آرشیو

آرشیو شماره ها:
۸۴

چکیده

متن

مقدمه
«بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ع)» بزرگترین مجموعه روائی اسلامی است که م توان آن را دائرة المعارف نقلی شیعه اثنی عشری دانست.
نویسنده کتاب، علامة المحدثین * محمد باقر پسر محمد تقی مجلسی(1110-1037 ق)مدفون در اصفهان از معروفترین علمای شیعه در عهد صفویه است. (1)
از علامه مجلسی سیزده عنوان کتاب به زبان عربی و پنجاه و سه عنوان به زبان فارسی بجا مانده است. (2)
بحار الانوار بزرگترین اثر علامه مجلسی است.او با تشکیل لجنه‏ای علمی از شاگردانش (3) با استفاده از منصب سیاسی و بهره‏وری از موقعیت طلائی حاصل شده، نایاب‏ترین کتب شیعه را از زوایای پنهان خانه‏ها و کتابخانه‏ها جمع‏آوری کرد.سیطره رسمی تشیع برای اولین بار موقعیتی مناسب برای جمع‏آوری آثار شیعه فراهم آورد.
علامه مجلسی از علمای پرکار و خدوم تشیع است که منشأ خدماتی بشرح زیر بوده است:
1-او در زمره اولین کسانی است که معارف اسلامی را علاوه بر زبان عربی به زبان فارسی و با نثر ساده برای توده مردم به رشته تحریر درآورد و در آشنائی بخش عظیمی از مردم با معارف دینی مؤثر بود.
2-جمع‏آوری کتب فراموش شده احادیث از دورافتاده‏ترین نقاط ممالک مسلمان نشین که بی‏تردید بدون چنین اقدامی بخش عظیمی از معارف اسلامی نابود شده بود.
(*)تعبیر علامة المحدثین را از شهید مرتضی مطهری وام گرفته‏ام (خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 473، صدرا، تهران، چاپ 12، 1362.
3-اشاعه مذهب تشیع در ایران با بعضی ویژگی‏هایش.
4-تبویب تفصیلی موضوعات روایات.
5-او را می‏توان نخستین مفسر موضوعی قرآن کریم دانست.گردآوری آیات و تفاسیر اوائل بابهای بحار الانوار تفسیری بیست جلدی را تشکیل می‏دهد که در دست تنظیم است.
6-تحقیق در باب اسلام ازد دیدگاه شیعه بی‏شک بدون بحار الانوار ناقص است و هر محقق اسلامی به این مجموعه نیازمند است.
از سوی دیگر توجه به نکات ذیل در باب آثار علامه مجلسی لازم است:
1-مرحوم مجلسی به شهادت آثارش و تصریح همفکرانش، یک«اخباری معتدل»است. *
2-بحار الانوار مجموعه پالایش نشده و غیر مهذب احادیث شیعه است.
علامه مجلسی یک محدث و مؤلف طراز اول است، اما هرگز نمی‏تواند به عنوان نماینده تفکر شیعه عنوان شود.برداشتهای او از روایات بویژه در مسائل اعتقادی متوسط و گاه عامیانه و قشری است.بقول علامه طباطبائی ای کاش از اظهار نظر در این امور خودداری می‏کرد و صرفا به نقل روایات بسنده می‏کرد. (4) عالم مصلح سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه بعد از نقل کلامی از میرزا حسین نوری د رمدح علامه مجلسی، می‏نویسد: «فضل مجلسی قابل انکار نیست و کتب فراوانش که مردم از آنها نفع می‏برند ارزشمند است، اما مخفی نماند که آثار مجلسی به تهذیب و ترتیب فراوان محتاج است، چرا که حاوی عث و سمین است، و بسیاری از«بیان»ها و توضیحات و تفاسیری که بر احادیث نگاشته است استعجالی است، لذا موجب کم فایدگی و وقوع در اشتباه گشته است.
