چکیده

متن

«دلائل الامامة»عنوانی است برای مجموعه‏ای از کتابها و رساله‏ها که از دیر باز توسط غالبا محدثین و مشایخ حدیث و روایت نوشته شده است، و هدف از آن جمع‏آوری دلیلهای گوناگون برای اثبات یک موضوع معین می‏باشد.نسبت به پیشینه تاریخی و نخستین کسی که اقدام به نوشنت مجموعه‏ای به نام «دلائل»کرد شاید نتوان به نتیجه قطعی دست یافت، لیکن با توجه به قرائن و شواهد فراوانی می‏توان حدس زد که مناظرات و مجادلات عقیدتی میان فرق مسلمان و بویژه شیعیان و سنیان در قرن دوم هجری، عامل مهمی در ایجاد چنین آثاری باشد.و احتمالا تدوین و جمع‏آوری مجموعه‏ها و کتابهایی درباره امامت و دلائل آن پیشتر بر تدوین مجموعه‏ها درباره دلائل نبوت بوده است، زیرا نخستین تنشها و مجادلات میان مسلمانان درباره مسأله امامت و خلافت شکل گرفت و تمام گروهها در قرن اول هجری و چند دهه نخست قرن دوم هجری در پیامبری و نبوت رسول اللّه(ص)شک و شبهه‏ای نداشته‏اند، و احتمالا پس از ظهور زنادقه و دیگر فرق ملحد در نیمه‏های قرن دوم هجری که فعالیت خود را در جامعه اسلامی با تشکیک در نبوت و دیگر اصول ثابت مسلمانان آغاز کردند عامل مهمی در تدوین مجموعه کتابهای به نام«دلائل النبوة»بوده باشد. گذر کوتاهی بر کتابهای فهرست، نظیر الفهرست ابن‏ندیم و الذریعه شیخ آقا بزرگ تهرانی و جزاینها نشانگر درستی گفتار گذشته است.
عموما محدثین و راویان سنی به تدوین کتابهای «دلائل النبوة»پرداخته‏اند.که مشهورترین آنان دو اثر ابو نعیم اصفهانی(م 430 ه)و بیهقی(م 458 ه) می‏باشد.علاوه بر این دو، چند تن دیگر نیز به نگارش دلائل النبوة پرداخته‏اند، لیکن تمامی این تدوینها در سالهای پایانی قرن دوم و یا دهه‏های نخست قرن‏ سوم به بعد نگاشته شده است، و این در حالی است که محدثین شیعه تدوین نخستین کتابهایی درباره (دلائل)را از نیمه‏های قرن دوم هجری شروع کرده بودند، و احتمالا پس از در گذشت امام صادق(ع)(م 148 ه)و در دوران امامت حضرت موسی بن جعفر(ع)نخستین مجموعه‏های حدیثی شیعه با نام«دلائل الامامه»ساخته شد.
بنابر گزارش مرحوم تهرانی احتمالا نخستین نویسنده و محدث شیعی که به ساختن چنین اثری با نام«دلائل»پرداخته است، ابو الحسن احمد بن محمد بن رباح القلاء می‏باشد. (1) او از اصحاب و شاگردان و راویان حدیث دو امام یعنی امام صادق و امام کاظم(ع)بوده است.پس از او گروهی دیگر به ساختن و تدوین چنین مجموعه‏هایی مبادرت کردند. (2) لیکن متأسفانه-بجز تعداد اندکی-هیچ یک از این مجموعه‏ها و کتابها به ما نرسیده و در طی قرون از میان رفته است و تنها نام و گاهی بعضی نقل قولها و روایت از آنها در دیگر نوشته‏ها به یادگار مانده است.
تنها اثر کهنی که تا کنون بر جای مانده و در دسترس ما قرار دارد همانا کتاب«دلائل الامامة» نوشته محمد بن جریر بن رستم طبری است، که قرض از این نوشتار بررسی و تحلیلی درباره کتاب و مؤلف آن و مروری بر روایات تاریخی و مجموعه دلائلی است که جمع‏آوری نموده است.
پیش از آنکه به کتاب دلائل طبری بپردازیم گذری اجمالی بر پیشینه تاریخی و اهداف نویسندگان دلائل و ساختار این‏گونه کتابها می‏نماییم.
پیامبر اسلام(ص)در مدت 23 سال تلاش گسترده‏ای را برای تبلیغ رسالت نمود، او برای این منظور از کلیه راه‏ها و وسائل ممکن و عادی و غیرعادی و نامعقول و غیرمتصور برای مردمان مکه و مدینه و جزیرة العرب را تجربه نمود.او گاهی برای مردم سخن می‏گفت، و گاهی آیات قرآن را تلاوت می‏کرد، و در فرصتی مناسب معجزه‏ای را ارائه‏می‏داد.و بطور کلی سعی و قرض او تنها ارشاد و هدایت مردم بود، و طبیعی است که در این‏گونه وقایع همگی شاهد و ناظر تمام حوادث و رخدادها نخواهند بود، بلکه تنها گروهی در جریان واقعه قرار خواهند گرفت، و این گروه اندک نیز هر کدام با توجه به دقت و مبالات و مقدار درک و فهم خود نظاره‏گر واقعه می‏شوند، به گونه‏ای که بعدها هر یک از حاضرین در آن واقعه، حوادث و وقایعی را که دیده است با تفاوت و اختلافات روایت می‏کند.از این‏رو تنها گروه کمی از اصحاب رسول اللّه(ص)ناظر بسیاری از حوادث صدر اسلام بوده‏اند و اکثریت مسلمانان تنها حوادث متفرقه‏ای را مشاهده کرده و حتی از این گروه نیز بعدها حوادث و وقایعی را که ناظر بوده‏اند به علل سیاسی و درگیریهای عقیدتی انکار نموده و از روایت و بازگویی آن خودداری کرده، و یا آن را در ذهن خود ومنطبق با امیال نفسانی و شرایط سیاسی روز بازسازی نموده و به روایت آن پرداخته است.
مسلمانان در طی 23 سال حوادث فراوانی را پشت‏سر گذاشتند، لیکن گرفتاری‏ها و مشغله‏های فراوان(و بویژه در 10 سال هجرت)همچون هجرت از مکه و رها نمودن زن و فرزند و خانه و آغاز کردن زندگی جدیدی در شهری دیگر و شرکت در دهها جنگ و غزوه و سریه و رفتن به مأموریتهای تبلیغی در اطراف جزیرةالعرب، و جز اینها، همگی عواملی بودند که آنان را از پرداختن به عوامل پیروزی و علل آن و معجزات و کارهای خارق‏العاده پیامبر و دیگر حوادث و وقایع آن دوران بازداشت.
پس از وفات پیامبر و وقوع حوادث تلخ خلافت که اثرات جبران ناپذیری در میان مسلمانان بر جای گذاشت و وقایع پس از آن همچون جنگهای رده و فتوحات که گروه فراوانی از صحابه کشته شدند، و یا حوادث دیگری همچون جنگهای جمل و صفین و نهروان و استیلاء معاویه بر حکومت اسلامی، همه این حوادث به قدری سهمگین و پرتنش بوده است که جامعه اسلامی را از پرداختن به دوران طلایی صدر اسلام و حضور رسول اللّه(ص)و یادداشت معجزات و گفتارها و کردار آن حضرت بازداشت.بویژه این نپرداختن و دوری جستن پس از منع رسمی خلیفه دوم از نوشتن حدیث(که بخشی از آن سیره و تاریخ رسول اللّه می‏باشد)شدت گرفت.سیاست فراموشاندن و زدودن خاطره رسول اللّه و سنت و سیره او از ذهن و زبان مسلمانان به‏گونه‏ای خوشایند خلفای بنی‏امیه امد که تا چندین دهه با جدیت فراوان پیگیری شد، و از تدوین هر گونه مجموعه تاریخی و حدیثی جلوگیری به عمل آمد.تنها گروهی اندک از صحابه به روایت شفاهی حدیث، آنهم عمدتا درباره احکام شرعی و سنن عبادی و بعضا روایتهای تاریخی که با سیاست عمومی خلافت تعارضی نداشت و یا فضیلتی برای آنان بشمار می‏رفت، می‏پرداختند.سریان این ممنوعیت که تا پس از قرن اول هجری و حتی پس از رفع منع، توسط عمر بن عبد العزیز اموی نیز کم و بیش ادامه داشت، ضربات جریان ناپذیری بر آگاهیهای نسلهای بعد از حوادث آن دوران وارد آورد.
