چکیده

نوشته حاضر، ترجمه‏اى است از مقاله‏اى که دکتر درو.سى.گلدنى در سمپوزیوم بین‏المللىِ «اسلام در جنوب شرق آسیا و چین: فرقه‏ها و جرثومه‏هاى محلى در امت جهانى» (28 نوامبر ـ 1 دسامبر 2002) در دانشگاه هنگ کنگ ارائه کرده است. پروفسور دکتر درو.سى.گلدنى استاد انسان‏شناسى و مطالعات آسیایى دانشگاه هاوایى مانوا، داراى دکتراى انسان‏شناسى اجتماعى از دانشگاه واشنگتن در سیاتل است. وى دوبار به عنوان محقق نمونه انتخاب شده و تحقیقات وسیع و تخصصى درباره چین، آسیاى مرکزى و ترکیه داشته و نویسنده کتاب‏هایى از این قبیل است: 1.Muslim Chinese : Ethnic Nationalism in the People's Republic (Harvard University press , 1991). 2.Ethnic ldentity in China : The Making of a Muslim Minority Nationality (Harcourt Brace, 1998). 3.Making Majorities: Constituting the Nation in Japan , China , Korea , Malaysia , Fuji , Turkey , and the U.S. (Editor , Stanford Uniersity press, 1998). 4.Dis locating China : Muslims , Minorities, and Other sub-Altern Subjects (London , C.Hurst , ( زیر چاپ دکتر گلدنى در مقاله حاضر ضمن طرح کلیاتى از سابقه امپراتورى‏هاى ترک و مسلمان در چین به معرفى اقوام گوناگون مسلمان چین پرداخته و با توجه به شرایط تاریخى و تحولات روز، از دیدگاه‏هاى فرهنگى، دینى، اقتصادى و سیاسى، میزان همگرایى یا تجزیه‏طلبى هریک را بررسى کرده است.

متن

   مسلمانان چین دومین هزاره [حیات] خود را تحت حاکمیت چینیان مى‏گذرانند. بسیارى از چالش‏هایى که آنان با آن رو در رویند، همان است که در 1400 سال پیش در کنشى متقابل با جامعه چین داشته‏اند. امّا بسیارى [از این چالش‏ها، پدیده‏هایى] نوین [هستند که] نتیجه دگرگونى جامعه چین، [جریان] روبه رشدِ جهانى شدن و به‏ویژه حوادث و حملات تروریستى

(76)

--------------------------------------------------------------------------------
یازدهم سپتامبر و وقایعِ ناشى از آن[از جمله] «جنگ برضد تروریسم» مى‏باشد. مسلمانان چین به عنوان گروه‏هاى اقلیت در میان دریایى از مردمانى زیست مى‏کنند که از نظرِ[مسلمانان] مردمى خوک خوار، مشرک، غیر مذهبى و کافرند (heathen). در هر حال، بسیارى از جمعیت‏هاى کوچک و منزوىِ مسلمانان[در مدتى] بیش از یک هزاره، در شرایط انزوا (یا بى‏پناهى) به حیات خود ادامه داده‏اند. گرچه درصد اندکى از جمعیت کشورهاى چین (حدود دو درصد)، ژاپن (یک درصد)، کره (کمتر از یک درصد) را مسلمانان تشکیل مى‏دهند که در مقایسه با برخى کشورهاى مسلمان، [جمعیتى] چشم‏گیر مى‏باشند. به عنوان مثال در چین، نسبت به مالزى [یا] هر کشور اسلامى در خاورمیانه، [البته] به جز ایران، ترکیه و مصر، مسلمانان بیشترى وجود دارد. [از سوى دیگر] آسیاى شرقى به‏طور روز افزونى بر منابع انرژى و نیروىِ کارِ ارزانِ ملل مسلمان متکى است، بنابراین، جماعات دیاسپورایىِ (مهاجر نشینِ) مسلمانان در مناسبات بین‏المللى و [هم‏چنین] داخلى اهمیت یافته‏اند. جمعیت مسلمانانِ مقیم ژاپن کمتر از ده هزار نفر بر آورد شده است، اما [به سببِ گسترشِ] امواج جدید کارگران مهاجر خاورمیانه‏اى و جنوب آسیایى به سمت شهرهاى بزرگِ صنعتى ژاپن، انتظار مى‏رود که جمعیت مسلمانان ژاپن به حدود یک میلیون نفر برسد.

    این جماعات گرچه در حال حاضر به‏عنوان کارگران فصلى به شمار مى‏روند، اما چنان نفوذ مهمى در ژاپن دارند که در حد [نفوذ [جماعاتى چون ترکان و کُردها در قلب کشورهاى اسکاندیناوى که جمعیت[مسلمانان در آن‏جا] متجاوز از ده درصد شده است، مى‏باشند. هم‏چنان‏که لیپمن(1)(JonathanLipman) روشن بینانه اظهار کرده است این جماعات دیرپاى مسلمان، اغلب «بیگانگانى خویشاوند / آشنا» (Familiar Strangers)هستند که در [جماعت‏هاى [جزیره گونه‏اى در میانه بیگانگان در سراسر آسیا یافت مى‏شوند. [تجربه[ کوزُوو و بوسنى نشان داد که شکست در هم‏زیستى[با] جماعات مسلمان ممکن است به تجزیه کشور و مداخله بیگانگان منجر شود. اعتراف اولیه دولت چین به دخالت ناتو در کوزوو، مبتنى بود بر هراسِ چین از این‏که این امر موجب تشویق و یارى عناصر

 

--------------------------------------------------------------------------------


     1. Jonathan Lipman, Familiar Strangers:A History of Muslims in Northwest china . Seattle: university of Washington Press, 1997. p2.

(77)

--------------------------------------------------------------------------------
تجزیه‏طلب و گروه‏هاى استقلال‏طلب در سین‏کیانگ(×injiang) [غربى‏ترین استانِ چین که عمدتا مسلمان‏نشین است [و تبت و حتى تایوان مى‏شود. این امر یکى از نگرانى‏هاى عمده چین است.

    این مقاله در پى ارزیابى هویت اقلیت‏هاى مسلمان در آسیا، با تأکید بر چین است. [این کار] نه تنها به سبب این است که نگارنده، بسیارى از تحقیقات خود را درباره [چین[ انجام داده، بلکه از آن روست که مسلمانان چین که بزرگ‏ترین (پرجمعیت‏ترین) اقلیت مسلمان در آسیاى شرقى است، [بیش از هر جماعتِ مسلمانِ دیگرى] آشکارا به دلیل صیانت نفس و حفظ هویت اسلامىِ خود، تهدید مى‏شوند. هر چند امید است نتایجى که از موردِ چین به‏دست مى‏آید، براى دیگر جماعت‏هاى مسلمان در آسیاى شرقى و شاید در مناطقِ دیگرِ آسیا مفید باشد. بدیهى است که این تز (نظریه) مى‏کوشد [یا پیشنهاد مى‏دهد] که هم‏سازى موفقیت‏آمیز [جماعت‏هاى] مسلمان با جایگاه خود [به عنوان یک] اقلیت در آسیا تا حدى مى‏تواند به مسلمانان دیگر القاکند که اجازه برقرارى آشتى میان دستورهاى مذهبىِ فرهنگ اسلامى و فرهنگ میزبان را بدهند، [حال این فرهنگ میزبان] خواه چینى باشد، خواه ژاپنى، خواه کره‏اى و یا غیره. [بنابراین، نظریه حاضر [برخلاف دیدگاه‏هاى برخى تحلیل‏گرانِ [موضوعِ] اسلام در چین، از جمله رافائل ایزرائیلى (RaphaelIsraeli) و مایکل دیلُن (MicealDillon) است که [اعتقاد دارند [مسلمانانِ منطقه به‏طورِ اجتناب ناپذیرى شورشى و براى دولت‏هاى غیر مسلمان دردسرساز مى‏باشند.(1)


اسلام در چین

    اسلام پیش از 1300 سال قبل در میان مردمى از چین که امروزه به هویى Hui مشهورند، تبلیغ شد. اما بسیارى از مسائلى که اینان با آن مواجه‏اند، با [شرایطِ] مسلمانان هند و اروپایى و ترکىِ الاصلِ مرزهاى چین در آسیاى داخلى (Inner Asia) مطابقت دارد. اصطلاحِ چینىِ هویى جیائر Huijiao [به معناى] «تعلیمات هویى» اصطلاحى است که بر اسلام به‏طور کلى

 

--------------------------------------------------------------------------------


     1. Israeli, Raphael. Muslims in China . London & Atlantic Highlands: Curzon & Humanities Press, 1978; Dillon, Michael. Hui Muslims in China. London: Curzon press, 1997.

(78)

--------------------------------------------------------------------------------
اطلاق شده، و ممکن است که از تعبیر قدیمىِ چینى‏ها از [قومِ] امروزى اویغور (Uyghur) برگرفته شده باشد. گرچه آمارگیرى رسمى ملّى چین در سال 2000م هنوز [زمان انتشار مقاله در نوامبر 2002 [منتشر نشده است، تخمین‏هاى اولیه، تفاوت‏هایى اساسى را با سرشمارى 1990م نشان نمى‏دهند. طبق سرشمارى ملّىِ منطقا صحیحِ [بى‏خدشه] چین در سال 1990م تمامى جمعیت مسلمانان چین 6/17میلیون نفر بود [که شامل] 978/602/8 نفر هویى، 431/214/7 نفر اویغور، 718/111/1نفر قزاق، 872/373نفر دونگ سیانگ (Dongxiang)، 872/373 قرقیز، 697/87 نفر سالار، 538/33 نفر تاجیک، 502/14 نفر ازبک، 212/12نفر بونان (Bonan) و 873/4نفر تاتار [مى‏باشند]. هویى‏ها «به زبان‏هاى چینى ـ تبتى سخن مى‏گویند. گویش‏ورانِ زبان‏هاى ترکى شامل اویغورها، قزاق‏ها، قرقیزها، ازبک‏ها و تاتارها هستند [در حالى که] دونگ سیانگ‏ها، سالارها و بونان‏ها با گویشى آمیخته از ترکى و مغولى سخن مى‏گویند و در تنگه‏هاى کوهستانى منطقه هکسى Hexi در [ایالتِ[ گانسو (Gansu) زندگى مى‏کنند.

    تاجیک‏ها به انواع لهجه‏هاى هند و ایرانى تکلّم مى‏کنند. شایان ذکر است که سرشمارى، مردم چین را براساس قومیت، و نه براساس گرایش‏هاى مذهبى تقسیم بندى کرده است. بنابراین، تعداد واقعى مسلمانان [در چین] هنوز ناشناخته باقى مانده است. همه این شاخص‏هاى جمیعتى تحت تأثیر سیاست و منافع و تفاسیر مربوط به آن است.