اظهار نظرهای قوم در حق مجلسی آمیخته به نوعی تعصب است هر چند او صاحب فضل غیر قابل انکار است» (5)
مجلسی می‏باید در ظرف زمان خودش بازشناسی‏شود.روی کار آمدن یک سلسله حکومتی شیعی که مذهب را به عنوان یک صلاح جنگی در مقابل رقیب بکار گرفته است، باعث می‏شود شیعه که تا دیروز به ظلم و خفقان، مذهب خود را از سر تقیه مخفی می‏کرد، فرصت بیابد متون مذهبی خود را از زوایای خمود خناه‏ها و کتابخانه‏ها جمع‏آوری کند.به علاوه در خارج از ایران نهضت اخباری‏گری نضج گرفته است و سرلوحه تعالیم این تفکر توجه انحصاری به اخبار ائمه(ع)است.این دو عامل مستقل از هم باعث م شود که شاهد رشد روزافزون علوم نقلی در عصر صفوی باشیم.
از میان جوامع روایی دو کتاب اقبال بلندتری داشته‏اند:یکی وسائل الشیعه که حاوی روایات فقهی است.دیگری بحار الانوار که غالبا به لحاظ غیرفقهی مورد استناد واقع می‏شود.
علامه سید محمد حسین طباطبائی (*)رجوع کنید به الحدائق الناضره، ج 1، ص 14، شیخ یوسف بحرانی (م 1186)و نیز:علی الحسین الجابری، الفکر السلفی عند الشیعة الامامید، ص 361، شهید مرتضی مطهری، ده گفتار، مقاله اصل اجتهاد در اسالم، ص 86، دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 11.  (1402-1321 ق)در زمره بزگترین علمای معاصر است (6) او مفسر، حکیم، عارف، روایت‏شناس و عالمی متخلق به اخلاق الهی بود وی در تفسیر صاحب روش و مؤسس یک مکتب فکری است.تفسیر کبیر المیزان از قوی‏ترین تفاسیر شیعه و عالم اسلام و به منزله دائرة المارف بزرگ اسلامی قرن حاضر است.
علامه طباطبائی در فلسفه صاحب تقریراتی جدید از مبانی کهن و طراح چند مسأله نو در فلسفه اسلامی است.از آن جمله تقریر او از برهان صدیقین، و تقسیم وجود به حقیقی و اعتباری و ویژگیهای موجود اعتباری، قابل ذکر است.فلسفه تطبیقی جدید در حوزه تفکر شیعی با کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم او آغاز می‏شود.
باید الحکمة و نهایة الحکمة او اکنون از کتب درسی فلسفه و حوزه‏های علمیه است.از دیگر آثار او تعلیقه بر اسفار صدر المتألّهین، رسائل توحیدیه، رسائل سبعة، قرآن در اسالم، شیعه در اسلام را می‏توان نام برد.
اکثر علمای طراز اول معاصر در حکمت و تفسیر از دست پروردگان علامه طباطبائی محسوب می‏شوند.
وی بر اصول کافی و بحار الانوار تعلیقه دارد.شایسته است در اینجا نظر علامه طباطبائی در مورد بحار الانوار و نیز علت نگارش تعلیقه بر بحار را از زبان یکی از شاگردان ایاشن بشنویم:
«علامه طباطبائی قدس الله ترتبه به کتاب بحار الانوار...بسیار ارج می‏نهاند و آن را بهترین دائرة المعارف شیعه از نقطه نظر جمع اخبار می‏دانستند، و بالأخص از کیفیت تفصیل فصول و تبویب ابواب آن...و معتقد بودند علامه مجلسی یک نفر حامی مذهب و احیاء کننده آثار و روایات ائمه (ع)بوده و مقام علمی و سعه اطلاع، و طول باع او از کیفیت ورود در بحث و جرح و تعدیل مطالب وارده در«مرآت العقول»، معلوم می‏شود، و زحمات او قابل تقدیر است.ولیکن معذ لک با وجود اجتهاد وبصیرت در فن روایات و احادیث، در مسائل عمیقه فلسفی وارد نبوده است و مانند شیخ مفید و سید مرتضی و خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی که از متکلمین شیعه و پاسداران و حافظان مکتب بوده‏اند، نبوده است، بنابراین در بعضی از بیاناتی که دارد دچار اشتباه گردیده است، و این امر موجب تنزل این دائرة المعارف می‏گردد، و بر این اصل بنا شد در بحار الانواری که طبع جدید می‏شود، ایشان یک دوره مرور و مطالعه نموده و هر جا که نیاز به بیان دارد تعلیقه بنویسنده، تا این کتاب پر ارزش، با این تعلیقات مستوای علمی خود را حفظ کند.این امر عملی شد و ایشان تا جلد ششم از طبع جدید را تعلیقه نوشتند * لیکه به لحاظ یکی دو تعلیقه‏ای که صریحا در آنجا نظر علامه مجلسی را رد کردند * این امر برای طبقه‏ای که تا این اندازه حاضر نبودند نظرات مجلسی مورد ایراد (*)علامه طباطبائی بر چهار موضع از جلد هفتم بحار نیز تعلیقه نوشته‏اند صفحات 35، 36، 39، و 45.و مؤلف مهر تابان از این موارد غفلت کرده‏اند.
