خوانشِ لاکانیِ «چاه بابل» و «وردی که بره ها می خوانند» از رضا قاسمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۵ شماره ۷۳
57 - 77
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با اتکا به نظریه روان کاوی ژاک لاکان (سه ساحتیِ خیالی، نمادین و واقع) به تحلیل سوژه در دو رمان چاه بابل و وردی که برّه ها می خوانند اثر رضا قاسمی می پردازد. با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد بینارشته ای (ادبیات روان کاوی)، سازوکارهای شکل گیری، فروپاشی و تعلیق هویت در شخصیت های مهاجر این آثار واکاوی شده است. یافته ها نشان می دهد هر دو رمان، سوژه لاکانی را به مثابه موجودی «تقسیم شده»، «بیگانه سازی شده در زبان» و درگیر با فقدان بنیادین بازمی نمایانند. در چاه بابل ، مندو (قهرمان اصلی) از طریق ژوئیسانسِ خودویرانگرِ آواز و وابستگی به ابژه میلِ دست نیافتنی (فلیسیا)، در نظم نمادینِ جامعه ایران و پاریس (جامعه طردکننده) محبوس می شود. نابینایی نهایی او، هجوم امر واقع و فروپاشی ساحت نمادین را عینیت می بخشد. در وردی که برّه ها می خوانند راویِ مهاجر با سه گفتمان متعارض (مذهبی، ملی، استعماری) به مثابه «دیگری بزرگ» مواجه است که صداهای آن ها در قالب «گردبادی در سینه» بحران هویتی او را تشدید می کند. فانتزی بازگشت به زهدان و توهم ارباب بودن در بیمارستان، مکانیسم های دفاعی در برابر تهدیدِ امر واقع (کوری) است. پژوهش حاضر با پیوند مفاهیم کلیدی لاکان با روایت های مهاجرتی، الگویی نوین برای تحلیل ادبیات داستانی معاصر ایران ارائه می دهد و اثبات می کند بحران هویت در این آثار، صرفاً محصول مهاجرت فیزیکی نیست، بلکه پیامدِ ساختاریِ «اسارت در زبان» و تعلیقِ سوژه در شکاف های ساحت های سه گانه است.