چکیده

متن

ارتباط دنیا و آخرت
توجه به مسئله ى معاد و تأثیر اعمال دنیوى در آخرت آگاهى بخش و جهت دهنده ى حیات آدمى است چنان که غفلت از آن سبب فرسودگى و بى حاصلى زندگى مى شود.
از جمله مهم ترین تعالیم ملکوتى انبیاء(علیهم السلام) بیان کیفیت ارتباط تنگاتنگ زندگى دنیا و آخرت است و مؤمنان از رهگذر ایمان و عمل به این تعالیم به عاقبت اندیشى و در نهایت سعادت و کمال رهنمون مى شوند.
چه رابطه اى بین اعمال دنیوى انسان و نتایج اُخروى آن (ثواب و عقاب) وجود دارد؟
محسن میرزاپور
از جمله مسائلى که در بحث معاد به آن پرداخته شده و در آیات الهى و روایات معصومین(علیهم السلام)، فراوان به چشم مى خورد، مسئله ى جزاى اعمال و نتیجه ى کردار آدمى در دنیاست و این که هر عملى که از انسان صادر مى شود، خوب یا بد، به گونه اى آن را در آخرت پیش روى خود خواهد دید; اما این که بین اعمال دنیایى با نتایج اخروى آن چه ارتباطى وجود دارد، پرسشى است که باید بدان پرداخت.
قبل از هر چیز لازم است متوجه این نکته باشیم که دنیا و آخرت با هم مرتبط اند. رابطه اى که بین این دو نشئه از حیات انسان وجود دارد، رابطه اى است چون کاشتن و برداشتن. دنیا فصل کاشت و حرکت و تکاپو و عمل است و آخرت فصل برداشت نتیجه ى همان تلاش ها و زحماتى که در دنیا کشیده شده است. آخرت برگ دیگرى از حیات انسان است که توأم با بقا و جاودانگى است و سعادت و شقاوت آدمى در آخرت، در گرو عقاید و رفتار او در دنیاست.[1] حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى فرماید:
و إن الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل;[2] امروز (در دنیا) کار است و محاسبه نیست و فردا محاسبه است و کار نیست.
دنیا ظرف به فعلیت رساندن استعدادهاى درونى است. انسان با عملش کمالات بالقوه ى خود را به فعلیت مى رساند. در حقیقت انسان در دنیا با عقاید و رفتارش صورتى از خود را در آخرت مى سازد; اگر خود را کامل کند، آن جا نیز کامل خواهد بود[3] و در هر زمینه اى که کاستى داشته باشد، در آخرت نیز همان نقص تبلور مى یابد. حال که رابطه ى دنیا و آخرت تا حدودى معلوم شد، به بحث چگونگى ارتباط بین عمل و جزا مى پردازیم.
انواع مجازات ها و کیفرها
1. مجازات قراردادى: مجازات قراردادى از نوع کیفرهایى است که در مقررات جزایى استفاده مى شود و قانون گذارانى دارد; اعم از قانون گذار الهى یا غیر الهى. این نوع مجازات بیشتر جنبه ى عبرت آموزى دارد و دو فایده ى مهم بر آن مترتب است:
الف) جلوگیرى از تکرار جرم;
ب) تسلى خاطر مظلوم.
براى تربیت و اصلاح مجرمین و برقرارى نظم و امنیت در جوامع بشرى، این گونه قوانین جزایى ضرورت دارد و چیز دیگرى نمى تواند جاى آن را بگیرد. البته تناسب بین جرم و جزا در قوانین جزایى باید رعایت شود.[4]
2. کیفر تکوینى دنیایى: کیفرهایى که رابطه ى علّى و معلولى با جرم دارد، به گونه اى که مجازات معلول جرم و نتیجه ى طبیعى آن است، کیفر تکوینى است که از آن به «مکافات عمل» یا «اثر وضعى عمل و گناه» تعبیر مى کنند; مثلا اگر کسى غذاى سمّى بخورد و به هشدارهاى دیگران توجهى نکند، خواهد مُرد، چرا که بین خوردن سم و مردن، رابطه ى على و معلولى برقرار است و نتیجه ى طبیعى ورود سم به بدن و خون انسان، مرگ است; و یا هنگامى که کودکى على رغم هشدار والدین خود دست به ظرفى داغ مى زند و دچار سوختگى و درد و سوزش مى شود، مسلماً غیر از عمل خود او عامل دیگرى براى درد و سوزش نیست. البته گاهى مکافات عمل امرى ماوراى امور طبیعى است که از ناحیه ى غیب ما را از آن مطّلع کرده اند; مثلا عاق والدین خلافى است که نتیجه اش در آخرت ثابت است، لکن از جمله امورى است که خداوند در همین دنیا هم به عاملش کیفر خواهد داد، یعنى بین کیفر دنیوى و عاق والدین رابطه ى تکوینى وجود دارد; یا بین قطع رحم و کوتاهى عمر یک رابطه ى علّى و معلولى برقرار است و اثر وضعى قطع رحم، کوتاهى عمر است.[5]
3. کیفر تکوینى اخروى: مجازات هاى اخروى یک نوع رابطه ى تکوینى با عمل دارند که به مراتب قوى تر از قسم دوم است. در آن جا رابطه ى عینیت و اتحاد حکم فرماست و هر آنچه در دنیا صورت مى گیرد در آخرت پیش روى آدمى خواهد بود.
