چکیده

بررسی پیشینه تاریخی و نخستین زمینه‏های سیاسی ـ اجتماعیِ شکل‏گیری فرقه‏های اسلامی درقرن نخست هجری، موضوع این پژوهش است. نویسنده در بررسی و گزارش مستند خود از زمینه‏های قبلیِ فرقه‌گرایی و دسته‌بندی‏های کلامی قرن نخست، ابتدا به بررسی برخی ویژگی‏های فکری اصحاب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) و میزان اهتمام آنان به مباحث عقیدتی و چگونگی فهم آنان از معارف و تعالیم قرآنی پرداخته و به دنبال آن، اختلاف‏های فکری صحابه در دوران بعد از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) و مهم‌ترین حوادث سیاسی ـ مذهبی عصر صحابه و تابعان را گزارش می‏کند. ظهور اندیشه‏های کلامی و آغاز شکل‏گیری فرقه‌های اسلامی، از جمله مباحث بعدی است که نویسنده به گونه‏ای گذرا به آن اشاره‏کرده است .

متن

پیشینه اختلاف‌های فرقه‌ای
نخستین بذرهای اختلاف مسلمانان چه بود و در چه زمانی آغاز شد؟ موضوعات محوری که در تاریخ اسلام منجر به اختلاف و فرقه‏گرایی شد، بر چه پایه‏ای استوار بود؟ پاسخ به این پرسش‏ها هر چند به‌گونه‏ای مختصر، از آن جهت ضروری است که تحلیل جریآن‌های فرقه‏ای که در طول تاریخ اسلام رخ نمود، بدون فهم زمینه‏ها و موارد نخستین آن، پژوهشگر را با خلأ تاریخی روبه‏رو می‏کند.از این رو بایسته است که زمینه‏های آغازین و تاریخی اختلاف‌ها و انشعابات مسلمانان مورد توجه و شناخت بیشتری قرار گیرد .درست است که غالب پژوهشگران بروز و شکل‏گیری رسمی و تمایز فرقه‏های اسلامی، به‌ویژه از نوع سیاسی آن را از زمان قتل عثمان می‏دانند، با این حال نمی‏توان از زمینه‏های فکری و حوادث و جریآن‌های تاریخی قبل از آن به کلی صرف نظر کرد، چرا که جست‏وجو در بروز هر حادثة سیاسی و شناخت چگونگی و خاستگاه ظهور هر تفکری، بدون آگاهی از سلسله حوادث و جریآن‌های قبلی، نتیجة روشن و قابل قبولی ندارد.از این رو در این نوشتار ابتدا به ویژگی‏های فکری صحابه و برخی اختلاف‌ها در زمان رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) پرداخته و سپس این مهم را در عصر صحابه و تابعان تا زمان ظهور رسمی فرقه‏های سیاسی ـ کلامی پی می‏گیریم . شاید در پرتو چنین مباحثی بتوان به ارتباط سلسله وار حوادث فرهنگی و فکری و نیزمشابهت کشمکش‌های فکری پیشینیان و معاصران بیشتر پی‏برد.
 
1ـ اختلاف در زمان حضور پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم)
صحابه در زمان حضور پیامبر گرامی اسلام ایشان را به عنوان مرجع اساسی و نخست خود در امور اعتقادی و عملی می‏دانستند. آنان حتی برخی از خاطره‌های نفسانی خود را از او چاره‏جویی کرده و در مواردی که احیاناً دست‌رسی مستقیم به آن جناب نداشتند به نظر خود عمل نموده و بعد از این‌که به حضور ایشان می‏رسیدند آن حضرت را در جریان می‏گذاشتند.1 روحیه کلی و غالب حاکم بر آن‌ها این بود که «ربّنا انّنا سمعنا منادیاً ینادی للإیمان أن آمنوا بربکم فآمنّا».2 در مجموع می‏توان گفت که مذاق عمومی عرب در آن زمان، نه مذاقی عقلی و استدلالی، بلکه توجه بیشتر آن‌ها به امور عملی و محسوس بود. از دلایل مهم آن این‌که پرسش‏های آنان در باب موضوعات و مسائل عملی و برخی مسائل محسوس و تاریخی بیشتر از پرسش‏های کلامی و فلسفی گزارش شده است.3
به هر حال در میان بیشتر آن‌ها روحیه، گرایش و علاقه‏ به پرسش و جدال دربارة معارف و اندیشه‏های کلامی و مسائل مربوط به مبدأ و معاد، از برجستگی خاصی برخوردار نبود . گفته شده که برخی از صحابه منتظر بودند که فردی اعرابی از خارج مدینه بیرون آمده و سؤال کند و آن‌ها به پاسخ گوش دهند.4
ابن عباس روحیه عدم پرسش از پیامبر را به عنوان امری مبارک و خیر، و آن را دلیل بهترین بودن اصحاب دانسته و می‏گوید که اصولاً اصحاب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) جز در موارد ضرورت، از ایشان سؤال نمی‏کردند. حتی برخی معتقدند که اصحاب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) در فروع عملی و مسائل مربوط به نماز و حج و مسائل عبادی بدون این‌که از پیامبر پرسشی کنند به او نگریسته و همانند او عمل می‏کردند.5 گزارش شده که آنان این روش را به عنوان افتخار نیز ذکر می‏کردند.این‌که ملاحظه می‏کنیم تعداد روایات تفسیری منسوب به پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) نیز محدودیت دارد این احتمال را تقویت می‏کند که سطح پرسش‏ها، خواسته‌ها و انتظارهای مخاطبانِ قرآن نیز محدود بوده است.
ابن قیّم‌جوزیه از عالمان مشهور سلفی معتقد است که صحابه در مورد احکام، اختلاف‌های بسیاری داشتند، اما آنان حتی در عصر بعد از پیامبر نیز هیچ گاه از اسما و صفت‌های الهی و مقوله‌های کلامی پرس‌وجو نمی‏کردند. آن‌ها نه‏تنها هیچ‏گونه مناقشه‏ای در این باره نداشتند و تابع آموزه‏های کتاب و سنت بودند، بلکه هیچ‏گاه در این امور به تأویل و ردّ و اثبات یا تحریف نیز روی نمی‏آوردند.6 البته بعید است که منظور وی نفی کلّی چنین مباحث و پرسش‏هایی باشد، زیرا شیخ الاسلام هروی که درمخالفت با کلام و فلسفه و مباحث عقلی با ابن قیّم هم‌عقیده است، احادیثی را مبنی بر جلوگیری پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) از مناقشه و بحث و جدل‏های بی‏حاصل در برخی از مباحث کلامی گزارش کرده است.7 و این نهی‏ها خود دلیل مطرح بودن چنین پرسش‏هایی دست‌کم از جانب برخی اصحاب بوده است. علاوه براین، مخالفت‏ها و اجتهادهایی از طرف برخی صحابه در قبال پیامبر نیز گزارش شده است.8 هم‌چنین نمی‏توان همه موارد و خطاب‌هایی را که خداوند به پیامبرش دستور به جدال احسن یا عدم جدال و مراء می‏دهد، ویژه مخالفان اسلام دانست. طبیعی است که صحابه آن حضرت نیز بدون پرسش و شبهه و احیاناً بگومگوی با پیامبر نبودند، شاهد آن، سؤال از کیفیت روح است که گزارش آن در قرآن آمده است.9 با این همه، هیچ یک از این موارد حاکی از روحیه پرسش گرانه  و اهتمام به مباحث عقلی و استدلالی در میان آنان نیست.
