اگر قرار باشد در تمام مقاطع تحصیلى به طلاب، مدرک اعطا شود، حوزه ناچار است‏به مرور، نظام آموزشى حاکم در دانشگاه را اجرا کند، که در این صورت به حوزه از جهت علمى ضربه خواهد زد . از سوى دیگر، در زمان ما، مدرک تحصیلى جایگاه خاصى پیدا کرده است . لذا، پیشنهاد مى‏شود همان گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند: چند سال از دوره سطح کاسته گردد و محصلان تنها در این دوره تحت‏برنامه تحصیل باشند و مدرک رسمى لیسانس هم اعطا گردد . لیکن پس از آن، حوزه زندگى افراد را تامین کند و هر کس واقعا علاقه‏مند به تحصیل علم است، بدون امتحان و مدرک به تحصیل ادامه دهد و تنها از طریق مصاحبه و تحقیق، اشتغالات حوزوى افراد، احراز شود . در این صورت، آنان که علاقه‏مند به مدرک تحصیلى هستند، از حوزه خارج مى‏شوند . کسانى هم که در امور تحصیلى، خود را موفقق نمى‏بینند، از حوزه خارج مى‏شوند و در جاى مناسب، مشغول خدمت مى‏شوند . لذا، کسانى باقى مى‏مانند که واقعا علاقه‏مند به تحصیل علم هستند .
مدت تحصیل
مدت تحصیل در حوزه طولانى است . کسى که سى سال فقط مطلب آماده دریافت کرده، محقق بار نمى‏آید . آن که پس از سى سال بخواهد وارد اجتماع شود و بازدهى داشته باشد، دیر است . از امتیازات دانشگاه این است که مدت زمان تحصیل کوتاه‏تر است .
پشتیبانى از فارغ التحصیلان
چنانکه گفتیم، نمى‏توان تنها از طریق تحصیل به تخصص مطلوب رسید . تنها قسمتى از راه به وسیله درس خواندن، حاصل مى‏شود و بقیه به وسیله تحقیق و تدریس، حاصل مى‏گردد .
دانشگاه، فارغ التحصیلان خود را رها مى‏کند . آنان یا شغلى پیدا مى‏کنند و مشغول کار مى‏شوند و اگر هم به تدریس بپردازند، (در دبیرستان یا دانشگاه) درس آنان را مقامى دیگر تعیین مى‏کند و یک کتاب را بارها تدریس مى‏کنند . از سوى دیگر، چون پشتوانه مالى ندارند، کمتر مى‏توانند شخصا به تحقیق بپردازند . لذا، مى‏گوییم رشد اکثر فارغ التحصیلان دانشگاه متوقف مى‏شود .
در حوزه، هنگامى که شخص متوجه شد تحصیل، دیگر موجب ترقى او نمى‏شود، بدون قطع حقوق و مزایا به وسیله مطالعه و تحقیق و تالیف، اندوخته‏هاى خود را پرورش مى‏دهد .
جا دارد مراجع عظام، ملاک جواز اخذ شهریه را تنها تحصیل ندانند، بلکه - چنانچه بسیارى از آقایان چنین نظرى دارند - بهترین ملاک، اشتغالات حوزوى است .
نتیجه
1 - آموزش آزاد ویژگى برجسته حوزه‏هاى علمیه است و سلب آن، ضربه بزرگى خواهد زد .
2 - مدت تحصیلات حوزه طولانى است و باید از مدت آن کاسته شود .
3 - علاوه بر تقلیل دوره سطح، تنها مدرک رسمى لیسانس، پس از اتمام این دوره اعطا گردد و تنها در این مقطع، محصلان حت‏برنامه باشند و پس از آن، محصلان به طور آزاد و بدون اعطاى مدرک، مشغول تحصیل شوند و تنها از طریق مصاحبه و تحقیق، اشتغالات حوزوى آنان ثابت گردد .
4 - باید کارى کرد که در حوزه نمره و مدرک از امور بسیار کم ارزش تلقى شود، و الا ضربه بزرگى به حوزه وارد خواهد شد .
5 - ورود بالاجبار در رشته‏هاى تخصصى، موفقیت‏آمیز نخواهد بود . پیشنهاد مى‏شود کلاس‏هاى تخصصى یک ساله دایر گردد و پس ازآن کسانى که علاقه‏مند به ادامه هستند، در دوره یک ساله بعد شرکت کنند، همین طور تا پایان دوره .
6 - متون آموزشى حوزه، از ویژگى‏هاى لازم برخوردار نیست و تعویض آن‏ها از ضروریات است .
7 - نظام آموزشى حوزه - با تمام نقص‏هایش - در مجموع بسیار موفق‏تر از نظام آموزشى دانشگاه است .