(*)تعلیقات صفحه 100 و 104 از جلد اول بحار، به این دو تعلیقه اشاره خواهد شد. او معتقد و گردن به اجرای فرامینش نهاده و از سوی دیگر متفکر، صاب عقل و خرد و دانای به تجربه و فن.مشکل آنگاه آغاز می‏شود که هر یک از این دو دلبر به سوی یبخواند، آنگاه دل می‏ماند که به کدامین سو رو کند، نه توان گذشتن از باورها و اعتقادات را ارد و نه امکان زیر پا نهادن عقل و علم را.
در این معرکه اندیشه سوز از دیرباز گروهی فتوا به انسداد عقل دادند و زبان او را فضول قلمداد نمودند و در سراسر معارف و احکام تعبد را جاری و تعقل را تعطیل دیدند.اینان اهل حدیث و اهل ظاهر و اخباری و مانند آن نام گرفتند.گروهی دیگر به تأویل کامل اندیشه دینی با دست آوردهای عقلی و علم فرمان دادند و با هر کشف جدید در ساحت معرفت بشری، دین را همساز با آن تفسیر کردند.و گروهی سوم این دو روش را نپسندیده و هر دو را مخالف عقل و وحی دانسته و راهی نو در انداختند.
ایشان عرصه معارف اعتقادی را از معارف عملی جدا کردند، حساب دده‏های قطعی عقل و علم را از داده‏های ظنی و احتمالات و فرضیه‏ها تفکیک کردند، دین را نیز به مداقه نشستند، و اعلام کردند آنچه در مقابل علم اس معرفت دینی است یعنی شناخت ما از دین، نه خود دین و این معارف دینی از متون دینی برمی‏خیزد، و متون دینی نیز دی یک رتبه نیستند، بعضی قطعا مستند به شارعند و قعضی به گمان و ظون.و هر دو قسمت یا در افاده معنی قطعی‏اند یا در آنها جای احتمال باز است و حساب این همه شقوق از هم جداست.در تحقیق ما مرحوم ملسی از زمره گروه اول و علامه طباطبایی در زرمه گروه اخیر است.از دیدگاه علامه مجلسی عقل جز در یک مسأله اعتباری ندارد و آن معرفت امام(ع) است و با معرفت امام(ع)جمیع معارف را می‏یابد از اواخذ کرد.دستگاه تفکر دینی او یک مبنایی است.
او در بسیاری از موارد، روایت او یک مبنایی است.
او در بسیاری از موارد، روایت را مساوی کلام امام می‏داند و تفاوتی بین این دو قائل مساوی کلام امام می‏داند و تفاوتی بین این دو قائل نیست.قرآن در دیدگاه او باید به زبان حدیث تفسیر شود تا برای‏مردم قابل فهم شود.او اشاره نمی‏کند که آیا همان احتمالاتی که به نظر او در قرآن باعث نفی حجیت ظهور می‏شود، در ظواهر روایات نیز موجود نیست؟
اکنون باید پرسید اگر معرفت امام متکی بر حکم عقل است چگونه این امام امر به انسداد باب عقل می‏کند و آثا با این فرمان پایه خود را ساقط نکرده است؟علامه مجلسی خلطی عظیم مرتکب می‏شود:او عصمت امام(ع)را با بی‏خطایی و معصومیت روایات یکی می‏گیرد.مشکل اینجاست که چگونه می‏توان احراز کرد که این کلام را قطعا امام معوصم(ع)فرموده است(اگر او فرمده باشد قطعا گردن می‏نهیم)اما در هر عرصه‏ای مثل اعتقادات آیا می توان به مظنه و گمان اعتقاد کرد؟
د رمقابل، علامه طباطبایی فکری منظم ارائه می‏کند، به نظر او عقل قطعی حجت با لذات است و خدا و پیامبر و امام و معاد با او اثبات می‏شود.نه برعکس و دین را یارای ابطال رأی او نیست و ابطال هم نکرده است بلکه تأیید کرده است.او معارف کلی اعتقادی را جملگی عقلی می‏داند و آنچه در متن‏ دین در این باره آمده ارشاد به حکم عقل می‏شمارد.
در عرصه اعتقادات عقل قطعی میداندار است.
او بطور کلی برای رسیدن به اندیشه دینی سه راه را گشوده می‏بیند، ظواهر دینی، عقل قطعی و راه دل.
به نظر او ظواه ردین چون بیاناتی هستند لفظی و به ساده‏ترین زبان القاء شده‏اند، در دسترس مردم قرار دارند و هر کس به اندازه ظرفیت فهم خود از آنها بهره‏مند می‏شود، به خلاف دو طریق دیگر که اختصاص به گروه خاصی داشته، همگانی نیستند.
ثانیا طریق ظاهر دنی راهی است که با پیمودن آن می‏توان به اصول و فروع معارف اسلامی پی برد، به خلاف دو طریق دیگر، زیرا اگر چه از راه عقل می‏توان مسائل اعتقادی و اخلاقی وکلیات مسائل عملی(فروع دین)را بدست آورد ولی جزئیات احکام نظر به اینکه مصالح خصوصی آنها در دسترس عقل قرار ندارند، از شعاع عمل آن خارجند.
و همچنین راه تهذیب نفس چون نتیجه آن انکشاف حقائق می‏باشد و آن علمی است خدادادی، نمی‏توان نسبت به نتیجه آن و حقائقی که با این موهبت خدائی مکشوف و مشهود می‏شوند، تحدیدی قائل شد (105) ولی این راه سوم شخصی است و قابل ارائه به غیر نیست، هر چند برای خود فرد کاملا معتبر است.
به هر حال علامه طباطبایی در«عرصه اعتقاد»، عقل را مظفر و منصور می‏بیند که آیه نص و روایت متواتر نص نیز در حکم عقل قطعی‏اند.او معتقد است بین این سه راه هرگز نه امکان تعارض است، و نه تعارض اتفاق افتاده است.او در«عرصه فقه و عمل و احکام» قائل است که عقل خود می‏گوید من مطالح و مفاسد بسیار از احکام لا نمی‏توانم تشخیص بدهم، صرفا نبی و امام را می‏شناسم و خود را به دست آنها می‏سپارم.لذا به نظر او در این حیطه ظفر با دین است.
به عبارت دیگر در این دو صحنه هرگز تعارض اتفاق نیفتاد، چرا که در یکی عقل قطعی و دو همساز موافقش نص آیات و روایات متواتر میداندار بودند و در دومی آیات و روایات معتبر(هر چند ظنی)، و عقل در این میدان دوم راه ندارد تا تعارض و تزاحم آغاز شود.او در عرصه تفکر دینی اصالت را به قرآن می‏دهد که سند دین استو پایه هر تفکر دینی در اسلام.
به نظر او نص قرآن حجیت عقل قطعی را امضاء کرده است و همو در احکام عملی سخن پیامبر و امام را معتبر دانسته لذا به روایات ظنی اما موثق در حیطه فقه باید عمل کرد.او حجیت خبر واحد موثق را محدود به حیطه احکام عملی می‏دند نه بیشتر.و با این روش در تعارض احتمالی، همواره.عقل قطعی با ظن در جنگ است و نتیجه از پیش پیداست:
پیروزی قطعی پیروزی قطعی بر ظنی.او زبان ظواهر دینی و زبان حجت عقلی را دو تعبیر از یک واقعیت می‏داند که اولی ساده و همه فهم بیان شده و دومی فنی و تخصصی، به نظر او پیشرفت معارف عقلی روزبروز آن را به معارف نقلی نزدیک کرده است و امروز جز اختلاف تعبیر اختلافی ندارند.