 دکتر طه جابر ضمن اشاره به مواردی از جلوگیری پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) از اختلاف و جدل، ویژگی‏های اختلاف‌ها و نوع مقابله پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) با آن را چنین می‏شمارد:
 1. سعی و تلاش صحابه بر عدم اختلاف بود و در صورتی که زمینه‏ای برای شقاق و تنازع پیش می‏آمد در پرتو هدایت پیامبر، از بروز و ظهور آن جلوگیری می‏شد؛ یعنی صحابه مسائل اختلافی را بر پیامبر عرضه کرده و در برابر داوری خدا و پیامبر سر تسلیم فرود می‏آوردند. علاوه بر این، آنان در اختلاف‌های خود جانب تقوا و ادب و حدود اختلاف را نگه داشته و تا آن‌جا که ممکن بود به مراء و جدالِ بی‏حاصل روی خوش نشان نمی‏دادند.
 2. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) نیز اختلاف‌ها را در مواردی که احتمال تأویل و برداشت متفاوت بود، برمی‏تافت و احترام صاحبان آن‌ها را نگه می‏داشت.
وی بر آن است که در پرتو چنین تدابیری، اختلاف اصحاب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم)موردی و اندک بود.10
برخی معتقدند که اساساً پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) اسلام و دیگر پیامبران الهی از مکلفان و پیروان خود نخواستند که در تصدیق و ایمان خود به ادلّه نگاه کنند، بلکه آن‌چه برای آن‌ها مهم بود و هدف را تأمین می‏کرد، اذعان به قراین صدق پیامبر، هر چند از راه اعجاز بوده است. این روشِ بیشتر مردم بوده که ایمان و معرفت به خدا را از انبیا می‏گرفتند.11
با بررسی مجموعة اختلاف‏ها یا شبهه‌ها وپرسش‏هایی که از زمان حیات رسول خدا گزارش شده و قرآن مجید نیز به پاره‏ای از آن‌ها اشاره کرده است، چنین می‏نماید که:
 اولاً: با این‌که برخی آیات قرآن  که مسلمانان را به اصول دین و معارف کلامی متنبه می‏ساخت یا به تدبر و نظر دعوت می‏کرد، بیشتر از احکام شریعت بود،12 امّا به دلایل مختلف، عمدة پرسش‏ها و دغدغه‏های آنان متوجه مسائل و موضوعات جزئی وفروع عملی و امور مورد ابتلا و محسوس بوده نه مسائل اعتقادی و معارف کلامی. شایان توجه است ‏گزارش رویارویی فکری و احتجاج‌ها و برخورد پیامبر با مخالفان و دشمنان اسلام، و نیز دیدگاه جبری برخی مشرکان یا مجادله آن‌ها در ذات خدا و یا سؤال از روز قیامت و انکار آن، که قرآن نیز بدان اشاره کرده است، از موضوع این بحث که مربوط به اختلاف‌ها و روش فکری مسلمانان  است، جداست.13
ثانیاً: داوری اصلی در اختلاف‌ها، پرسش‏ها و شبهه‌ها به عهده پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) بود. آن حضرت اگرچه درمواردی که مربوط به وحی ومعارف دینی نبود، مأمور به مشاوره بود و قرآن مجید نیز او را به «اُذُن خیر»14 معرفی می‏کند، با این حال، آن بزرگوار در مواردی که احیاناً منجر به صف‏بندی و اختلاف یا موجب تشتت فکری جامعه می‏شد موضع‏گیری کرده و به طور قاطع از آن جلوگیری می‏نمود و نمی‏گذاشت جامعه دچار تمایز‌های فکری شود. صحابه نیز به ظاهر جرأت مخالفت علنی با پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) را نداشتند. آن حضرت در امور سیاسی و جنگی با اصحاب مشورت می‏کرد و احیاناً رأی آنان را در مقابل رأی خود برمی‏گزید، اما خوض در مسائل اعتقادی و موضوع‌های کلامیِ جنجال برانگیز و جدال‏های بی‌حاصل را نیز در زمان خود مورد تشویق قرار نمی‏داد، افزوده بر این، بر روحیه اصحاب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) نیز متناسب با چنین مقامی نبود. با این همه، نمی‏توان روحیات، سلایق و توانایی‏های فکری اصحاب و نیز نگاه و برداشت همة آنان را به پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم)، رسالت و وحی، یکسان تلقی کرد. تفاوت‏های روحی و گرایش‏های متفاوت و چه بسا نگاه خاص هر یک از آن‌ها بود که احیاناً موجب مخالفت‏های عملی با پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم)، به ویژه در واپسین ایام حیات آن جناب شد گردید و زمینه‌ای سرنوشت‌ساز برای اختلاف‌ها و کشمکش‏های سیاسی مذهبی بعد از ایشان نیز فراهم ساخت. از این رو برخی سنگ بنا و بستر اصلی و نقطه آغازین اختلاف‌های فرقه‌ای بعد از آن عزیز سفر کرده را به دوران رسالت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) باز می‏گردانند.