هنگامی که خلافت امویان نابود و عباسیان جانشین آنان گردیدند، طبیعی بود که بسیاری از سیاستهای امویان منسوخ گردد، از این‏رو عباسیان که خود را وارثان خلافت پیامبر می‏دانستند تعارضی در سیاستهای خود و نشر حوادث و وقایع دوران پیامبر نمی‏دیدند، بلکه برعکس امویان که در صدر اسلام در جبهه مخالف رسول اللّه بودند، عباسیان به علت حضور نیایه آنان عباس بن عبد المطلب و فرزندش عبد اللّه بن عباس در کنار پیامبر، سعی در نشر حوادث آن دوران داشتند، تا جایی که به دستور تعدادی از خلفاء عباسی کتابهای سیره نگاشته شد. از این‏رو تعدادی از محدثین و اخباریین در پی یافتن باقی‏مانده صحابه و فرزندانشان و شاگردان صحابه (تابعین)بودند تا با شنیدن اخبار صدر اسلام به تدوین حوادث آن دوران بپردازند.در این دوران که شیعه از تحت سیطره و فشار و ارعاب امیان رهایی یافته، زمینه مساعدی برای نشر افکار و تبلیغ عقائد خود یافت و حضور دو تن از امامان که هر دو از موقعیت و جایگاه ویژه‏ای نزد مسلمانان(اعم از شیعه و سنی) برخوردار بودند، مغتنم بود.از این‏رو شیعیان حوزه‏های درسی خود را توصعه داده و حلقه‏های سماع حدیث و نقل آن در کوفه و مدینه فزونی یافت و حاصل این مجالس درس، مجموعه تدوینهایی بود که نزد امامیه به(اصول)مشهور است.و از آنجایی که در آن برهه هنوز علوم اسلامی از یکدیگر تفکیک نشده بود، و شیخ حدیث و راوی، مجموعه احادیث خود را که مشتمل بر احادیث فقهی-تفسیری-کلامی- تاریخی و غیره بود یکجا بر شاگردان خود القا می‏کرد و هر کدام بعدها بنابه ذوق و سلیقه خود به دسته‏بندی این روایت پرداخته و آنها را با عناوینی که دلالت به هر یک از علوم فقه-تفسیر-تاریخ-کلام- سیره و غیره داشت تدوین می‏نمودند. بدین‏گونه بود که مجموعه‏های فراوانی تهیه گردید که امروزه ما فقط نام آنها را در فهرستها گردید که امروزه ما فقط نام آنها را در فهرستها می‏یابیم و بسیاری از آن مجموعه‏ها بعدها مورد استفاده کلینی-طوسی و جز اینها در تدوین مجموعه‏های بزرگ و جامع روایتی شیعه قرار گرفت. در نیمه‏های قرن دوم هجری و پس از آغاز فعالیت نگارش و تدوین و کوششهای ارباب و دعاة مذاهب اسلامی در بیان عقاید و اندیشه‏های خود، ما شاهد مناظرات و مجالس بحث میان فرق مختلف هستیم. بسیاری از این مجالس در مکه و مدینه و کوفه و بصره و بعدها در بغداد انجام می‏گرفت.حاصل این مجالس از یکسو تلاقی اندیشه‏ها و افکار و تأثیرپذیری و تأثیرگذاری بود، و از سوی دیگر هر گروه را به اندیشه استفاده و سودجویی از روایات و تفسیر به نفع عقیده خود وادار نمود، و ظاهرا و بر طبق شواهد فراوانی که از بررسیهای کتابشناسی و تاریخی به دست می‏آید شیعه قدیمترین گروه اسلامی بود که اقدام به تدوین مجموعه‏های کلامی در دفاع از عقاید خود و بیان افضلیت و تقدم امامان معصوم بر دیگران بوده است. تعداد فراوان کتابهای«الدلائل»، «دلائل الامامه»، «الوصیه»، «الولایة»و نظایر اینها دلیلی و شاهدی بر این مدعاست، و سرچشمه این کتابها نیز غالبا مجالس بحث و درس امام باقر و صادق(ع)و شاگردان آنان بوده است.و همانطوری که پیشتر گذشت نخستین کتاب با عنوان«الدلائل»احتمالا در سالهای آخر امامت امام باقر(م 117 ه)و یا در دوران امامت حضرت صادق تدوین یافته است، . پس از این دوران تا پایان قرن دوم هجری و سالهای آغازین قرن سوم تعداد دیگری کتاب با عنوان «الدلائل»تدوین یافت.و تنها در آغاز قرن سوم هجری است که شاهد تدوین نخستین مجموعه‏ها با نام «دلائل النبوه»از سوی سنیان هستیم.
ساختار این کتابها در حقیقت شرح سیره و زندگانی رسول اللّه(ص)با تأکید بر اعجازها و خوارق عادات و غیب‏گوییهای آن حضرت می‏باشد.لیکن از سوی دیگر ردی است بر شیعیان و اعتقادات مذهبی آنان در صدور معجزات و خوارق عادات از امامان معصوم.و به تعبیری دیگر شیعیان در سر تا سر کتابهای«دلائل الامامة»یا«دلائل الائمة»خود به تشریح اعجازها و خوارق عادت و غیب گوئیها و کرامتها و توانائیهای فوق توان بشر و ارتباطات بسیار وسیع امامان با عوالم غیب و ما فوق طبیعت پرداخته‏اند، و در واقع صدور و وقوع این مسائل از امامان معصوم جزئی از اصول عقائد امامیه را تشکیل می‏دهد.آنان معتقدند امام معصوم ادامه پیامبری است با تمام توانائیها و صلاحیتها(بجز حق تشریع)از این رو صدور این‏گونه مسائل که از پیامبر هم سر می‏زده است، برای امام نه تنها غیر ممکن نمی‏باشد، بلکه امری طبیعی و جزئی از قدرتهای امامت است که از سوی خدا تفویض شده است.
بدین وسیله شیعه، اثبات برتری و گزیدگی امامان بر خلفای منتخب را می‏نماید، و چون قاطبه مذاهب سنی و معتقدان به خلافت، مخالف این نظر هستند از این‏رو تأکید بر ویژگیهای پیامبر و خصوصیات منحصر به فرد او را از آن جمله قدرت بر اعجاز و ارتباط با عوالم غیب و جز اینها نموده و بدین وسیله صدور آنها را از غیر او محال بلکه شرک و کفر می‏دانند.و بدین گونه است که می‏توان مجموعه‏های(دلائل النبوة)را نوعی ردیه بر شیعه و دلائل الامامه‏های آنان و حاصلی برای نزاعها و مناظرات مذهبی در آن قرون دانست.
برای آگاهی از ساختمان مجموعه‏های«دلائل النبوة»و مقایسه میان آنها و«دلائل الامامه»کافی است دو نمونه از مهمترین و مشهورترین دلائل النبوه‏ها را مورد مطالعه قرار دهیم.یکی، از آن ابو نعیم اصفهانی(م 430 ه)و دیگری نوشته احمد بن الحسین بیهقی(م 458 ه)که هر دو تن از بزرگان و اعیان محدثین و مشایخ روایت اهل سنت می‏باشند.