    اگر چه هویى‏ها تحت عناوین «مسلمانان چینى زبان»، «مسلمانان چینى»، و اخیرا «مسلمان ـ چینى» (1)(Sino -Muslims) مشهور شده‏اند، اما این [اصطلاحات] گمراه کننده است، زیرا طبق قانون، همه مسلمانانى که در چین زندگى مى‏کنند، از نظر [حقوق]، شهروندانى چینى به شمار مى‏روند. [از سوى دیگر [جماعات بزرگى از اقوام هویى وجود دارند که در هرجا زندگى مى‏کنند، از دیرباز به زبان‏هاى غیر چینى سخن مى‏گفته‏اند، از جمله مسلمانان تبتّى، مغول، تایى (Thai) و هم‏چنین مسلمانان [ایالتِ [هاینان (Hainan) که از نظر دولت در ردیف هویى‏ها مى‏باشند. این مسلمانانِ «هویى» به زبان‏هاى تبتّى، مغولى و

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . براى اطلاع بیشتر درباره تعریف هویى‏ها و نامیدن آنان تحت عنوان چینى ـ مسلمان Muslims) - (Sino ر.ک: P ××iVوLipman, ibib. .

(79)

--------------------------------------------------------------------------------
تایى به عنوان زبان اول [زبان مادرى] و همراهِ آن به زبان چینىِ‏هان (Han)، زبان ملّى چین که آن را در مدارس مى‏آموزند، سخن مى‏گویند. [آنان] مسلما زبان‏هاى فارسى و عربى را [نیز] در مساجد فرا مى‏گیرند. جالب است که چون تاجیکى در چین به عنوان زبانى رسمى به شمار نمى‏رود، کودکانِ تاجیک‏هاى سین کیانگ یا به مدارسِ ترکىِ اویغور و یا به [مدارس[ چینى‏هاىِ هان مى‏روند. زبان آنان با زبان تاجیکى که در تاجیکستان با آن تکلّم مى‏شود بسیار متفاوت است. این زبان به شاخه [فارسىِ] درى که خود روابط دورا دورى با زبان پارسى باستان دارد، مربوط است. در هر حال، هویى‏ها در مقایسه با بیشتر قومیّت‏هاى مسلمان در چین، از نظر مردم شناختى، سازگارى فرهنگى و [حتى] در انجام بسیارى از اعمال مذهبى خود، به شیوه زندگى چینیانِ هان نزدیک‏ترند. این امر موجب انتقادهاى بسیارى از سوى اصلاح‏گرانِ اسلام [ طرفداران بازگشت به اسلامِ اصیل [بر آنان شده است. در گذشته، بزرگ‏ترین مشکلِ مسلمانانِ ترک و هند و اروپایى این بود که آنان به‏طور سنتى بیش از آن‏که مورد تهدید چینیانِ هان و هویتِ آنان باشند، خود منزوى بوده‏اند، اما این وضع در چهل سال گذشته تغییرى را آغاز کرده است. این گروه‏ها در نتیجه چالش‏هاى هویت بخشىِ قومیتى به قومیّت‏هاى وابسته به دولت [مرکزىِ] چین طى سى سال گذشته، شروع کرده‏اند به این‏که خود را چیزى بیش از عنوانِ «مسلمان» [بلکه علاوه برآن] با عنوان جماعاتى قومى معرفى کنند. هویى‏ها در میانِ 55 قومیتِ شناخته در چین، تنها قومیتى هستند که مذهب آنان [اسلام] تنها عامل وحدت بخشِ هویت آن‏هاست. گرچه بسیارى از جماعت هویى، احتمالاً التزامِ عملى به اسلام ندارند.

    [محقق] مى‏تواند از نتیجه پیروزى نهضت‏هاى اصلاح‏گر اسلامى که چین را از شش‏صد سال گذشته در برگرفته است، طیف وسیعى از اعتقادات اسلامى را بیابد. کشفیات باستان‏شناسى و مجموعه‏هاى بزرگى از صنایع دستى و کتیبه‏هاى اسلامى در سواحل جنوب‏شرقى [چین] این حدس را تقویت مى‏کنند که اولین جوامع مسلمان چین به تاجران، نظامیان و دیوانیان مسلمانى منتسب هستند که ابتدا بین قرون هفتم تا دهم میلادى در سواحل جنوب شرقى چین ساکن شدند و سپس در قرون سیزدهم و چهاردهم در زمان سلسله مغولىِ یوان (Yuan) [در چین] مهاجرت‏هاى بزرگى از آسیاى مرکزى [به درون چین روى داد که در نتیجه آن [به‏تدریج ازدواج‏هایى میان آنان و بومیان چینى [صورت پذیرفت] و کودکانى

(80)

--------------------------------------------------------------------------------
به‏دنیا آمدند که به شیوه اسلامى پرورش یافتند. [به این ترتیب [عمل کردن به اسلام [از نوعِ[ تسنن حنفىِ آن، موجب پیدایش جماعات مستقل کوچکى [از مسلمانان [شد که پیرامون مسجد مرکزى [جامع] گرد آمده بودند. این جماعات در روستاهاى مسلمان‏نشینِ نسبتا منزوى و مستقل [یا] طبقات شهرىِ متمایز از دیگران قرار مى‏گرفتند که به‏وسیله شبکه‏هاى تجارى و [هم‏چنین توسط] احساس تعلق به «امّت» اسلامىِ بزرگ‏ترى به هم مربوط مى‏شدند که تحت رهبرى آهونگ Ahong (برگرفته از کلمه فارسىِ آخوند) [قرار داشت]. این آخوند دعوت مى‏شد تا براساس کمابیش متعادلى [میانه‏روى] به تعلیم بپردازد.

    تصوف در اواخر قرن هفدهم میلادى در سراسر چین آغاز به اثرگذارى کرد. شیوخ پرهیزکارى که هم از چینیان هم از خارجیان بودند، از طریق مسیرهاى تجارىِ آسیاى مرکزى تصوف را در چین وارد کرده بودند. آنان تعلیمات [مذهبى] جدیدى را از شهرهاى زیارتى(حج) به همراه مى‏آوردند. این معلمانِ کاریزمایى (داراى جَذَبه روحانى) و [نیز] تاجران، شبکه‏هاى وسیع و نمایندگى‏هاى برادرانه‏اى (brotherhood associations) پدید آوردند که برجسته‏ترینِ آن‏ها نقشبندیه، قادریه و کبرویه بودند. سلسله‏ها و دستگاه‏هاىِ [منظم] این شبکه‏هاى صوفیانه به بسیج جمعیت بسیارى از هویى‏ها طى بحران‏هاى اقتصادى و سیاسى قرون هفدهم تا نوزدهم یارى کرد. و موجب شورش‏هاى وسیعى تحت رهبرى مسلمانان و [ایجاد] نهضت‏هاى مقاومت در برابر حکومت‏هاى اواخر مینگ و [نیز سلسله] چینگ (Qing) در [مناطق] یون‏نان (Yunnan)، شان‏سى(Shaanxi)، گانسو(Gansu) و سین‏کیانگ شد. قیام ملّىِ [= قومى] سالِ 1912م براى مسلمانانى که در مناطق شمال غربى متمرکز بودند، خودمختارى بیشترى به ارمغان آورد. و مناطق وسیع‏ترى را تحتِ نظارت عملى فرماندهان مسلمان قرار داد. [و نیز] منجر به برخوردهاى متعددى میان مسلمانان با یکدیگر و [هم‏چنین] مسلمانان با چینى‏هاى هان شد تا این‏که پیروزىِ نهایى کمونیست‏ها [در چین[ موجب برقرارى مجدد نظارت [حکومت [مرکزى شد. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نهضت‏هاى تحت تأثیر وهّابیت که تحت عنوان یهونى Yihwani (برگرفته از ریشه «اخوان») مشهور شدند، با برخوردارى از حمایت فرماندهان قومیّت‏ها محبوبیت یافتند و به سبب دیدگاه انتقادى‏شان نسبت به اسلام سنتّى، تصوف که [به سختى] به زیارت مقابر پارسایان تأکید بیش از حد مى‏کرد، و نیز [به علت [عدم پاى‏بندیشان به سنت‏هاى چینى

(81)

--------------------------------------------------------------------------------
شهرت یافتند. این نهضت‏هاى اسلامى امروزه نیز تمامى اقوام مسلمان را در چین تحت تأثیرِ خود دارند. در هرحال، آنان زبانِ گویاى خود را در میان هویى‏ها یافته‏اند که با وظیفه [جدید[ انطباق دادن نهضت‏هاى جدید اسلامى با فرهنگ چینى روبه‏رو شده‏اند. جوامع اسلامىِ شمالِ غربى [چین] به‏ویژه اویغورها، در نتیجه توسعه‏طلبى‏هاى مغولان [سلسله مغولان چین موسوم به یوآن] و منچرها وادار به کسب انطباق اجتماعى و سیاسى [با جامعه چین] شدند؛ [انطباقى] که هویت آنان را به چالش مى‏طلبد. در یک جمع‏بندى [مى‏توان گفت [که اویغورها به عنوان مردمى که احتمالاً کمترین جذب شدن در جامعه چین را داشته‏اند [در برابرِ [هویى‏ها قرار مى‏گیرند که به سبب چندین عامل تاریخى و اجتماعى که در زیر در مورد آن‏ها بحث خواهیم کرد، در سرِ دیگرِ طیف [از مسلمانان چین] قرار مى‏گیرند.


هویت اویغورها و تهدید حاکمیت چین

    در روز 13 مه سال 1997 بمب‏هایى در پارک شهرِ پکن (City Park) منفجر شد و یک نفر را کشت. در روز هفتم همان ماه در دو اتوبوس [بمب‏هایى منفجر شد] که دو کشته برجاى نهاد. هم‏چنین در 25 فوریه در شهر اورماقى (Urmagi) واقع در مرزهاى شمالِ غربى چین که مرکز منطقه خودمختار اویغورنشین سین‏کیانگ به شمار مى‏رود، بمبى منفجر شد و یک کشته برجاى گذاشت. هم‏چنین طى یک سال و شش ماه گذشته [ارائه مقاله حاضر در نوامبر 2002] بیش از 30 مورد بمب گذارى دیگر تنها در منطقه تبّت روى داد. در هر حال، بیشتر این [انفجارها] به [عدم برآورده شدن] خواسته‏هاى مسلمانان یا جدایى‏طلبان تبّت نسبت داده شد. در 29 مه 1997 هشت نفر از اقلیت مسلمان اویغور پس از اعتراف به بمب‏گذارى در شمال غرب چین اعدام شدند. بسیارى دیگر نیز به اتهام شرکت در آشوب‏هاى قومى و فعالیت‏هاى جدایى‏طلبانه توقیف شدند. گرچه به طور پراکنده‏اى گزارش شده است که از اوایل دهه 1980-1997م چنین وقایعى به‏طور روز افزونى عمومیت یافته بود و در یک گزارش غم‏انگیز درباره سیاست دولت چین در منطقه توسط عفو بین‏الملل اخیرا منتشر شده است.(1) یک گزارش بسیار جدید از مجله Wall Street Joarnal از دست‏گیرى ربیاکدیر

 

--------------------------------------------------------------------------------


    1. Amnesty International , Peoples Repablic of China: Cross Violations of Human Rights in the ×injiang Uighur Autouomous Region (London , 21 April 1999).