 بررسی شیوة رویارویی پیامبر با اختلاف‌ها، پرسش‏ها و شبهه‌های فکری صحابه، علاوه براین، سخنان آن حضرت  دربارة احکام و اقسام اختلاف در جای خود شایسته است، امّا در رسالت این مختصر نمی‏گنجد. آن‌چه اکنون لازم است به آن بپردازیم این است که هر چند اصحاب پیامبر در دوران حضور وی خالی از اظهار نظر و پرسش و احیاناً اعتراض به حضرتش نبودند (چنان‌که قرآن مجید نیز برخی از سؤال‌های آن‌ها را با عنوان «یسئلونک» از آن حضرت گزارش کرده است) با این همه، می‏توان مدعی شد که با صرف نظر از برخی مصلحت‏اندیشی‏هایِ شخصی بعضی از صحابه، به ویژه در آخرین ساعات زندگی آن حضرت و مخالفت برخی از منافقان،15 به دلایل چندی فضای آن دوران، فضای سکوت و استماع و ایمان دینی همراه با تسلیم بود، نه فضای شبهه واعتراض و مخالفت. این خصوصیت دربارة معارف کلامی و اصول اعتقادی بیشتر نمود داشت.16
به هر حال، اندک بودن مناقشه‌ها و شبهه‌های فکری و کلامی را، چه معلول بی سوادی و بی‏توجهی آنان به این مباحث، و چه به دلیل فهم درست و شفاف آن‌ها از آموزه‏های قرآن‏ و سنت بدانیم یا بنا بر احتمال دیگر، آن را با توجه به گرفتاری آن‌ها در جنگ‏ها و رویارویی با دشمنان خارجی و جلوگیری پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلّم) توجیه کنیم،17 نتیجه آن یکسان است و آن این‌که نمی‏توان وجود فرقه‏گرایی را در زمان رسول‌خدا به صورت رسمی و متعارف آن تأیید کرد. البته می‏توان سرپیچی برخی اصحاب در آخرین روزهای حیات پیامبر و جلوگیری از درخواست آن حضرت به آوردن دوات و قلم را به بهانه «حسبنا کتاب اللّه»18 به دلیل تفاوت دیدگاه آنان با پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) دانست. این سرپیچی اگرچه توسط یکی از صحابه به‌وقوع پیوسته، اما می‏توان آن را آغازی برای مخالفت‏های بعدی و انشعاب سیاسی ـ فکری جامعه اسلامی تلقی کرد. در این حرکت، دستور‌های مکرر قرآن مبنی بر اطاعت از اوامر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم)19 به شکل رسمی نادیده گرفته شد و حتی برخی از صحابة حاضر تأکید کردند که بگذارید پیامبر آن چه می‏خواهد نوشته شود، اما به سخن آنان  وقعی نهاده نشد. پر واضح است که شعار «حسبنا کتاب اللّه» آن هم در زمانی که پیامبر در قید حیات است را می‏توان به عنوان اندیشه‌ای در برابر سنّت پیامبر، و اجتهاد در برابر نص تلقی کرد. این پدیده اگرچه موردی و جریانی خاص به حساب آمده، اما می‏توان آن را زمینه‏ساز برخی اقدام‌های بعدی، نظیر منع کتابت حدیث، ایجاد سنت موازی در برابر سنت پیامبر و اجتهاد در برابر نص دانست. شعاری که نه تنها بنا بر آن‌چه اشاره شد مخالف تعالیم صریح وحی بود، بلکه بسیاری از صحابه و از جمله امام علی به عنوان تربیت شده مستقیم پیامبر، بر آن مهر بطلان زدند.20
بنابراین با توجه به این‌که مبنای آموزه‏های هر دینی تعالیم بنیان‌گذار آن دین است، مخالفت با آن تعالیم و مطرح کردن اندیشه، آن هم توسط اصحاب و پیروان آن دین را نمی‏توان چیزی جز افتراق نامید؛ افتراقی که به تعبیر ابن عباس، صحابی معروف پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) از بزرگ‏ترین مصیبت‏های مسلمانان به حساب آمد.21
به هر حال، اگر بتوانیم یک جریان عقیدتی و گرایش و الفت  روحی عده‏ای را نسبت به امام علی قبل از رحلت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) ثابت کرده و آن را به عنوان جریانی اصیل و ادامه‏دهندة خط رسول به حساب آوریم، می‏توان جدایی از این گرایش و بی‏توجهی به تلاش‌های قبلی پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) را آغاز و زمینه مهم‌ترین افتراق مسلمانان بعد از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) دانست.22
 
2ـ مباحث فکری و کلامی در عصر صحابه
ویژگی‌هایی که برای صحابه در عصر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) گزارش شد بعد از ایشان نیز ادامه یافت. و صحابه با این‌که در یک مرتبه از فهم و درک و توجه به معارف عمیق دینی نبودند، اما روحیة غالب و کلی آن‌ها بی‌توجهی به مجادله‌های کلامی و معارف عقلی و استدلالی بود. بنا بر گزارش‏های تاریخی و روایی، آنان نه تنها به انگیزه یا بهانه دوری از بدعت، اتباع سنت و پرهیز از دخالت در حلال و حرام الهی، از ارائه پاسخ به مسائل کلامی و حتی فقهی تحاشی داشتند،23 بلکه به سختی نیز از آن جلوگیری می‏کردند، چنان‌که گزارش‏های اهل سنت از عمر خلیفه دوم، حاکی از مخالفت وی با هرگونه مجادله و مباحثه مذهبی و حتی سؤال و تفحص از معنای عبارت‌ها و واژه‏های مشکل قرآن است. وی نه تنها خود را درگیر این مباحث نمی‏کرد، بلکه کسانی را که درگیر می‏شدند مجازات یا تبعید می‏کرد.24 شاید به پیروی ازچنین الگوهایی بود که بعدها بیشتر بزرگان مکتب اهل سنت با مباحث کلامی مخالفت کرده و به مباحث عقلی روی خوشی نشان ندادند و چه بسا آن را امری وارداتی و برگرفته از یهودیت و مسیحیت تلقی می‏کردند.25
علاوه بر این، ما بیشتر می‏توانیم به این مسئله پی ببریم زمانی‌که می‏بینیم مسلمانان اولیه که با پیامبر بودند حتی در مورد مسائل دینی که پیامبر صدها مرتبه در معرض دید و نگاه آن‌ها اجرا می‏کرد هیچ تصور روشن و واضحی نداشتند، مانند نماز میت؛ عبادتی که پیامبر خود آن‌را اجرا می‏کرد لازم نمی‏دانستند که شیوه آن را ضبط و ثبت کنند و فقط آن‌ها از او پیروی می‏کردند، لذا پس از مرگ پیامبر در مورد تعداد تکبیرات لازم این نماز در میان مسلمانان اختلاف پدید آمد، چنان‌که طحاوی از ابراهیم نقل می‏کند و می‏گوید پیامبر به خدا پیوست و مردم در اختلاف بر تعداد تکبیرهای نماز میت بودند، چنان‌که یکی می‏گوید شنیدم که پیامبر در نماز میت هفت مرتبه تکبیر می‏خواند دیگری می‏گوید شنیدم رسول خدا چهار مرتبه تکبیر می‏خواند و این اختلاف ادامه داشت تا زمان مرگ ابوبکر و زمانی که عمر به خلافت رسید، این اختلاف برای او سخت بود لذا گروهی از اصحاب را جمع کرد و به آن‌ها گفت: شماها اگر اختلاف داشته باشید مردم نیز تابع اختلاف شما می‏شوند و اگر شما توافق داشته باشید مردم هم توافق پیدا می‏کنند بروید توافقی بر این امر پیدا کنید و گویا عمر آن‌ها را از این غفلت بیدار کرد و همه آن‌ها به او گفتند: ای امیرمؤمنین نظر خوب همین است که شما دارید...26
بررسی نوع نگرش صحابه و تا حدود زیادی تابعین به تأویل و میزان و غور در آیات متشابه، علاوه بر این، بی‏توجهی آن‌ها به کتابت و نقل حدیث نیز به این تحلیل، روشنایی بیشتری می‏دهد که لازم است بدان اشاره کنیم.