موضوعاتی که در این دو کتاب تیتر روایات و مطالب قرار گرفته و در ذیل آنها روایات آمده است عبارتند از:فضیلت پیامبر بر تمام انبیاء پیشین، علامتها و نشانه‏های پیامبر در کتابهای مقدس پیامبران پیشین اعم از کتب یهود و نصاری- پیشگوئیهای کاهنان و جنیان و ساحران و حتی اقرار و اعتراف اجسام جامد همانند بتها و درختان و یا حیوانات و غیره درباره ظهور آن حضرت-معجزات و کرامات او در دوران جنینی و حمل، ولایت، کودکی، جوانی، معجزات و کرامات او پس از بعثت، همانند شق‏القمر، جاری شدن آب از میان انگشتان آن حضرت، تبدیل شدن جمادات به آب و غیره، سخن گفتن آن حضرت با حیوانات، درختان، اجنه، برکات و کراماتی که از سخن و گفتار و دست و زبان ایشان برآمده، معجزاتی که بدان وسیله خداوند حضرتش را از شر کفار مکه و یهود مدینه و منافقین و دشمنان داخلی و خارجی و گرفتاریها در هنگام هجرت به مدینه، یا در جنگ بدر واحد و احزاب و غیره نجات داد، غیب گوییهای آن حضرت درباره وقایعی که در سالهای بعد رخ خواهد داد و همگی آنان به وقوع پیوسته است همانند قضیه کربلا و...
این مجموعه مطالبی است که ابو نعیم و بیحقی روایات فراوانی را در بیان و شرح این حوادث جمع‏آوری نموده‏اند.و اگر مقایسه مختصر سطحی میان این دو کتاب و کتاب(دلایل الامامة)طبری بنائیم به وضوح بر حقیقتی که پیشتر بیان شد، آگاهی خواهیم یافت که شیعه بطور تحقیق تمام آنچه را که بیحقی و اصفهانی از ویژگیها و اختصات پیامبر دانسته، برای امامان معصوم قائلند.
طبری در دلائل الامامة خود در تمام بخشهای کتاب پس از شرح مختصری درباره سال ولادت و وفات و نام مادر و فرزندان، به ذکر معجزات آنان می‏پردازد.آنگاه به تفصیل و دقیقا عین معجزات پیامبر را از قدرت بر سخن گفتن با حیوان، جماد، جن، ارتباط با عوالم غیب، انجام کارهایی که از قدرت بشر خارج است و جز اینها را به هر یک از امامان معصوم نسبت می‏دهد.
اما«دلائل الامامة»نوشته ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری آملی، از آن معدود دلائلی است که از حوادث دوران مصون مانده و نسخه‏ای از آن به ما رسیده است.لیکن شخصیت نویسنده، زندگانی او، نام کتاب و صحت انتساب این تألیف، همگی در پرده‏ای از ابهام قرار دارد!!
نام مؤلف:
در میان دانشمندان مسلمان تنها دو تن هم نام و کنیه و نسبت داریم:
نخست:ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید طبری متوفی 310 ه سنی مذهب و صاحب تفسیر و تاریخ طبری، که از مشاهیر اسلام است.
دوم:ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری که از معاصرین شیخ کلینی(متوفی 329 ه)بوده است، او امامی مذهب و صاحب کتاب(المستر شد فی الامامه)است.عموما او را برای تمییز از طبری اول با پسوند(شیعی)یاد می‏کنند.نام این دو تن در تمام کتابها و مصنفات رجالی آمده است.طبری امامی را نجاشی این‏گونه توصیف کرده است:«ابو جعفر جلیل، من اصحابنا، کثیر العلم، حسن الکلام، ثقة فی الحدیث...». (3)
لیکن شیخ طوسی او را این‏گونه توصیف می‏کند: «محمد بن جریر بن رستم الطبری الکبیر، اباجعفر، دین، ثقة فاضل...». (4) اضافه کلمه«کبیر»، این مفهوم را می‏رساند که شیخ طوسی با توجه به وجود ابو جعفر طبری، سومی که با دو تن قبلی هم نام و کنیه و لقب بوده، پسوند کبیر را در آخر نام طبری دوم آورده است تا میان او و طبری سوم که رتبة پس از او می‏آید، تمییز گذاشته شود.
ابهام در وجود و نام طبری سوم تا حدی است که فهرست نگاران و رجالیون را سر در گم کرده است. مرحوم مامقانی به دلیل وجود پسوند«کبیر»در معرفی شیخ طوسی معتقد به وجود طبری سوم شده و با استفاده از اساتید روایات«دلائل»، حدود تاریخ زندگانی او را معین کرده است. (5)
لیکن علامه شوشتری، ضمن رد سخنان مامقانی، معتقد است که آن پسوند دلالتی بر وجود طبری سوم ندارد، بلکه دنباله سخن شیخ طوسی، قرینه‏ای است بر این که مقصود، جلالت قدر و بزرگی منزلت وی در نزد امامیه است.او همچنین یقین سید بن طاووس را به وجود طبری سوم و انتساب«دلائل الامامة»به او، ناشی از خیال و وهم دانسته و معتقد است که چنین شخصیتی وجود خارجی ندارد، گو اینکه در پایان سخنش تصریح می‏کند که فردی معاصر شیخ و نجاشی که دارای کتابی بوده وجود داشته که طبری صاحب«المسترشد فی الامامه»نمی‏باشد، لکن دلائلی بر این که این شخص همان طبری سوم باشد در دست نیست. (6)
علاوه بر اینها دو تن از فهرست نگاران غیر امامی یعنی«فوائد سزگین»و«عمر رضا کحاله»نیز کم و بیش گرفتار سر در گمی شده‏اند.اما سزگین فقط از طبری دوم یاد کرده و ضمن بر شمردن کتابهای او کتاب«دلائل الامامه»را نیز از کتابهای او بر شمرده است که بی‏تردید خطاست و کسی قائل به انتساب آن به او نشده است. (7)
اما کحاله به پیروزی از مرحوم تهرانی، نام طبری دوم و سوم را مستقلا آورده است.لیکن بازهم در هنگام شمارش کتابهای آنها خلط کرده و دو کتاب طبری سوم را ضمن مؤلفات طبری دوم آورده است. (8)
مرحوم آیة اللّه خوئی نیز قائل به وجود طبری سوم شده، لیکن خوانندگان«معجم رجال را به«الذریعه»و «طبقات اعلام الشیعة»احاله داده است. (9)
اما مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی با شدت تبحرش در رجال و مصنفات شیعه، نتوانسته به نتیجه قطعی برسد.لذا نخست در سال 1369 ه در مقدمه‏ای که بر کتاب«المسترشد فی الامامة» نوشته تنها از پسوند«کبیر»این استفاده را کرده است که احتمالا طبری سومی که متأخرتر از طبری دوم است، وجود داشته است.ولی این مطلب را با احتمال و ظن و شک بیان می‏کند.سپس پس از چندین سال، هنگام تألیف«الذریعه»در جلد هشتم، آنگاه که به کتاب«دلائل الامامه»می‏رسد، پس از شرح مبسوط و پردامنه‏ای که چندین صفحه به درازا می‏کشد، از گفتار گذشته خود در مقدمه «المسترشد»عدول نموده و وجود طبری سوم را به جزم و یقین اثبات می‏کند.سپس تلاش فراوانی می‏نماید تا با استفاده از ادله و قرائن و سلسله طبقات راویان و مشایخ حدیث او در کتاب«دلائل»و«نوادر المعجزات»، طبقه و معاصران و سالهای تقریبی زندگانی او را مشخص نماید و در نهایت به این نتیجه می‏رسد که طبری سوم از معاصران نجاشی(م 450 ه)و شیخ طوسی(460 ه)بوده است. (10) آنگاه در پاسخ به این سؤال که چگونه نجاشی و طوسی و منتجب الدین رازی با آن همه دقت و بررسی و جستجو در سرشماری اعلام شیعه، از ذکر چنین شخصیتی که معاصر آنان بوده و از بسیاری از مشایخ روایتی آنان، حدیث روایت نموده و به احتمال قوی در بغداد هم می‏زیسته، غافل مانده و هرگز یادی از او نکرده‏اند!!، این‏گونه پاسخ می‏دهد:«و ترک الشیخ و النجاشی ترجمته فی کتابیهما لایدل علی عدم وجوده، فانهما ترکا ترجمه جمع من المصنفین الاجلاء المعاصرین لهما مثل الکراچی(م 449 ه) و سلار بن عبد العزیز تلمیذ المفید(م 413 ه)و القاضی عبد العزیز بن براج تلمیذ الشریف المرتضی (م 436)و الشیخ محمد بن علی الطرازی...» (11) و بدین گونه غفلت این دو تن، و حتی غفلت منتخب الدین رازی را که اساس کتاب فهرست خود را بر استدراک رجال شیخ قرار داده است، توجیه می‏کند.