(82)

--------------------------------------------------------------------------------
(Rebia Kadir) در 11 اگوست 1999 خبر مى‏دهد. ربیا یکى از زنان تاجر اویغور بود که به سبب ملاقات با هیئت نمایندگان اعزامىِ [بخش [تحقیقاتى کنگره ایالات متحده امریکا به منطقه، دست‏گیر شد. دست‏گیرى وى نشان مى‏دهد که در چین از زمان [انتشار [گزارش [عفو عمومى]، نه از دست‏گیرى‏هاى اتفاقى [بى‏دلیل [کاسته شده است و نه دولت چین توجهى به انتقادات غربیان [در این موارد] دارد.(1)

    هم‏چنان‏که تأثیر متقابل مسلمانان اویغور و جامعه چین را بریکدیگر بررسى کردیم، باید از سه جنبه مرتبط (تاریخ، اقتصاد و سیاست) منطقه را ارزیابى کنیم. اول، این‏که گذشته از گزارش‏هاى تاریخى، هر خانواده اویغور باور دارد که اجدادش مردمان بومى چراگاه‏هاى تاریم بوده‏اند که تا قرن هجدهم در زبان چینى هنوز به نام «سین جیانگ» به معناىِ محدوده جدید، مشهور نشده بود. در هرحال، نگارنده در جاى دیگرى نیز چنین استدلال کرده است که ساختار حوضه قومى اویغور که در آن مفهوم جدید بومى بودنِ مردمى که از سوى چینیان به عنوان اویغورها طبقه‏بندى (= شناخته) شده‏اند، پدیده‏اى جدید است که مربوط به رقابت «بازى بزرگ» چین و روسیه (Great Gawe) در زمینه مانورهاى ژئوپولیتیک آن دو کشور [و هم‏چنین مربوط به [ساختارِ ملىِ چین است.(2)

    گرچه مجموعه‏اى از مردم استپ‏نشین که تحت عنوان اویغور مشهورند از پیش از قرن هشتم] میلادى در آن‏جا] حضور داشته‏اند، هویت [آنان] از قرن پانزدهم تا قرن بیستم فراموش شده بود. و پیشتر از سقوط خانات ترک (557-744م) به‏دست مردمى که براساس گفته مورخان چینى هویى‏هى (Hui-he) یا هویى‏هو (Hui-hu) نامیده مى‏شدند، [چیزى] به نام امپراتورى اویغور وجود نداشت. در آن زمان، اویغورها مجموعه‏اى از نه قبیله دامدار بودند که در آغاز با دامدارانى چون باسمیل‏ها (Basmil) و قرلخ‏ها (Karlukh) کنفدراسیونى تشکیل دادند و دومین خاناتِ ترک را شکست دادند و سپس فدراسیونى [اتحادیه‏اى] را به رهبرى کولى بیله (KoliBeile)در سال 742م تشکیل دادند.


--------------------------------------------------------------------------------


     1. Wall street Journal , lan Johnson, "China Arrests Noted Business woman in Crackdown in Muslim Region" , 18 August 1999.


     2. Dru C.Gladney, "The Ethnogenesis of the Uighur" Central Aslan Studies 9.1, 1990, P 3.

(83)

--------------------------------------------------------------------------------

    سُستى تدریجى اویغورها و شکست آنان از خانات ترک، دقیقا در زمانى رخ داد که تجارت آنان با دولتِ متمرکز تانگ Tang ]در چین] بسیار پر سود شد. رکود [فرهنگى] و مستحیل شدنِ [اویغورها] در دولت چین با تغییراتى اجتماعى ـ مذهبى همراه بود: اویغورهاى ترک زبان شمتى مذهبِ سابق، به‏طور روز افزونى تحت تأثیر مانویت ایرانى، بودائیسم و نهایتا مسیحیت نسطورى قرار گرفتند. [مناسباتِ] تجارىِ وسیع و اتحادهاى سیاسى‏ـ نظامى [اویغورها] با دولت چین در طول جاده باستانى ابریشم، تا حدى اویغورها را به اقتباس تدریجى فرهنگ، طرز پوشش و حتى شیوه کشاورزى چینى کشاند. تصرف کارابالغاسون (Karabalghasun)پایتخت اویغورها در مغولستان به دست قرقیزهاى صحراگرد در 840م [دفاعى] نجات بخش را از سوى [دولت چینىِ] تانگ در پى نداشت و به تضعیف اویغورها و انحطاط هویت آنان منجر شد. [شایان ذکر است که] چینیان [سلسله] تانگ از اویغورهاى ثروت‏مند در هراس بوده‏اند. شاخه‏اى [از اویغورها] در جایى که امروزه تورپان [تورفان[ (Turpan) نامیده مى‏شود ساکن شدند و با بهره‏گیرى از فضاى واحد اجتماعىِ [واقع در[ واحه‏هاى میان یخچال‏هاى طبیعى در اطراف تاکلاماکان (Taklamakan) قادر به حفظ [منافع [تجارى و محدوده‏هاى مِلکى خود شدند و به تدریج [شهرهاى] خوچو (Khacho) یا گائوچانگ (Gaochang) را بنیاد نهادند که به مدت چهار قرن (1250-850م) دولت شهر بزرگ [منطقه] تورفان به شمار مى‏رفت.

    مسلمان شدن اویغورها که از قرن دهم تا اواخر قرن هفدهم به طول انجامید، گرچه جایگزینِ مذهب بودایىِ آنان شد، اما کمتر پیوستگى‏اى میان این واحه‏نشینان پدید آورد. از آن زمان، مردم اویغورستان به مرکزیت تورفان، تا قرن هفدهم در برابر اسلام مقاومت کردند و بعدها اویغور نامیده شدند. دیگر [شاخه‏هاى قوم اویغور] تنها به نام واحه خود یا با اصطلاحِ نژادىِ [عامِّ] «ترکى» Turkiنامیده مى‏شدند. نامِ قوم اویغور با رسیدن اسلام [به آن نواحى[ در تاریخ ثبت شد تا این‏که در سال 1960م سلسله منچویىِ چینگ پس از اعمال نظارت رسمى و کامل خود بر منطقه، آن‏جا را سین‏جیانگ [به معناىِ] «متصرفه جدید» نامید. این وضع، آشکارا تا مدت صد سال دوام داشت و سپس با شورش یعقوب بیگ (1864-1877م) و برقرارى سلطه روس‏ها(1) [از میان رفت] . پس از انقراض سلسله چینگ و برپایى رقابت‏هاى

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . براى مطالعه بهترین[شرح] برخورد با شورش یعقوبى بیگ ر.ک:

    Kim Ho-d.g"The Muslim Rebellion of the Kashgar Emirate in Chinese Central Asia, 1864-1877" . ph.D. Dissertation, Harvard University , 1986.

(84)

--------------------------------------------------------------------------------
«بازى بزرگ» میان چین و روسیه و بریتانیا، [اویغورها] شاهد دو کوشش موقت، متفاوت و شدید براى استقلال بودند. یکى، [صدور] اعلامیه مستعجَلِ جمهورى ترکستان شرقى در 1933م و دیگرى در یین‏ینگ Yining(قولجه Ghulje) در سال 1944م.(1) چنان‏که اندرو فوربز (Andrew Forbes) خاطر نشان مى‏کند این شورش‏ها و تلاش براى [برقرارى[ حکومت خودمختار، در همبستگى مردم ترک که اختلافات سیاسى و مذهبى و منطقه‏اى دارند تأثیر چندانى نداشته است. [همه این [مردم از سال 1934م به‏طور متوالى تحت حاکمیت فرماندهان KMT [وزارت جنگ ؟] قرار گرفتند.(2) ژوستن رودلسو (JustinRodelson) در کتاب اخیر خود (1997م) اختلاط‏هاى منطقه‏اى پایدارى را در سراسر سه یا چهار ناحیه بزرگ (Macro region)حدس زده است: فلات زونگاریا (Zungaria) در شمال غرب، چمنزار تاریم (Tarim) در جنوب، منطقه پامیر در جنوب غرب و مسیر کومول ـ تورفان به هامى (Kumul-Turpan-HamiCorridor). شناسایى اویغورها به عنوان یک قوم رسمىِ چینى [به زبان چینى، مینزو [(Minza) در دهه 1930م که در [ایالت [سین‏کیانگ [سکونت دارند]، تحت تأثیر سیاست شوروى مبنى بر شناسایى قومیّت‏ها بود. و این خدمتى به مقبولیت وسیعى بود که امروزه [اعتقاد به] تداوم سلطنت باستانى اویغورها و تکوین نهایى قومىِ آنان به عنوان قومیتى جدّى [یا قومیتى با حُسن نیّت را موجب شده است]. سیاست «ملّیت» [اویغور] به رهبرى KMT مشخص کننده پنج مردمِ [= قومیت] چینى در کنار اکثریتِ هان مى‏باشد. این سیاست که تحت رهبرى کمونیست‏ها تداوم یافت، نهایتا 56 قومیت را با [احتساب] هان‏ها که 91 درصد اکثریت را در سال 1990م در برمى‏گرفتند، به رسمیت شناخت.

    «آزاد سازى صلح‏آمیز» (Peaceful liberation) سین‏کیانگ توسط کمونیست‏هاى چینى

 

--------------------------------------------------------------------------------


     1. Benson , Linda , The lli Rebellion : The Challenge to Chinese Authorhty in ×injiang , 1944-1949. New York: M.E. Sharpe. 1990.


     2. Forbes. Andrew D.W. Warlords and Muslims in Chinese Central Asia. Cambridge: Cambridge University press, 1986. P 29.

(85)

--------------------------------------------------------------------------------
در سال 1949م و برقرارى بعدى خودمختارى در آن‏جا در اکتبر 1955، سیاستِ ملى‏گراىِ به رسمیت شناختن اویغورها را به عنوان یک قومیتِ زیر سلطه حاکمیت چین، ابدى کرد (شهیدى، 1984). این ملیت، نه تنها تنوع و تعدد زبانى و منطقه‏اى را نپوشاند [= از بین نبرد]، [بلکه] هم‏چنین در برگیرنده گروه‏هایى چون لوپیک(Loplyk) و دلان(Dolan) شد که به‏ندرت با ترکانِ مسلمانِ واحه‏نشینى که با عنوان اویغور مشهور بودند، سنخیتى داشتند. در همان زمان، اویغورهاى تجزیه‏طلب به ادوار کوتاهِ گذشته استقلال حکومتِ خود در زمانِ یعقوب بیگ و جمهورى ترکستان شرقى مى‏نگریستند [حسرت مى‏خوردند]، و هم‏چنین افتخارات بیشترِ سلطنت اویغورها در تورفان و کارابالغاسون را به عنوان شاهدى بر ادعاهاى حَقّه خود بر آن نواحى [مطرح مى‏کردند]. سازمان‏هاى اویغورهاى تجزیه‏طلبِ معاصر که در استانبول، آنکارا، آلماتى، مونیخ، آمستردام، ملبورن و واشنگتن دى‏سى پایه‏گذارى شده‏اند، احتمالاً از نظر اهداف سیاسى و استراتژى‏هاى منطقه‏اى متفاوت‏اند، اما همگىِ آن‏ها در یک ادعاى اویغورىِ اجدادى بر منطقه که توسط چینیان و شوروى‏هاى مداخله‏گر غصب شده است، مشترک‏اند. استقلال جمهورى‏هاى سابق در آسیاى مرکزى در سال 1991م این سازمان‏هاى اویغور را بسیار تشویق کرد و امیدهاى آنان را براى [تحقق [یک «ترکستانِ» مستقل [افزایش داد]. این امر برخلاف این حقیقت بود که حکومت‏هاى آسیاى مرکزى که عمدتا مسلمان بودند، در بهار 1996م همگى پروتکل‏هایى را با چین امضا کرده بودند که آنان نباید گروه‏هاى تجزیه‏طلب را پناه داده یا حمایت کنند.

