نظریه شناخت تراژیک نزد تامس نیگل: محدودیت سوژه و آرمان عینیت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۴
151-173
حوزههای تخصصی:
این نوشتار به تبیین نظریه شناخت نزد تامس نیگل، فیلسوف معاصر آمریکایی، می پردازد و بر محور پارادوکس بنیادینی متمرکز است که وی آن را در بطن معرفت انسانی بازمی شناسد. نیگل، با پذیرش هم زمانِ واقع گرایی و شکاکیت، موضعی را بنیان می نهد که می توان آن را «شناخت شناسی تراژیک» نامید. او از یک سو بر وجود جهانی مستقل و امکان عینیت تأکید می کند و از سوی دیگر محدودیت های ذاتی و ساختاری سوژه انسانی را در دستیابی به آن به رسمیت می شناسد. در گام نخست، نقش عقل به عنوانِ ابزار اصلی شناخت و «دادگاه استیناف» دربرابرِ ذهنیت، بررسی می شود تا نشان داده شود که، از منظر نیگل، عقل مرجع نهایی داوری و شرط امکان هرگونه عینیت است. سپس، با واکاوی چهارگونه محدودیتِ سوژه شناسنده، یعنی محدودیتِ وجودی، زمانی، ادراکی و معرفتی، ابعاد گوناگون ناتمام بودنِ شناخت انسانی آشکار می گردد. در ادامه، نقد نیگل بر تبیین های تقلیل گرایانه و تکاملی از منشأ عقل و نیز مفهوم «تصور خودفراگیر»، به منزله غایت آرمان شناخت، مورد تحلیل قرار می گیرد. درنهایت، نشان داده می شود که، از نظر نیگل، جست وجوی حقیقت برای انسان ضرورتی گریزناپذیر و، درعین حال، تلاشی همواره ناتمام است. ساختار وجودی سوژه امکان دست یابی به شناخت مطلق را از او سلب می کند، هرچند عقل او را بی وقفه به سویِ آن می کشاند. بدین سان، وضعیت معرفتی انسان، در نظام فکری نیگل، وضعیتی تراژیک است. چنین انسانی محکوم به جست وجوی حقیقتی است که هرگز نمی تواند به تمامی در اختیارش گیرد.