 بدون تردید، صحابه و تابعین، به‌ویژه با توجه به تفاوت آنان در درجة فهم و میزان همراهی با پیامبر و آگاهی از شأن نزول و سیاق آیات قرآن و فضای فکری و اجتماعی و حتی نوع فهم آن‌ها از زبان عربی، مراتب مختلفی در تفسیر و برداشت از قرآن داشتند،27 اما می‏توان این نکته را به خوبی دریافت که آن‌ها در تفسیر قرآن چندان توجهی به تأویل و تفسیرمفاهیم باطنی نداشته و عمدة تفاسیر آن‌ها معطوف به توضیح ظاهری و لغوی آیات‏، شأن نزول، ناسخ و منسوخ و روشن کردن واژه‏های مشکل و مبهم بوده است. بیشتر دانشمندان سلفیه و نویسندگان سلفیِ معاصر نیز به منظور تثبیت مبانی اعتقادی خود و مخالفت با گرایش‏های عقلی، تأکید می‏کنند که در عصر صحابه و دوران سلف نیز هیچ‏گونه بحث و مناقشه و سؤال و جوابی نبود. این دیدگاه، بدون پشتوانه نبوده و مورد گواهی برخی مفسران بزرگ شیعه و دیگر قرآن پژوهان قرار گرفته است چنان‌که،  علامه طباطبائی در ارزیابی خود از آگاهی و دانش مسلمانان نخستین، در باب تفسیر قرآن، بر این عقیده است که در آن زمان، بحث از قرآن از چارچوب نکته‌های ادبی و شأن نزول آیات و اندکی استدلال به آیات توضیح آیات دیگر و مقدار کمی تفسیر به روایات وارده از پیامبر دربارة قصص و معارف مبدأ و معاد، تجاوز نمی‏کرد و مفسران طبقه دوم که تابعین باشند نیز چیزی بدان نیفزودند. وی معتقد است آن‌چه موجب شیوع مباحث کلامی و ظهور مذاهب و فرقه‏ها شد رابطة با دیگر بلاد، به‏ویژه بعد از فتوحات عصر خلفا بود.28 علاوه بر آن، شواهدی نیز بر عدم آگاهی صحابه از مدلول لغوی و معنای مفردات آیات قرآنی موجود است.29
از سوی دیگر، با مرجعیت علمیِ امام علی و اهل‏بیت(علیهم‌السلام) نیز برخورد مناسبی نشد و در معرفت تفسیر نیز به جای رجوع به آن‌ها، باب اسرائیلیات و جعل حدیث و رأی و استحسان باز شد30 و این خود یکی از عوامل مهم فرقه‏گرایی و اختلاف و رواج برخی اندیشه‏های کلامی وفقهی غیر اصیل شد. قرآن مجید نیز در عین تمجید از قوّت و اخلاص در ایمان و توجه عاطفی و پرنشاط صحابه نسبت به پیامبر و دستورهای او، در مواردی نیزآن‌ها را به دلیل عدم رعایت ادب اجتماعی نسبت به پیامبر، مورد سرزنش قرار می‏دهد.31 امام علی نیز به عنوان سرآمد مفسران قرآن از فقدان آگاهی لازم در جامعه  و از کم توجهی به فهم و تفسیر قرآن و عدم اقبال به پرسش دربارة معارف آن به ستوه آمده بود. آن حضرت، اگرچه بر خلاف برخی خلفا که پرسش را با شلاق پاسخ می‏دادند، پرسش‏گری درباره معارف قرآنی را درخواست می‏کرد.32 با این حال، گزارش قابل توجهی از اجابت به درخواست‏های آن حضرت نرسیده است. همه این‏ها حکایت از این دارد که بسیاری از آنان از هوش اجتماعی بالایی برخوردار نبوده و توجه قابل قبولی به معارف عمیق قرآنی نداشتند.
 تأکید می‏کنیم این به معنای یکسان دانستن مراتب فهم صحابه و تابعین نیست، چرا که با صرف‏نظر از حضور امام علی وابن عباس و حسنین(علیهما‌السلام) که در اوج قلّه فهم قرآنی بودند، فهم دیگران نیز در یک مرتبت نبود،  مثلاً برخی صحابه در فهم مدلول لغوی آیات مشکل داشتند و در حل مشکل خود به دیگر صحابه مراجعه می‏کردند،33 حتی طبق گزارش‏هایی برخی از خلفای نخست با پرسش‏ها و شبهات، برخورد شدیدی داشتند، و برخی نیز عکس آن عمل می کردند.34 علاوه بر این، قرآن مجید بعد ازتقسیم‏بندی آیات به محکم و متشابه،35 مصادیق عینی کسانی که متشابهات آن را برمی‏گزینند و به واسطه آن، فتنه‌جویی می‏کنند مشخص نکرده است، با این همه، این را پذیرفته که برخی مخاطبان وحی، اخذ به متشابهات می‏کنند. طبیعی است که اگر در موقع نزول قرآن چنین زمینه‏هایی بوده نمی‏توان وجود مواردی از آن را در مراحل بعدی که جامعه اسلامی از گستره جمعیتی و تنوع و تکامل فکری بیشتری برخوردار شد، انکار کرد. این نکته را نباید فراموش کرد که در آن عصر که سلیقه عدم کتابت و حتی ننگ و عار دانستن آن در جامعه غلبه داشت، نسبت به کتابت سخنان پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) نیز استقبال چندانی نبود، علاوه بر این، رویکرد سردمداران سیاسی جامعه نیز بر جلوگیری از نشر و ضبط آن قرار داشت.36 با توجه به چنین فضایی و از طرف دیگر، کمبود امکانات کتابت و نشر نیز می‏توان مدعی شد که فقدان گزارش‏هایی مبنی بر بی‌توجهی صحابه به پرسش‌گری و مجادله‌های فکری، دلیل بر انکار کلی آن در عالم خارج نیست. به‌ویژه اگر توجه داشته باشیم که مهم‌ترین و بزرگ‌ترین فرقه‏های نخستین در زمان صحابه و تابعان شکل گرفت.