    گر چه بسى آشکار است که اویغورها به دلایل [به واسطه عواملِ [اسلامى یا تجزیه‏طلبانه در منطقه، متحد بودند، اما در درون [مجموعه] خود بر اثر تنش‏هاى مذهبى به چند دستگى ادامه دادند. در این مورد مى‏توان به دسته بندى‏هاى [زیر [اشاره کرد: صوفى‏ها و غیر صوفى‏ها، علایق محلى (چه مربوط به اقامت‏گاه‏هاى مهاجرنشین و چه مرتبط با خاستگاهِ افراد)، تفاوت‏هاى زبانى، انتقال مردم عادى به سطح نخبگان [تفاوت نخبگان و عامّه]، و گرایش‏هاى سیاسى رقیب. این گرایش‏هاىِ تجزیه کننده در [حوادث [سوءقصد به امامِ مسجدِ ادگاه(Idgah) در کاشغر توسط سایر اویغورها در ماه مه 1996م و نیز قتل دست‏کم شش افسر اویغور در سپتامبر گذشته، قابل مشاهده است. این نکته نیز شایان ذکر است که اسلام تنها یکى از نشانه (نمادهاى) وحدت بخش در هویت اویغورهاست؛ هویتى که وابسته به نمادهایى

(86)

--------------------------------------------------------------------------------
بود که در آن زمان بر آن اشتراک [اتفاق نظر] داشتند. به عنوان مثال اویغورها در برابر چینیانِ مسلمانِ هویى، خود را به عنوان اقلیتِ برحقِ بومى معرفى مى‏کردند، در حالى که هر دو سنى مذهب و مسلمان بودند. اویغورها برخلاف [ادعایى که در برابر هویى‏ها داشتند، [مى‏توانستند در برابر مردم مسلمان کوچ رو، از جمله قزاق‏ها و قرقیزها بر پیوندهاى خود با واحه‏هاى اصلى [= خاستگاه جغرافیایى یک نژاد] تکیه کنند. آنان در برابر چینیانِ هان نیز عموما بر تاریخ طولانىِ خود در منطقه تأکید دارند. این امر نشان مى‏دهد که گروه‏هاى بنیادگراى اسلامى، از جمله طالبان در افغانستان، که در منطقه به وهابیّت تظاهر مى‏کنند، در میان اویغورها از اعتبار اندکى برخوردارند. [بنابراین] مى‏توان گفت که مسئله تفسیرهاى جنجالى از تاریخ است [که بیشترین] اثرگذارى را بر تداوم کشمکش میان جدایى‏طلبان و دولت چین بر سر منطقه داشته است.

    [سازمانِ] عفو بین‏المللى (Amnesty International) مدعى است که دست‏گیرى تروریست‏ها و جدایى‏طلبانِ مشهور، به محاکمه‏هاى شتاب زده مردم و نهایتا به اعلام تقریبا هزاران بومى منجر شده است. عفو بین‏المللى طى یک اعلامیه خود تخمین زده‏است که در ایالت سین‏کیانگ، که به دلیل اجراى اعدام‏هاى مکرر در آن‏جا مشهور است، میانگین اعدامى‏ها در هرهفته 8/1 بود که بیشتر اعدامیان از میان اویغورها بوده‏اند. در 1998.م طبق فراخوانى براى ایجاد یک «دیوار بزرگ پولادین» (great wall of steel)در برابرِ جدایى‏طلبانِ سین‏کیانگ، طى عملیاتى در سطح ملّى علیه جُرم‏هایى که تحت عنوان شورش بزرگ (StrikeHard) مشهور شده بود نیروهایى به منطقه اعزام شدند. اولین شورش عمده در سین‏کیانگ که در منطقه تاریم جنوبى [واقع در] نزدیکى شهرستانِ بارن (Baren)روى داد، آغازگر اعتراضات نامرتبط و پراکنده‏اى بود. تهاجمات متحدِ جنگ‏جویان طالبان از طریق گذرگاه وخان(Wakhan) به درون چین، جایى که [ایالت] سین‏کیانگ مرز باریکى با افغانستان دارد، به آکنده شدن منطقه از نیروهاى اطلاعاتى چینى و انجام مانورهاى بزرگ نظامى، دست‏کم یک ماه پیش از حمله یازدهم سپتامبر منجر شد. این مانورهاى نظامى نشان دهنده نگرانى روبه رشدِ دولت [چین] درباره آن نواحى مرزى [آن هم] پیش از وقایع یازدهم سپتامبر مى‏باشد. دولت پاکستان، تحت فشار امریکا و چین، یکى از فعالان [سیاسى یا تجزیه‏طلبِ] اویغور را به دولت چین تحویل داد.[دولت چین] از میان صدها عضو طالبان که

(87)

--------------------------------------------------------------------------------
بازداشت کرده بود، کسانى را زندانى کرد که از الگوى اویغورهاى متهم به جدایى‏طلبى که به میهن خود بازگردانده شده و سابقا در قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان [فعّال] بودند، پیروى مى‏کردند.

    مبارزه براى احقاق حقوق اویغورها و استقلال احتمالى آن‏ها به طورِ روز افزونى در سطح بین‏المللى افزایشى آشکار یافته و به شبکه اینترنت نیز مجهز شده است. نزاع‏هاى عمومى مکررّى براى [آزادىِ] عبدالاحد عبدالریخیت (Abdulahat Abdurixit) نماینده مردم سین‏کیانگ در اورمقى (Urmaqi) صورت گرفته است. قابل توجه است که کرسى ریاست انتخابى سازمان مردم و قومیت‏هاى بدون نماینده (UNPO) که در [شهر] Hague قراردارد، در دست یک اویغور به نام ارکین الپتکین (Erkin Alptekin) است که فرزندِ رهبرِ جدایى‏طلب عیسى یوسف الپتکین (Isa Yusuf Alptekin) مى‏باشد. [عیسى] در پارکى در استانبول که وقف یاد و خاطره او شده به خاک سپرده شده است. دست کم 25 سازمان بین‏المللى و وب سایت وجود دارند که براى استقلال «ترکستان شرقى» در [شهرهایى چون [آمستردام، مونیخ، استانبول، ملبورن، واشنگتن دى سى و نیویورک فعّال هستند که از حمایت اوّلیه حدود یک میلیون نفر اویغور تبعیدى برخوردارند. در آسیاى مرکزى و چین تعداد اندکى از اویغورها به چنین سایت‏هایى دست‏رسى دارند. از یازدهم سپتامبر [به بعد [هر یک از این سازمان‏ها هرگونه حمایت از خشونت و تروریسم را تقبیح کردند و بر حلِ صلح‏طلبانه کشمکش‏هاى موجود در منطقه [اویغور نشین] تأکید کردند. تأثیر روبه‏رو شدِ «تجزیه‏طلبى‏هاى مَجازى [الکترونیک]» (Cyber-Separatism) و محبوبیت یافتن اویغورها در سطح بین‏المللى موجب نگرانى مقامات چینى شده است. این مقامات امید دارند که جهانیان را متقاعد نمایند که اویغورها تهدیدى محلّى [در سطح چین] و بین‏المللى را مطرح کرده‏اند [= موجب شده‏اند].

    موضوع دیگرى که باید بر آن تأکید شود، اقتصاد است. چین از سال 1991م یک مرکز وارد کننده نفت بود. هم‏چنین این [کشور [بیست میلیون نفر مسلمان دارد. رسیدگى نامناسب به مسائل مسلمانانِ چین، شریکانِ تجارىِ [چین] را در خاورمیانه که خاستگاه اسلام هستند، نگران مى‏کرد. اخیرا پس از آشوبى قومى که در 5 فوریه 1997 در شمال غربىِ سین‏کیانگ در شهر ینینگ (Yining) روى داد و دست‏کم نه کشته برجاى گذاشت و موجب توقیفِ چند صد نفر مسلمانِ اویغور شد، روزنامه رسمى عربستان سعودى به نام البلاد (al-Bilad) به دولت

(88)

--------------------------------------------------------------------------------
چین درباره «آزار مسلمانانى که حقوق انسانى آن‏ها زیر پا نهاده شده است» هشدار داد. وزیر دفاع ترکیه تورهان تایهان (Turhan Tayhan) رسما [شیوه] رسیدگىِ چین به مسائل مسلمانان را محکوم کرد و چین پاسخ داد که ترکیه در امور داخلى چین دخالت نکند. ملل مسلمانِ هم مرز با چین، از جمله دولت‏هاى آسیاى مرکزى، پاکستان و افغانستان گرچه رسما حامى جدایى‏طلبان اویغور نبودند، احتمالاً به طور روز افزونى به انتقاد از برخوردهاى خشونت‏آمیز با [هم‏نژادان] ترک یا هم‏کیشان مسلمانِ خود در چین پرداختند.

    ناامنى در منطقه خود مختارِ اویغورنشینِ سین‏کیانگ، احتمالاً به تنزّل سرمایه‏گذارى‏هاى نفتى خارجى و سودهاى ناشى از آن منجرشد که اخیرا با تحمل زیان، به کار خود ادامه مى‏دهند. اخیرا اکسون (Exxon) گزارش داده است که دو حلقه از چاه‏هاى [نفتش [در دشت تاریم، واقع در جنوبِ سین‏کیانگ که منطقه نفت‏خیزِ چین به شمار مى‏رفت، خشک شده‏اند. در حالى که همه منطقه تنها 15/3 میلیون متر یک تن نفت خام بازده داشت که بسیار کمتر از مجموع تولید کشور چین (156 میلیون تن) بود. [علاوه بر] اعطاى سالانه سه میلیارد دلار وام از سوى بانک جهانى به دولت چین، سرمایه‏گذارىِ بیش از 5/780 میلیون دلار در پانزده پروژه فقط در ناحیه سین کیانگ، و هم‏چنین مبالغى که به قولِ معروف به «تولیدى‏هاى سین‏کیانگ و نیروهاى سازنده» (×injiang Production and Construction Corps) [معروف به] ×pcc تخصیص مى‏یابد تا آن‏جا که هرى‏وو (Harry wu)فعال در زمینه حقوق بشر، ادعا کرده است که [مؤسسه [xpcc از زندانیانِ زندانِ Laogai [به زور [استفاده مى‏کنند. [بنابراین] شرکت‏ها و سازمان‏هاى بین المللى، اعم از بانک جهانى تا اکسون (Exaon)، حاضر نیستند که پرسنل و سرمایه‏گذاران خود را در معرض شورش‏هاى اجتماعى و سیاسى قرار دهند و در نتیجه چنان انتقادهاى بسیارى از بانک‏ها و پروژه‏هاى [موسوم به[ ADB در سال‏هاى اخیر، محدود شده‏اند.

