چکیده

سـکـولاریـزم یـا نـظـریـه ى جـدایـى دیـن از سـیـاسـت ، حاصل تحولات مذهبى ، علمى و اجتماعى است که پس از رنسانس در جوامع غربى به وقوع پـیـوسـت و نـوعـى خـودبـاورى و خـودبـسـندگى کاذب را به ارمغان آورد؛ این نظریه در طول یکى دو سده اخیر استحکام یافت و امروزه از نگاه طرفدارانش تنها نظریه اى است که مـى تـوانـد نـیـازهـاى انـسـان و جـامـعـه را در ابـعـاد گـونـاگـون تـاءمـیـن نـمـایـد. شـکـل گـیـرى نظام مقدس جمهورى اسلامى در ایران ، نظریه ى حکومت دینى را مطرح کرد. تـوفیقات روزافزون این نظام نوبنیاد در اداره جامعه با همه ى کارشکنى ها و محدودیت ها و مـوانـعـى کـه مـخـالفـان دربـاره آن اعمال مى کردند، بر روى باور نادرست طرفداران سـکولاریزم خط بطلان کشید. از این رو مخالفان با تمام وجود با این نظام مخالفت کرده انـد و بـه جـعل فرصت هایى مبادرت جسته اند که در غرب سکولاریزم را به ارمغان آورد. از نظر این نوشتار، نارسایى تعالیم کتاب مقدس و به چالش کشیده شدن حجیت و قدسیت آن توسط خود اهل کتاب که در قرن هفدهم آغاز شد و به شدت تداوم یافت و جنگ هاى خونین و طـولانـى فـرقـه اى کـه بـه نـام دیـن در جـوامـع مـسیحى به وقوع پیوست ، مهم ترین علل شکل گیرى سکولاریزم بوده است . پس از پیروزى انقلاب اسلامى ، سکولارها همواره کـوشـیده اند چنین عوامل و اسبابى را به طور تصنعى در جوامع و کشورهاى اسلامى ایجاد کـنـنـد تـا مـسلمانان خود به این نتیجه برسند که حکومت دینى نه تنها کارآمد نیست بلکه سبب رکود و انزوا است .