 پرواضح است که هر قدر زمان می‏گذشت و روابط فرهنگی و اجتماعی مسلمانان گسترش پیدا می‏کرد و جامعه اسلامی به سبب فتوحات از تنوع فکری برخوردار می‏شد سیر این مباحث نیز افزایش می‌یافت. احمد امین می‏گوید:
مردم در عصر پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) و پس از او تا اندک زمانی قرآن را می‏خواندند و می‏شنیدند و آن را می‏فهمیدند و اگر دانشمندان‌شان به چیزی بیش از فهم ابتدایی توجه می‏کردند، توضیحی بود در اسباب نزول یا استشهاد به اشعار عرب برای تفسیر لفظی نامأنوس یا سبکی پیچیده. بیشترین چیزی که طبری و دیگران از صحابه نقل می‏کنند از همین قبیل است000 در اواخردوره اموی نیز می‏بینیم که سخن گفتن درباره «قدر» شایع شد و متکلمان در بحث قضا و قدر از زاویه عقاید خویش به قرآن می‏نگریستند؛ کسی که قائل به جبر بود، همه آیات اختیار را تأویل می‏کرد و آن که قائل به اختیار بود نیز آیات جبر را000 در دوران عباسی این جویبار همچون سیلی سهمناک به راه افتاد و اصحاب مذاهب گوناگون که روز به روز در افزونی بودند، همگی از دیدگاه مذهب خودشان به قرآن نظر می‏کردند000 در این‌باره، فرقی میان معتزله و اشاعره و ماتریدیه نبود ؛ همه ایشان دلایل فلسفی یونانی را در دین دخالت دادند....37
این مباحث و مجادله‌ها تا جایی رشد کرد که منجر به شکل‏گیری و تمایز برخی فرقه‏ها در اواخر قرن اول شد خاطرنشان می‌شود این‏گونه مجادله‌ها و موضوع‌های اختلافی که حجم زیادی از آن‌ها دربارة ایمان و کفر و جبر و اختیار و برخی صفات الهی بود،38 در درجة اول، برخاسته از ویژگی‏های سیاسی ـ فکری خود جامعه اسلامی و از درون مسلمانان بود، نه برگرفته از عنصر بیرونی، چنان‌که شهید مطهری نیز می‌گوید:
حقیقت این است که بحث‏های استدلالی درباره اصول اسلامی از خود قرآن آغاز شده‏، در سخنان رسول‌اکرم و مخصوصاً در خطب امیرالمؤمنین تعقیب و تفسیر شده، و قرآن، پایه و اساسش را بر تعقّل و تفکر گذاشته و همواره از مردم می‏خواهد از اندیشه به ایمان برسند و این جهت باعث شده که علم اصول دین از همان اول پایه‏گذاری شود... علاوه‌براین، قرآن مجید آیات زیادی در این زمینه دارد که محرک اندیشه‏ها در این مسئله اساسی می‏گردد.39

 3ـ اختلاف‌های سیاسی ـ مذهبی در عصر صحابه و تابعان
برای پی بردن به نخستین زمینه‏های شکل‏گیری فرقه‏های اسلامی، ضروری است قبل از هر چیز به شناخت ویژگی‏های فکری و حوادث سیاسی قرن نخست که قرن صحابه و تابعین نیز نام گرفته، بپردازیم. آگاهی از ویژگی‏های این قرن، به‌ویژه تحولات سیاسی آن، اهمیت بسزایی دارد. درست است که عوامل متعددی، چون ویژگی ساختار متون دینی، اختلاف سلیقه‏ها و افکار مسلمانان، روابط اجتماعی و فرهنگی با غیر مسلمانان و نیز اقبال و ادبار خلفای اموی و عباسی، نقش مهمی در اختلاف و فرقه‏گرایی داشته‏است،40 اما خاستگاه و زمینه‏های آغازین آن را می‏توان در بستر تحولات و شاخصه‏های سیاسی ـ فکری قرن نخست جست‏وجو کرد.41 در این‌جا به برخی حوادث و تنازع‌های سیاسی و چگونگی رویکرد صحابه وبرخی ازتابعان42 در قرن نخست هجری می‏پردازیم.
حجم عمده اختلاف‌ها در زمان صحابه، به‌ویژه در دهه‏های نخست را می‏توان اختلافات سیاسی و فقهی دانست.43 طبق گزارش‏های تاریخی و بر پایه آن‌چه که ملل و نحل نویسان در مقدمه کتاب‌های خود به آن اشاره کرده‏اند روشن‌ترین موارد  این اختلاف‌ها عبارت است از:
1. اختلاف بر سر جانشینی پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم)؛
2. اختلاف در امر فدک و میراث پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم)؛
3. اختلاف در برخورد و قتال با کسانی که زکات پرداخت نمی‏کردند و چگونگی برخورد با اهل ارتداد؛
4. اختلاف  شورای شش نفره درباره جانشینی بعد از عمر؛
5. اختلاف در نوع برخورد با عثمان در زمان حیات او و چگونگی برخورد با قاتلان وی؛
6. مخالفت برخی صحابه با خلافت امام علی که منجر به اختلاف‌ها و کشمکش‏های خونین جمل و صفین و نهروان شد و شهادت آن حضرت را در پی داشت؛44
7. مخالفت و جنگ افروزی معاویه علیه خلافت امام حسن که منجر به پیروزی نظامی معاویه و به دست گرفتن خلافت توسط حزب اموی شد؛
 8. طرح اندیشه موروثی کردن خلافت توسط معاویه و به‌دنبال آن خلافت یزید؛
 9. شهادت امام حسین و حوادث سیاسی بعد از آن.