البته باید توجه داشت که در جنین مسائل تاریخی و پیچیده‏ای که فواصل زمانی و نبود منافع کافی مانع از دادن احکام قطعی می‏گردد، نمی‏توان بزودی حکم به بود یا نبود چنین اشخاصی کرد.در هر حال قرائن و شواهد ضعیفی بر وجود طبری سوم در اختیار است که مرحوم تهرانی بدانها استناد جسته است. لیکن در مقابل آن قرائن، ابهاماتی وجود دارد که پایه‏های گفتار علامه تهرانی را متزلزل می‏کند.
نقد گفتار علامه تهرانی در الذریعه
پسوند«کبیر»تنها در سخن و معرفینامه شیخ طوسی آمد و نجاشی چنین پسوندی را نیاورده است و با توجه به نظر اهل فن که همواره نسبت به تعبیرات و عبارات نجاشی توجه خاصی داشته و در موارد تردید، گفتار او را مقدم بر نقل شیخ طوسی می‏دانند * ، از اینرو مفهومی که علامه تهرانی از سخن طوسی استفاده کرده است، منتفی می‏نماید.گذشته از آنکه خود مرحوم تهرانی پیشتر در مقدمه‏ای که بر چاپ نجف«دلائل»نگاشته است می‏گوید:و وصف الشیخ الطوسی له بالکبیر لایدل علی ان هناک رجلا آخر یعرف بالصغیر، اذ من القریب ان یرید بالکبر التقدم فی الروایة، و کونه جلیلا فی الطائفة. (12)
و دوم آنکه بر فرض این که بتوان غفلت نجاشی از ذکر نام طبری سوم را توجیه نمود، چگونه می‏توان غفلت شیخ طوسی را توجیه کرد، و آنچه را که علامه تهرانی در مقام دفاع از نیاوردن نام طبری سوم بیان فرموده قابل رء است، زیرا همگی آن سه تن از معاریف و بزرگان و مشاهیر بوده و دارای تدوینها و مصنفات می‏باشند، و نام و کنیه و نسبت آنها مجزا و قابل تشخیص بوده و با نام فرد دیگری تداخل ندارد و بسهولت قابل تمییز هستند، لیکن طبری سومی اگر وجود داشته باشد ذکر نام و خصوصیات و مؤلفات او ضروری بوده است، و اگر نجاشی از آن غفلت کرده است باید شیخ نام او را یادآوری می‏کرد، و اگر او هم فراموش می‏کرد باید منتجب الدین رازی آن را تدارک می‏کرده است، سپس غفلت این سه تن یکی پس از دیگری با توجه به این که هر کدام با آگاهی از تألیف سابق بر خود، رجال خود را تدوین نموده است تنها یک پاسخ دارد و آنهم عدم وجود چنین شخصیتی!!
و سوم بر فرض توجیه غفلت و فراموشی این سه بزرگوار، چگونه است که نام طبری سوم و تألیفات او مدتی متجاوز از دو قرن به دست فراموشی سپرده شود و هیچ یک از محدثین و مؤلفین امامیه از قرن چهارم یا پنجم تا هفتم هجری یادی از او نکنند، و تنها در سال 664 ه برای نخستین بار سید ابن طاووس بعضی از روایات کتاب«دلائل»را در مصنفات خود نقل کند، و پس از ابن طاووس هم مجددا قرنها نام و یاد و کتاب او به فراموشی رود تا آنکه سیدهاشم توبلی بحرانی(م 1107 ه)مجددا یاد او را زنده کرده و بخشهایی از روایات کتاب«دلائل»را در کتاب «مدینةالمعاجز»خود بگنجاند.تمام این نقاط مبهم و تاریک و سؤال برانگیز، تردید انسان را در وجود خارجی چنین شخصیتی تبدیل به قطع می‏کند.
لیکن از سوی دیگر هنگامی که با آثار و مؤلفات ابن طاووس روبرو می‏شویم باز در قطع سابق انسان شک و تردید به وجود می‏آید، زیرا ابن طاووس را نمی‏توان در ردیف دیگر ناقلین احادیث و راویان دانست، بلکه او خبره‏ای چیره‏دست و کار آمد در کتابشناسی است و خود دارای (*)البته این تقدم نه از جهت اضبطیت نجاشی بر شیخ است، بلکه از جهت تخصص نجاشی در رجال و کثرت اشتغالات شیخ به تألیفات گوناگون در فقه و اصول و حدیث و غیره می‏باشد.به فرموده حضرت آیة الله شبیری زنجانی:بر غم این که قرائنی چند بر اضبطیت نجاشی وجود دارد، بویژه آنکه نجاشی رجال خود را پس از تدوین رجال طوسی تنظیم نموده و بسیاری از کمبودهای رجال شیخ را در رجال خود بر طرف کرده و به مطالب کتاب خود اضافاتی علاوه بر مواد رجال شیخ دارد، لیکن نمی‏توان او را بطور مطلق اضبط از شیخ دانست، و یقینا شیخ با آگاهی و دقت پسوند«الکبیر»را آورده است. کتابخانه‏ای گرانبها بوده و خزانه مخطوطات او مملو از میراث قدمای امامیه و غیره بوده است.از این‏رو هنگامی که ابن طاووس بخشهایی از روایات و گزارشهای تاریخی«دلائل»را در تعدادی از تألیفات خود همجون کتابهای«الاقبال»، «الامان»، «کشف المحجه»، «اللهوف»، «فرج‏المهموم»و «طرائف»می‏گنجاند، باز احتمال وجود جنین شخصیتی در ذهن انسان قوت می‏گیرد.
اما همین ابن طاووس با تمام دقت و تبحر خود در کتابشناسی باز هنگام نسبت کتاب به طبری سوم با تردید از نام او یاد می‏کند.«اتان کلبرک»در اثر ارزشمند خود به این موضوع اشاره دارد و می‏گوید:
«گر چه اسم او در بیشتر نقلهای ابن طاووس به عنوان محمد بن جریر(ابن رستم، الامان 124، اقبال 233، لهوف، فرج المهموم 227-229-231- 232-233، طرائف و الیقین)شناسانده شده، در مواردی نیز به عنوان محمد بن رستم(فرج المهموم 223)یا محمد بن رستم بن جریر(الامان 52، کشف المجحه، فرج المهموم 102)از وی یاد شده است.» (13)
اگر این تردید در نام طبری سوم ناشی از تردید خود ا بن طاووس باشد، نه ناسخین کتابهای او، باز شک و تردید به عدم وجود چنین شخصیتی در ذهن انسان قوت می‏گیرد.
نام کتاب
در خصوص نام کتاب طبری سوم نیز اختلاف وجود دارد، گاهی از آن با عنوان«الامامة» (14) یا «مسند فاطمة» (15) و یا«مناقب فاطمه و ولدها» (16) و یا «ااعلام فاطمه» (17) و یا«دلائل» (18) و یا«دلائل الامامة» (19) و یا«دلایل الائمه» (20) یاد می‏کنند.
