نقش نظریه سوبژکتیویته در طبیعت گرایی دووجهی هردر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۲
197-214
حوزههای تخصصی:
این مقاله می کوشد نشان دهد که نظریه سوبژکتیویته می تواند نقشی مبنایی در طبیعت گراییِ فلسفی ایفا کند، به این شرط که سوبژکتیویته به نحوِ درون باش لحاظ شود. از این رو، در اینجا، طرحِ طبیعت گرایانه یوهان گوتفرید هردر چونان منبعی بالقوه برای صورت بندی ای درون باش از سوبژکتیویته موردِ کاوش قرار می گیرد. شرح داده می شود که طبیعت گرایی نزدِ هردر در دو وجهِ روش شناختی و هستی شناختی پرورده می شود. این دو وجه ناسازگار می نمایند، چون به نظر می رسد که اولی، که مبتنی بر قسمی چرخشِ زبانی است، ضدمبناگرایانه است، حال آن که در دومی، تجربه حسی چونان مبنا در نظر گرفته می شود. ادعای مقاله این است که این ناسازگاری به یاریِ نظریه سوبژکتیویته رفع می شود. برای اثباتِ این ادعا، وابستگیِ متقابلِ نظریه سوبژکتیویته هردر با وجهِ هستی شناختیِ طبیعت گراییِ او ایضاح می شود. به این شرح که نزدِ او، از یک سو، سوبژکتیویته نه بر اساسِ روشنیِ آگاهی بلکه بر مبنای تاریکیِ هستی تبیین می شود و از سوی دیگر، هستی به نوبه خود مفهومی ست. وانگهی، چون هستی منطبق بر محدودیت های ادراکیِ سوژه یِ متناهی دریافته می شود، مفصل بندیِ مفهومیِ هستی ضرورتاً در قالبِ زبان انجام می گیرد. بدین ترتیب، وجهِ روش شناختی یا زبانیِ اندیشه هردر نیز چونان جزئی جدایی ناپذیر در برنامه فلسفیِ او جا می گیرد.