تفکر دینی علامه طباطبایی تفکری عقلانی است، او به دقت حساب هر بخش از دین را رسیدهاست و هرگز در نظام ذهنی او شبهه تعارض بین عقل و دین راهنارد.عقل حجت درون و دین و پیامبر حجت بیرون است، چگونه این دو با هم متعارضند؟
اما مسأله از راویه‏ای دیگر نیز قابل بررسی است: «دینداری سه مرحله دارد، 1-شناخت خدا و پیامبر 2-فهم آنچه پیامبر خود خود می‏گوید یا از جانب خدا آورده است 3-جهت دادن به زندگی طبق تعالیم پیامبر». (106) نظر علامه طباطبایی معطوف به مرحله اول است، یعنی او ح قعقل را د رمرحله اول به نیکویی ادا کرده اما حق عقل و علم و دستاوردهای جدید معارف بشری در بخش دوم قابل مطالعه است.در مرحله دوم علامه دو معیار اراده داده:1-عرضه روایات به قرآن و لزوم عدم مخالفت با قرآن 2-عرضه بر عقل و لزوم عدم مخالفت عقل قطعی.اما مس.له با همین دو نکته تمام نیست چرا که مسأله در فهم خود کتاب جاری است به زبان دیگر آیا در فهم ظواهر کتاب تئوری‏های وام گرفته از علوم و مارف بشری دخیلند یا نه و به چه میزان؟
و ثانیا سخن فقط در نفی و اثبات ظواهر دینی نیست، بحث در تأثیر و تأثر ظواهر دینی با معارف عقلی و تجربی و انسانی است و اینکه بدون تئوری آیا ظواهر درک می‏شود یا همواره پیش فرضهایی در کار است و ان پیش فرضها چیست:و به چه میزان در فهم ظواهر دینی تأثیر می‏گذارد؟و این همه می‏باید در بحث«ثبات و تغییر در فهم ظاهر الفاظ متون دینی»مورد تحقیق قرار گیرد.
بعلاوه مشکل‏ترین مرحله، مرحله سوم است و آن میزان حق علم و عقل در جهت دادن به زندگی طبق تعالیم پیامبر(ص)می‏باشد.به عبارت دیگر در حوزه فقه، علم و عقل به چه میزان دخیلند؟امروز در مواردی ادعا می‏شود احکام فقهی کارآیی لازم را ندارند، یا خلاف مقتضیات زمان یا مخالف دستاورهای علوم انسانی یا خلاف مبانی عقلایی هستند.و این سؤالها بیان دیگر تعارض علم و دین یا به زبان دقیق‏تر معرفت دینی و معرفت غیر دنی است.
علامه در این مرحله سخن نگفته و مشکل باقی است.به زبان دیگر مبانی او در این مرحله پاسخگو نیست.هر چه حوزه دین، حوزه پهناورتری باشد و دین ادعای شمول عرصه‏های بیشتری را داشته باشد، این تعارض علم و دین جدی‏تر است و اسالم به عنوان خاتم ادیان وسیع‏ترین ادعاها را در این زمینه کرده است لذا بسیار جدی‏تر باید به حل تعارض ظاهری علم و دین بنشیند البته گفتنی است غالب سؤالات دو مرحله اخیر پس ازعلامه در فرهنگ ما مطرح شده است، از اینرو او در مقام پاسخگویی به مسأله در این دو مرحله نبوده است.
2-نظر علامه مجلسی و اخباریها در باب عقل و بی‏ارزشی ادراکات آن از حیثی شباهت به آراء تجربه گرایان و حسیون جدید دارد.وجه مشترک هر دو تفکر در بی‏اعتنایی ادراکات عقلی است.محمد امین استر آبادی بزرگ اخباریان علوم را دوسته می‏کند:
1-علوم حسی 2-علومی که مبتنی بر حس نیست و اثبات نتایجش نیز با دلیل حسی ممکن نیست.به نظر استر آبادی ریاضیات نیز مبادی قریب به حس دارد، لذا از سنخ اول شمرده می‏شود، اما قسم دوم متکفل مباحث ما بعد الطبیعی و متافیزیکی است.
استر آبادی علوم قسم اول(حسی و ریاضی)را قابل اعتماد می‏شمارد، اما برای علوم قسم دوم قیمتی قائل نیست چرا که بر حس مبتنی نیست.