مرحوم تهرانی آخرین نام را مناسبتر با محتوای کتاب می‏داند زیرا بحث در باره معجزات مجموعه امامان معصوم می‏باشد نه در خصوص موضوع امامت. اختلاف در نام کتاب و مؤلف و شک و تردید در وجود او منشأ این تفکر شده است که شاید کتاب«دلائل الامامه»بخشی از کتاب«المسترشد فی الامامه»اثر طبری دوم بوده باشد.
اتان کلبرگ می‏گوید:«درباره ارتباط میان کتاب دلائل الامامه و کتاب المسترشد فی الامامه دشواریهایی وجود دارد، نجاشی تنها از کتاب دوم یاد کرده و آن را به محمد بن جریر بن رستم طبری منسوب می‏کند، همین سبب شده تا مجلسی(1/40-39)گمان می‏کند که هر دو عنوان متعلق به یک تألیف است.محقق بی نام در مقدمه کتاب الدلائل(النجف 1639 ه)از این نظر دفاع کرده و بر آن است که اینها دو جزء یک تألیف بوده‏اند که هر کدام عنوان مختلفی داشته‏اند». (21)
اما بررسی کتاب المسترشد بطلان نظریه فوق را ثابت می‏کند، زیرا چاپ این متاب در نجف از روی نسخه کاملی انجام پذیرفته است که در کتابخانه سید محمد رضا کمالی استر آبادی(م 1364 ه)بوده است.این نسخه دارای آغاز و انجام ایست و در پایان آن آمده است:«هذا آخر کتاب المسترشد فی الامامه و الحمدللّه رب العالمین».همچنین در صفحه پایانی کتاب استدلال می‏کند که با آن همه روایات و فضائلی که برای علی بن ابیطالب(ع)در آغاز و انجام کتاب آوردیم، چگونه می‏توان بر ولایت غاصبان خلافت، سرفرود آورد.
از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که«دلایل الامامه»بخشی از دیگر کتاب منسوب به طبری سوم یعنی«نوادر المعجزات» * بوده باشد.چنین احتمالی با توجه به این که بخش اعظم از روایات دلائل در نوادر آمده است قوی می‏باشد، لیکن ساختمان نوادر با (*)این کتاب نخستین بار در نجف چاپ حروفی شد و سپس در سال 1413 به وسیله مؤسسه امام المهدی(ع)مجددا چاپ گردید، چاپ این مؤسسه و بویژه پیشگفتار آن دارای کاستیهای فراوان می‏باشد. دلائل تفاوتهایی دارد که این تفاوتها آن دو را از یکدیگر متمایز می‏سازد.
زندگانی طبری سوم
با توجه به آنچه تا کنون ارائه شد، تحقیق در زندگانی طبری سوم، در حقیقت چیزی جز دست و پازدن در مجهولات و مبهمات نیست.بسیار طبیعی است که اطلاعات ما از زندگانی نویسنده کتاب، بسیار محدود و مبهم بوده باشد.و تنها با تکیه بر اسانید و روایات و سلسله طبقات مشایخ راویان احادیث و گزارشهای تاریخی دو کتابی که از طبری سوم به ما رسیده، می‏توان با حدس و گمان حدود ارتباطات و تعلقات فکری و عقیدتی او را مشخص نمود.
در مورد نام سه‏گانه طبری سوم، اگر روایت مشهور را بپذیریم و از مفهوم پسوند«کبیر»در معرفینامه شیخ طوسی استفاده وجود طبری سوم را بنماییم، همچنین نقلهای فراوان ابن طاووس را مورد اعتماد قرار دهیم نام ثلاثی نویسنده کتاب«دلائل الائمه»، محمد فرزند جریر فرزند رستم خواهد بود.اما نام رستم نامی است ایرانی و غیر اسلامی و این احتمال را می‏رساند که نیای او یا مسلمان نبوده و یا پس از اسلام آوردن نام ایرانی خود را حفظ کرده است.اما نام پدر او که جریر است نامی است عربی و در میان عربهای پیش و پس از ظهور اسلام فراوان به چشم می‏خورد.کنیه ابو جعفر نیز یا نشان دهنده داشتن فرزندی به این نام است و یا آنکه کنیه‏ای است تشریفاتی بنا بر سنت مرسوم در میان عربها.اما نسبت طبری و آملی که در منابع آمده دلالت بر وابستگی او به منطقه جغرافیایی وسیع طبرستان شهر آمل دارد، که خاستگاه بسیاری از بزرگان و دانشوران اسلامی بوده است.
شیخ آقا بزرگ در هنگام معرفی کتاب ذیگر طبری سوم یعنی«نوادر المعجزات»پسوندی به دو لقب طبری اضافه نموده است و می‏گوید:«محمد بن جریر بن رستم ابی جعفر الآملی الطربی الکحی( کوهی) الصغیر» (22) .کحی معرب کوهی است و اشاره به کوهستان و منطقه طبرستان که عربها از آن با عنوان بلادالجبل یاد کرده‏اند، می‏باشد.ولی در هیچ یک از منابع و فهارس چنین پسوندی نیامده است و منبعی که مرحوم تهرانی بر آن اعتماد کرده بر ما مجهول است.
در هیچ منبعی اشاره‏ای به سال و تاریخ تولد و مرگ او نشده است، لیکن حدود سالهای زندگانی او را می‏توان تا اندازه‏ای مشخص نمود، البته آنهم با اعتماد بر مشایخ روایتی او و در صورتی که روایت طبری سوم از آنها مستقیم و به روش شنیدن حدیث در مجالس درس بوده باشد(سماع)نه آنکه روایت را به نقل از کتابهای آنان روایت کرده باشد(الوجاده). بعضی از اساتید روایات دو کتاب او نمایانگر استفاده او از شیوه دوم است، مثلا در نخستین حدیث کتاب نوادر المعجزات آمده است:
«حدثنا الشیخ ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، قال حدثنا...»در حالی که با توجه به دیگر روایات دو کتاب طبری سوم، او با یک واسطه از شیخ صدوق(م 381 ه)می‏توانسته روایت کند نه مستقیما، لیکن در مجموع بیشتر روایات او به روش اول است.مرحوم تهرانی طبری سوم را از معاصرین شیخ طوسی و نجاشی و متأخر از عصر طبری دوم دانسته است و این مطلب را با مجموعه‏ای از شواهد و قرائن تقویت و تثبیت می‏نماید. (23) اما محققین کتاب«دلائل الامامه»باتأیید نظر مرحوم تهرانی در مورد معاصرت با نجاشی و شیخ، معتقدند طبری‏ سوم گو این که معاصر این دو بوده ولی از حیث طبقه و رتبه بر آن دو پیشی داشته است و این گفته خود را با اعتماد بر تعدادی از قرائن و مشایخ روایات او مستدل نموده‏اند. (24)
بنابراین می‏توان گفت طبری سوم از دانشورانی است که از نیمه دوم قرن چهارم تا دهه‏های نخست قرن پنجم هجری می‏زیسته است.
در مورد زیستگاه او هیچ روایت تاریخی در دست نمی‏باشد، لیکن با توجه به مشایخ روایتی او که عمده آنها در بغداد زندگی می‏کرده‏اند، می‏توان احتمال داد که دوره طولانی از سالهای عمر خود را در عراق و شهر بغداد سپری کرده باشد.محققین کتاب«دلایل الامامه»دو گروه از مشایخ روایتی او را معرفی کرده‏اند:
گروه نخست آنانی که طبری سوم مستقیما در مجالس درس آنها حاضر شده و اجازه نقل حدیث را دریافت کرده به گونه‏ای که توانسته است بر طبق ضوابط روایت حدیث بگوید«حدثنا»یا«حدثنی»یا «اخبرنی».تعداد این دسته از مشایخ 19 تن می‏باشند که در میان آنها بزرگانی از شیعه و سنی قرار دارند.