    از سال 1991م تجارت چین با آسیاى مرکزى با تمام سرعت در حال گسترش است و این امر به سبب افتتاح راه‏هاى ارتباطى هوایى، راه آهن و شش [راه شوسه [زمینى است. جیمز.پ. دورین (James.P.Dorian) که متخصص اقتصاد انرژى است، مى‏نویسد که تجارت سین‏کیانگ با آسیاى مرکزى از 463 میلیون دلار در 1992م به 775میلیون دلار در 1996م رسید. اواخر سال 1992م شاهد افزایش 130 درصدى تجارت مرزیى (Cross-border)

(89)

--------------------------------------------------------------------------------
بود که قزاقستان بیشترین سود را از آن کسب کرد. امروزه قزاقستان پنجمین طرف تجارى چین است. [هم‏چنین] سه طرفِ تجارىِ عمده ایالت سین‏کیانگ، کشورهاى قزاقستان، سین‏کیانگ(؟) و هنگ کنگ مى‏باشند. فقط حجم تجارت میان چین و قزاقستان نسبت به مجموع [حجم] تجارت ترکیه با همه آسیاى مرکزى بیشتر است (Dorian,Wgdortz,Gladney,1997). از این گذشته، چین امیدوار است که در آمد حاصل از توریسم را در منطقه، افزایش داده و بدین منظور [با شعار] پیوند دادنِ [توریسم] با جاده قدیم ابریشم، بازاریابى کند. این طرح از نظر گردش‏گران خارجىِ مسلمان، ژاپنى، تایوانى، جنوب آسیا و حتى محلّى [چینى [شگرف بود؛ [به‏ویژه با توجه به] تأسیس هتل‏هاى پنج ستاره در منطقه، از جمله هتلِ «مهمانخانه تعطیلات» (Holyday Ihn) در منطقه اورماقى. توسعه اقتصادىِ منطقه اورماقى در ده سال گذشته به تنهایى شاهدِ [بناى] هشتاد آسمان خراشِ نو بوده است.

    ناگفته پیداست که جدایى طلبىِ اویغورها یا نارضایتى‏هاى مسلمانان از سیاستِ دولت چین، نتایج مهمى براى توسعه اقتصادى چینى‏ها در ناحیه [سین‏کیانگ] در برخواهد داشت، [زیرا] جهان‏گردان و بازرگانان خارجى به‏شدت از مناطقى که درگیرى‏هاى قومى و فعالیت‏هاى تروریستى در آن رایج باشد، دورى مى‏کنند. دولت چین براى جلوگیرى از چنین مفاسدى از اهرم‏هاى اقتصادى [در مورد] همسایگان خود در روسیه و آسیاى مرکزى استفاده مى‏کند.

    سومین جنبه [موضوعِ مورد بررسى]، سیاسى است. مناسبات بین‏المللىِ چین با مللِ هم مرز و نیز با مناطق داخلىِ خود، از جمله سین‏کیانگ و تبت به‏طور روز افزونى اهمیت یافته است. [این امر] نه تنها به دلایل اقتصادى که در بالا ذکر شد، بلکه هم‏چنین به سبب تمایل دولت چین به شرکت در مجامع بین‏المللى، از قبیل سازمان تجارت جهانى (WorldTradeOrganization)، شوراى اقتصادى آسیا و اقیانوسیه (Asia-Pacific Economic - Council)است. گرچه از نظر دولت چین، ناحیه تبت ارزشِ استراتژیکى یا اقتصادىِ تعیین کننده چندانى نداشت، اما از نظر هیئت حاکمه چین اهمیتى سیاسى داشت. و این نشان مى‏دهد که آنان نه به فشارهاى خارجى تسلیم مى‏شوند و نه آهنِ [= اسلحه] خود را از آن‏جا تخلیه مى‏کنند. اویغورها [نیز [همکارى بین‏المللى نزدیک را با تبتى‏ها شروع کرده‏اند تا در صحنه بین‏المللى فشارى سیاسى بر دولت چین وارد آورند. در

(90)

--------------------------------------------------------------------------------
مصاحبه‏اى که نگارنده در هفتم آوریل 1997 در استانبول با احمد تورکوز (Ahmet Türküz) معاونِ مدیر بنیاد ترکستان شرقى (Eastern Turkestan Foundation) که براى [ایجاد[ یک سرزمین مستقل اویغورى فعالیت مى‏کند، داشتم، آقاى تورکوز اظهار داشت که از سال 1981م دیدارهایى میان دالایى‏لاما (Dalai Lama) [رهبر بوداییان در تبت] و سران اویغور صورت گرفت که توسط عیسى یوسف الپتکین آغاز شده بود. این جریان بین‏المللى نمى‏تواند چین را به تغییر سیاست خود مجبور کند [چنان‏که] مجادلات سالانه در امریکا براى احیاى جایگاه محبوب‏ترین قومیت چینى China`s Most-farored Nation [نیز تأثیرى نداشت]. اما در هر حال [اویغورها] به تضعیف توانایى چین در همکارى‏هاى بین‏المللى ادامه مى‏دهند. در نتیجه، چین در پى واکنشى سریع و غالبا نظامى علیه آن دسته از شورش‏هاى قومى است که مى‏توانند بازتاب‏هاى بین‏المللى داشته باشند.

    هم‏چنان‏که دولت چین طى روند جدایى مجددِ هنگ کنگ از سال 1997م امیدوار به اتحاد مجدد با تایوان است، نمایندگان [رهبرانِ] تایوان در پى بررسى شیوه برخورد چین با دیگر تجزیه‏طلبى‏هاى داخلى هستند. طى دیدار دالایى‏لاما از تایوان در مارس 1998 وى دوباره اعلام استقلال نمود و برقرارى سیاستِ «دو نظام حکومتى [در] یک کشور» را (که میان چین و هنگ کنگ برقرار بود) از چین براى منطقه تبّت نیز درخواست کرد. [از این رو[ روزنامه [چینىِ] Peoples Daily تاکنون [تألیف مقاله در 2002م [وى را یک «تجزیه‏طلب» مى‏نامد. تایوان دقیقا روند تجزیه هنگ کنگ را از چین به عنوان یک «منطقه ادارى ویژه» (Sepcial Administrative Region) که نظام حکومتى کاملاً مستقلى دارد، تعقیب و [وارسى [خواهد کرد، [به‏ویژه که [برخلافِ آن [= هنگ کنگ] مناطقى چون تبّت و سین‏کیانگ به نام «مناطق خودمختار»(Autonomoas Regions) مشهور شده‏اند، اما از استقلال اندکى از تصمیم‏گیرندگان پکنى برخوردارند. به راه افتادن مسائل قومى و تجزیه‏طلبى‏هاى [ایالت [سین‏کیانگ و هنگ‏کنگ تأثیر مستقیمى بر اتحاد مجددِ چین باتایوان خواهد داشت.

    چین گذشته از اقلیت‏هاى رسمى، تنوع بى‏پایان قومى، زبانى و منطقه‏اى دارد که بى تسامحى نسبت به آن‏ها در سین‏کیانگ تا حدى گسترش خواهد یافت که تنوّع فرهنگى را در گوانگ دونگ (Guangdong) محدود کند. در گوانگ دونگ دست‏کم پنج لهجه از گویش

(91)

--------------------------------------------------------------------------------
چینىِ کانتونى و مراسم عامیانه مذهبى [مربوط به آن] رایج است. خاطره محدودیت‏ها و سرکوب‏هاى «انقلاب فرهنگى» (Cultural Revolution)(1966-1976م) هنوز قویا پابرجاست، زیرا در [انقلاب فرهنگى] همه اقسام تنوع سیاسى یا فرهنگى [در چین] به شدت توقیف شد، در شرایطى که اعتلاى ناسیونالیسم چینى مستلزم کاهش تنوع قومى و فرهنگى بود، بنابراین، هر کس که در چین تحت عنوانِ «غیر خودى» تلقى شود، مورد آزار قرار مى‏گرفت و این فقط شامل اویغورها [نبوده] و نخواهد بود.


مسلمانانِ هویى و همگرایى با جامعه چین

    اسلام پیشتر از 1300 سال پیش در میان مردمى که امروزه در چین هویى نامیده مى‏شوند، تبلیغ شد. اما بسیارى از مسائلى که هویى‏ها با آن سروکار دارند به مسلمانان ترک یا هند و اروپایى مربوط است که در مرزهاى آسیاى داخلى (Inner Asia)ساکن هستند. گرچه هویى‏ها به تعدادى از زبان‏هاى غیر چینى تکلم مى‏کنند، بسیارى از آنان [نیز]، به تعبیر مجاورت جمعیتى (demographic proximity)نسبت به سایر قومیت‏هاى مسلمانِ [چین[ به چینى‏هاىِ هان نزدیک‏ترند. تلاش‏هاى آنان نیز براى نشان دادن شباهت بسیارى از مناسک اسلامیشان [با فرهنگ چینى]، موجب انتقادهایى از سوى اصلاح‏گرایان مسلمان شده است. هویى‏ها اتحادیه‏اى از 55 قومیتِ صاحب هویت مى‏باشند که تنها ملیّتى [در چین[ محسوب مى‏شوند که تنها عامل وحدت بخشِ آنان دین [اسلام [است، گرچه احتمالاً بسیارى از مسلمانان هویى [عملاً] به اجراى فرایض مذهبى ملتزم نیستند. هویى‏ها در نتیجه جنبش‏هاى اصلاح‏گراى اسلامىِ [دینى] خود که سراسر چین را فراگرفته بود، به اتفاق نظرِ خود بر طیف وسیعى از اعتقادات اسلامى ادامه مى‏دهند.

    بسیارى از مسلمانان از شعارهاى کمونیست‏ها [در آغازِ نفوذ شان در چین] درباره برابرى، خودمختارى، آزادى مذاهب و به‏رسمیت شناختن جایگاه قومیت‏ها حمایت مى‏کردند، و در تأسیس جمهورى خلق چین بسیار فعّال بودند. اما در هرحال، بسیارى از این مسلمانان بر اثر انتقادهایى که بارها در آغاز تأسیس جمهورى خلق چین (PRC)در سال 1957م بر مناسکِ مذهبى آنان ایراد شد، رمیدند. مسلمانان طى انقلاب فرهنگى 1966-1976م در کانونِ [خرده‏گیرى] انتقادهاى ناسیونالیستىِ [چینىِ] ضد مذهبى و ضد قومیتى قرار گرفتند که

(92)

--------------------------------------------------------------------------------
موجب شکنجه‏هاى وسیع، تعطیل کردنِ مساجد و در نهایت، کشتار وسیعِ یک هزار [مسلمانِ [هویى طى قیامى در سال 1975م در استان یون‏نان (Yunnan) شد. از زمانِ اصلاحاتِ دنگ سیائوپینگ (Deng ×iaoping)از سال 1978م به بعد، مسلمانان در صدد بهره‏گیرى از سیاست‏هاى آزاد سازى اقتصادى و مذهبى بر آمدند، اما در همان حال [همواره[ مراقبِ چرخش‏هاى مداومِ سیاست‏هاىِ بنیادگراىِ چین بودند. در حال حاضر در مقایسه با سال 1949م و پیش از آن، تعداد مساجد بیشترى باز هستند و مسلمانان آزادانه به عزمِ حج به مکه سفر مى‏کنند و نیز در طول مرزهاى چین با همکیشان خود در آسیاى مرکزى، خاورمیانه و [حتى [به‏طور روزافزونى با جنوب شرقىِ آسیا به تجارت مشغول‏اند.

    فعالیت‏هاى روبه‏رشدِ مسلمانان در یک سطح ملّى و واکنش‏هاى سریع دولت، نشان دهنده اهمیت یافتن روبه‏رشدِ پیوندهاى پکن و مسائل مربوط به مسلمانان است. در سال 1986م اویغورها در سین‏کیانگ در خیابان‏هاى اورماقى به تظاهرات و اعتراض درباره مسائل بسیارى پرداختند که عبارت بودند از: تبعیضِ نژادىِ منطقه‏اى در جلگه زونگارى (سونگارى)(1)، آزمایش‏هاى اتمى‏در تاکلاماکان(Taklamakan)، مهاجرت‏هاى روبه رشد هان‏ها به سین‏کیانگ و توهین به قومیتِ [اویغورها] در دانشگاه سین‏کیانگ. مسلمانانِ سراسرِ چین به انتشارِ کتاب‏هاى رسوم جنسى (Sexual Customs) در ماه مه 1989 و یک کتابِ مربوط به کودکان در اکتبر 1993 اعتراض کردند که مسلمانان، به‏ویژه منعِ اسلامىِ مصرفِ گوشت خوک را [در آن کتاب‏ها] به شیوه‏اى توهین‏آمیز به تصویر کشیده بود. در هر کدام [از این] موارد، دولت به سرعت واکنش نشان داد و با بسیارى از تقاضاهاى مسلمانان موافقت کرد، ناشران مذکور را محکوم و مؤلفان مزبور را دست‏گیر و چاپخانه‏ها را تعطیل کرد.

    کشمکش‏هاى فرقه‏اىِ اسلامى به تجزیه داخلى میان مسلمانانِ چین ادامه مى‏دهد، به‏ویژه هم‏چنان‏که سفرهاى آنان به خاورمیانه افزایش مى‏یافت، مسلمانانِ [چین] تشویق مى‏شدند که افکارى اسلامى را احیا کنند که از نظر سیاسى بنیادگرا بود. در فوریه 1994 چهار رهبرِ طریقت نقشبندیه به جرم حمایت از شورش‏هاى فرقه‏اى در ناحیه نینگ‏سیا (Ningxia)

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . منظور جلگه‏اى است که رود زورنگارى در ایالت منچورى، آن را به سوى دریاى اختسک مى‏پیماید(مترجم).

(93)

--------------------------------------------------------------------------------
به حبس‏هاى طولانى مدت محکوم شدند. این شورش‏ها به کشته شدن شصت‏نفر از هر دو جبهه و مداخله «نیروهاى آزادیبخش خلق» (Peoples Liberation Army) منجر شد. در سراسر تابستان تا پاییز 1993م بمب‏هایى در چند شهر در سین‏کیانگ منفجر شد که نشان دهنده تقاضاهاى روبه افزایشِ سازمان‏هایى بود که براى [تأسیس] ترکستان مستقل فعالیت مى‏کردند. در فوریه 1997 قیام عمده‏اى در ایلى (Ili) به مرگ سیزده نفر اویغور و دست‏گیرى صدها تن دیگر منجر شد. واکنشِ پکن [به این حوادث] شامل حضور بیش از پیشِ نظامیان در کاشغر و اورماقى و نیز جلوگیرى از حمایت جنبش‏هاى جدایى‏طلب توسط کشورهاى آسیاى مرکزى و ترکیه از طریق تلاش‏هاى دیپلماتیک بود. روشن است که مسلمانان و هویى‏ها و قزاق‏ها مخالفِ حرکت‏هاى جدایى طلبانه اویغورها هستند، امّا هنوز آشکار نیست که این اعمال خشونت‏آمیز تا چه حد در میان اویغورها طرفدارانى دارد؟ [که از آن جمله‏است [سوءقصدى که اخیرا در کاشغر به جانِ یک «امام» [فعّال] در امور سیاسى صورت گرفت. در همان زمان، تجارت مرزى میان سین‏کیانگ و آسیاى مرکزى تا حد چند برابر رشد یافت که به‏ویژه به سبب افتتاحِ مجدّدِ راه‏آهن اوراسیا در 1991م بود که اورماقى و آلماآتا (Alma Ata) را با بازارهاى چین و اروپاى شرقى پیوند مى‏داد. محدودیت رفت و آمد زمینى میان سین‏کیانگ با پاکستان، تاجکستان، قرقیزستان و قزاقستان به‏طور تأسف بارى به دستور دنگ سیائوپینگ ملغا شد، [زیرا او] ملاحظات امنیتى منطقه را فداى تجارتِ آن‏جا کرد.[امّا[ در حالِ حاضر، سیاستِ دولت در راستاى تطمیع و تحریک اقتصاد محلى [در برابرِ تجارت مرزى] است. سطح در آمدها در سین‏کیانگ بسیار بیشتر از درآمد [سایرِ] درمانِ مرزنشین است. این امر، مهاجرت چینیان‏هان را براى شراکت در صنایع پرسود نفت و منابع معدنى[دیگر] برانگیخته است. واین خود موجبِ شعله‏ور شدن خشونت قومیت‏ها علیه یکدیگر شد. به مناطق مسلمان‏نشین در شمال و مرکزِ چین تحت عنوان توسعه رشد و سریع اقتصادىِ چین، هم‏چنان بى‏اعتنایى مى‏شود، در حالى که مناطقِ ساحلىِ واقع در مرزهاى جنوب را [با تولیداتِ خود] ثروت‏مند کرده‏اند.

    دولت چین در همان حال که آزادى‏هاى مسلمانان را روزبه‏روز محدودتر مى‏کند، به‏طور زیرکانه‏ترى برتهدید [بالقوه] چین از سوى دولت‏هاى مسلمان [در غربِ خود] از طریق تحریک اقلیت‏هاى مسلمان چین، آگاهى یافته است.[این عامل] در تجارتِ پرسود و نیز

(94)

--------------------------------------------------------------------------------
موافقت نامه‏هاى نظامى چین اثر گذاشته است. برقرارى ارتباطات دیپلماتیک میان چین و عربستان سعودى در 1991م و مبادلات روز افزون تکنیکى و نظامى با مسلمانان کشورهاى خاورمیانه، اهمیت خطرِ سیاسى و اقتصادىِ ناشى از اعمالِ تهدید از سوى دولت چین را بر اقلیت مسلمانان چین افزایش داده است.

    چین با دولت‏هاى هم مرز خود در آسیاى میانه که موسوم به [گروهِ]«شانگ‏هاى پنج» (Shanghai5) است، پروتکل‏هایى رسمى امضا کرد. گروه شانگ‏هاى پنج، شامل چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان بود که در سال 2001م توسعه یافت و شامل ازبکستان نیز شد. این امر، خود نشانه توسعه نقش چین در منطقه و توجه آن دولت به تجارت و امنیتِ فراملّى است. افزایش گرایش‏هاى محلّى در میان مسلمانان چین عامل مهمى در اوضاع قومى آنان و هم‏چنین سازگارى عملى آنان با فرهنگ چینى و قدرتِ دولت مى‏باشد.


اسلام و ناسیونالیسم چینى

    فعالیت‏هاى روز افزون اسلامى در چین نمى‏تواند ناسیونالیستى باشد. اما [نوعى[ ناسیونالیسم است که غالبا آن سوىِ مرزهاى ملت ـ دولت‏هاى معاصر است که از طریق ارتباطات توده‏اى، سفرهاى روبه‏افزایش و اینترنت [تشدید مى‏شود]. جنبش‏هاى متقدم اسلامى در چین با بازگشایى درهاى چین به روى جهان، از هم جدا شدند و سیاستِ مسلمانانِ چین به مرحله تازه‏اى از بازگشایى [درهاى خود به روى جهان] رسید و در این راه، به خواسته‏هاى رهبران محافظه‏کارِ چینى اعتنایى نداشتند، [زیرا] اگر چین خواستار سهیم شدن در فضاى سیاسى بین‏المللىِ دولت ـ ملت‏ها بود، این [آزادى طلبى‏هاىِ مسلمانانِ چین] امرى اجتناب‏ناپذیر بود. با گشوده شدن [درهاى] چین به سمت غرب در سال‏هاى اخیر، رفت و آمدها به مواطن اسلام افزایش یافته است. در سال 1948م بیش از 1400 مسلمان براى سفر حج از چین خارج شدند، این تعداد در سال 1987م به بیش از 200 نفر افزایش یافت که نشانه بازگشتى است به میزانِ پیش از سالِ 1949م. در اواخر دهه 1990م تعداد حاجیان که به‏طور رسمى[اعلام شد]، از [مرز]600 تن گذشت که این علاوه بر عده‏اى از حاجیان بود که به‏طور سنّتى از طریق کشور سوّمى سفر مى‏کردند. در حالِ حاضر، از میان هویى‏ها دانشجویان بسیارى مشغول انجام تحصیلات اسلامى و عربى در دانشگاهِ الازهر در مصر هستند. علاوه

(95)

--------------------------------------------------------------------------------
براین، تعداد زیادى نیز در پى امکانات آموزش اسلامى در خارج از کشور هستند.

    براثر تشویق‏هاى دولت چین روابط مسلمانان چین با خاورمیانه قوى‏تر و نزدیک‏تر شده است، بخشى از این امر به منظور یافتن شریکانى تجارى [براى دولت چین در امرِ تجارتِ[ اسلحه، کالا و مبادله‏هاى پولى، و بخشى دیگر به سبب دیدگاه سنتى چینیان‏مبنى بر ریاستشان بر جهان سوم مى‏باشد. نمایندگان اعزامى کشورهاى اسلامى مرتبا به اماکن تاریخىِ اسلامى در چین سفر مى‏کنند که [در واقع] نوعى توریسم مذهبىِ تحت حمایت دولت‏هاست. این امر و نیز اوقاف، مورد حمایتِ [دولتِ چین] مى‏باشد. دولت در همین حال امیدوار است که توسعه [مناسک] سنّتى اسلامى به توسعه اقتصادى کمک کند، زیرا بسیارى از هدایاى گرانبهاى توریست‏هاى خارجىِ مسلمان به تعمیر مساجد، مدارس و بیمارستان‏هاى [مسلمانانِ چین] اختصاص مى‏یابد. هم‏چنان‏که هویى‏هاى در چین در معرض اینترناسیونالیسم اسلامى [عقیده به فراملیّتى بودن اسلام] قرار مى‏گیرند، و هنگامى که از حج یا از سفرهاى تحصیلى باز مى‏گردند، هویت سنتى هویى بار دیگر شکل خواهد گرفت و نیز مورد پرسش واقع و [نهایتا] به تجلّى مجدد اسلام در چین منجر خواهد شد. بنابراین، اسلامِ جهانى به گونه‏اى در [میانِ هویى‏ها] بومى مى‏شود و این به معناى براقرارى دامنه‏اى از سازگارى‏ها میان چینى بودن و مسلمانى است، هم‏چنان‏که [این طرز تلقى] در هر جماعت محلّى به ظهور مى‏رسد.


تغییر مذهب در [یک دین]

    از آن‏جا که فرقه‏هایى اسلامى [به‏ویژه] از نظر کسانى که عضو آن‏ها نیستند [غیر مسلمانان] به اندازه مکاتب بى‏شمارِ بودایى، پراکنده [و متنوع] هستند، و شیوه عضویت در هریک از آن‏ها چنان با دیگرى متفاوت است که در چین کشمکش‏هایى جنجالى بر سر آن وجود دارد. برخلافِ خاورمیانه و آسیاى مرکزى که یک شخص مى‏تواند عضو دو یا حتى چند طریقت باشد، هر یک از هویى‏ها فقط به یک فرقه مذهبى [= طریقت] تعلق دارند. معمولاً در میان‏هویى‏ها افراد بر یک مذهب [طریقت] زاده مى‏شوند یا ظاهرا به مذهبى دیگر مى‏گروند. در واقع، این تنها نمونه تغییر مذهب است که نگارنده، طى اقامت خود در میان هویى‏ها با آن روبه‏رو شده‏ام. نگارنده، هیچ‏گاه یک چینىِ‏هان را ندیده است که بدون این‏که با یک

(96)

--------------------------------------------------------------------------------
مسلمانِ هویى ازدواج کند یا توسط یک خانواده هویى به فرزند خواندگى پذیرفته شود، به کیش اسلام گرویده باشد، گرچه شنیده‏ام که نمونه‏هایى اندک و [از خانواده] طرد شده‏اى در این زمینه، وجود دارد. فلتچر (Fletcher) تغییر مذهب 28 طایفه تبتّى به همراه «بوداى زنده» آن‏ها (Living Buddha) [احتمالاً دالایى‏لاما]، را بر دست [مسلمانى به نام [مالائیچى (1)(Malaichi) در [منطقه] سونهُوا(×unhua) در [ایالتِ] کینگقاى (چینگقاى) (Qinghai)در اواسط قرن هجدهم(2) ثبت کرده است. پس از شورشِ [فردى به نام [مامینگسین (MaMingxin) در سال 1784م حکومتِ [سلسله] چینگ، غیر مسلمانان را از گرویدن به اسلام منع کرد. این امر احتمالاً بر کاهش یافتنِ تعداد چینى‏هاىِ هانِ گرونده [به اسلام که در منابع] ثبت شده است، تأثیر گذار بوده است. این امر برخلاف این گمان عمومى است که اسلام در چین از طریق تبلیغات اسلامى و گروش‏هاى مذهبى [تغییر مذهب [گسترش یافته است.(3) واعظان مسلمان در چین از جمله، مالائیچى، مامینگسین، چى‏جینگى (Qijingyi) و ماچینگسى (MaQinxi)بیشترِ وقتِ خود را صرفِ به مذهبِ خود در آوردنِ دیگر مسلمانان مى‏کنند. مسلمانان عمدتا در چین به طور طبیعى از طریق تورات و درون همسرى افزایش مى‏یابند.


قواعد اسلامىِ هویى‏ها و فرهنگ چینى

    خشونت‏ها و نبردهایى که به ظهور و جدایى منهوان (menhuan) صوفى در شمال غربِ

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . معمولاً روحانیانِ مسلمان در چین لقبِ «ما» Ma مى‏گیرند(مترجم).

2 . ر.ک:Tripoer , "lslamische Gruppe und Graberkult in Nordwest China " (گروه‏هاى مسلمان و فرقه‏هاى بزرگ در شمال غرب چین)     Die Welt Islams 1951(7), pp 154-5.

3 . با توجه به فعالیت‏هاى صوفیان خراسانى در سین‏کیانگ در قرون اول هجرى[منظور قرون نخستین است، نه قرن اول] و نیز تبلیغات جوامع مسلمان در بنادر شرق چین، نخستین هیئت سفیران اسلامى از سوى عثمان، خلیفه سوم در سال 31 ق/651م به چین رفتند. و حتى افسانه‏هایى درباره سفر سعد بن ابى وقاص و وفات او در آن‏جا گفته شده است و مسجد ابى‏وقاص در کانتون منسوب به اوست (مراد زاده، چگونگى نفوذ و گسترش اسلام در چین(پایان نامه کارشناسى ارشد) به راهنمایى دکتر هاشم آقاجرى، تهران، دانشگاه تربیت مدرس، 1379، ص 86). درباره صوفیان خراسانى در چین ر.ک: علاء الدین آذرى، تاریخ روابط ایران و چین، تهران، امیر کبیر، 1362، ص 64(مترجم).

(97)

--------------------------------------------------------------------------------
چین منجر شد، و اصلاحات غیر صوفیانه منتج از آن، در یک مجموعه، قابل جمع شدن نیست. اما در هر حال، آن‏ها درباره نبردهاى مداومى که اسلام را براى مسلمانانِ صوفى معنادار مى‏کند، شواهدى ارائه مى‏دهند. این تعارض‏هاى میانِ آرمان‏هاى اسلامى و واقعیات اجتماعى عمدتا حل ناشده باقى نمانده است. تحرکِ بسیارِ [تفکرات صوفیانه] ناشى از سؤال‏هایى است که آن‏ها ایجاد مى‏کنند و شک‏هایى که در دل مردم پدید مى‏آورند [که[ مفاهیم سنتى را در شرایط فعلىِ تغییرات اجتماعى به‏چالش مى‏طلبد. در شرایطى که هویى‏ها با تغییرات سیاسى ـ اجتماعى و اقتصادىِ اساسىِ داخلى روبه‏رو هستند، پرسش‏هایى درباره پاکى و مشروعیت [یا حلال‏زادگى [موجب تفسیرهاى متفاوتى از اسلام توسط غیر مسلمانان شده است. این چالش‏ها و اصلاح‏گرى‏ها[ى دینى] منعکس کننده تردیدهاى مداومى درباره بنیادگرایى اسلامى در چین و نشان دهنده جدایى مهمى بین تفسیرهاى نقلى و رمزى (باطنى) از اسلام است.

    در مطالعه اسلام در جنوب شرقى آسیا [مى‏توان مشاهد کرد که] به شکلِ مشابهى تضاد و [در عین حال] توافقى میان فرهنگ محلّى بومیانِ مسلمان و شریعتِ اسلام ارتدکس(بنیادگرا)، [میانِ] باطن و نقل، و [نیز] واقعیت و آرمان برقرار است.(1) تسامح فرضىِ فرقه‏هاى اسلامىِ اصول‏گرا(Orthodox) به مناسک فرهنگىِ بومیان، دانشمندان را به ساختن یا تبیین [مفاهیمِ] مصالحه‏اى، همچون تلفیق عقایدِ [دوگانه مسلمانان و چینیان[Syncrerism، شبیه شدن [با فرهنگ چینیان] و چینى شدن (Sinification) که در میان هویى‏ها رایج است، واداشته است. یک طریقه دیگر که بیشتر هماهنگ با سلیقه‏هاىِ هویى‏هاست، این ناسازگارى را به عنوان پایه فشارهاى دیالکتیکىِ روبه رشدى مى‏داند که اغلب به نهضت‏هاى اصلاح‏گر و کشمکش میان جمعیت‏هاى مسلمان کشیده مى‏شود.(2)

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 . این تفاوت گذارى به کامل‏ترین شکل خود توسط ویلیام راف فصل بندى شده است:

    William Roff, "lslam Obscured? Some Reflections on Studies of lslam and Society in Asia, " L'lslam en lndonesie 1.29. 1985. pp 8-10.

2 . ر.ک:

    Dale. F.Eicklman. Moroccan Islam: Tradition And Society in A Pilgrimage Center. Austin and London : University of Texas Press, 1976. pp 10-13.

(98)

--------------------------------------------------------------------------------
براساس [نظریه] ماکس وبر(Max Weber) انسان مى‏تواند تنوع وسیعى از قرائت‏هاى اسلامى بیابد که به عنوان واکنش‏هایى براى جسمانى‏سازى [در مقیاسِ] محلّى (LocalWorldConstruction)و [نیز به عنوان] برنامه‏هایى براى رهبرى اجتماعى عمل مى‏کنند که به موجب آن، مقدار متعنابهى از سنن مذهبى براى جماعتى بومى معنادار مى‏شود.(1)

    چنین کشمکش‏هایى از طریق امور اقتصادى [در قالبِ] رقابت براى دست‏یابى به منابعِ کمیاب، بیان و تسریع مى‏شوند. هم‏چنان‏که در شکست سى‏دائوتانگ (×iDao Tang) توسط خُفیّه ما اَنلیانگ (Khufiyya Ma Anliang) [یاد شده در] بالا دیدیم که آشکارا بر ثروت برادران مسلمان خود طمع ورزید. فلتچر اظهار کرده است که یکى از انتقادهاى وارد بر خفیه آن است که قرائت حفظى قرآن توسط آنان، موسوم به مینگ شالى (Ming shale)، در مقایسه با قرائت روحانیونِ غیر صوفى، زمان کمترى را براى [قرائت [سوره‏هاى قرآن اختصاص مى‏دهند. و بنابراین، دستمزدِ امامانِ آن‏ها براى اجراى تشریفات مراسم [مذهبى[ ارزان‏تر بود. وى حدس زده است که این امر به افزایش محبوبیّتِ [آنان و در عین حال[ انتقادهاى رهبرانِ [طریقتِ [گدیمو] (Gedimu)بر آنان [کمک کرده است.(2) ییهوانى (Yihewani)، هم از صوفیان و هم از گدیموها به سبب اجراى تشریفات مذهبى در منازل مؤمنان که صرفا براى کسب سود [است]، و نیز از این جمله که «اگر شما قرائت مى‏کنید، غذا نخورید، اگر مى‏خورید، قرائت نکنید» (Nian jing bu chi , chi bu nian jing) انتقاد کرده است. دولت چین عموما دلایلى اقتصادى براى انتقاد از قواعدِ خاصِّاسلامىِ هویى‏ها یافته است. طى کشمکش‏هاى مربوط به اصلاحات ارضى در دهه 1950م که دولت، مساجد و اوقاف را مصادره کرد، با مقاومت گسترده صوفیانِ منهوان Menhuan روبه‏رو شد که [صوفیان] به پاسِ رهبرى متمرکزِ روحانىِ آن‏ها، سهم عظیمى را [در این شورش‏ها] به خود اختصاص داد. یک سند مربوط به [سال] 1958م که از ما چن‏وو Ma zhenwu (شیخى از طریقت جهریّه Jahriyya) انتقاد مى‏کند، چنین برمى‏آید:


--------------------------------------------------------------------------------


     1 . Max Weber , Economy and society . 2 Vols. Berkeley: University of California Press, 1978.


     2 . Joseph Fletcher, Studies on Chinese and Islamic Inner Asia Ed. Beatrice Manz. London: Varorum Press. 1996. p 21.

(99)

--------------------------------------------------------------------------------

    «براساس این شواهد، ماچِن وو بسیارى از روزهاى جشن را، به زبان چینى «A-mai-lis» وضع کرده است تا مراسم بزرگداشت مردگان (اجداد) را بر پا کند و به آن منظور، آهونگ‏ها (A-hungs) [برگرفته از کلمه فارسىِ آخوند [مى‏بایستى دعوت شوند تا متون مقدس را با آهنگى خاص بخوانند و به‏وسیله مهمانى‏هاى با شکوهى، از آنان استقبال شود. و از این طریق، از زندگان، پولى به نام مردگان بقاپند. به عنوان مثال، وى [= ماچِن وو] لیستى از روزهاى تولد و مرگِ همگى اعضاى خانواده‏هاى پیروان خود دارد که براساسِ آن، خدمات مذهبىِ او در چنان روزهایى محفوظ مى‏ماند. این [روزها [عبارت‏اند از: روز مادر بزرگ، روز همسر، روز عمه/خاله و غیره که در یک سال به 65 روزِ «آماى لیس» [= روزِ بزرگداشت[ مى‏رسند. به‏طور متوسط چنین آماى لیس‏هایى هرشش یا هفت روز برگزار مى‏شوند که از میان آن‏ها هفت مرحله [=روز] از جشن بزرگى برخوردارند. همه آهونگ‏هاىِ مساجد اسلامى توسط ماچن وو منصوب مى‏شوند. وى از طریقِ [حقِ] انتصابِ آهونگ‏ها [نیز] مقدار زیادى پول به جیب مى‏زند... مَا [= ماچن‏وو [به‏طور منظم به بهانه تعمیرِ کونگ‏پى‏ها (Kung-peis) [یعنى مقابر = مؤلف] از مردمِ هویى پول مى‏گیرد».(1)

    خشونت‏هاى برخاسته از برخورد رسوم فرهنگى چین و آرمان‏هاى اسلامى، به محبوبیت یافتنِ نهضت‏هاى اسلامى در میان هویى‏ها منجر شده است. نگارنده براى بررسى برخوردهاى رسوم چینى و آرمان‏هاى اسلامى، راهى را طى یکى از آثار پیشینِ خود یافته و در شکل(1) [نشان داده‏ام].(2) در چین تلاش‏هاى بسیارى براى آشتتى‏دادن فرهنگ چینى با اسلام شده که [خود [به یک سرى جایگزینى‏ها منجر شده است (ر.ک: تصویر شماره2). از یک سو کسانى وجود دارند که هرگونه تجزیه اسلام در فرهنگ چینى را رد مى‏کنند، از جمله بازگشتِ «ماوانفو» (Ma Wanfu) به نوعى اسلامِ نابِ عرب مآب. در مقابل، رهبران کدیمو

--------------------------------------------------------------------------------

1 . به نقل از :

    Donald E. Maclnnis, Religious Policy and Practice in Communist China. New York Mac-Millen Company. 1972. pp 171-2.


     2. Gladney. Muslim Chinese: Ethnic Natonalism in the People's Repubic. Cambridge: Harvard University Press, 1996. p 75

این نمودارِ تفسیرى، تحت تأثیر اچ، ریکارد نیبور است:

    H. Richard Niebur, Christ and Culture . New York. Harper and Row . 1951.

(100)

--------------------------------------------------------------------------------
وجود دارند که از آن جمله‏اند هود نگچو (Hu Dengzhou) که تجزیه [= اختلاطِ] بیشترى را با جامعه قدیمى چین پذیرفته‏اند. [اصولِ یک روحانى به‏نام [ماکیکسى (Ma Qixi) که به سى‏دائوتانگ (×i Dao Tang) موسوم‏اند، برسازگارى فرهنگ‏هاى اسلامى و چینى، بر اهمیتِ متونِ چینىِ اسلامىِ کنفسیوسى (Chinese Islamic Confucian texts) و [هم‏چنین [خواندن [ترجمه [قرآن به زبان چینى تأکید مى‏کنند.

    محقق مى‏تواند در میان [این دو گرایشِ] تلاش‏هاى بى‏شمارى بیابد که در پى تغییرِ جامعه چین به سَمت هماهنگ سازىِ آن با دنیاى اسلام از طریق [قرائتى‏از] اسلامِ مبارز و دگرگون کننده مى‏باشند، هم‏چنان‏که [این‏گونه تلاش‏ها] در شورش‏هاى هویى‏ها در قرن نوزدهم که به رهبرىِ نقشبندیه روى داد، تصویر شده است. طریقت جهریّه در پى به‏کارگیرى جایگزینى براى جهان‏بینىِ جامعه خود بودند، و این [تفکر]، تهدیدى براى [دولت] چینگ [امپراتوران چینى معاصر با قاجاریه] و نیز براى سایر مسلمانانِ هویى بود که برچسبِ «بدعت گذار» (سى‏جیائو ×ie Jiao) و هم‏چنین تعقیب، توسط دولت چین را براى آنان در برداشت. در مقابل، دیگر اصلاح‏گرانِ هویى در سراسرِ تاریخ کوشیده‏اند تا اسلام را با جامعه چین هماهنگ کنند که از آن جمله‏اند لیوچى (Liu Zhi) و تلاش به یاد ماندنى او براى ثابت کردن این‏که اخلاق‏گرایى کنفسیوسى شبیه به [اخلاق‏گرایىِ] اسلام است. قادرّیه [صوفیان پیرو عبدالقادر گیلانى] راه حلِ این‏تنش را در انزواى مرتاضانه‏اى از جهان یافته بودند. کى‏جینگى (QiJingyi)از سفردرونىِ بر رمز و رازى سخن مى‏گفت که در آن، تفاوت میانِ اسلام و جهان چینى به‏سبب این‏که هر انسانِ معتقدى یکتایى خداوند را درون خود [به‏چشم [مى‏بیند، قابل اغماض بود.

    راه دیگر براى آزمودن این طیف از راه حل‏ها آن است که در مورد خود جمعیت‏هاى مسلمان به یک جمع‏بندى برسیم (تصویر 3). در این نمودار، مشاهده مى‏شود که اویغورها در مقایسه با دیگر گروه‏هاى مسلمان، در برابر استحاله در جامعه چین پایدارترند، زیرا آنان تنها اقلیتِ مسلمان در چین هستند که امیال شدید خود را براى یک دولت جداگانه (اویغورستان) بیان مى‏کنند. گرچه چندان روشن نیست که همه اویغورها در پى استقلال باشند. در یک نمودار دیگر مى‏توان چنین استدلال کرد که هویى‏ها در مقایسه با سایر مسلمانان چین بیشترین استحاله را در فرهنگ و جامعه چینى داشته‏اند. این [امر [هم براى آنان سود داشته

(101)

--------------------------------------------------------------------------------
است و هم زیان، [زیرا [آنان اغلب [در مقایسه با سایرِ مسلمانان] بیشترین دست‏رسى به قدرت و منابعِ [ثروت] را در جامعه چین دارند، اما در عین حال با خطرِ از میان رفتن هویتِ خود یا طرد شدن از سوى سایر گروه‏هاى مسلمانى در چین روبه‏رو هستند که آنان را بیشتر شبیه چینیان مى‏بینند تا[آن‏که] آنان را پاى‏بند به اسلام [بیابند]. در میان این دو [گروه بزرگ]، یک سرى از قومیت‏هاى مسلمان وجود دارد که از نظر مقاومت در برابر فرهنگ چینى و حفظ زبان و هویتِ ویژه خود، به اویغورها نزدیک‏اند [که از آن جمله‏اند: [ازبک‏ها، قزّاق‏ها، قرقیزها و تاجیکان. [برخى نیز] به هویى‏ها شبیه ترند؛ از این نظر که تطابقى با فرهنگ چینى دارند [قومیت‏هایى از قبیلِ] دونگ‏سیانگ (Dongxiang) و بائونان (Baonan). شاید راهى بکر براى نشان‏دادن چالش‏هایى که اقلیت‏هاى مسلمان در زندگى روزانه خود براى بیان هویت و اسلامِ خود در جامعه چین با آن روبرویند، وجود داشته باشد، زیرا[تطابق با فرهنگِ چینى یا مقاومت در برابرِ آن [به سبب کنش متقابل تاریخى و موقعیت [جغرافیایى [است. در این‏جا آشکارا باید گفت که به هر حال، استثناهاى بسیارى در راهِ تعمیمِ این الگو وجود دارد. به عنوان مثال، اویغورها، اعم از اعضاى حزب (Party officials) و دنیاگراها (Secularists) که کاملاً در جامعه چین مستحیل شده‏اند یا هویى‏ها (از قبیل امامان دینى و جوانان پرشور) که به مقاومت‏هاى نامنظمى در برابر فرهنگ چینى مى‏پردازند.


ناسیونالیسم قومىِ اسلامى و دوره جهانى شدن

    چین از روندهاى جدید ناسیونالیسم قومى و «سیاست بدوى» (Primordial Politics) که در روزگار پس از جنگ سرد اروپا، افریقا و آسیا را در نوردید، برکنار نیست. بسیارى از این [امور [به منظور پاسخ‏گویى به [مسئله] جهانى شدن [آن‏هم] به زبان محلّى نیست: قیام‏هاى ملّى‏گراى روزافزونى که به‏دنبال تبدیل جهان به دولت ـ ملت‏ها (Nation state) است. این قومیّت‏ها در دولت‏ها نقش مهمى در حوزه اجتماعى برعهده دارند، اما از این‏که در حاشیه قرار گیرند ناراضى هستند. یورگن‏هابرماس (Jurgen Habermas) حدس مى‏زند که [این امر] از ویژگى‏هاى تعیین کننده جامعه مدنى در دولت‏هاى ملّى مدرن (دولت ـ ملت‏هاى معاصر) است.(1) در بسیارى از این جنبش‏هاى ملّى‏گرا(=قومى‏گرا) مذهب، فرهنگ و نژادسازى

 

--------------------------------------------------------------------------------


     1. Jürgen Habermas , The Structural Transformation of the Public Sphere. Tr. Thomas Burger and Fredrick Lawrence. lst edition, 1962. Cambridge: Mit press. 1989.

(102)

--------------------------------------------------------------------------------
(racialization) نقش برترى در تعیین مرزهاى ملّت [=هویتِ قوم] دارد. اسلام در چین و شاید در بسیارى از آسیاى مسلمان، نقش مهمى را در تعیین و [تعریفِ] ملّت‏ها برعهده خواهد داشت، به‏ویژه در کشورهایى که ملیّت به‏وسیله ترکیبى از مذهب و قومیت تعریف مى‏شود(مثل در چین، مالزى، اندونزى و فلیپین). هم‏سازىِ مسلمانان چین برخلاف دیگر اقلیت‏هاى مسلمان در آسیا بریک پایه یک روزه نیست [بلکه شالوده‏اى قدیمى و استوار دارد]. تنها تفاوتِ [میان این دو] شاید فقط در انقباض زمان و مکان [در شرایط] پسامدرن باشد: هم‏سازى‏هایى که طى بیش از یک هزاره در چین به دست آمده‏است، حالا از جمعیت‏هاى دیاسپورایى [=مهاجرانِ وابسته به وطن] در مسائل روزمرّه خواسته مى‏شود. از نظر مسلمانانِ چین، کارگران پاکستانى و بنگلادشى در ژاپن و دیگر دیاسپوراهاى [= جماعت‏هاى مهاجر]وسیع‏ترِ مسلمانان، احتمالاً به‏طورِ روز افزونى [به‏عنوان] خارجیانى ناآشنا به‏شمار مى‏آیند. این [امور] به‏خوبى مستحیل شدن مسلمانان را در غولِ چین پیش‏گویى نمى‏کنند.

(103)