متن

مـقـابـله انـدیـشـه سـیـاسـى غـرب بـا مـبانى نظرى و تئوریک حکومت دینى در قالب نظام جـمهورى اسلامى ایران ، بر کسى پوشیده نیست . تبلیغات گسترده و موضع گیرى هاى علنى برخى متفکران و زمامداران جوامع غربى در برابر متفکران و نظریه پردازان حکومت دینى و جنگ رسانه اى و فرهنگى که از همان آغاز انقلاب اسلامى توسط قدرت هاى غرب و شـرق در بـرابر آن گشوده شد، حاکى از تلاش مستمر و گسترده مخالفان حکومت دینى بـراى از میان برداشتن و شکست نظام اسلامى در ایران است . بر این اساس مى توان گفت کـه رویـارویى سکولاریزم با نظریه حکومت دینى از نوع نظام پرسش اساسى پیش مى آید که : مخالفان نظریه حکومت دینى در عرصه مقابله با این نظریه ، چه روشى را در پیش گرفته اند و فرصت آفرینى آنان چگونه است ؟ایـن قـلم بـر این باور است که تنها در پرتو پاسخ صحیح و مستند به این پرسش است کـه مـى تـوان مـوضـع ضعف مخالفان و فرصت هاى آنان را شناخت و به نحو منطقى و مؤ ثـر بـا تـقـویـت کـارآمـدى نـظـام اسـلامـى بـه مـقـابـله بـا آن پـرداخـت و تقابل این دو نظریه را به سود نظریه مطلوب به پیش برد. چنین به نظر مى رسد که مـدافـعـان سکولاریزم ، با آگاهى از عوامل و علل پیدایى این نظریه در جوامع غربى مى کـوشـنـد نـسـخـه مـشـابـهـى در کـشورهاى اسلامى و مخصوصاً در جمهورى اسلامى ایجاد و عملیاتى نمایند تا شهروندان این کشورها خود، سکولاریزم را پذیرفته و آن را ترویج نـمـایـنـد. بـنـابـرایـن نـخـست لازم است عوامل پیدایى این نظریه در دنیاى غرب را جستجو نمائیم .عوامل پیدایش سکولاریزم در غرباز آنجا که اساسى ترین سبب این امر به ضعف ها و کاستى هاى مسیحیت مرسوم مربوط مى شود، اینک به بیان چالش هاى مهم مسیحیت مى پردازیم .1. تحریف و نارسایى تعالیم تورات و انجیلیـن قلم بر آن است که اساسى ترین عاملى که سبب پیدایش سکولاریزم در جوامع سکولار غربى گردید، نارسایى تعالیم کتاب مقدس و نقادى هاى دقیقى است که عالمان یهودى و مـسـیـحـى پـیرامون اصالت آن صورت داده اند، نظر به اهمیت این مطلب ، در این قسمت به مـوقـعیت این کتاب در محافل علمى مسیحى مى پردازیم . قرآن ((تورات )) را کتاب آسمانى مـوسـى (ع ) و ((انـجـیـل )) را کـتـاب آسـمـانـى مـسـیـح (ع ) دانـسـتـه و حـقـانـیـت اصـل ایـن دو نـص الهـى را پـذیـرفـته است ؛ ولى اشعار مى دارد که پیروان تورات به تـحـریـف و پـیـروان انـجیل به نسیان بخشى از تذکرات الهى روى آوردند. (مائده : 14 ـ 13)از طـرفـى حجیت سخن قرآن نزد مسلمانان امرى مسلم است ، زیرا قرآن به تحریف تن نمى دهـد و امـکـان تـغییر، کاهش و افزایش در آن وجود ندارد. در این باره در قرآن آمده است : ((لا یـاءتـیـهِ البـاطـِلُ مـِن بـَیـن یـَدَیـه و لا مـِن خـَلفـِهِ تـَنـزیـلٌ مـِن حـَکـیـم حـَمـیـدٍ))، بـاطـل از هـیـچ طـرف و نـیـز در ایـن بـاره مـى خـوانـیـم : ((انـا نـَحنُ نَزلنا الذِکرَ و انا لَهُ لَحـافـِظـُونَ))؛ بـه راسـتـى ما خود ذکر (قرآن ) را فروفرستادیم و ما خود آن را نگاهبان خـواهـیـم بـود. (حـجر: 9) پس قرآن متجاوز از چهارده قرن پیش نسبت به تحریف تورات و انجیل خبر داده و این مطلب نزد مسلمانان مسلم است .با این وجود کلیسا توانست حکومت خود بر جوامع مسیحى را براى مدت زمانى قریب به یک هـزاره بـدون دردسـر حـفـظ کـنـد. امـا در سـه سـده پـایـانـى قـرون وسطى که در پرتو روشنگرى عالمان مسلمان و انتقال بخش عظیمى از آثار علمى و فلسفى مسلمانان به اروپا، تـحـولى اسـاسـى در نـوع نـگـرش عالمان مسیحى رخ داد و سیر اندیشه و دانش در اروپا دگـرگـون شـد6؛ ایـن امـر، حـادثـه اى بـس عـظـیـم بـود؛ زیـرا حـاصـل تـلاش فـراوان و نـکته سنجى هاى دقیق و ژرف پیروان دینى را به ممالک غربى منتقل کرد که برخلاف تعالیم تورات و انجیل ، دانش طلبى را در هر شرایطى بر همگان فرض و وظیفه مى داند. گسترش تاءثیر مسلمانان در ممالک مسیحى و آشنایى مسیحیان با بـخـشـى از عـلوم عـقـلى و تـعالیم اسلامى سبب تردید و دودلى پیرامون صحت و اصالت تعالیمى گردید که برگرفته ازتعالیم دین مسیح دانسته مى شد. این تاءثیرگذارى و روشـنـگـرى سـبـب شـد تـا در مـمـالک مـسیحى در مدت سه سده ده ها دانشمند و حکیم ظهور نـمـایـد. ایـن در حـالى بـود کـه تـعـداد انـدیـشـمـنـدان مـسـیـحـى در طول حدود ده سده قبل از آن ، به تعداد انگشتان یک دست هم نمى رسید.مـسـاعـى اندیشمندان مسیحى که تحت تاءثیر ذخائر فکرى اسلامى قرار گرفته بودند، فـضـایـى بـه وجـود آورد تـا غـیـرکـلیـسـائیـان نـیـز بـتـوانـنـد در عـلوم غـیـردیـنـى مـثـل فـیـزیک ، ریاضى و نجوم ، تحصیل و تحقیق نمایند7. کارهاى عظیمى که در این دوره انـجـام شـد، مـایه هاى لازم براى رنسانس را فراهم نمود و بدین طریق رنسانس پیش آمد و ژرف نـگـرى و تـعـمق در رشته هاى مختلف علمى به کار بسته شد. یکى از نتایج بسیار مـهم این تکاپوى علمى ، وقوف اندیشمندان اهل کتاب به تحریفات و غیرالهى بودن بخش عظیمى از کتاب مقدس ‍ است . نظر به نقش بنیادى نص تورات در اثبات رسالت عیسى (ع )، چگونگى از دست رفتن حجیت تورات ، در این قسمت از نوشتار بیان مى گردد.در قـرن هـفـدهـم مـتـفـکرانى چون هابز Hobbse (1651) اسپینوزا Spinoza (1670) در فـرانـسـوى ، ریچارد سیمون Simon Richard (1712 ـ 1638) نخستین متفکرى است که کـتـاب مـقـدس را بـه طـور هـمـه جـانـبـه و روشمند مورد پرسش قرار داد و از این جهت او را پـیـشـواى نـقد مدرن کتاب مقدس خوانده اند8. او روایت هاى دوگانه و تفاوت سبک در کتاب هـاى پـنـج گانه را مورد توجه قرار داد و نتیجه گرفت که جز بخش مربوط به قوانین کـه اثـر خـود موسى است ، بقیه آن ، اثر مورخانى بوده که کتاب هاى تاریخى ملحق به اسفار پنج گانه را نگاشته اند.دربـاره هـویـت عهد عتیق ، سه قول وجود دارد که واشنگتن گلادن WashingtonGladden مـتـعـرض آنـهـا شـده اسـت ؛ یـک قـول ، قـول سـنـتـى یـهـود اسـت کـه تـاءلیـف کـل تـورات را بـا هـمـیـن سـبـک و سـیـاقـى که اکنون موجود است ، به موسى نسبت مى دهد؛ براساس ‍ سخنى دیگر، همه اجزاء کتاب آسمانى در جریان حمله کلدانیان در آتش سوخت و از بین رفت و بعد عزرا در مدت زمانى بسیار کوتاه و باورنکردنى با تکیه بر حافظه ، آن را بـازنـویـسـى کـرد؛ و سـرانـجـام روایـتـى دیگر حاکى از آن است که روزى ندایى آسـمـانـى عزرا را ماءمور کرد تا با پنج کاتب زبده خلوت گزیند؛ سپس جامى پر از آب که رنگ آتش ‍ داشت ، در اختیار او قرار گرفت ؛ وقتى او آن آب را نوشید، سینه اش گشاده شـد و عـلم و حـکـمـت در آن جـاى گـرفـت . روح او حـافـظه اش را تقویت نمود و او به مدت چـهـل شـبـانـه روز چشم بر هم نگذاشت و یکسره دویست و چهار کتاب را املا کرد تا نوشته شدند.ایـن حـکـایـت بـیـن یـهـود بـسـیـار شـیـوع داشـت و کـسـانـى چـون ایـرنائیوس Irenaeus، تـرتـیـولیـان Tertullian و آگـوسـتین Augustine و دیگر آباء، بزرگ کلیسا آنها را پـذیـرفـتـه بـودنـد؛ امـا ایـن اقوال امروزه دیگر پذیرفته نیست . بدیهى است که روایت سـنـتـى یـهـودیـان مـبـنـى بـر کـتـابـت تـورات تـوسـط مـوسـى نـیـز قابل پذیرش نیست .گلادن در تحقیق خود در این باره به این نتیجه رسیده است که :1 ـ تـورات را هـرگـز نـمـى تـوان به یک مؤ لف نسبت داد؛ چه او از طریق وحى آن را اخذ کرده باشد یا از طریقى دیگر؛2 ـ این کتاب ، تاءلیفى است که دستهاى فراوانى در آن ، در کار بوده و پیدایش آن ، در طول قرن هاى متمادى صورت گرفته است .3 ـ ایـن کـتـاب مـشتمل بر نوشته هایى همزمان با عصر موسى و در مواردى نیز، بسیار اما بخش هاى قابل توجهى از آن وجود دارد که به لحاظ محتوى و مضمون مى توان آنها را در اصل به او نسبت داد، گرچه آنها را دیگران بعدها تا اندازه اى سر و سامان داده اند.البـتـه بـا این وجود، کسانى کوشیده اند تا اصالت و صحت نسخه هاى موجود تورات را بـه طـور کـلى اثـبـات کـنـنـد؛ ولى در ایـن بـاره یـافـتـه هـاى قـابـل دفـاعى ارائه نکرده اند. آنان استدلال مبنى بر حجیت و اعتبار عهد عتیق را این گونه سـامـان مـى دهـنـد: ((عـیسى ، موسى را صاحب این کتاب مى داند؛ بنابراین ، همه این اسفار پنج گانه را موسى نگاشته است و چون او، پیامبر و صاحب وحى الهى است ، همه تعالیم این کتاب مصون از خطا است .))گلادن در رد این استدلال مى گوید:حقیقت آن است که عیسى (ع ) هیچ کجا تاءیید نمى کند که موسى (ع ) همه اسفار پنج گانه را نـوشـتـه است ؛ و او در هیچ کجا مصونیت خود موسى (ع ) یا اسفار پنج گانه از خطا را نـیـز تضمین نکرده است . بلکه برعکس ، او بعضى احکام منسوب به موسى در عهد عتیق را ناقص دانسته ، آنها را کنار مى زند9.دکـتـر پرون در پایان مقاله خود در واژه نامه کتاب مقدس ویراسته ویلیام سمیث ، به این نـتـیـجـه مـى رسـد کـه : کـتاب ((پیدایش )) عمدتاً بر اسنادى مبتنى است که در زمان هایى بسیار پیش از زمان موسى (ع ) موجود بوده است ؛ گرچه به صورتى بسیار نزدیک به آنـچـه اکـنون هست ، در آمده باشد. کتاب هاى ((خروج ))، ((لاویان ))، ((اعداد)) تا حد زیادى تـوسـط خـود مـوسـى و بـرخـى نیز به املاى او نگاشته شده است . کتاب ((تثنیه )) به استثناى بخش پایانى ، آن گونه که خود گواهى مى دهد، نوشته موسى (ع ) است 10.نـکته قابل توجه دیگر در این باره ، تفاوت دو نسخه تورات با یکدیگر است ؛ در زمان حـضـرت مـسـیـح ، تـورات در دو نـسـخـه گردآورى شده بود: یکى مجموعه فلسطینى به زبـان عـبـرى و دیـگـرى مـجـمـوعـه اى مربوط به اسکندریه که سپتواژینت Septuagint خـوانـده مى شد و به زبان یونانى نگاشته شده بود. دانشمندان یهودى که طى سالهاى طـولانـى در اسـکـنـدریـه اقـامـت داشـتـنـد و بـه زبـان یـونـانـى آشـنـایـى کـامـل داشتند، تورات را از عبرى به یونانى بازگردانده و نسخه اى یونانى از آن بر جـاى گـذاشـتـه بـودنـد. ایـن نـسـخـه بـه دلیـل آشـنـایـى کـامـل مـردم بـه زبـان یونانى و عدم آشنایى آنان به زبان عبرى ، در میان مردم به طور گـسـتـرده مـورد استفاده واقع شد. زبان عبرى در آن زمان ، زبانى منسوخ تلقى مى شد و تـنـهـا سـخـن نـمـى گفتند، آنان از مدتها قبل از ظهور عیسى ، در فلسطین به زبان آرامى Aramaic سـخـن مـى گـفـتند. هر گاه در عهد جدید از سخن عبرى ، یاد مى شود، منظور این زبـان اسـت و نـه زبان باستانى عبرى . به این سبب بود که نسخه یونانى عهد عتیق در مـیـان مـردم انـتـشـار یـافـت و حـتـى یـهـودیـان فـلسـطـیـن نـیـز بـه دلیل آشنایى کامل به زبان یونانى ، از آن استفاده مى کردند. در این جاست که مى بینیم اصـل عـبرى عهد عتیق به حاشیه رانده مى شود و نسخه مترجم آن ، رایج مى گردد. گفتنى است از 350 مورد نقلى که عهد جدید از عهد عتیق در بردارد، حدود 300 مورد آن ، مستقیماً از نسخه یونانى اخذ شده است . نکته دیگر این که بین نسخه عبرى تورات که مختص عالمان بـوده و بـه زبـانـى مـنـسـوخ نـگاشته شده است و نسخه دیگر آن که به زبان یونانى نگاشته شده ، هم در ترتیب قرار گرفتن کتابها و هم به لحاظ ترتیب کلمات و محتوى ، تفاوتهاى مهمى وجود دارد11.دامنه این گونه نقدها به انجیل نیز کشیده شد؛ وقتى که راسیونالیزم آلمانى به تقلید از خداشناسى طبیعى 12 انگلیسى قرن هفدهم ، ماوراء طبیعت را مردود شمرد، عهد جدید هدف حـملات پى درپى و قاعده مند واقع گردید؛ ریماروس Reimarus (1694 ـ 1768) به مـنـویـات نـویـسـنـدگان آن تاخت و انگشت اهانت را به سوى عدالت خود عیسى (ع ) نشانه گـرفـت . سـپـس سـمـلر Semler.S.J (1791 ـ 1725) در بـحـث از مـنـشـاء و سـنـدیـت انـاجـیـل بـى قـیـدى را بـه غـایـت رسـانـد و بـر ایـن بـاور رفـت کـه ایـن گـونـه مـسـائل مـى بـایـسـت بـدون مـنـظـور کـردن هـر گـونـه عـامـل الهـى و غیرطبیعى مورد بررسى واقع شود. او نخستین کسى بود که اعتبار عهد جدید را از نـقـطـه نـظـر انـتـقـادى مورد چون و چرا قرار داد. پاولس Paulus (1851 ـ 1761) اسـتـاد در ژنـا و هـایـدلبـرگ ، بـر آن شـد کـه در انـاجـیـل تـحـریـف صـورت گـرفـتـه اسـت و بـایـد با نگاهى طبیعت مدارانه به مضامین آن نگریست .13بدین ترتیب اهل کتاب ، یگانه ماءواى قدسى و معنوى خود را از دست دادند و بحران معنویت دامـنـگـیـر آنـان شـد. این کارى ترین ضربه اى بود که اصالت دین را در نظر شهروند مـسـیحى منتفى ساخت . وقتى الهى بودن نص آسمانى مخدوش و منتفى دانسته شد، حتى جنبه هـاى فـردى و شـخـصـى دیـن نـیز آسیب مى بیند چه رسد به جنبه حکومتى و اجتماعى دین . بنابراین ، این رخداد را مى توان مهم ترین گام به سوى سکولاریزم دانست .آنـگـاه کـه کتاب مقدس تحریف شد و اغراض و هواهاى نفسانى و قدرت طلبى مبناى رفتار ارباب کلیسا واقع شد، هر گونه روشنگرى و پیشرفت ، مذموم دانسته شد و دانش طلبى نامشروع گردید14. بدین طریق خصلت علم ستیزى کلیساى حاکم ، از هر گونه فعالیت عـلمـى پـیـش گـیـرى مـى کـنـد و سـرانـجـام ظـهـور کـسـانـى مـثـل گـالیـله و کـپـلر بـه حـادثـه تـلخـى مـى انـجـامـد کـه ثـمـرى جـز بـى اعـتـبـارى اصل دین به دنبال ندارد. وقتى که شهروند مسیحى بالعیان مى بیند که آنچه زندگى او را رونـق مـى بـخـشـد و تـسـهـیـل مـى کـنـد و آنـچـه سـبـب پـیـشـرفـت و تـرقـى او را تشکیل مى دهد، یافته هاى علم تجربى و ثمر کار کسانى است که کلیسا آنان را به مرگ و هلاکت محکوم کرده است 15، به خود حق مى دهد که دین را افیون ملت ها و سبب رکود جوامع انسانى بداند.وقـتـى کـه دنـیـاى مسیحیت توانست از زیر سلطه کلیسا خود را رها کند و عاملى غیر از نهاد روحـانـیـت مـسـیـحـى را بـپـذیـرد، بـه سرعت قله هاى پیروزى را یکى پس از دیگرى فتح کـرد16. البـتـه ایـن امـر در اصـل برخاسته ازآموزه هاى نادرستى بود که ارباب کلیسا براى حفظ قدرت به نام طى قرن ها آموزش داده بودند و این چیزى جز استفاده ابزارى از دیـن نـبـود. اسـتـفـاده ابزارى از دین مسیح بود که رسماً بساط کلیسا را از عرصه حاکمیت برچید و هر گونه امکان دفاع از اصل دین و معنویت در جوامع مسیحى را منتفى ساخت .افـزون بـر خـصـلت علم ستیزى کلیسا، تحجر و توصیه موکد به رهبانیت و انزواطلبى کـه بـا جـوهـره اصـلى ادیـان الهـى نـاسـازگـار اسـت نـیـز عـامـل مـؤ ثـرى بـود بـراى گـریـز از دین و روى آوردن به سکولاریزم . پایه و اساس زنـدگـى انـسـان و پـیـشرفت و تعالى آن کار و تلاش ‍ است ؛ اعراض از کار و کوشش در زنـدگـى بـه هـر بهانه اى که باشد، مذموم و سبب رکود و عقب افتادگى است . از این رو اسـت کـه آزادى از سـلطـه کـلیـسـا بـا پـیشرفت هاى شگفت انگیزى در زندگى شهروندان اروپایى و غربى همراه شد و دنیاى غرب توانست به موقعیت کنونى خود برسد.3. جنگ هاى خونین فرقه اى در جوامع مسیحىیـکـى دیـگـر از عـلل شـکـسـت مـسـیـحیت در عرصه حاکمیت ، جنگ هاى ویرانگر و طولانى بین فرقه هاى مختلف مسیحى بود که در بین مسیحیان رخ داد. نمونه بارز آن ، جنگ یک و بدعت هاى فراوانى که در این دین صورت گرفته بود، مسیحیت را به سه فرقه کاتولیک ، پـروتـسـتـان و ارتدوکس تقسیم کرده ، هر یک از این فرق تنها خود را آیین حق مى دانست و مذاهب دیگر را مردود و باطل مى شمرد.افـزون بـر آن ، در سال 1559 اصلى پذیرفته شد که بر اساس آن دین توسط حاکم تـعـیـیـن و اجـبـارى مـى شـد؛ نـزاع هـا و جـنـگ هـاى مـتـعـدد و مـتـنـوعـى بـه دنـبـال ایـن مـسـاءله پـیـش ‍ آمـد و بـه هـمـیـن دلیـل نـیـمـه دوم سـده شـانـزدهـم تـا اوایل سده هفدهم عصر جنگ ها و اختلافات دینى خوانده شده است 17.بـدیـهـى اسـت هـنـگامى که جامعه شاهد نزاع و درگیرى شدید فرقه هاى مختلف دینى اى بـاشـد کـه هـر یـک خـود را مـصـداق تـام و تـمـام حـق و دیـگـرى را بـاطـل و ضـدحـق مـى دانـد و هـیـچ عـامل اساسى مشترکى میان آنها یافت نشود که اختلافات فـرقـه اى در بـرابـر آن مـحـو خـنثى گردد، به تدریج مردم از نزاع هاى فرقه اى به سـتـوه آمـده ، راه دیگرى پیش ‍ مى گیرند که چیزى جز سکولاریزم نخواهد بود؛ زیرا هیچ فـرقـه اى حـاضـر نـیـست حاکمیت فرقه اى دیگر را که از نظر او مغایر حق است بپذیرد؛ اگـر مـسـاءله قـرائت هـاى مـخـتـلف از دیـن هـم مـطـرح شـود، مشکل پذیرش حاکمیت دین مضاعف مى شود.بـنـابـرایـن ، عـوامـل یـاد شـده هـمـراه بـا نوعى اعتماد به نفس که در پرتو اکتشافات و اخـتـراعات براى انسان غربى دست داده بود این باور را رقم زد که در عرصه حاکمیت مى بـایـسـت بـه عـقـل انـسـان تـمـسک جست ، چرا که دین پاسخگوى نیازهاى اجتماعى نیست ؛ اما عـقـل قـادر اسـت بـا تـوجه به نیازهاى انسان قانون ارائه کند و بر پایه آن جامعه اداره شود.4. ظهور فلسفه سیاسى مبتنى بر نظریه قدرتنـیـکـولا مـاکـیـاولى (1527 ـ 1467) فـیلسوفى سیاسى متعلق به عهد رنسانس است که نـگـرش انـسـان غـربـى نـسـبت به انسان را دگرگون ساخت ؛ فلسفه سیاسى او علمى و تجربى و مبتنى بر تجربیات خود او در امور سیاسى است . ماکیاولى برخلاف اسلافش هیچ استدلال سیاسى را بر مبناى مسیحى و انجیلى قرار نمى دهد:نویسندگان قرون وسطى از ((قدرت بر حق )) که همان قدرت پاپ یا امپراطور یا ناشى از آن بـود، سـخـن مـى گـفتند. آنان حتى تا زمان لاک در صدد فهم وقایع ((روضه عدن )) بـودنـد تـا از ایـن طـریـق بـه دلایـلى حـاکى از ((بر حق بودن )) انواع خاصى از قدرت برسند. اما در مى گیرد و قدرت را متعلق به کسانى مى داند که در گیرودار رقابت آزاد جربزه و مهارت قبضه کردن آن را داشته باشند18.ماکیاولى براى نخستین بار شیوه هاى ریاکارانه را براى کسب و تداوم قدرت با صراحت تـئوریـزه مـى کند و مى گوید حتى پسندیده است که شخص در برابر توده مردم نادان ، بـه تـقـوى و پـرهیزگارى تظاهر نماید19. بدین طریق ، او اساس یک اندیشه سیاسى سـکـولار و فـارغ از ارزش هـاى دیـنـى را طـراحـى مـى کـنـد و کسانى چون هابز (1679 ـ 1588) و نیچه (1900 ـ 1844) آن را پیش مى برند.پروژه سکولاریزه کردن نظام اسلامىبـا پـیـروزى انـقـلاب اسـلامـى ایـران بـه رهـبـرى امـام راحـل (ره )، ضـربـه اى کـارآمـد و اساسى بر پیکر سکولاریزم وارد شد20. این امر، خط بـطـلانـى بر نظریه مبنى بر نابسندگى دین در عرصه حاکمیت بود، آنچه در این میان جـالب تـوجـه بـود، رخـدادهـاى عـزت آفـریـنـى بود که در عرصه هاى مختلف سیاسى ، فـرهـنـگـى و عـلمـى و... یـکـى پـس از دیـگـرى ، مـردم مـسـلمـان و انـقـلابـى ایـران را مـشـمـول الطـاف بـیـکـران الهـى مى ساخت و پیروزى هاى بزرگى را به ارمغان مى آورد. ایران اسلامى توانسته است در عرصه هاى مختلف علمى ، پژوهشى ، فناورى و دانش فنى در زمـیـنـه هـایـى نـظـیـر فـنـاورى چـرخـه ى سـوخـت هـسـتـه اى ، کـشـت سـلول هـاى بـنـیـادى جـنـینى و نانوفناورى ، ژئوبیوفناورى و... به موقعیت ممتازى دست یابد و الگوى مناسبى براى توسعه کشورهاى مسلمان محسوب گردد21. شگفت انگیزتر این که مخاصمت ها و تحریم هاى دشمنان هیچ خللى در روند توسعه و شکوفایى و اقتدار ایـران اسـلامـى ایـجـاد نـمـى کـرد، بـلکـه اثـر مـعـکـوس داشـت و امـت اسـلامى ایران را در وصـول بـه اهـداف عـالى ، اسـتـوارتـر مـى سـاخـت . چـنـیـن حـادثـه اى بـا اصـول مـسـلم و پـذیـرفـتـه شـده در دنیاى غرب در تعارض تام و آشکار بود. از این رو، مـخـالفـان حـکـومـت دیـنـى و دول ذى نـفـوذ غـرب بـه سـرکـردگـى امـریـکـا در طـول عـمـر مـبـارک نـظـام اسـلامى با تمام تلاش در صدد سکولاریزه کردن آن بوده اند و بـدیـن مـنـظـور، روش مـرکـبـى را بـه کـار بـسـتـه انـد کـه مـشـتـمل بر سه عنصر مذکور است . نخستین قدم آنان ، براندازى جمهورى اسلامى از طریق کودتا، ترور دولتمردان ، جنگ تحمیلى و تحریم اقتصادى بود که رهبرى داهیانه طریق درخت انقلاب تنومندتر گردید.یـاءس دشـمـنان نسبت به سقوط نظام اسلامى ، آنان را به سمت و سویى دیگر سوق داد؛ آنـان در تبلیغات خود، اساس انقلاب و نظام اسلامى را بر ایده اى مبتنى دانستند که از آن بـه بـنـیـادگـرایـى تـعـبیر مى کردند. بنیادگرایى در فرهنگ غرب معناى خاصى دارد و یـادآور عـلم سـتـیـزى ، تـحـجر و جنگ هاى خونین فرقه اى و درون دینى است . آنان با این تـعبیر کوشیدند تا انقلاب و نظام اسلامى را نزد مخاطبان ، المثناى وقایع تلخى معرفى کـنـنـد کـه در جـوامـع مـسـیـحى رخ داد و مردم را به این نتیجه رهنمون ساخت که چاره اى جز پـذیرش سکولاریزم نداشتند. آنچه در این میان از اهمیت ویژه اى برخوردار بود و تضعیف و تـخـریـب آن هـدف اسـتـراتـژیـک آنـان بـه شـمـار مـى رفـت ، اصل ولایت فقیه بود؛ زیرا امت مسلمان ایران با تجربه موفقى که در شناخت و پیروى از ولى فقیه اندوخته است ، نقش حیاتى آن در حفظ و تداوم نظام اسلامى را نیک مى شناسد و رهـنـمـودهـاى او را ملاک و مبناى رفتار سیاسى و اجتماعى خود قرار مى دهد. بدین سبب بود که این اصل از همان آغاز مورد هجمه واقع شد.عـامـل مـهـم دیـگـر بـرگـرفـتـه از تـجارب جوامع غربى ، تلاش گسترده مخالفان نظام اسـلامـى در بـى اعـتـبـار ساختن حجیت نص آسمانى قرآن است ؛ آنان چنین پنداشتند که بى اعـتـبـار سـاخـتـن پـایـگـاه مـعـنـوى و قـدسـى مـسـلمانان ، گام بلندى خواهد بود به سوى سکولاریزم و ارزش هاى غربى ، بر این اساس ، سلمان رشد مرتد را که از نظر آنان در صـورت دادن داسـتـان بـلنـد و رمـان کـم نظیر بود، وارد معرکه نمودند. افزون بر این ، آثـار فـراوانـى در قـالب فیلم ، مقاله ، کتاب و کاریکاتور در این کارزار به کار بسته انـد و سـایـت هـاى مـخـتـلفـى بـه شـدت ایـن مـاءمـوریـت را دنبال مى کنند.بـخـش دیـگـر ایـن پـروژه مـلهـم از جـنـگ هـاى مـذهـبـى جـوامـع اروپـایـى اسـت ؛ غـرب بـه دنـبال تجزیه عالم اسلام است و به شدت مى کوشد تا در ممالک اسلامى جنگ هاى فرقه اى ، بـخصوص جنگ شیعه و سنى را ایجاد و تشدید نماید. چرا که شیوع جنگ هاى فرقه اى ، مـسـلمـانـان را بـه خود مشغول خواهد کرد و سرمایه هاى آنان را به هدر خواهد داد و در نتیجه استمرار جنگ ها و اختلافات سبب ویرانى و عقب افتادگى امت اسلام خواهد شد. در چنین فضایى مردم نسبت به دین بدبین خواهند گردید و زمینه لازم را براى خواهد گشت . بدین مـنـظـور بـود کـه آمـریـکـا، جـریان هاى منحرف فکرى مانند القاعده ، طالبان و وهابیت را پـرورانـد تا از طریق نمایش جمود فکرى و تحجر به نام اسلام ، اذهان مردم دنیا را نسبت به اسلام مشوش سازد. طالبان به بدترین و غیرانسانى ترین روش ، نوعى استبداد را بـه نـام دیـن اسـلام در آن سرزمین حاکم کرد و برخى عناصر فرهنگى شیعه را برخلاف موازین بین المللى به شهادت رساند، بدون این که متظاهرین به دفاع از حقوق انسان ها کـوچـک تـریـن مـخـالفـتـى نـسـبـت بـه آنـان روا دارنـد. هـدف از تشکیل و تقویت امثال این گروهک چیزى جز اراده ى تصویرى خشن و غیرانسانى از دین مبین اسلام و تعمیق شکاف در امت مسلمان نبوده است .لشـکـرکشى و هجمه سنگین آمریکا به این ملت مظلوم پس از حادثه ساختگى یازده سپتامبر بـه بـهـانـه مبارزه با تروریسم ، ساقط کردن حکومت گروهک طالبان ، دولت سازى در افغانستان و تاءیید و تقویت دولت در ارائه خدمات به مردم و تلاش در ایجاد امنیت نسبى در ایـن کـشـور تـنـهـا بـه منظور ایجاد باور عمیق نسبت به نظام هاى غیردینى و سکولار و ارزشهاى غربى و پیدایش نفرت نسبت به حکومت دینى صورت گرفته است .هـمـچـنـیـن لشـکرکشى ایالات متحده به کشور مسلمان و مظلوم عراق به بهانه خلع سلاح و مـبـارزه بـا تـروریـسـم اقدامى است در جهت ایجاد نظامى سکولار در آن کشور، آنچه پس از اشـغـال عـراق در ایـن کـشـور رخ داد با صراحت حاکى است که ایجاد اختلاف فرقه اى بین مـسـلمـانـان عـراق هـدف اصـلى اسـت ، اشـغـالگـران از یـک سـو آزادى عـمـل پـلیـس ‍ مـحـلى عـراق را مـحـدود کـرده انـد و از سـوى دیـگـر نـیـز خـود، امـنـیـت محافل مذهبى را تاءمین نمى کنند و در مواردى هم زمینه تخریب و ویرانى قبور ائمه اطهار و مساجد و معابد را فراهم مى کنند تا جنگ فرقه اى بین مسلمانان به وجود آید و تشدید این جـنـگ ها و اختلافات مردم را به این نتیجه برساند که دین منشاء اختلاف و خونریزى و نا امـنـى اسـت و بـایـد در عرصه حکومت از آن دست کشید. این روش در سطح گسترده ترى در هـمـه مـمـالک اسلامى دنبال مى شود؛ تخریب اماکن مقدسه در عراق که تحت پوشش حفاظتى اشـغـالگـران انـجـام مـى شـود، نـمـونـه اى از این فعالیت هاست . کشور پاکستان نمونه دیگرى در این باره است ؛ هر از چند گاهى در ایالت هاى این کشور به مساجد شیعیان حمله مـى شـود و تـعدادى از نمازگزاران به شهادت مى رسند. هیچ تردیدى وجود ندارد که در گـفـت که امروزه هدف استراتژیک آمریکا ایجاد اختلاف بین مسلمانان و دامن زدن به جنگ هاى فرقه اى براى منفور ساختن حکومت دینى در اذهان مردم است .بـخـش دیـگـرى از ایـن پـروژه تـوسط کسانى عملیاتى مى شود که در حوزه علم و دانش ‍ ایـفـاى نـقـش مـى کـنـنـد و دانسته یا نادانسته در مسیر مخالفان حکومت دینى پیش مى روند. نظریه ى قبض و بسط شریعت به مفهومى که برخى پیش کشیده اند، تعبیرى از نفى دین اسـت . برداشت نادرستى که همین کسان از امامت القا مى کنند و آن را مغایر خاتمیت مى دانند و نـیـز اهـتـمـامـى کـه بـر مـفهوم ((قرائت هاى مختلف )) از دین مى ورزند22، در جهت تقویت سـکـولاریـزم اسـت . دسـتـه اى دیـگـر نـیـز سـکـولارهـا را در نـیـل بـه اهدافشان یارى مى رسانند؛ اینان متحجرانى هستند که قالب خشکى از دین در ذهن دارند و تنها آن را معیار حق دانسته و با اصرار تمام مى کوشند آن را در جامعه پیاده کنند. زیـان چـنـیـن جـریـانـى کـمـتر از دیگر نقش آفرینان عرصه دین ستیزى نیست . گاهى امام راحـل 23 و مـقـام مـعـظم رهبرى 24، شکوه هایى از این گونه کسان را در سخنان خود اظهار داشته و خطر آنان را متذکر گشته اند.علل ناکارآمدى فرآیند سکولاریزاسیون نظام اسلامىتـردیـدى نیست که متولیان پروژه سکولاریزاسیون ت کنون در فعالیت هاى پرهزینه و گـسترده خود ناکام مانده اند و هنوز امواج پیروزى انقلاب اسلامى در حرکت است و روز به روز بر گستره و عمق تاءثیرگذارى این انقلاب الهى افزوده مى شود. اینک مى بایست در صـدد جـستجوى اسباب و علل این ویژگى شگفت انقلاب اسلامى برآمد. چرا مخالفان نظام اسـلامـى کـه بـه لحـاظ نـفـوذ و قـدرت مـادى بـر دنـیـا حکومت مى کنند و پیشرفته ترین تـکـنـولوژى و بـیـشـتـریـن امـکـانـات را در اختیار دارند و همواره هم خود را مصروف از میان برداشتن نظام اسلامى یا استحاله آن داشته اند، نتوانسته اند به اهداف خود برسند؟در پـاسـخ بـه ایـن پـرسش به دو سبب مهم مى توان اشاره کرد؛ یکى جهالت و ناآگاهى مخالفان نسبت به قرآن و اسلام ناب و دیگرى دریافت پیام اصلى قرآن و التزام به آن تـوسـط مـلت مـسـلمان ایران . متولیان پروژه سکولاریزاسیون به اشتباه اسلام را همانند مـسـیـحـیـت مـحـرف و قـرآن را کـتـابـى آسـمـانـى در سـطـح تـورات و انـجـیـل دانسته و پنداشته اند نیز به کار برد. هاکنج دانشمند معروف آمریکایى در اشاره به این واقعیت مى گوید:((در نـظـام اسـلامـى نـه تـنـهـا هـر نـوع اسـتـعـداد و آمـادگـى بـراى پـیـشـرفـت و تـکـامـل وجـود دارد، بـلکـه قـابلیت هاى تطور نظام اسلامى از بسیارى از نظام هاى دیگر بـیـشـتـر اسـت ؛... مـن بـا کـمـال واقـع بینى درک مى کنم که شریعت اسلامى کلیه مبادى و اصول لازم براى پیشرفت و تکامل را در بردارد.))25اسـلام دیـن تـلاش ، کـار، انـدیـشـه و سـیـاسـت اسـت ؛ تـنـبـلى ، جـهـل ، گـوشـه نشینى و رهبانیت در ساحت این دین الهى راه ندارد. فلسفه تعالیم اسلام ، شکوفائى استعدادهاى ژرف وجود انسان و تاءمین سعادت دنیوى و اخروى اوست . عدالت از آمـوزه هـاى مـهـم ایـن دیـن اسـت و هـمـه انـسـان هـا مـخـاطـبـان آن را تشکیل مى دهند. از منظر این دین ، همه انسان ها با رنگ ها، نژادها، زبان ها و طبقات مختلف ، بـنـدگـان خـدا و یـکـسـانـنـد؛ مـلاک بـرتـرى ، تـنـهـا تـقـوى و عـمـل صـالح اسـت . حفظ حرمت هر انسانى با هر عقیده اى سرلوحه تعالیم اسلام است ؛ با ایـن وجـود در برابر ستمکاران و معاندان سکوت را روا نمى دارد و براى حفظ حقوق افراد با آنان به مقابله نمى پردازد. چنین آموزه هایى است که با فطرت انسانى هماهنگ بوده و اگـر بـه شـیـوه صـحـیـح ارائه شـود، هـمـگـان از روى مـیـل و رغـبـت آن را خـواهـند پذیرفت . ولتر یکى از سرسخت ترین مخالفان اسلام پس از چهل سال تحقیق به نتیجه مى رسد که :((دیـنـى کـه مـحـمـد(ص ) آورد بدون شک از مسیحیت برتر بود؛ در آیین او هرگز به کفر جنون آمیز مسیحیان دچار نگشتند و یک خدا را سه خدا و سه خدا را یک خدا ندانستند. ایمان به خـدایـى یـکـتـا تـنـهـا اصـل آیـیـن مـحـمـد(ص ) بـود. دین اسلام وجود خود را به فتوحات و جـوانـمـردى هـاى بـنـیـان گـذارش مـدیـون است در صورتى که مسیحیان با کمک شمشیر و تـل آتـش آئیـن خـود را به دیگران تحمیل مى کنند. پروردگارا کاش تمام ملت هاى اروپا، مسلمانان را سرمشق قرار مى دادند.))26تولستوى فیلسوف معروف روسى نیز درباره اسلام این چنین قضاوت مى کند: ((شریعت مـحـمـد(ص ) بـه عـلت تـوافق آن با عقل و حکمت در آینده جهانگیر خواهد شد.))27 اندیشمند مستشرق دیگرى به نام برنارد شاو در اشاره به پویایى و جامعیت اسلام مى گوید:((مـن همیشه نسبت به دین محمد(ص ) به واسطه خصلت عجیب زنده بودنش ، نهایت احترام را داشـتـه ام . بـه نظر من اسلام تنها مذهبى است که استعداد توافق و تسلط بر مى کنم و از هـم اکـنـون آثـار آن پـدیـدار شـده اسـت کـه ایـمـان مـحـمـد(ص ) مـورد قبول فرداى اروپا خواهد بود.))28داورى مـخـالفـان پـیرامون قرآن نیز پذیرفته نیست ؛ قرآن از جهات متعدد با کتاب مقدس مـتـفـاوت اسـت ؛ اولا در اصـالت و سـنـدیت آن در میان امت اسلامى هیچ تردیدى نیست . ثانیاً تـعـالیـم قـرآن از جـامـعـیـت لازم بـرخـوردار اسـت و هـمـه دسـتـورات و اصول لازم براى اداره جامعه و پیشرفت آن را دربردارد. قرآن مسلمانان را به فراگیرى عـلم و دانـش و تلاش و کوشش در زندگى دعوت مى کند و از هیچ امر لازمى براى پیشرفت زندگى فروگذارى نمى کند.دکتر واگلیرى پروفسور معروف ایتالیایى نیز درباره قرآن مى گوید:
((مـا در ایـن کـتـاب مخازن و ذخائرى از دانش مى بینیم که مافوق استعداد و ظرفیت باهوش تـریـن اشـخـاص و بـزرگـتـریـن فـیـلسـوفـان و قـوى تـریـن رجـال سـیـاسـت اسـت ؛ بـه دلیـل تـمـام این جهات است که قرآن نمى تواند کار یک شخص تـحـصـیـل کـرده بـاشـد.... منشاء و مصدر قرآن فقط ممکن بود از ساحت آن خدایى سرچشمه گرفته باشد که علم وى به آنچه در آسمان ها و زمین است احاطه دارد.))29

