جایگاه اخلاق در روابط بین الملل از دیدگاه سازه انگاری و اسلامی
حوزههای تخصصی:
انسان فطرتاً حیوان اخلاق مدار است؛ با توجه به اخلاق مدار بودن انسان می توان گفت که اخلاق در تمام لایه های زندگی اش حضور دارد و تحت هیچ شرایط انسان را نمی شود منهای اخلاق تصور کرد. یافته این پژوهش نشان می دهد که سازه انگاری به بعد مادی و معنوی پرداخته و با ایده ها، هنجارها و قواعد می توان مشکل بشر را حل کرد و به صلح مردم سالار رسید. این در حالیست که خلاء های عمیق در درون نظریه سازه انگاری وجود دارد، همانندی معنویتگرایی، دینمداری، عالمغیب و متافزیک که به آن ها توجه نکرده است و اصل های اخلاق، عدالت، انصاف، استقلال، وفای به عهد و همزیستی مسالمت آمیز را نادیده گرفته است. بدون شک هر مکتب و یا نظریه ای می خواهد به همه ای نیازهای انسان پاسخ بدهد، اصل های هم چون دینداری، عالمغیب، معنویتگرایی، متافزیک، اخلاق، عدالت، انصاف، استقلال، وفای به عهد و همزیستی مسالمت آمیز را مدنظر نداشته باشد و در آن صورت ادعای کامل بودنش معنا ندارد. مکتب اسلام در سطوح فردی، اجتماعی و جهانی به اصل های مذکور توجه بنیادی نموده و این مکتب به دو بعد مادی و معنوی انسان پرداخته و اصل های بنیادی را در آن دو ساحت تجویز نموده است. این تحقیق با رویکرد توصیفی تحلیلی انجام شدهاست؛ سوال اصلی پژوهش این است که جایگاه اخلاق در روابط بین الملل از نگاه اسلام و مکتب سازه انگاری چگونه است و فرضیه پژوهش این است که نظریه سازه انگاری دارای خلاءهای بنیادی در عرصه اخلاقی و معنوی در روابط بین الملل است که اسلام می تواند آن را پرُ نماید و این نکته بیانگر نقاط قوت و ظرفیت مکتب اسلام است.