گروه دوم آن دسته از مشایخ می‏باشند که طبری یا به واسطه دیگر راویان از آنان نقل حدیث نموده و یا از کتاب آنها استفاده کرده است و لذا هنگام نقل حدیث از این گروه می‏گوید(روی)که دلالت بر روایت با واسطه می‏کند.تعداد این گروه متجاوز از 20 تن هستند.
در رابطه با نسخه‏ای که مورد استفاده محققین قرار گرفته، تذکر این نکته ضروری است که این نسخه ناقص و از دستنوشته‏های چند قرن اخیر است و بخش نخست آن که شامل معجزات امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه(ع)بوده، ناقص است.آنچه که مورد استفاده سید ابن طاووس بوده از میان رفته، و حتی علامه مجلسی نیز از همین نسخه ناقص استفاده کرده است.لیکن محققین با استفاده از کتابهای ابن طاووس در بخش اول و دوم این نسخه ناقص را بازسازی و تکمیل کرده‏اند.
اما تعیین دقیق سال تدوین این کتاب، با توجه به افتادگی آغاز و احتمالا انجام کتاب، مشکل است، لیکن مرحوم تهرانی با استفاده از قرینه‏ای که در سلسله سند یکی از روایات کتاب این‏گونه آمده:«نقلت هذا الخبر من اصل بخط شیخنا ابی عبد اللّه الحسین الغضائری رحمه اللّه»و با توجه به این که غضائری در سال 411 ه در گذشته است، احتمال داده است که این کتاب تا سال 411 ه هنوز تدوین نشده است.
حال پس از این بررسی تاریخی نگاهی به کتاب «دلائل الائمه»انداخته و مروری فهرستوار بر موضوعها و مطالب آن خواهیم نمود، و در پایان توجه خوانندگان را به بعضی از موارد تاریخی و روایات جالب که در دیگر منابع نیامده و تنها در این کتاب بدان اشاره شده است.جلب می‏کنیم.
همانطور که پیشتر گذشت غرض اصلی ساختمان این کتاب همانا جمع‏آوری روایات تاریخی درباره دلائلی است که هر یک از امامان معصوم برای اثبات امامت و ولایت و جانشینی خود برای امام سلفش ارائه داده است.مجموع این ادله نمایانگر صدور کرامات، معجزات، خوارق عادات و دیگر کارهایی است که هیچ انسانی جز آنان ساخته نیست.البته باید توجه داشت که بخش عظیمی از روایات کتاب نیاز به دقت و بررسی اسناد و راویان آن دارد، زیرا در میان راویان این روایات علاوه بر وجود ثقات و معتمدین، گروهی از غلاة وضعاف و مجهولین نیز یافت می‏شود.
بخش اول کتاب که با عنوان«المستدرک»بوده و از کتابهای مرحوم ابن طاووس جمع‏آوری شده، مربوط به دلائل امامت علی بن ابی طالب(ع)است که ظاهرا در نسخه اصلی نویسنده بوده لیکن بعدها از میان رفته و در نسخه‏های خطی کنونی اثری از آن نمانده است.
اما نخستین بخش اصلی کتاب کنونی«مسند فاطمة الزهراء»می‏باشد که در آن 69 حدیث درباره زندگانی حضرت از ولادت تا وفات آمده است.دومین بخش، زندگانی امام حسن(ع)می‏باشد و بدین ترتیب تا دوازدهمین امام(ع)پیش می‏رود.در مورد دلائل امام زمان(عج)مؤلف تفصیل بیشتری داده و فصلهای متعددی با عنوانهای زیر آورده است:
1-معرفة ان اللّه لایخلی الارض من حجة.
2-معرفة و جوب القائم(ع)و انه لابدان یکون.
3-خبرام القائم وسیرتها الی ان اشتریت.
4-فی معرفة الولادة.
5-معرفة من شاهده فی حیاة ابیه.
6-معرفة شیوخ الطائفة الذین عرفوا صاحب الزمان(عج)فی مدة مقامه بسر من رای.
7-معرفة ما ورد من الاخبار فی وجوب الغیبه.
8-معرفة من شاهد صاحب الزمان(عج)فی حال الغیبه و عرفه من اصحابنا.
9-معرفة رجال مولانا صاحب الزمان(عج).
فصل اخیر منحصر به فرد می‏باشد و در هیچ یک از کتابهای حدیثی نیامده است.در این فصل مؤلف به شمارش یاران امام زمان در هنگام ظهور پرداخته و تعداد و ملیت و نام هر یک از آنان را بر می‏شمارد.در این سرشماری تقریبا از تمام کشورهای کنونی اسلامی علاوه بر افرادی از کشورهای ارمنستان، قبرس، اندلس، هند، سراندیب، ارض الخزرو صقلیه در ارتش حضرت شرکت دارند.
در زوایت دوم این بخش نام متجاوز از سیصد تن آمده که تمامی نامها عربی بوده در قرنهای اولیه اسلامی در نامگذاریها مورد استفاده بوده و بیشتر آنها اکنون منسوخ شده است، از قبیل:شرحبیل، علقمه، میسره، طلحه، حفص، متوکل و غیره.در این آمار بیشترین تعداد سرباز یک شهر متعلق به منطقه طالقان است که 24 نفر می‏باشند.
اما نسبت به موارد جالب توجه که از بررسی و مطالعه روایات کتاب که 529 حدیث می‏باشد بدست آمده، توجه خوانندگان را به موارد زیر جلب می‏نمایم.
1)بخش نسبتا زیادی از روایات کتاب دارای موادی درباره تفسیر یا تأویل یا شأن نزول آیات قرآن کریم می‏باشد این مواد در صفحات67، 83، 102، 171، 179، 180، 235، 236، 241، 273، 291، 295، 387، 389، 436، 450، 453، 463، 465، 468، 471، 478، 483، 513 و 563 می‏باشد.
-در روایتی که در صفحه 83 آمده آیه شریفه«مرج البحرین یلتقیان»(الرحمن/19)، بر ازدواج علی(ع) و فاطمه(ع)تطبیق شده است.
-در صفحه 134 درباره علت شهادت حضرت فاطمه(ع)آمده است:و کان سبب و فاتها ان فنقدا مولی عمر لکزها بنعل السیف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذلک مرضا شدیدا.
-در صفحه 136 و 170 آمده است که پس از در گذشت فاطمه(ع)، حضرت علی(ع)نخست جنازه او را به بقیع آورده و سپس آن را در«الروضة»دفن نموده و قبر را مخفی نمود.
-در صفحه 139 آمده است که خداوند فرشته‏ای به نام«روفائیل»!!را برای خدمت حضرت فاطمه(ع) نازل نمود.
-در صفحه 140 در روایتی آمده است که سلمان خود را این‏گونه معرفی نمود«انا سلمان ابن الاسلام». -در صفحه 146 در سند روایتی نام«سکینه بنت علی(ع)»آمده است.نسبت و وجود چنین دختری از علی(ع)مورد شک و تردید است و تا جایی که نگارنده اطلاع دارد فقط در این منبع و کتاب«امالی شیخ طوسی»، حدیث شماره 780 از وجود چنین دختری یاد شده است.
-در صفحه 150 در حدیثی مالک بن انس از مادر خود می‏خواهد برای او شکل ظاهری و قیافه حضرت فاطمه(ع)را توصیف نماید، و او آن حضرت را این‏گونه توصیف می‏کند:«زنی بود شبیه‏ترین مردمان به پیامبر(ص)، چهره‏ای سرخ و سفید دارای موهای سیاه، و در زیبایی همانند شب چهاردهم و یا همانند خورشیدی که در اطراف آن قطعات ابر پراکنده باشد.»
-در صفحه 160 در حدیثی، چگونگی خوراندن سمّ به امام حسن(ع)به دستور معاویه و به دست جعده دختر اشعث آمده است.
