بردیا حیدری

بردیا حیدری

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲ مورد از کل ۲ مورد.
۱.

نقش نظریه سوبژکتیویته در طبیعت گرایی دووجهی هردر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: یوهان گوتفرید هردر طبیعت گرایی هستی شناختی طبیعت گرایی روش شناختی سوبژکتیویته هستی شناختی نظریه ناارجاعی زبان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۶
این مقاله می کوشد نشان دهد که نظریه سوبژکتیویته می تواند نقشی مبنایی در طبیعت گراییِ فلسفی ایفا کند، به این شرط که سوبژکتیویته به نحوِ درون باش لحاظ شود. از این رو، در اینجا، طرحِ طبیعت گرایانه یوهان گوتفرید هردر چونان منبعی بالقوه برای صورت بندی ای درون باش از سوبژکتیویته موردِ کاوش قرار می گیرد. شرح داده می شود که طبیعت گرایی نزدِ هردر در دو وجهِ روش شناختی و هستی شناختی پرورده می شود. این دو وجه ناسازگار می نمایند، چون به نظر می رسد که اولی، که مبتنی بر قسمی چرخشِ زبانی است، ضدمبناگرایانه است، حال آن که در دومی، تجربه حسی چونان مبنا در نظر گرفته می شود. ادعای مقاله این است که این ناسازگاری به یاریِ نظریه سوبژکتیویته رفع می شود. برای اثباتِ این ادعا، وابستگیِ متقابلِ نظریه سوبژکتیویته هردر با وجهِ هستی شناختیِ طبیعت گراییِ او ایضاح می شود. به این شرح که نزدِ او، از یک سو، سوبژکتیویته نه بر اساسِ روشنیِ آگاهی بلکه بر مبنای تاریکیِ هستی تبیین می شود و از سوی دیگر، هستی به نوبه خود مفهومی ست. وانگهی، چون هستی منطبق بر محدودیت های ادراکیِ سوژه یِ متناهی دریافته می شود، مفصل بندیِ مفهومیِ هستی ضرورتاً در قالبِ زبان انجام می گیرد. بدین ترتیب، وجهِ روش شناختی یا زبانیِ اندیشه هردر نیز چونان جزئی جدایی ناپذیر در برنامه فلسفیِ او جا می گیرد.
۲.

اهمّیت لامسه در فلسفۀ متقدّم هردر(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: استتیک امر زیبا دریافت حسی لامسه مجسمه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹۸ تعداد دانلود : ۲۶۹
 هدفِ این مقاله کاوش درباره اهمیتِ کانونیِ لامسه در فلسفه اولیه یوهان گوتفریت هردر، فیلسوفِ آلمانیِ سده هجدهمِ میلادی است. با این قصد، در طولِ متن، وجوهی از تأمّلاتِ هستی شناسانه و معرفت شناسانه فلسفه دورانِ جوانیِ او بررسی می شود. با این حال، راهبرِ راستینِ این پژوهش نقشی است که لامسه در آموزه استتیک هردر ایفا می کند، آموزه ای که پیوستگی اساسی و جدایی ناپذیر با تمامِ حوزه های نظرورزیِ او دارد. در این متن کوشش آن است که طرحی کلّی از موضعِ هردرِ جوان دربابِ بدن مندی و لامسه ارائه شود، به طورِ خاص در نسبت با هستی شناسی و استتیک در سنتِ عقل گراییِ آلمانی و نیز در نسبت با فلسفه پیشانقدیِ کانت. در روندِ مقاله آشکار می شود که نزدِ هردر، لامسه بنیادی ترین ابزارِ نفسِ آدمی برای حصولِ تجربه استتیکی است، تجربه ای که همانا عبارت است از ادراکِ کمال، یعنی درکِ این همانیِ خود و جهان -یا به عبارتی، اندیشه و هستی- برمبنایِ مفهومِ نیرو. 

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان