تفسیر استنتاجی رابرت براندوم از درجات وضوح ادراکی در لایبنیتس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۴
9-30
حوزههای تخصصی:
در این مقاله با استناد به آثار لایبنیتس و خوانش استنتاج گرایانه رابرت براندوم در مقاله ای با عنوان لایبنیتس و درجات ادراک (1981)، مفهوم ادراک و درجات وضوح آن و نسبت این درجات با ادراک نفسانی (آگاهی) در فلسفه لایبنیتس و نقش آن در تشخّص یابی مونادها بررسی شده است. مسئله اصلی پژوهش نقش وضوح ادراک در تمایز مونادها و نسبت میان وضوح ادراک و آگاهی است؛ به بیان دیگر، اگر همه ادراکات به نوعی متمایزند، چرا همه مونادها به همان نسبت آگاه نیستند. دیدگاه براندوم، با تفسیر استنتاج گرایانه ادراک و طرح مفهوم «دامنه بیانی»، ادراکاتدر این مقاله، با استناد به آثار لایبنیتس و خوانش استنتاج گرایانه رابرت براندوم در مقاله ای با عنوان لایبنیتس و درجات ادراک (1981)، مفهوم ادراک و درجات وضوح آن و نسبت این درجات با ادراک نفسانی (آگاهی) در فلسفه لایبنیتس و نقش آن در تشخّص یابی مونادها بررسی شده است. مسئله اصلی پژوهش نقش وضوح ادراک در تمایز مونادها و نسبت میان وضوح ادراک و آگاهی است. به بیان دیگر، اگر همه ادراکات به نوعی متمایزند، چرا همه مونادها به همان نسبت آگاه نیستند. دیدگاه براندوم، با تفسیر استنتاج گرایانه ادراک و طرح مفهوم «دامنه بیانی»، ادراکات را واجد بار استنتاجی می داند و غنای بیشتر محتوای استنتاجی را موجب تمایز بیشتر ادراک قلمداد می کند. براین اساس، الگویی شکل می گیرد که، ضمن حفظ اصل بازنمایی کلّ جهان توسط هر موناد، تفاوت درجات آگاهی مونادها و نحوه توزیع محتوای بیانی میان آن ها را تبیین می کند. همچنین در این مدل، ادراک نفسانی (آگاهی) به عنوانِ ادراکی مرتبه بالاتر در نظر گرفته می شود که محتوای ادراک مرتبه پایین تر را مشخّص می کند. بنابراین، آگاهی گونه ای ادراک بسط یافته است و هر ادراک متمایزی الزاماً آگاهانه نیست. درنهایت، این پژوهش الگویی برای فهم تفاوت ادراک و آگاهی ارائه می کند و، ضمن رفع برخی ابهام های تفسیری در فلسفه لایبنیتس، به انتقاداتی نظیر مسئله مونادهای عریان پاسخ می دهد. رابرت براندوم، لایبنیتس، موناد، ادراک نفسانی، دامنه بیانی را واجد بار استنتاجی می داند و غنای بیشتر محتوای استنتاجی را موجب تمایز بیشتر ادراک قلمداد می کند. بر این اساس الگویی شکل می گیرد که ضمن حفظ اصل بازنمایی کلّ جهان توسط هر موناد، تفاوت درجات آگاهی مونادها و نحوه توزیع محتوای بیانی میان آن ها را تبیین می کند. همچنین در این مدل، ادراک نفسانی (آگاهی) به عنوان ادراکی مرتبه بالاتر در نظر گرفته می شود که محتوای ادراک مرتبه پایین تر را مشخّص می کند؛ بنابراین آگاهی گونه ای ادراک بسط یافته است و هر ادراک متمایزی الزاماً آگاهانه نیست. در نهایت، این پژوهش الگویی برای فهم تفاوت ادراک و آگاهی ارائه می کند و ضمن رفع برخی ابهام های تفسیری در فلسفه لایبنیتس، به انتقاداتی نظیر مسئله مونادهای عریان پاسخ می دهد.