 این اختلاف‌ها و حوادث اختلاف‏برانگیز ونیز شورش‏های سیاسی و قیام‏های دینی و نزاع‌های قبیله‏ای بین امویان و مخالفان آن‌ها اگرچه تا حدود زیادی مباحث و مجادله‌های کلامی و دینی را تحت الشعاع خود قرارداد و از شتاب آن کاست، اما زمینه‏ساز اصلی و پشتوانه تاریخی شکل‏گیری فرقه‌های اسلامی و اندیشه‏های متمایز کلامی و حتی برخی تفاوت دیدگاه‏ها در تعالیم فقهی شد.45 خاستگاه اختلاف‌ها در حوادث مورد اشاره تا حدودی برگرفته از تفاوت برداشت و سطح آگاهی از قرآن وسنت و احیاناً تفاوت نگاه آن‌ها به اسلام و بنیان‌گذار آن، و در مجموع با بهانه‏های مذهبی بود، با این حال، بن‌مایة مهم‏ترین رقابت‏ها و اختلاف‏های فکری و نقطه‏های آغازین آن  را (با صرف نظر از تحلیل جریآن‌های حق و باطل آن) بایستی در برتری طلبی‏های حزبی و قبیلگی و به تعبیر معاصران، جناحی جست‌وجو کرد.46 بر این اساس، برخی حتی شکل‏گیری خوارج را به عنوان اولین فرقه متمایز و متشکل، نوعی شورش سیاسی و قبیلگی و با بهانه مذهبی تفسیر می‏کنند.47
با توجه به سیر تاریخی چنین حوادثی است که ناشی اکبر، نوبختی و اشعری قمی، از قدیمی‏ترین گزارش‏گران فرقه و مذاهب، سرآغاز ظهور فرقه‏های اسلامی را بعد از درگذشت پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) دانسته و گستره آن را در طول زمان صحابه و نتیجة حوادث سیاسی و تحولات خلافت اسلامی می‏دانند. مثلاً ناشی اکبر اختلافات هر یک از انصار، مهاجران و بنی‏هاشم را در ماجرای سقیفه به عنوان «فرقه» ذکر کرده و در پی آن به شکل‏گیری فرقه‏هایی چون علویه (اصحاب امام علی ) عثمانیه (اصحاب طلحه و زبیر و عایشه و اهل شام و مخالفان بیعت با امام علی)، و معتزله (کناره‏گیران از جنگ و همکاری با امام علی با تکیه بر برخی احادیث یا با توجیه این‌که حق روشن نیست) بعد از کشته شدن عثمان اشاره می‏کند. براساس گزارش او امت اسلام بعد از شهادت امام علی به فرقه‏هایی، چون شیعه، عثمانیه، معتزله (معتزله سیاسی)، خوارج، مرجئه‏حشویه و اصحاب معاویه تقسیم شدند.48
این تقسیم‏بندی در مباحث آغازین کتاب فرق‏الشیعه، نوبختی و المقالات و الفرق اشعری نیز که هر دو از ملل و نحل‌نویسان شیعی هستند، با تفاوت‏هایی اندک، گزارش شده است. با تکیه بر چنین تحلیلی است که یکی از پژوهشگران معاصر، ضمن تقسیم جوانب تفکر اسلامی به دو مرحله تفکر اسلامی خالص و تفکر فلسفی و عقلی مختلط، بر آن است که عصر صحابه و تابعان اگرچه عصری رشد و نمو فرقه‏های اسلامی و مباحث کلامی است، اما عوامل اساسیِ طرح چنین مباحثی و اسباب شکل‏گیری فرقه‌ها را باید در حوادث سیاسی آن عصر جست‏وجو کرد. این نویسنده و برخی دیگر از پژوهشگران، بعد از اشاره به برخی حوادث و اختلاف‌های مهم سیاسی و تغییر و تحولات اجتماعی نیمه نخست این قرن و ارائه برخی آیات متشابه و به ظاهر متعارض که اساس تفکر برخی از فرقه‌ها شد، به این باور رسیده که سبب اصلی طرح تعارض برخی از آیات نیز همان اختلاف‌های سیاسی بود.
 صاحبان این دیدگاه، نقش جریآن‌های سیاسی را در شکل‏گیری اختلاف‌های کلامی این‏گونه بیان می‏کنند که شورش علیه عثمان و ماجرای قتل او و نیز داوری درباره رفتار او، موجب مجادلة گروه‏ها و افراد دربارة حکم این قتل ظهور اولین گروه‏های دینی شد که برای خودشان دیدگاه خاصی داشتند. به دنبال حوادث عصر امام‌علی بود که این پدیده، دامنه خود را گسترده‏تر کرد و شکل‏گیری رسمی خوارج را در پی داشت. خوارج به‌عنوان یک گروه متمایز اگر چه در زمان امام‌علی پیدا شدند، اما حضور و وجود آنان به قبل از حکمیت و حتی قبل از قتل عثمان می‏رسد، زیرا به تعبیر شهرستانی، خارجی کسی است که بر امام مورد اتفاق مسلمانان خروج کند. تفکر شیعی نیز بنا بر این دیدگاه، در پی خوارج شکل گرفت و به دنبال آن هر یک از این دو گروه به تکفیر یکدیگر پرداختند و نتیجة افراط این دو در تکفیر یکدیگر، تولد دیدگاه میانه و حزب سوم، یعنی مرجئه شد که علاوه بر نظر جدید درباره حکم مرتکب کبیره شرایط امامت را نیز به گونه‌ای دیگر بیان کردند. این دیدگاه تسامح‏آمیز نه چندان مورد غضب شیعه و نه مورد انکار و دشمنی خوارج و نه موی دماغی برای بنی‏امیه واقع شد تا اینکه امثال حسن بصری و واصل بن عطا ظهور کرده و در برابر این دیدگاه، دیدگاه دقیق‏تری ارائه کردند. این‏گونه بود که موضوع «مرتکب کبیره» بحث اصلی در قلمرو تفکر اسلامی در آن زمان شد و به صورت مبحثی عمومی درآمد و فروع دیگری از آن جوشید. باز در پی این بحث بود که این سؤال پیش آمد که عامل و مصدر اصلی عمل مرتکب کبیره کیست؟ آیا انسان است یا خدا؟ و لذا در پی این بحث، مباحث قضا و قدر و جبر و اختیار و ویژگی افعال انسان پیش کشیده شد که از دل آن، فرقه قدریه جوشید.49