-در صفحه 166 در روایتی آمده است که حجر بن عدی کسی بود که پس از صلح امام حسن(ع)خطاب به ایشان گفت:«اسلام علیک یا مذل المؤمنین»!!، لیکن امام در پاسخ فرمود:مه، ما کنت مذلهم بل انا معز المؤمنین، و انما اردت البقاء علیهم.
این نسبت به حجر، بر خلاف مشهور میان مورخین است که گوینده این سخن را سفیان بن ابی‏یعلی دانسته‏اند. (25)
-در ص 172 آمده است که معاویه مبلغ یک میلیون درهم به امام حسن و 900000 درهم به امام حسین و نیم میلیون درهم به عبد الله بن جعفر بن ابی طالب هدیه نمود، و آنان پذیرفته و اموال را به طلبکاران خود پرداختند.
-در صفحه 178 تعداد لشکریان یزید که در جنگ کربلا شرکت کردند را 32 سرلشکر و 14000 سرباز سواره و پیاده آورده که رقمی معقول و با وضعیت جنگی مناسب است.
-در صفحه 183 و 184 در حدیثی منسوب به پیامبر این‏گونه آمده است:انا لنعلم بالکائن قبل کینونته.
-در صفحه 194 قصه مشهور ازدواج امام حسین(ع)با«شهر بانویة بنت کسری»آمده، در بخشی از این روایت این‏گونه است که علی(ع)با او به فارسی سخن گفت، همچنین بنابراین روایت خواهر او هم به نام«مروارید»با امام حسن(ع)ازدواج کرد.
-در صفحه 199 در حدیثی به شکل ظاهری امام سجاد(ع)اشاره شده که‏کان رجلا اسمرا، ضخما من الرجالیعنی مردی سبزه وتنومند بوده است.
-در صفحه 203 و 209 در دو حدیث مطالبی درباره اختلاف و مشاجره میان امام سجاد(ع)و محمد بن الحنفیه که ادعای وصایت و امامت می‏نموده، آمده است.
-در صفحه 209 مطابق حدیثی در زمان امام سجاد(ع)افرادی معتقد به امامت محمد بن الحنفیه بوده‏اند.
-در صفحه 204 در حدیثی امام سجاد(ع)، ضمن نکوهش عمر بن عبد العزیز می‏فرماید:«اذا مات لعنه اهل السماء و بکی علیه اهل الارض».
-در صفحه 204 در حدیثی آمده است که نگهبان اسیران اهل بیت(ع)در شام پس از واقعه کربلا از ایرانیان(قوما من العجم لایفهمون العربیة)بوده‏اند و حضرت سجاد(ع)با آنان به فارسی سخن گفته است.
-در صفحه 232 در حدیثی آمده است که ابو بصیر به زنی قرائت قرآن می‏آموخته و یکبار هم با آن زن مزاح و شوخی کرده است!!
-در صفحه 247 طبری ضمن بر شمردن القاب امام صادق(ع)می‏گوید:و الیه تنسب الجعافره و الشیعة الجعفریهکه مقصود او از جعافره احتمالا فرقه جعفریه است که از غلاة بوده و قائل به غیبت و رجعت آن حضرت شده‏اند. (29) امروزه چندین میلیون نفر از مردم مصر که در بخشی از منطقه«صعید»در جنوب مصر زندگی می‏کنند به جعافره شهرت دارند.احتمال دارد که اینان از اعقاب اسماعیلیه( فاطمیه)و یا اعقاب همین فرقه جعافره بوده باشند.
-در صفحه 252 حدیثی آمده است که نشان می‏دهد پس از سقوط بنی‏امیه و پیش از تمرکز قدرت و آغاز سرکوبیهای بنی العباس، حضرت صادق(ع)از موقعیت خاصی نزد مسلمانان برخوردار بوده است، روایت این‏گونه است:«روی ابو القاسم علی بن‏ الحسن بن القاسم المعروف با بن الطبال الیشکری...
قال:سمعت ابا جعفر محمد بن معروف الهلالی...
قال:مضیت الی ابی عبد الله جعفر بن محمد(ع) الی الحیرة ثیاثة ایام فما قدرت علیه من کثرة الناس، فحیث کان الیوم الرابع ادنانی...».
-در صفحه 254 امام صادق در حدیثی به یکی از اصحاب خود که مرتکب خلافی شده بود فرمود:«ان امرنا لاینال الا بالتقوی».
-در صفحه 255 و 266 در دو حدیث، روشهای زیرکانه و شیطنت‏آمیزی که ابو جعفر منصور عباسی برای کسب اطلاعات از بنی‏هاشم در مدینه بکار می‏گرفته، آمده است.
-در صفحه 262 حدیثی به نقل از امام صادق نشان می‏دهد که اهالی بصره(در زمان صدور حدیث)قدریه و زنادقه بوده‏اند.
-در صفحه 263 در حدیثی از عمار بن موسی ساباطی (27) (از راویان اخادیث امام صادق و کاظم-ع-)آمده است که او نخست غیر شیعه بوده و سپس قائل به امامت شده است، به این موضوع در هیچ یک از رجال امامیه اشاره نشده است.
-در صفحه 276 در حدیثی آمده است که برای امام صادق(ع)از«بلاد الجبل»پنیر و گوشت هدیه آورده‏اند.
-در صفحه 294 در حدیثی نشان می‏دهد که ابو مسلم خراسانی پیش از رهبری قیام عباسیان یکبار نزد امام صادق(ع)آمده و به آن حضرت هدیه‏ای تقدیم کرده است.
-در صفحه 307 آمده است:«و کانت وفاته(یعنی امام موسی بن جعفر-ع-)فی حبس المسیب، و هو المسجد الذی بباب الکوفه الذی فیه السدره»این روایت بر خلاف روایت مشهور است که حضرت در زندان سندی بن هاشک(رئیس پلیس بغداد در زمان هارو الرشید)که در بخش شرقی بغداد(رصافه) قرار داشته، بشهادت رسید، از این رو پس از وفات، جنازه حضرت را جهت عبور به بخش شمال غربی بغداد که در آن مقابر قریش( کاظمین)قرار داشت بر روی پل رابط گذاشتند.
اما این روایت با قرار دادن جنازه حضرت بر روی پل مطابقت ندارد زیرا می‏گوید حضرت در زندانی در باب‏الکوفه به شهادت رسید و این منطقه در جنوب غربی بغداد قرار داشته و منطقه‏ای شیعه‏نشین بوده است.از این رو برای رساندن جنازه حضرت به مقابر قریش نیازی به عبور دادن حضرت از روی رودخانه دجله نبوده است، مگر آنکه بگوییم پلی که جنازه روی آن قرار داده شد، بر روی یکی از منشعبات دجله بوده است.علاوه بر این متن این روایت مضطرب است و مفهوم آن این است که حضرت در مسجدی در باب کوفه که در درخت سدری بوده به شهادت رسیده است؟
-در صفحه 317 قضیه ملاقات شقیق بلخی(از مشاهیر صوفیه)با حضرت موسی بن جعفر(ع)در راه سفر مکه آمده است.این کتاب دومین منبعی است که به این دیدار اشاره کرده است، نخستین کسی که به این جریان اشاره می‏کند ابو محمد الحسن بن عبد الرحمن بن خلاد را مهرمزی(متوفی حدود 360 ه) (28) است که کتاب او را درباره اولیاء مفقود شده لیکن تذکره‏نویسان پس از او همگی از آن منبع مفقود، ما استفاده کرده‏اند.
-در صفحه 324در حدیثی آمده است که پس از در گذشت امام صادق فرزندایشان عبد الله ادعای امامت کرد.در آخر همین روایت از سخن حضرت موسی بن جعفر این گونه نتیجه گرفته می‏شود که در نیمه قرن دوم هجری مذاهب فقهی رایج در میان مسلمانلن عبارت بودند از قدریه، حروریه، مرجئه، زیدیه.
