نسبت سنجی نقش زنان و نهادهای اجتماعی در بازسازی نظم اجتماعی در پسابحران های سیاسی-اجتماعی دهه 90 و 1401 در ایران
حوزههای تخصصی:
تحولات اجتماعی دهه 90 و به ویژه رخدادهای ۱۴۰۱ نشان داد که زنان به یکی از مهم ترین کانون های منازعه ادراکی و رسانه ای علیه جمهوری اسلامی تبدیل شده اند؛ با این حال، تحلیل های رایج غالباً یا زنان را به کنشگرانی احساسی و واکنشی تقلیل می دهند یا آنان را در چارچوب روایات رسانه های بیگانه به عنوان پیشران گسست اجتماعی صورت بندی می کنند. این پژوهش با به کارگیری روش توصیفی–تحلیلی و اتکا بر داده های مستند، می کوشد با استفاده از یک چارچوب نظری سه سطحی شامل آسیب های نهادی پسا بحران، الگوهای کنشگری زنان در دوره بحران و سازوکارهای بازسازی نظم اجتماعی در مرحله پسا بحران، نقش واقعی زنان را در پویش های ادراکی و هنجاری جامعه ایران آشکار سازد. یافته ها نشان می دهد که عملیات شناختی علیه زنان از طریق برجسته سازی سوژه هایی چون پوشش، کرامت، نشاط اجتماعی، نقش مادرانه و مشارکت مدنی، در پی تخریب انسجام ادراکی و ایجاد چندپارگی هویتی است؛ اما ظرفیت نرم زنان در عرصه خانواده، نهادهای اجتماعی زنانه و شبکه های محلی، این عملیات را تا حد زیادی خنثی کرده و مسیر ترمیم شکاف های ادراکی و هنجاری را تسهیل کرده است. تحلیل نتایج نشان می دهد که زنان با تقویت مرجعیت های عاطفی، بازتعریف مرز میان اعتراض مشروع و آشوب، تثبیت روایت ملی و بازتولید سرمایه اجتماعی، به بازیگران کلیدی در عبور جامعه از بی ثباتی ادراکی به سامان یابی اجتماعی تبدیل شده اند. بر این اساس، پژوهش نتیجه می گیرد که فهم نقش زنان در ایران معاصر باید از سطح تحلیل های احساسی عبور کرده و در چارچوب «نظم سازی پسابحران» و «مدیریت ادراک جمعی» بازتعریف شود؛ امری که تقویت جایگاه زنان در حکمرانی و نهادهای اجتماعی را به ضرورتی راهبردی برای امنیت اجتماعی و ثبات ملی بدل می سازد.