آرشیو

آرشیو شماره ها:
۶۲

چکیده

متن

یکی از راه‏های اثبات وجود خدا برهان حدوث (یا وجوب و امکان) است که از راه حدوث مخلوقات به وجود خدا پی می‏بریم. امام علی‏علیه السلام در تعابیر خود به این برهان اشاره فرموده است. ابتدا سخنان حضرت در این باره را مطرح نموده و سپس به توضیح برهان خواهیم پرداخت:
1. الدالّ علی قدمه بحدوث خلقه وبحدوث خلقه علی وجوده.(1)
«خدایی که با آفریدن آفریدگانش و با حدوث خلقش بر وجود خویش و نیز بر ازلیتش دلالت و هدایت فرموده است.
2. مستشهد بحدوث الأشیاء علی أزلیته.(2)
(«خدا) حدوث اشیاء را بر ازلیت خویش گواه و شاهد گرفته است».
3. الحمد لله... الدالّ علی وجوده بخلقه وبمحدث خلقه علی أزلیّته.(3)
«سپاس خدای را که با خلق خویش بر وجود خود دلالت نمود و با حدوث آن به
_______________________________
1. نهج البلاغه، خطبه 185؛ احتجاج:1/480/117؛ التوحید:69/26.
2. همان.
3. نهج البلاغه، خطبه150.
_______________________________
ازلیت خود راهنمایی فرموده است.
امام علی‏علیه السلام در این تعابیر به یکی از صفات مخلوقات که حدوث باشد اشاره کرده، حدوث را دلیل و شاهدی بر وجود و ازلیّت خداوند می‏داند، و خداوند را به نحوی معرفی می‏کند که هیچ یک از خصوصیات حدوث را ندارد، یعنی خدا که علت حدوث اشیاست خود نباید حادث باشد، چنانچه می‏فرمایند:
الّذی لا یحول و لا یزول و لا یجوز علیه الاُفول لم یلد فیکون مولوداً و لم یولد فیصیر محدوداً.(4)
«خداوند کسی است که دگرگونی و تحول و زوال و فنا نمی‏پذیرد، تولید مثل ندارد تا خود هم متولد باشد و متولد نیست تا محدود بگردد».
بنابراین، برهان حدوث را می‏توانیم به طور اجمال چنین طرح کنیم:
اشیاء در جهان حادثند، هر حادثی به محدِث نیازمند است، بنابراین جهان نیازمند محدث است؛ چون دور و تسلسل علل فاعلی محال است، محدث نمی‏تواند خود حادث باشد پس محدث نهایی خدا می‏باشد.
توضیح برهان حدوث: برای روشن شدن این برهان، باید معنای حدوث را توضیح دهیم: مسبوق بودن شی‏ء به عدم را حدوث می‏گویند که در مقابل آن قِدم قرار دارد و آن مسبوق نبودن شی‏ء به عدم است. بر حسب این که عدم را به عدم مجامع و مقابل تقسیم می‏کنند، ما دو نوع حدوث خواهیم داشت.
الف) اگر شی‏ء به عدم مقابل یعنی زمانی مسبوق باشد، حدوث را حدوث زمانی می‏گویند و آن هنگامی است که شی‏ء سابقه‏ی نیستی زمانی داشته باشد، یعنی زمانی وجود داشته که شی‏ء در آن زمان وجود نداشته است. در مقابل حدوث زمانی، قدم زمانی قرار دارد که عبارت است از آن چیزی که سابقه‏ی عدم زمانی نداشته باشد، مانند اوّلین مخلوق خدا.
ب) اگر شی‏ء به عدم مجامع یعنی عدم ذاتی مسبوق باشد، حدوث را حدوث ذاتی می‏گویند و آن هنگامی است که
_______________________________
4. نهج البلاغه، خطبه186؛ بحار الأنوار:77/310/14.
_______________________________
وجود شی‏ء سابقه‏ی نیستی در مرتبه‏ی ذات خود داشته باشد، مانند همه‏ی موجودات ممکن که در مرتبه‏ی ماهیت و ذاتشان جز نیستی چیزی ندارند و وجودشان به واسطه‏ی علّتی خارج از ذات آنها می‏باشد، حدوث ذاتی ملازم با امکان است.(5)
بنابراین، بر حسب معنای متفاوت حدوث، دو تقریر از برهان حدوث می‏توانیم داشته باشیم.
1. برهان حدوث(حدوث زمانی)