-در صفحه 363 در روایتی آمده است که حضرت رضا(ع)پس از فوت پدرش موسی بن جعفر(ع)سفری به بغداد کرده است و در آنجا بعضی از واقفیه با ایشان به بحث و گفتگو پرداخته‏اند و حضرت در مسجد جامع بغداد که توسط ابو جعفر منصور عباسی ساخته‏ شده بود نماز گزارد.اما تا آنجا که نگارنده جستجو کرده است در هیچ یک از منابع تاریخی(همانند تاریخ بغداد و نظایر آن)اشاره‏ای به سفر امام به بغداد نشده است.
همچنین در صفحه 369 در حدیثی آمده است که امام رضا سفری به شهر قادسیه داشته است.این روایت نیز منحصر به فرد می‏باشد(و در صورت صحت)نشان می‏دهد حضرت غیر از آن سفری که توسط مأمورین مأمون و از راه اهواز به خراسات برده شد، سفر دیگری در دوران امامت خود به عراق داشته است.
-در صفحه 395 از محتوای روایت این گونه فهمیده می‏شود که علت وفات حضرت رضا سمّی بوده که همسرش در انگور قرار داده و به ایشان خوارانده است، لیکن این قتل به دستور مأمون نبوده بلکه ناشی از غیرت زنانگی در ام‏الفضل بوده است.چون حضرت کنیزی اختیار نموده و از او بچه‏دار گردیده بود، و همین کار غیرت ام‏الفضل را بر انگیخته و اقدام به مسموم نمودن حضرت می‏کند!
-در صفحه 415 در روایتی آمده است که امام هادی دارای مؤدبی بوده است که آن حضرت را تربیت و آداب می‏آموخته!!.
-در صفحه 417 از روایت فهمیده می‏شود که بر خلاف مشهور حضرت هادی(ع)در سامراء زندانی و یا ساکن در پادگان نبوده بلکه خانه‏ای در شهر در میان دیگر خانه‏ها داشته، و در هفته یک روز سواره به کاج دارالخلافه می‏رفته و با خلیفه دیدار می‏نموده است.و در روایتی دیگر آدرس منزل حضرت در سامراء را نیز می‏دهد که حضرت در کوچه‏ای به نام«درب الحصا»قرار داشته و آزادانه با اسب خود رفت و آمد می‏کرده است. -در صفحه 423 لقب امام حسن بن علی بر خلافت مشهور که عسکری است به عنوان«السراج»به معنای درخشنده آمده که در هیچ منبع دیگری ذکر نشده است
-در صفحه 424 پس از آنکه مؤلف به در گذشت امام عسکری می‏پردازد می‏گوید پس از رسیدن خبر فوت امام به مدینه، مادر امام به سامراء می‏آید و بر سر مطالبه ارث آن حضرت، با برادر امام، جعفر بن علی(مشهور به جعفر کذاب)به منازعه پرداخته و به خلیفه شکایت می‏برد.این جریان تا هنگامی که«صیقل»همسر امام و مادر امام زمان(ع)ادعای حاملگی می‏نماید ادامه پیدا می‏کند!!
-در صفحات426 و 427 و 429 و 521 احادیثی درباره آزادی امام عسکری در سامراء و تردد آزادانه او در میان مردم و رفت و آمد هفتگی او به دارالخلافه آمده است.
-در صفحه 431 در حدیثی نشان می‏دهد که امام عسکری در اثر سکونت در عراق زبان محلی مردم را آموخته و در هنگام سخن گفتن از کلمات عامیانه استفاده می‏کرده است.
این کتاب برای نخستین بار در سال 1369 ه برابر با 1949 م، توسط مکتبة الحیدریه به مدیریت شیخ محمد کاظم متبی در نجف اشرف با مقدمه‏ای درباره مؤلف و نسخه‏های خطی به چاپ رسید.این چاپ دهها سال مورد استفاده بوده است.واینک این کتاب با استفاده از دو نسخه خطی و چاپی بطرزی زیبا و محققانه بضمیمه چندین فهرست تفصیلی در 663 صفحه بوسیله مرکز تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت در قم به چاپ رسیده است.
یادداشتها
(1)-نجاشی:229، الذریعه، ج 8، ص 236.
(2)-الذریعه، ج 8، ص 247-236.
(3)-رجال نجاشی:شماره 1024، چاپ جامعه مدرسین.
(4)-الفهرست:ص 191، شماره 697.
(5)-تنقیح المقال:2/1.
(6)-قاموس الرجال:8/95.
 (7)-تاریخ التراث العربی، المجلد الاول، الجزء الثالث، ص 291، شماره 34.
(8)-معجم المؤلفین، 9/147.
(9)-معجم رجال الحدیث، 15/148.
(10)-النابس فی القرن الخامس، ص 155.و ر.ک:الذریعه:ج 8.
(11)-الذریعه، ج 8، ص 242.
(12)-دلائل الامامه:مطبعة الحیدریه، النجف الاشرف 1369 ه- 1949 م.
(13)-کتابخانه ابن طاووس:ص 229.
(14)-مدینة المعاجز:4.
(15)-المحجه فیما نزل فی القائم الحجه:28-48.
(16)-اثبات الهداة:ج 1، ص 58.
(17)-نوادر المعجزات:83 و 49.
(20 و 19 و 18)-الذریعة:ج 8/ص 239-241.
(21)-کتابخانه ابن طاووس:231-230.
(22)-الذریعه:ج 24، ص 349.
(23)-النابس فی القرن الخامس، ص 155.
(24)-دلائل الامامه:ص 31.
(25)-رجال کشی:111/178 و مقاتل الطالبیین:16/44.
(26)-فرهنگ فرق اسلامی:141.
(27)-رجال نجاشی:شماره 779 چاپ جامعه مدرسین، معجم رجال الحدیث:12/260.
(28)-مجله معارف، دوره دوم، شماره 2 و 3، ص 45، مقاله حامد الگار:(امام موسی کاظم(ع)و اخبار اهل تصوف).
اقسام علم
«قل هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون».علم سه است:علم خبری و علم الهامی و علم غیبی.علم خبری گوشها شنود، علم الهامی دلها شنود، علم غیبی جانها شنود.علم خبری به ظاهر آید تا زبان گوید، علم الهامی به دل آید تا بیان گوید، علم غیبی به جان آید تا وقت گوید. علم خبری به روایت است، علم الهامی به هدایت است، علم غیبی به عنایت است.علم خبری را گفت:«فاعلم انّه لا اله الاّ اللّه».علم الهامی را گفت:«انّ الّذین اوتّوا العلم من قبله».علم غیبی را گفت‏«و علمّناه من لدنّا علما».و ورای این همه علمی است که و هم آدمی بدان نرسد، و فهم از آن درماند و ذلک علم اللّه-عزّ و جلّ-بنفسه علی حقیقته (6) ، قال اللّه:«و لا یحیطون به علماّ».
«فاسلوا اهل الذّکر ان کنتم لاتعلمون».اشارت است به علم شریعت که آدمیان به آن مکرّمند و دانایان در دو گیتی عزیز، از حق شنیده در تنزیل، وز مصطفی شنیده در بلاغ، وز استادان آموخته به تلقین.و گذشت از علم شریعت علم حقیقت است که:«و علمناه من لدنا علماّ».علم شریعت آموختنی است، علم حقیقت یافتنی.علم شریعت به تلقین است، علم حقیقت از نور یقین است.این علم حقیقت آفتابی است که مرد به نور عزّت از آفاق دل بیند، و ذات نبوّت و صفات رسالت بشناسد.چون این شناخت پدید آمد جلال نبوّت دامن درّاعه وی در گوشه پرده خود بندد که:العلماء خلفاء الأنبیاء.
کشف الأسرار و عدّة الأبرار

تبلیغات

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۸۴