بر اساس چنین نگاهی باید مجادله‌های فکری و ظهور فرقه‏های اسلامی را در صدر نخست، یکی از پیامدهای تحولات اجتماعی و منازعات سیاسی و فاقد رنگ و بوی فلسفی و عقلی دانست . البته تنوع و کثرت تحولات و حوادث سیاسی در قرن نخست و سیطره آن بر دیگر تحولات موجب برجسته کردن چنین نقشی شده است وگرنه تردیدی نیست که بسیاری از تمایزهای سیاسی ـ مذهبی در آن زمان مستقیماً حاصل مباحث و مجادله‌های فکری و کلامی و به دلیل اختلاف برداشت از کتاب و سنت و حتی مجادله‌های سیاسی بوده و عموماً خالی از استناد به مصادر شریعت نبود. بگذریم از این‌که هر یک از فرقه‌های اسلامی اندیشه‏ها و برداشت‏های خود را برگرفته از حقیقت اسلام، و اساساً شکل‏گیری گروه خود را مولود طبیعی اسلام می‏دانستند وبا توجه به آن، طبیعی می‏نمود که ظهور دیدگاه‏ها و تمایز خود را از دیگران برخاسته از حوادث و جریآن‌های سیاسی و جزئی به حساب نیاورند. این نکته، به‌ویژه برای تفکر شیعی که شکل‏گیری بنیآن‌های مذهبی خود را در زمان رسول گرامی اسلام و به دست ایشان دانسته و عقاید متمایز خویش را از دیگر فرقه‌ها نه انشعاب و افتراق از پیکرة امت اسلامی، بلکه استمرار حقیقت اسلام می‏داند، قابل ملاحظه خواهد بود. البته در این‌جا در پی گزارش جامع از پیامدهای سیاسی ـ مذهبی رخدادهای مورد اشاره نیستیم. در این صورت، روشن خواهد شد که رد پای بسیاری از مقبولات و مفروضات فرقه‏ای و شکل‏گیری برخی از مبانی کلامی، نظیر عدالت و قداست صحابه، لزوم اطاعت از حاکم جور، بی‌طرفی در حوادث سیاسی و همراهی با جماعت، ترجیح نظم و امنیت بر عدالت و اهتمام به ارزش‏های دینی یا عکس این آموزه‏ها ریشه در این حوادث داشته است. هم‌چنین در پی‏گیری این مهم، روشن خواهد شد که زمینه اصلی برخی از سیاست بازی‌ها در جعل حدیث و تأویل نابه‌جای آیات قرآن و در پی آن شکل‏گیری برخی بنیآن‌ها و مبانی کلامی و فقهی در دل همین حوادث نهفته بود.
 
4ـ اندیشه‏های کلامی و شکل‏گیری فرقه‌های اسلامی در قرن نخست
گفته‌  شد که بر اساس یک دیدگاه، اصحاب پیامبر اهل مجادله و توجه به مباحث کلامی نبودند و روحیه عمومی و غالب آن‌ها بعد از آن حضرت نیز روحیه استماع، پذیرش و تسلیم و دوری از بحث و استدلال عقلی بود و در عصر تابعان و سلف نیز این روحیه ادامه داشت.50
تأکید بر تأثیرپذیری ظهور اندیشه‏های کلامی مسلمانان از فرهنگ بیگانه، بزرگ‏نمایی عنصر اخذ و اقتباس و در پی آن تقسیم‏بندی مراحل تفکر آنان به دو مرحله ایمان دینی و تفکر عقلی و نظری یا مرحله قبل از اختلاط با بیگانه و بعد از اختلاط، از پیامدهای پذیرش صرف این دیدگاه می‏باشد.51 البته به نظر برخی از این نویسندگان و عالمان دینی، بی‏توجهی به چنین مباحثی صرفاً از جهت فقدان تفکر و توان پرسش‏گری یا معلول فقدان ذائقه و روحیة عقلی اعراب آن زمان نمی‏باشد، بلکه سبب اصلی آن، درک بهتر آن‌ها از مفاهیم قرآنی و شأن نزول آیات و آگاهی از زبان و ترکیب‏های عربی و فهم سخنان پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) بوده است.این دسته از افراد، نسبت بدفهمی یا نفهمی را به صحابه، بزرگ‌ترین توهین به آنان تلقی می‏کنند.52 علاوه براین، صحابه در پرسش‏های خود در جست‏وجوی حقیقت بودند، نه ایجاد شبهه و مجادله با رقبای فکری.53 در واقع این‏ها معتقدند که صحابه و سلف از تفکر عقلی ویژه و از نوع قرآنی آن برخوردار بوده و ایمان واعتقاد آن‌ها صرفاً تقلیدی نبوده است. با تکیه بر این تحلیل، اساساً باید روش متکلمان را مخالف شیوة قرآنی و سیرة صحابه ونوعی عدول از آموزه‏های اصیل دینی به حساب آورد ، چرا که شیوه قرآن در این مباحث، توجه واعتماد به فطرت انسانی، همراه با درخواست فکر و نظر و ایمان و تقویت این امور است. این کتاب آسمانی در سوق دادن مردم به خدا و طرح صفات الهی و دیگر معارف دینی شیوه خاص خود را دارد. قرآن به‌عنوان کتاب هدایت همگان، تنها مخاطب خود را فیلسوفان و متکلمان قرار نداده و بدین لحاظ متعرض الفاظی نظیر جوهر و عرض نشده و مباحثش به شیوه طرح صغرا و کبرا و نتیجه‏گیری نیست. بنابراین، طرح برخی پرسش‏ها نه تنها به مصلحت عموم نیست، بلکه برای خواص نیز ورای توان عقل است.54 با توجه به این نگاه برخی می‏گویند که صحابه با این‌که در بسیاری از مسائل فقهی نزاع کردند، اما خوشبختانه در هیچ یک از مسائل مربوط به اسما و صفات و افعال الهی بحث و جدلی نداشته و کاملاً تسلیم آموزه‏ها و ظواهر کتاب و سنت بودند.55 اشعری در کتاب مقالات الاسلامیین اعتقاد و اقوال اصحاب حدیث را این‌گونه بیان می‏کند:
این گروه، اهل جدال و کشمکش در معارف دینی نبوده و با تمام وجود تسلیم روایات و احادیث صحیح و آثار رسیده از گزارش‌گران مورد وثوق بودند. آنان نه تنها درباره خدا و صفات و دیگر آموزه‏های دینی اهل چون و چرا نبودند، بلکه چنین کاری را بدعت می‏دانستند. 56
  با توجه به این گزارش‏ها چنین نتیجه گرفته شده که اساساً شیوه سلف در بیان موضوعات کلامی بر اساس تسلیم به آموزه‏های کتاب و سنت استوار شده بود، نه برتأویل و غور و جست‌وجو در مسائل اعتقادی و امور مربوط به غیب، و آنان حتی مجالست و رفت و آمد با تأویل گران را  برنمی‌تابیدند و تقدیم دلیل عقل برنقد و تأویل ظواهر، پدیده‏ای بود که بعداً باب شد.57 شاید از این جهت باشد که برخی فرقه‌گرایی به معنای متعارف آن را در زمان صحابه انکار کرده‏اند، حتی مالک بن انس نیز دلیل اصلی بدعت دانستن و مخالفت خود با کلام و طرح اندیشه‏های کلامی را سکوت اصحاب نسبت به این قبیل امور می‏دانست.58