این تفکر از سویی به مبانی جان لاک و هیوم نزدکی است، هر چند استرا آبادی در ارائه این حس گرائی برد و عالم نامبرده تقدم دارد، چرا که استر آبادی تقریبا معاصر فرانسیس بیکن است.به هر حال از سوی هر دو نحله فکری اخباری‏گری و حس‏گرایی اروپایی از دو جنبه متفاوت اما با مقصد واحد هجوم علیه تفکر عقلانی آغاز می‏شود.با این تفاوت که حسیون غربی به بی‏دینی و الحاد می‏رسند.(تفریط)و اخباری‏ها به جمود وتحجر (افراط).بعلاوه غربیها در عنفوان عصر روشنگری و دستاورهای جدید تجربی بودند و اخباریها درست در ضلع مقابل در دوران حضیض علمی تجربی مسلمینو دوران سیطره رمسی مذهب. (106)
اکنون باید از عالم اخباری پرسید اگر داده‏های علوم حسی که نزد شما معتبرند با یک معرفت دینی معارضه کرد چه باید کرد، بی‏شک ایشان داده‏های علوم حسی را تا جایی معتبر می‏شمارند که خلاف ظواهر روایات نظر ندهند و این خود اشکالی بر مبنای محدث مذکور است.جالب اینجاست که اخباریها و از جمله علامه مجلسی ظواهر روایات صحیحه را(بنابر مبنای قدما)یقینی می‏دانند اما معارف فلسفی را ظنی.راستی آیا یقین و ظن نسبی است؟
به هر حال علم تجربی و داده‏هایش هنوز به شکل وسیع د رحوزه معرفت دینی ما مورد بحث و تحقیق قرار نگرفته است لذا از تعارض داده‏های تجربی با معارف دینی کمتر سخن به میان می‏آید.و از آن‏ بالاتر علوم انسانی و مطالب عقلائی و مطالب عقلائی نیز کمتر مورد بحث و کنکاش واقع شده، امروز می‏باید دینداران جوابهایی متقن به تعارضهای احتمالی علوم انسانی و معارف دینی ارائه کنند و جای هر دو بحث د رکلام این دو عالم حکیم و محدث خالی است.
بحث درباره عقل و دین هنوز در آغاز راه است.در سرزمین ما صحنه‏های نزاع علمی دو معرفت بشری یعنی معرفت دینی و معرفت بشری عقلی و تجربی و انسانی به عنوان بحثی مستقل چندی است آغاز شده درخت تفکر دینداران متفکر ما تازه بن گل نشسته، و بحث همچنان باقی است.
یادداشتها:
(1)-در سرگذشت مجلسی، به کتب زیر می‏توان مراجعه کرد:جامع الرواة ج 2، ص 78 محمد بن علی الاردبیلی، شاگرد مجلسی- ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج 5، ص 39، میرزا عبد الله افندی شاگرد مجلسی-امل الآمل ج 2، ص 249، شیخ محمد الحر العاملی معاصر مجلسی و دارای اجازه رویت از او- لؤلؤ البحرین، ص 55، شیخ یوسف بحرانی‏قصص العلماء ص 204، میرزا محمد تنکابنی-روضات الجنات، ج 2، ص 78، میرزا محمد باقر موسوی خوانساری-الفوائد الرضویه، ص 410، شیخ عباس قمی-الکنی و الالقاب، ج 3، ص 121، شیخ عباس قمی- اعیان الشیعه، ج 9، ص 183، سید محسن امین جبل عاملی- الفیض القدسی، میرزا حسین نوری، چاپ شده در اول اجازات بحار، ج 105، چاپ ایران-مقدمه شیخ عبد الرحیم ربانی شیرازی بر جلد اول بحار الانوار-زندگینامه علامه مجلسی در دو جلد، سید مصلح الدین مهدوی-لغت‏نامه دهخدا-ریحانة الادب-ویژگی جمیع مصادر یاد شده(بجز تا حدودی اعیان الشیعه)نگارش غیر روشمند و غیرعلمی و تکرار مکررات است.
(2)-سبط علامه مجلسی، سید محمد حسین بن محمد صالح حسینی خاتون آبادی(م 1151)، تصانیف عربی مجلسی را 10 و تصانیف فارسی مجلسی، تحقیق سید مهدی رجایی، ص 631.
(3)-مقدمه علامه مجلسی بر بار الانوار ص 3 و 4، ج 1.
(4)-از جمله:بحار، ج 4، ص 129.
