چرا چالدران فقط یک شکست نظامی نبود؟ خوانشی روان شناختی از نبرد چالدران
منبع:
حیات کاشانه ما سال اول بهار ۱۴۰۵ شماره ۱
178-174
حوزههای تخصصی:
جنگ چالدران (920ق/1514م) در تاریخ نگاری ایرانی اغلب از منظر نظامی و سیاسی بررسی شده است؛ اما پیامدهای روان شناختی این رویداد بر فرد، جامعه و ساختار قدرت صفوی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه های بنیادین روان شناسی جنگ، به ویژه نظریه غرایز زیگموند فروید و نظریه هویت اجتماعی هنری تاجفل، رویدادهای پیش و پس از چالدران را از منظری روان شناختی بازخوانی می کند. این مقاله نشان می دهد که شخصیت پرخاشگر سلطان سلیم یکم، با تسلط غریزه مرگ بر ساختار روانی اش، نقشی محوری در اجتناب ناپذیر کردن جنگ داشت؛ در مقابل، رفتار شاه اسماعیل پس از شکست، نشانه های آشکاری از روان زخم و اختلال استرس پس از سانحه را در خود دارد. انزوا، ترک فرماندهی و افراط در می گساری، واکنش هایی به سوگ یک شکست بی سابقه تفسیر می شوند. چالدران نه تنها یک شکست نظامی، بلکه یک بحران هویتی و روانی عمیق برای پادشاه، قزلباشان و کلیت جامعه صفوی بوده است که پیامدهای آن تا پایان دوره ی صفوی ادامه یافت.