مطلب مهم دیگر این که دین اسلام نه تنها علم ستیز و خردستیز نیست بلکه دانش اندوزى و خـردورزى را از وظـایـف مـهم انسان دانسته است . ظهور اسلام سبب توسعه همه جانبه علم و حـکـمـت گـردیـد. پـیـش از ایـن چگونگى ، میزان و عمق تاءثیر دستآوردهاى علمى و فلسفى مـسـلمـانـان بـر جـوامـع مـسـیـحـى سـده هـاى پـایـانـى قـرون وسـطـى و حـصول شرایط و زمینه هاى تحقق رنسانس ذکر شد؛ گوستاولوبون در اشاره به موقعیت علمى جوامع اسلامى و ارزش دانش در آن مى گوید:

((در آن روزگارى که کتاب و کتابخانه براى مردم اروپا ارزش و مفهومى نداشت و در جمع صـومـعـه هـا در نـزد کـشـیش هاى اروپا بیش از پانصد جلد کتاب که همه آنها هم کتب مذهبى بوده یافت نمى شد، کشورهاى اسلامى به حد کافى کتاب و کتابخانه داشتند؛ تا جائى کـه در کـتـابـخـانـه ((بـیت الحکم بغداد)) چهار میلیون و در کتابخانه سلطنتى قاهره ، یک مـیلیون و در کتابخانه طرابلس شام سه میلیون کتاب موجود بوده است و تنها در اسپانیا سالیانه در حدود هفتاد تا هشتاد هزار جلد کتاب تهیه مى شده است .))30