(5)-اعیان الشیعه، ج 9، ص 183، دار التعارف، بیروت 1403.
(6)-برای آشنایی با زندگی و آثا رعلمی علامه طباطبایی نگاه کنید به: یادنامه علامه طباطبایی دو جلد، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی-یادنامه علامه...انتشارات شفق-مهر تابان، سید محمد حسین حسینی طهرانی-الطباطبایی و منهجه فی تفسیره المیزان، الاوسی-تفسیر القرآن بالقرآن عند العلامه الطباطبایی، خضیر جعفر.
(7)-مهر تابان، آیت اللهسید محمد سیحن حسینی طهرانی، انتشارات باقر العلوم، 1402، پخش از انتشارات صدرا، تهران، ص 35.
(8)-سید مصلح الدین مهدوی، زندگینامه علامه مجلسی، انتشارات حسینیه عماد زاده اصفهان، 1401، ج 1، ص 98.
(9)-ده گفتار، مقاله اصل اجتهاد در اسلام، انتشارات حکمت، تهران 1356، چاپ اول صفحه 86.
(10)-بحار الانوار، ج 1، ص 99 و 100.
(11)-بحار، ج 1-ص 103.
(12)-رسالة الاعتقادات، العلامه محمد باقر المجلسی، تحقیق السید مهدی الرجائی، مکتبة العلامة المجلسی، اصفهان، 1409، اپ اول، ص 17.
(13)-بحار الانوار، ج 2، ص 313.
(14)-مرآة العقول(شرح علامه مجلسی بر دوره کافی)ج 1، ص 2.
(15)-بحار، ج 2، ص 313.
(16)-رساله الاعتقادات مجلسی، ص 17 و 16.
(17)-همان مأخذ، ص 20.
(18)-همان مأخذ، ص 17.
(19)-بحار، ج 1، ص 3.
(20)-رساله الاعتقادات، ص 17.
(21)-کافی، کتاب فضل القرآن، باب النوادر، ج 28، ج 2، ص 644.
(22)-مرآة العقول، ص 12، ص 525.
(23)-بحار، ج 1، ص 135.
(24)-همان مأخذ، ج 2، ص 104.P}
(25)-رسالة الاعتقادات مجلسی، ص 21.
(26)بحار، ج 89، ص 222.
(27)-الفوائد المدنیه(محمد امین استر آبادی)، ص 136، مجسی این کلام را رد نکرده است
(28)-اعتقادات، ص 17.
(29)-مرآة العقول، ج 1، ص 3.
(30)-همان مأخذ، ج 1، ص 21 و 22.
(31)-رسالة الاعتقادات، ص 39 و 38.
(32)-همان مأخذ، ص 38.
(33)-علی حسین الجابری، الفکر السلفی عند الشیعة الامامیة الاثنا عشریه، نشر و تحقیق و اخراج مؤسسة احیاء، الاحیاء قم 1367، ص 361.
(34)-رسالة الاعتقادات، ص 17.
 (35)-بحار، ج، 11، ص 141، 147، 149، 152، ...
(36)-رسالة الاعتقادات، ص 17.
(37)-بحار ج 1، ص 101.
(38)-بحار، ج 1، ص 103.
(39)مرآة العقول، ج 1، ص 2.
(40)-همان مأخذ، ص 2.
(41)-رسالة الاعتقادات، ص 48.
(42)-همان مأخذ، ص 24.
(43)-همان مأخذ، ص 28.
(44)-مجموعه رسائل اعتقادی(سلسله رساله‏های فارسی علامه مجلسی)تحقیق سید مهدی رجایی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد 1368، چاپ اول، ص 18، 19.
(45)-رساله الاعتقادات، ص 28.
(46)-همان مأخذ، ص 27.
(47)-همان مأخذ، ص 29.
(48)-همان مأخذ، ص 22
(49)-شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، دار الکتب الاسلامیه، شرکت انتشار، تهران 1348، چاپ اول ص 41.
(50)-همان مأخذ، ص 58 و 57.
(51)-شعیه، مجموعه مذاکرات علامه طباطبایی با پروفسور هانری کربن، انتشارات رسالت، 1397، ه ق قم ص 48 و 47.
