A Philosophical Problematisation of Research on EFL/ESL Teachers’ Cognition vs. Action: A Critical Interpretive Synthesis (مقاله علمی وزارت علوم)
درجه علمی: نشریه علمی (وزارت علوم)
آرشیو
چکیده
Teacher cognition, as a chief area within teacher education, is concerned with what teachers think, know, and do (Borg, 2003). One of the knotty strands emerging out of the past 50 or so years of research on teacher cognition is the misalignment between teachers’ cognition and practice. This study adopted a critical interpretative synthesis framework to identify factors generating such incongruence by dissecting 12 studies reporting on teachers’ cognition vis-à-vis their practice. The emerging themes were translated into each other and synthesised to form two lines of argument. The first one describes sources of teachers’ cognition and practice as ontological, epistemological, and contextual. Teachers’ apprenticeship of observation was found to exert the highest influence in fashioning their cognition and practice by sifting professional learning experiences and granting admission to only those commensurate with personal learning experiences. The second line of argument propounds that connate, personal, and contextual factors breed (mis)alignment into teachers’ cognition and practice. Furthermore, Cartesian dualism (Descartes, 1596-1650) and Heideggerianhermeneutic phenomenology (Heidegger, 1889-1976) were utilised to critically de- and re-territorialise the developed lines of argument. This interpretive conceptualisation of teacher cognition is rooted in but patently transcends the original studies in that it invites a fresh demarcation of the territory intensely occupied by contextual factors to allow teachers to practice ‘cogito, ergo I teach’. Finally, some suggestions are offered for the relevance of the results to teacher cognition research and teacher education and policy.مسئله سازیِ فلسفیِ تحقیقات انجام شده در مورد شناخت معلمان زبان انگلیسی در مقایسه با تدریس شان: یک مدل تفسیری انتقادی
حوزه شناخت معلم، به عنوان یک حوزه اصلی در تربیت معلم، به آنچه معلمان فکر میکنند، میدانند و انجام میدهند میپردازد (بورگ، 2003). یکی از موضوعات پیچیدهای که در تحقیقات 50 سال اخیر در مورد شناخت معلم پدیدار شده است، عدم همسویی بین تفکرات و عملکرد معلم است. در این مطالعه، از چارچوب ترکیبی تفسیری انتقادی برای شناسایی عواملی که بین گفتار و رفتار معلم تضاد ایجاد میکنند، استفاده شد. در همین راستا، 12 مطالعه که به مقایسه تفکرات و عملکرد معلمان پرداخته بودند، انتخاب و بررسی شدند. در مرحله بعد، مضامین موجود در این 12 مطالعه شناسایی و با یکدیگر ترکیب شدند که حاصل آن شکل گیری دو استدلال بود. اولین استدلال، منابع شناخت و عملکرد معلمان را در قالب منابع هستی شناختی، معرفت شناختی و زمینه ای توصیف می کند. بر اساس نتایج حاصل از این استدلال می توان گفت که تجربیاتی که معلمان به عنوان یادگیرنده در زمان یادگیری زبان خارجی/دوم (انگلیسی)کسب کرده بودند، بیشترین تأثیر را در شکل دادن تفکرات و تدریس آنها داشت. این تجربیات معلمان، یادگیریهای حرفهای آنها را تحت الشعاع قرار داده و تنها به تفکراتی اجازه ورود میدهند که متناسب با تجارب یادگیری شخصی شان باشد. دومین استدلال بیان می کند که عوامل ذاتی مربوط به ساحت تفکر، عوامل شخصی و عوامل زمینه ای ایجاد کننده همسویی یا ناهمسویی بین تفکرات و عملکرد معمان هستند. علاوه بر این، از دوگانه انگاری دکارتی (دکارت، 1650-1596) و پدیدارشناسی هرمنوتیک هایدگر (هایدگر، 1976-1889) برای بازتعریف انتقادی دو استدلال پیشین استفاده شد. اگرچه این مفهوم سازیِ تفسیری از شناخت معلمان ریشه در دادههای موجود در 12مطالعه اولیه دارد، اما این مفهوم سازیِ به وضوح از آنها فراتر می رود و تفسیر جدیدی از قلمرو تفکرات و عملکرد معلمان که عوامل مربوط به بافت آنها را شکل میدهد را ارائه می دهد تا به معلمان اجازه دهد همچون دکارت که می گفت «می اندیشم، پس هستم»، آنها نیز بیاندیشند و همسو با همان اندیشه تدریس نمایند. در پایان مقاله، پیشنهاداتی در خصوص ارتباط نتایج این مطالعه با پژوهش های آتی در زمینه شناخت و تربیت معلمان و سیاست گذاریهای آموزشی ارائه شده است.