عدم توجه به مباحث عقلی و کلامی و به تبع آن عدم رواج و شتاب تمایزهای فرقه‏ای، به‌ویژه از نوع کلامی آن را در بین مسلمانان نخستین، از زاویه دیگری نیز می‏توان نگریست و آن این‌که «اسلام تا وقتی در عرب محدود بود هیچ نوع کاوش و جست‏وجو و بحث و نزاع در عقاید پیدا نشده بود و علتش هم این است که مذاق اصل عرب، عمل و کار بوده، نه تحلیل و تفکر و به همین جهت است که در مسائل نماز و روزه و حج و زکات، یعنی امور عملی از همان ابتدا تحقیقات و تدقیقات شروع شد تا این حد که در زمان خود صحابه مجموعه‏ای از فقه فراهم آمده بود، لیکن در مسائل مربوط به اصول عقاید و ایمان چندان موشکافی و انتقاد و نکته سنجی نشده بود، بلکه همان عقیده اجمالی را کافی می‏دانستند».59 برخی نویسندگان با توجه به پذیرش چنین روحیه‏ای در میان صحابه، گزارش مربوط به کتاب‌سوزی مسلمانان را در فتوحات پذیرفته و حتی توجیه نیز می‏کنند، چرا که وقتی عرب‏های صدر نخست، خود توجهی به کتابت نداشته باشند و بلکه آن را عار و ننگ و موجب گمراهی و ضعیف شدن حافظه بدانند در آن صورت، چنین برخوردی از آنان با کتاب‏های دیگران استبعادی ندارد.60 لبته وجود برخی شخصیت‏های نادر، نظیر امام علی را نیز با صرف‏نظر از عنصر علم و امامت ایشان باید از موارد استثنایی تاریخ در نظر گرفت. قرآن مجید نیز اگرچه در خصوص تفکر و تعقل تشویق کرده و با طرح موضوعاتی، نظیر ایمان و کفر و صفات و افعال الهی و رابطه خدا با خلقت‏انسان و ویژگی‏های خدا و خلق و فعل او، راه را برای تفکر عقلی فراهم کرده است، اما در ستایش خود از صحابه و بیان ویژگی‏های آن‌ها بیشتر از همه بر ایمان و صداقت و شوق درونی آن‌ها به خدا و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) و بهشت‏ و تبعیت آن‌ها از خدا و رسول تکیه کرده است.61 شواهد تاریخی و اشاره برخی آیات قرآن نیز بر بی‌توجهی و بی‏سوادی برخی صحابه، حتی خواص، آن‌ها گواهی می‏دهد. شاید عدم تفکر عقلی و کم‏توجهی به مباحث فلسفی و کلامی در محیط امروزه حجاز و در میان عرب‏های آن سامان، دلیل دیگری بر وجود تاریخی چنین روحیه‏ای باشد.البته دل‌مشغولی‏های مسلمانان به فتوحات را نیز نبایستی فراموش کنیم.
ابن رشد نیز در کتاب پر آوازه فصل المقال رمز و راز بی‏توجهی به مباحث عقلی و کمبود چنین اختلاف‌هایی را در میان صحابه، نه به دلایل مورد اشاره، بلکه از زاویه دیگری نگریسته و معتقد است در صدر نخست صحابه و تابعان به‌واسطه تقوای الهی و فضیلت، به تأویل و توجیه شریعت نمی‏پرداختند و رواج‏توجه آن‌ها به تأویل بود که موجب فراوانی اختلاف‌ها و ظهور فرقه‌های متعدد شد. شهرستانی بعد از تقسیم اختلافات اولیه مسلمانان به اختلاف در امامت و اختلاف در اصول، اختلاف در اصول را که همان اختلاف در اندیشه‏های کلامی دربارة قدر و بحث صفات و ذات خداست، مربوط به اواخر قرن اول می‏داند.62 مقریزی نیز به تبعیت از اشعری و شهرستانی، مباحث کلامی را که منجر به تشکیل فرقه‏گرایی شد مربوط به اواخر قرن اول می‏داند. این دیدگاه را بسیاری از پژوهشگران دیگر نیز مطرح کرده‏اند.63 با این همه، سامی نشار از پژوهشگران معاصر، مدخل ورود فرقه‏های اسلامی را عصر عثمان و بعد از خلافت امام علی دانسته و معتقد است که ظهور شیعه و خوارج و معتزله و مکتب فکری محمد حنفیه مربوط به این زمان است.64
پژوهشگر دیگری می‏گوید: بعد از رحلت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلّم) اولین اختلافی که بین مسلمانان رخ داد اختلاف در امامت بود و بعد از این اختلاف مهم و سرنوشت‏ساز برخی اختلاف‌های جزئی رخ داد. اما در زمان سه خلیفه نخست، هیچ اختلافی به‌جز بر سر مسئله امامت و انتخاب و جانشینی خلیفه، بروز و ظهور نداشت. در زمان امام علی واقعه جمل و صفین و ظهور حزب قاعدین نیز بر این محور بود. بعد از این جریآن‌ها بود که در اواخر عمر صحابه و در زمان خلافت امویان، اختلاف کلامی قدریه و بحث قدر و استطاعت با محوریت معبد جهنی و غیلان دمشقی و جعدبن درهم رخ داد.65
در یک جمع بندی کلی می‏توان گفت که سلسله حوادث سیاسی که از اواسط خلافت عثمان شروع و سرآن‌جام موجب قتل او شد و نیز حوادثی که در دورة خلافت امام علی رخ داد نه تنها در پیدایش برخی از دیدگاه‏های سیاسی و عقیدتی نقشی به سزا به‌جا گذاشت، بلکه این حوادث به شکل‏گیری مهم‌ترین فرقه‏های اسلامی نیز منجر شد. به دیگر سخن، از نتایج مهم این حوادث و تحولات پی درپی سیاسی، و البته برگرفته از مبانی مذهبی، ظهور گروه‏های مهم فرقه‌ای چون خوارج، مرجئه، معتزله سیاسی (قاعدین) و کلامی و نیز رواج و تمایز تفکر شیعی بود.66 بگذریم از این‌که رخدادهای مورد اشاره با انشعاب‌های درونی هر یک از این فرقه‌ها،67 به‌ویژه شیعیان و اصحاب اهل بیت نیز پیوند وثیقی داشته است.