شی‏ء که سابقه‏ی نیستی زمانی دارد، اگر بخواهد به وجود آید، یا خودْ علّتِ خود است یا موجود دیگری آن را به وجود آورده است. اگر خودْ علت خود باشد، تناقض پیش می‏آید، زیرا از آن نظر که علت است باید قبل از خود باشد و از آن نظر که معلول است یعنی وجود نداشته است و می‏خواهد به وجود بیاید باید بعد از علت باشد؛ یعنی یک چیز هم باید قبل از خود باشد و هم نباشد، چنین امری تناقض خواهد بود و اگر موجود دیگری، علت شی‏ء حادث باشد، اگر آن علت، حادث زمانی باشد، دوباره همین سوءالات درباره‏ی آن مطرح می‏شود، به ناچار باید به موجودی برسیم که دیگر سابقه‏ی عدم زمانی نداشته باشد.
همان‏طور که ملاحظه می‏فرمایید این برهان فقط در مورد اموری صادق است که سابقه‏ی عدم زمانی دارند. البته عدّه‏ای از متکلّمان معتقدند که فقط خدا غیر زمانی است و همه‏ی مخلوقات زمانمند هستند. از این رو، این برهان می‏تواند برای آنان کارگشا باشد. ولی باز این نقص را دارد که در مورد اوّلین مخلوق، این برهان جاری نیست؛ چون قبل از اوّلین مخلوق، زمانی نبوده است که آن شی‏ء نباشد، اگر زمان را نیز به عنوان وجود مستقل بدانیم باز خود زمان مسبوق به زمان نیست. یعنی قبل از زمان، زمانی نبوده است که زمان نباشد، هم چنین زمان، مقدار حرکت است، یعنی زمان قرین جسم متحرک است و هنگامی که
_______________________________
5. حاج ملاهادی سبزواری، شرح منظومه، ص 79 80؛ علاّمه طباطبایی، نهایة الحکمة، ص 204 205.
_______________________________
جسمی نباشد، زمانی نیست، در نتیجه قبل از اوّلین مخلوق زمان نبوده است.(6) و اشکال دیگر، این است که اگر ما معتقد به مخلوقاتی شدیم که مجردند مانند عقول و نفوس، دیگر این برهان در مورد آنها ساری و جاری نیست. به هر جهت این تقریر از برهان دارای اشکالاتی است و نمی‏توانیم برهان حدوث امام علی‏علیه السلام را به این صورت بدانیم. بلکه حدوث در کلام امیرالموءمنین‏علیه السلام به معنای حدوث ذاتی است که به توضیح آن می‏پردازیم.
2. برهان حدوث(حدوث ذاتی)
حدوث ذاتی، تعبیر دیگری از ممکن الوجود است و می‏توان گفت: برهان حدوث ذاتی، همان برهان وجوب و امکان است.
امّا تقریر این برهان: موجودی که در خارج وجود دارد یا ذات آن اقتضای وجود می‏کند که واجب الوجود است، بنابراین نتیجه حاصل شده است یا ذات آن ، اقتضای وجود نمی‏کند که در آن صورت ممکن الوجود است. هر ممکن الوجودی برای موجود شدن نیازمند علتی است، زیرا ذات ممکن، نسبت به وجود و عدم علی السویه است. حال آن علت یا واجب الوجود است که مطلوب حاصل است و اگر ممکن الوجود باشد یا تسلسل پیش می‏آید یا دور. چون دور و تسلسل باطل است به ناچار باید به واجب الوجود منتهی شویم و واجب الوجود را همگان خدا می‏نامند.(7)
خواجه نصیرالدین طوسی این برهان را به این صورت مطرح کرده است: الوجود إن کان واجباً فهو المطلوب وإلاّ استلزمه لاستحالة الدور والتسلسل»؛(8) وجود اگر واجب الوجود است، بنابراین نتیجه حاصل شده است واگر وجود، واجب نباشد بلکه ممکن الوجود باشد، مستلزم واجب الوجود است، زیرا که دور و تسلسل محال است.
_______________________________
6. علاّمه طباطبایی،پیشین، ص 189 191.
7. ابن سینا، اشارات و تنبیهات، ج3، ص 18.
8. علاّمه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 217.
_______________________________
توضیح مبادی این برهان:
1. از مبادی این برهان دو مفهوم واجب الوجود و ممکن الوجود است. هر موجودی که نسبت آن با وجود در نظر گرفته شود از دو حال خارج نیست یا اتصاف آن به وجود، ضروری است به گونه‏ای که اساساً انفکاک وجود از آن قابل تصور نیست، به چنین موجودی واجب الوجود می‏گویند. یا آن که اتصاف آن به وجود، ضرورتی ندارد. اگر علت آن موجود شود، متحقق می‏شود و اگر علت آن متحقق نشود معدوم است، چنین موجودی، ممکن الوجود است.
حال، اشیایی را که ما در خارج مشاهده می‏کنیم به جهت حدوث و زوال‏شان، وجود و عدم برای آنها ضرورتی ندارد. اگر وجود برای آنها ضروری بود، سابقه یا لاحقه‏ی عدم پیدا نمی‏کردند. و اگر عدم برای آنها ضروری بود، هرگز موجود نمی‏شدند. بنابراین همه‏ی اشیاء در جهان، یا سابقه و یا لاحقه‏ی نیستی دارند، به تعبیری همه اشیاء در خارج ممکن الوجودند.
برای نزدیک شدن رابطه‏ی واجب الوجود و ممکن الوجود می‏توان از رابطه‏ی نمک و آب بهره جست. نمک به ذات خود شور است. شوری، هیچگاه از آن جدا نمی‏شود، ولی آب می‏تواند شور باشد و می‏تواند شور نباشد. اگر آب شور بود، شوری آن از خارج به آن داده شده است. بنابراین نمک، صفت شوری را بالضروره و وجوب دارد و آب، صفت شوری را بالامکان دارد.
2. اصل علیت
ممکن الوجود که در ذات خود نه موجود است و نه معدوم و به تعبیری نسبت آن به وجود و عدم، مساوی است، اگر بخواهد به وجود و عدم متّصف شود، نیازمند امری خارج از خود است، و این مسأله از بدیهیات اوّلیه است و برای تصدیق به آن، صرف تصور موضوع و محمول کافی است. یعنی ماهیت که نسبتش به وجود و عدم حالت تساوی است، اگر بخواهد از حالت تساوی خارج شود، نیازمند امری خارج از خود است، زیرا اگر چنین ماهیتی بخواهد بدون هیچ علتی خود به خود موجود شود، انقلاب پیش می‏آید که محال است؛ یعنی ذاتی، خود به خود و بدون هیچ علتی، از حالتی به حالت دیگر در آید. بنابراین، به ناچار موجود ممکن برای تحققش نیازمند علتی خارج از خود است.(9) البته مطابق اصالت وجود می‏توان موجود ممکن را نیز به صورت وجود وابسته و فقیر در نظر گرفت که وجود وابسته بدون وجود غنی بی‏معناست.
3. ابطال دور و تسلسل
بعضی از فلاسفه، امتناع تسلسل را بدیهی یا حداقل قریب به بداهت می‏دانند ولی بعضی دیگر، دلایلی بر امتناع تسلسل اقامه کرده‏اند که به یکی از آنها اشاره می‏کنیم:
از آنجا که معلول نسبت به علت حکم وجود رابطی و وابسته را دارد، حال اگر ما سلسله‏ای از علل و معلولات را فرض کنیم که هر یک از آن علت‏ها، معلول علت دیگری باشد، سلسله‏ای از تعلّقات و وابستگی‏ها خواهیم داشت. بدیهی است که وجود وابسته بدون وجود مستقل که طرف وابستگی آن باشد تحقق نخواهد یافت. پس به ناگزیر باید ورای این سلسله وابستگی‏ها و تعلقات، وجود مستقلی باشد که همگی آنها در پرتو آن تحقق یابند، زیرا مجموع بی‏نهایت محتاج و وابسته هرگز غیر محتاج و مستقل و غنی نخواهد شد.(10) هم چنان که مجموع بی‏نهایت صفر، عدد صحیح نخواهد شد.
امّا محال بودن دور: دور به معنای آن است که موجودی خود، علتِ وجودی خود باشد، یعنی خود بر خود متوقف باشد و این امر مستلزم آن است که خود موجود بر خودش مقدّم باشد و لازمه‏ی آن اجتماع تناقض است. یعنی موجود چون علت است باید سابق بر خود باشد و چون معلول است باید سابق بر خود نباشد بلکه متأخر از خود باشد. و از آنجا که اجتماع تناقض محال است، بنابراین نمی‏توان فرض کرد که جهان خود علت خود باشد، بلکه محتاج به علتی خارج از خود می‏باشد که آن علت خدا نامیده می‏شود.
_______________________________
9.علاّمه طباطبایی،پیشین، ص 138.
10. پیشین، ص 148.

تبلیغات