گـونـاگـون ، وهـن نـظـر بـانـیـان و مـنـادیـان سـکـولاریـزم دربـاره تـعـارض و تـقـابـل عـلم و دیـن آشـکـار مـى گردد و نمى توان دین و حکومت دینى را اسباب رکود و عقب افـتـادگـى علمى و مخالف با هر نوع پیشرفت دانست ؛ بلکه دین الهى کارآمدترین محرک تولید دانش و پیشرفت است .

بـخـش دیگر تلاش هاى مهاجمان سکولار به اختلافات فرقه اى و ویرانى ها و زیان هاى ناشى از جنگ هاى فرقه اى معطوف شده است ؛ آنان مى گویند حکومت دینى عرصه غرض ورزى هـا و تـعـصـب هـاى مـذهـبـى خـواهـد شـد و این امر با آزادى ، حقوق انسان ها و با روح دموکراسى غربى ناسازگار است . این سخن نیز ادعاى پوچ و مغرضانه اى بیش ‍ نیست . پـیـشـیـنـه روشـن اسلام نشان مى دهد که جامعه اسلامى حتى پیروان ادیان دیگر را نیز در جمع خود مى پذیرد، به آنان احترام مى گذارد و حقوق آنها را محترم مى شمارد. برتراند راسل در اشاره به این مطلب مى گوید:

((در قرون وسطى مسلمانان از مسیحیان متمدن تر و انسان تر بودند. مسیحیان به تعقیب و آزار یـهـودیـان مـى پـرداخـتـنـد و ایـن کـار خـصوصاً در هنگام اوج هیجانات مذهبى شدت مى گرفت . جنگ هاى صلیبى با غارت یهودیان و کشتار آنان همراه بود. در کشورهاى مسلمان ، برعکس ، در غالب اوقات با یهودیان به هیچ روى بدرفتارى نمى شد.))31

جان دیون پورت نویسنده و مستشرق معروف مسیحى مى نویسد:

((اسـلام اصـول عـدالت مـطـلق را نـه فـقط میان پیروانش بلکه در میان کسانى که مغلوب قـواى اسـلام مـى شـدنـد و در پناه حکومت اسلامى زندگى مى کردند، برقرار کرد. علماى سـایـر ادیـان را از پـرداخـت کـلیـه مـالیاتهاى ثابتى که بر کلیسا یا دستگاه روحانیت تـحـمیل شده بود، و همچنین از انواع مالیات هایى که به طبقه حاکم پرداخت مى شد، معاف نمود.))32

بنابراین این متهم ساختن اسلام به خشونت و تعصبات ویرانگر فرقه اى تنها به موارد بـسـیـار نـادرى چـون طـالبـان و القـاعـده مـربـوط مـى شـود کـه اسـتـکـبـار جـهـانـى و دول اسـتـعـمـارگر براى رخنه در امت اسلام و بر هم زدن وحدت و یکپارچگى این امت آنها را جعل کردند.
نتیجه گیرى

مـنادیان سکولاریزم از هر فرصتى براى اثبات ناکارآمدى نظام اسلامى بهره جسته اند؛ ایـن تـکـاپـو بـه شـدت ادامـه دارد و در مواردى نیز در قالب تبلیغات گسترده ، ارعاب ، تـهـدید مترصدند به هر طریق ممکن ایده خود را به عنوان ارزش هاى غربى و دموکراسى بـر کـشـورهـاى اسلامى تحمیل کنند و بساط حکومت دینى را براى همیشه برچینند. آنچه در ایـن کـارزار خـشـم آنـان را برانگیخته و عملاً بر ایده نادرست و تبلیغات مسموم آنان زخم کارى وارد نموده و خط بطلان کشیده ، توفیقات حیرت انگیز نظام جمهورى اسلامى ایران در عـرصـه هـاى گـوناگون علمى و تکنولوژیک است . بنابراین آنان از جهات مختلف مى کـوشـنـد تـا مانع تداوم پیشرفت هاى این نظام شده و به تدریج آن را به تغییر رفتار به نفع یک نظام سکولار وادار نمایند.

آنان بدین منظور نسخه غربى تاریخ تحقق سکولاریزم در غرب را براى عالم اسلام نیز تـجـویـز کـرده انـد و از ایـن رو، عـمـدتـاً بـر روى سـه عامل متمرکز شده اند: 1. متزلزل ساختن پایگاه معنوى و قدسى عالم اسلام از طریق تضعیف مـوقـعـیـت قـرآن و ارزش هاى اسلامى در بین مسلمانان . تمجید و ستایش نظام سلطه جهانى نسبت به اندیشمندان و نویسندگانى که فرآورده هاى فکرى آنان با تعالیم اسلامى در تـقـابـل اسـت . در جـهـت تـضـعـیـف انـدیـشـه سـیـاسـى اسـلام ارزیـابـى مـى شـود؛ 2. تـحـمـیـل مـشـکـلات اقـتـصـادى براى ایجاد نارضایتى بین مردم و ناکارآمد نشان دادن نظام اسلامى ؛ 3. دامن زدن به اختلافات مذهبى و قومى براى بر هم زدن صفوف فشرده مردم .

