ضرورتی برای آغاز مطالعات زندگی نگاری در ایران؛ نظریه «زندگی نگاری»، گامی به سوی عرصه ای بین رشته ای در تحقیقات علوم انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
زندگی نگاری، از اواخر قرن بیستم میلادی به نحوی روزافزون در مراکز علمی و پژوهشی، نهضتی عظیم و میان رشته ای به پا کرده و خصوصا در زمینه های مختلف دانش های نوین، خصوصا علوم انسانی و اجتماعی، در شاخه هایی نظیر مطالعات زنان و جنسیت، فرهنگی، استعماری و پسااستعمارگرایی، مورد توجه انتقادی قرار گرفته است. اما در ایران، با وجود دیرینگی سنت ثبت روایت های زندگی، نه تنها خبری از شکل گیری مطالعات زندگی نگاری نیست، بلکه حتی ضرورت و مفاهیم اساسی آن چندان درک نشده است. با هدف بازشناخت این مفهوم در هویتی مستقل، تأکید بر ضرورت آغاز این مطالعات و ارائه چشم اندازی از آن در ایران، این مقاله در طرح ایده زندگی نگاری و زندگی نویسی و ترسیم کلیات آن به نگارش درآمده تا با استفاده از روش کتابخانه ای و برخی کتاب ها و مقالات روزِ دنیا با ملاحظات بومی، توصیفی از اصلی ترین چارچوب های نظری این عرصه را در ساده ترین و کوتاه ترین صورت ممکن ارائه دهد. «زندگی نگاری» در برابر اصطلاحِ life writing درنظر گرفته شده تا به منزله چتری فراگیر، همه آثاری را در بر گیرد که به نحوی، حاوی روایتی واقع گرایانه از زندگی بشر در انواع قالب ها و رسانه های نوشتاری، دیداری، شنیداری و ترکیبی باشد. در عرصه فراخِ «زندگی نگاره ها»، «زندگی نوشت» ها به طور خاص، طیف وسیعی از مکتوبات در شرح زندگی یا بخش هایی از آن را شامل می شود، که به طور روزافزون، گسترده، متنوع، دموکراتیک، بین رشته ای و انتقادی پیش می رود. اهمیت این مقاله، در گشایش دریچه ای نو برای بازشناخت این قلمرو، در کنار دو قلمروِ روایی تاریخ و ادبیات، و گوشزدِ ضرورت رویکرد تحلیلی و انتقادی به آن است.