(52)-بررسی‏های اسلامی(مجموعه مقالات فارسی علامه)، ج 3، کتاب علمی و فلسفهالهی، ص 4-202، انتشارات هجرت، قم، چاپ اول.
(53)-بحار، ج 1 تعلیقه، ص 104.
(54)-شیعه، ص 49.
(55)-شیعه در اسلام، ص 54.
(56)-بحار، ج 6، تعلیقه ص 336.
(57)-قرآن در اسلام، ص 45.P}
(58)-شیعه در اسلام، ص 45.
(59)-همان مأخذ، ص 46.
(60)-قرآن در اسلام، ص 31 و 32 و نیز رجوع کنید به شیعه، ص 53.
(61)-همان مأخذ، ص 49.
(62)-حاشیه علامه بر اصول کافی، ج 1، ص 228، بحار، ج 1، ص 135، بحار، ج 2، تعلیقه 104 و نیز المیزان، بحث تحریف قرآن، ج 12، ص 106.
(63)-شیعه، مصاحبه با کربن، ص 50.
(64)-همان مأخذ، ص 54 و 53.
(65)-شیعه در اسلام، ص 47.
(66)-شیعه، ص 53.
(67)-شیعه در سالام، ص 54 و 53.
(68)-بحار، ج 3، ص 249، ج 6، ص 290، ج 6، ص 291، ج 7، ص 45.
(69)نگاه کنید به تعلیقه علامه طباطبایی بر اسفار، اوائل ج 1 و 6 و مقدمه نهایة الحکمة
(70)-شیعه، ص 43، 44 با تلخیص.
(71)-تعلیقه بر بحار، ج 1، ص 100.
(72)روش یافتن غرر روایات د رموارد زیر مشاهده م شود:بحار، تعلیقه‏های ج 2، ص 185، ج 2، ص 192، ج 3، ص 327، ج 4، ص 302، ج 5، ص 111، ج 4، ص 164.
(73)-شیعه، ص 50.
(74)-بحار، ج 1، ص 105-103.
(75)-تعلیقه بر بحار، ج 1، ص 104.
(76)-بحار، تعلیقه ص 314، ج 2.
(77)-از جمله رجوع کنید به:بحار تعلیق ص 52، ج 2.
(78)-تعلیقه، بحار، ج 1، ص 100.
(79)-شیعه، ص 219.
(80)-همان مأخذ، ص 220.
(81)-اسلام و انسان معاصر(مجموعه دوم مقالات فارسی علامه طباطبایی)، ص 83.
(82)-همان ماخذ، ص 84.
(83)-همان مأخذ، ص 85.
(84)-شیعه، ص 56.
(85)-شیعه در اسلام، ص 60 و 59.
(86)-همان مأخذ، ص 64.
(87)-اسلام و انسان معاصر، ص 86.
(88)-شیعه در اسلام، ص 65 و 66.
(89)-همان مأخذ، ص 55.
(90)-نهایة الحکمة، ص 121، فصل 9، ص 284.
(91)-الرسائل التوحیدیة، و نیز نهایة الحکمة، ص 232.
(92)-بحار، ج 1، ص 104، ج 1، ص 135، ج 4، ص 72، ج 4، ص 87، ج 1، ص 90، ج 1، ص 194.
(93)-بحار، ج 1، ص 90، ج 1، ص 179، ج 2، ص 52، ج 2، ص 176.
(94)-بحار، ج 2، ص 177.
(95)-بحار، ج 5، ص 149.
(96)-بحار، ج 5، ص 207.
(97)-بحار، ج 4، ص 72 و 87.
(98)-بحار، ج 4، ص 248 و 197.
(99)-بحار، ج 4، ص 296.
(100)-بحار، ج 4، ص 62.
(101)-بحار، ج 2، ص 62.
(102)-بحار، ج 5، ص 122، ج 4، ص 86، ج 3، ص 327، ج 5، ص 223، ج 6، ص 326.
(103)-بحار، ج 5، ص 294، ج 4، ص 98.
(104)-بحار، ج 4، ص 144.
(105)-شیعه در اسلام، ص 45 و 44.
(106)-محمد مجتهد شبستری، دین وعقل، کیهان فرهنگی، سال چهارم، شماره ششم، صد 12.
(107)-رجوع کنید به المعالم الجدیده، شهید سید محمد باقر صدر، ص 45-42.

تبلیغات