اشکال اساسى غرب آن است که اسلام و قرآن را همانند مسیحیت و کتاب مقدس ‍ محرف آن دانسته است و نـاکـامـى هـا و کـاسـتـى هاى آن را به پاى اسلام نیز نوشته است . تعصب شدید مدعیان تـجدد و سکولاریزم مانع از آن شده است که پیروزى هاى عظیم جوامع اسلامى در سده هاى اولیـه اسـلام و نـیـز تـوفـیـق اعـجـازآمیز اسلام در سرنگون ساختن یک حکومت مستبد و دست نـشـانـده غـرب ، تـاءسـیـس یـک حـکومت مردمى ، مقاومت پولادین در جنگ تحمیلى و در برابر تـوطـئه هـاى گـونـاگـون دشـمـنان و پیشرفت شگفت انگیز در عرصه هاى مختلف علمى و تکنولوژیک آنها را نسبت به اشتباه اساسى خود در نگاه به دین واقف گرداند. بنابراین آنان هنوز در جاده ظلمانى دین ستیزى پیش ‍ مى روند و جبهه خود را مى گسترانند.

بـراى تـهـاجم به جبهه طرفدار سکولاریزم ، نخست باید به ترویج و تحکیم تعالیم قـرآنـى در جـامـعـه همت گمارد و نقش و منزلت قرآن را به عنوان تنها نسخه نجات بخش ‍ بـسـنـده کـرد، بـلکـه مـکـتـوبـات و حـاصـل مـطـالعـات قـرآنـى مـى بـایـسـت حـامـل پـیـام و عـمـق مـعـانى حیات بخش و زیباى آن باشد تا شهد شیرین آن گواراى ذائقه هـمگان گردد و هر کس در سطح دانش خود از آن بهره مند شود. از این طریق مى توان قرآن را پاس داشت و جامعه را از گزند هجمه مخالفان مصون نگه داشت .

امـر مـهـم دیـگـر در ایـن کـارزار تـوجـه جدى دولتمردان به مساءله اقتصاد است ؛ تحقیق و تـدویـن مـبـاحـث اقـتـصادى در دو حوزه روش و محتوا دور از هر گونه تعصب ، قطعاً راهگشا خـواهد بود. سکولارها امروزه نمود علم ستیزى دین را بیشتر در علومى چون اقتصاد و جامعه شـنـاسـى مـى دانـنـد و هـر نـظـریـه پـردازى اقـتـصادى دینى که بر غناى مباحث اقتصادى بـیـفـزایـد در مـوضـع مـخـالفـت صـریـح بـا آن واقـع مـى شـود. در بـحـث اقـتـصـاد حـاصـل مـطـالعـات و تجارب دیگران نیز مفید است و لازم است بدون این که صورت تقلید بـه خود بگیرد یا موجب خودباختگى شود، مدنظر واقع گردد. نظر به ارتباط تنگاتنگ تـصـمـیـمـات اقـتـصـادى بـا رونـد امـور اجـتـمـاعـى و تـاءثیر مستقیم آن در زندگى مردم ، تـصـمـیـمـات مـى بـایـسـت سـنـجـیـده و از هـر گـونـه شـتـاب غـیـرمـنـطقى به دور باشد. تاءثیرگذارى پنهان مخالفان نظام در امور اقتصادى لزوم توجه به این مطلب را مضاعف مى سازد.

امـر اسـاسى دیگر در مقابله با جبهه سکولاریزم ، وحدت و یکپارچگى مذاهب و اقوام مختلف اسـت . تمسک به آموزه هاى اصیل اسلامى و پرهیز از هر گونه تحریک احساسات قومى و فـرقـه اى ضـرورتـى اجـتـنـاب ناپذیر است . امت بزرگ اسلام تنها در صورت وحدت و هـمـدلى مى تواند سیادت خود را در سطح جهان احیا نماید و با وجود اختلافات داخلى ، در مـقـابـل مـخـالفـان تـضـعـیـف خـواهـد شـد. ایـن کـه امـام راحـل همواره بر وحدت اسلامى مذاهب اسلامى و حتى وحدت ادیان آسمانى تاءکید مى ورزید و رهـبـر مـعظم انقلاب این سال را سال وحدت ملى و انسجام اسلامى نام نهاده اند، به خاطر نقش ‍ حیاتى وحدت در حفظ نظام اسلامى و تقویت اسلام است .
پینوشتها:

6. جـرجـى زیـدان ، تـاریـخ تـمـدن اسـلام ، تـرجمه على جواهر کلام ، امیرکبیر، تهران ، 1379، چ 9، ص 582 ـ 581 .

7. مـگـى ، بـریـان ، آشـنـایـى بـا فـلاسـفـه بـزرگ ، تـهران : شرکت سهامى انتشارات خوارزمى ، 1373، ص 104.

.12 Deism (نـظـریـه اى کـه وحـى و شـریـعـت آسـمـانـى را نمى پذیرد؛ ولى طبیعت را نمایانگر خالق و خدا مى داند.)

Encyclopedia Catholic .

14. سفر پیدایش ، باب دوم ، آیه 16 ـ 17.

15. راسل ، برتراند راسل ، تاریخ فلسفه غرب ، ترجمه : نجف دریابندرى ، تهران : نشر پرواز، 1365، ص 728.

16. فـروغـى ، مـحـمـدعـلى ، سـیـر حـکـمت در اروپا، چاپ دوم ، مؤ سسه گسترش فرهنگ و مطالعات ، 1377، ص 98 ـ 100.

17. همان .

18. راسل ، پیشین ، ص 696 ـ 706.

19. همان ، ص 705.

20. جهت آگاهى بیشتر پیرامون تحولات علمى در ایران پس از انقلاب ر.ک . انقلاب علمى امام خمینى (ره ) علیه پارادایم سکولار رژیم پهلوى ، فصلنامه پژوهشى دین و سیاست ، صص 151 ـ 174.

21. کیهان ، 9 / 8 / 84 ، ص 3.

22. دکـتـر عـبـدالکـریـم سـروش ، سـخنرانى در دانشگاه سوربن فرانسه در پنجم ژوئن 2005.

23. نامه امام خطاب به مراجع اسلام و روحانیون و....

24. سخنرانى معظم له در دیدار هیاءت دولت با ایشان در 8/6/1384.

25. مـوسـوى لارى ، سـیـد مـجـتـبـى ، سـیماى تمدن غرب ، (قم ، دفتر انتشارات اسلامى ، 1360)، ص 147 ـ 148.

26. همان ، ص 138.

27. همان . 28. همان ، ص 136.

29. همان ، صص 136 ـ 137.

30. گـوستاولوبون ، تاریخ تمدن اسلام و عرب ، ترجمه سید هاشم حسینى ، تهران ، کتابفروشى اسلامیه ، بى تا، ج 3، ص 293.

31. راسل ، ص 458.

32. موسوى لارى ، پیشین ، ص 257