عمل ما یک صورت مُلکى و ظاهرى دارد و یک صورت ملکوتى و باطنى. آنچه در دنیا صورت مى پذیرد صورت ملکى و ظاهرى عمل است که در یک لحظه محقق مى شود و فانى مى گردد و دیگر اثرى (از جهت ظاهر) از عمل ما نیست، لکن صورت باطنى و ملکوتى عمل انسان باقى و فناناپذیر است و هرگز از عامل آن جدا نمى شود و یک باره در آخرت ظاهر مى گردد و انسان با چشم باطنى که در آخرت باز مى شود، مى بیند که براى خود چه چیزهایى را از پیش فرستاده است.[6]
در این جا باید چند نکته را در نظر بگیریم: اولا، عمل هر کسى باقى است و فانى نمى شود; ثانیاً، هر عملى به موجود معینى ربط وجودى دارد (چون نظام جهان هستى بر اساس رابطه ى علّى و معلولى استوار است); ثالثاً، تنها تکیه گاه هر عملى که صادر مى شود، خود انسان است (چون آدمى مبدأ فاعلى اعمال خود است).[7]
پس هر نیک و بدى که از انسان صادر شود به خود او برمى گردد و قرآن از این اصل، چنین خبر مى دهد:
(وَ کُلَّ إِنسان أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ);[8] هر انسانى مسئول کار خویش است و هر کرده اى از او سر زد بر گردن خود اوست.
خداوند در آیاتى از قرآن کریم از این حقیقت خبر مى دهد.
1. انسان هر آنچه در دنیا انجام دهد در آخرت خواهد دید:
(وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)[9]; نماز را به پا دارید و زکات بدهید و بدانید که آنچه براى خود پیش مى فرستید در نزد خدا خواهید یافت، همانا خداوند به اعمال شما آگاه است.
2. تمام اسرار و پنهان کارى انسان در آخرت آشکار مى شود:
(إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ)[10]; هر آنچه از خیر و شر در دل داشته باشید، پنهان کنید یا آشکار، همه را خداوند در محاسبه ى اعمالتان مى آورد.
3. پاداش عین عمل است:
(یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَکُنْ فِی صَخْرَة أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ)[11]; اى پسرکم همانا اگر (نتیجه ى کار تو در این دنیا) به اندازه ى دانه ى خردلى، آن هم در (میان) سنگى در آسمان ها یا زمین باشد، خدا آن را خواهد آورد. خدا لطیف و آگاه است.
4. بیان کیفیت ارائه ى عمل به انسان در قیامت:
(سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ)[12]; اموالى که در جهان مى اندوزند، به زودى (در قیامت) همانند طوقى به گردنشان مى افکنند و میراث آسمان ها و زمین از آن خداست و خدا از آنچه انجام مى دهید آگاه است.
5. اعمال انسان داراى ظاهر و باطنى است:
(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً)[13]; در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى خورند، جز این نیست که آتش در شکم خود فرو مى برند و به زودى در شعله هاى آتش (دوزخ) مى سوزند.
6. آدمى به سبب ظلم بى حدّ و حصر خودش هیزم جهنم مى شود:
(أُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النّارِ)[14]; اینان مایه ى آتش افروز جهنّم اند.
(فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ)[15]; بترسید از آتشى که هیزم (آتش گیره و آتش زنه ى) آن مردم بدکار و سنگ ریزه هاست -اینان همچون سنگ هاى آتش زا و آتش برانگیزند-.
7. قدرت عمل چنان است که عامل را به صورت خود درمى آورد:
(یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً)[16]; روزى که در صور دمیده مى شود، و شما گروه گروه -به شکل هاى مختلف- وارد محشر مى شوید.
ذیل همین آیه از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) روایتى نقل شده که حضرت فرمود:
ده صنف از امت من پراکنده محشور خواهند شد و خداوند آنان را از سایر مردم جدا و متمایز ساخته است; برخى به شکل بوزینه، برخى به صورت خوک، برخى واژگون اند و پاهایشان بالا و در صحنه ى قیامت به چهره کشیده مى شوند... .[17]
اثر عمل در دنیا تا حدّى پیش مى رود که در قیامت صورت انسانى را از او مى گیرد. اگر کسى در دنیا سخن چین بود در آخرت، همین عمل او که به حدّ ملکه رسیده است، به صورت بوزینه ظاهر مى شود.
پس رابطه ى تنگاتنگى بین عمل و جزا برقرار است، تا حدّى که به عینیّت و اتحاد مى رسند; امّا از آن جا که ما توان درک آخرت را نداریم، کیفیت اتحاد و عینیت بین عمل و جزا هم براى ما چندان روشن نیست. عینیتى که در این جا مطرح است، بدان معنا نیست که همان عملى که در دنیا انجام داده ایم، با تمام خصوصیات در آخرت ظاهر مى شود; مثلا اگر انفاقى به فقیر در خلوت صورت گیرد عین همین به صورت جزا پیش روى آدمى ظاهر مى شود، بلکه پاداش و جزایى به این بنده تعلق مى گیرد که رابطه ى عینى با نفس عمل دارد و چیزى خارج از عمل نیست. عمل در آخرت به صورت پاداش ظهور پیدا مى کند، امّا کیفیت این ظهور براى ما روشن نیست.
کیفیت اتحاد و عینیت بین عمل در دنیا و جزاى در آخرت خیلى روشن نیست; عمل انسان در دنیا مرتبه اى از وجود است، پاداش آن عمل در آخرت هم مرتبه ى دیگرى از وجود است که براى ما ناشناخته است. هرچه آن جا مشاهده مى شود، از نتیجه ى عمل و عقاید، از موجودى که در این دنیاست به وجود مى آید و ایمان و عمل صالح و یا کفر و عصیان، آن را شکل مى دهد.[18]
از مطالب یاد شده نتیجه مى گیریم که رابطه ى بین عمل و جزا رابطه ى اتحاد و عینیت است و این مطلب در آیات فراوانى از قرآن کریم به چشم مى خورد. آیات دیگرى وجود دارند[19] که با تعابیرى چون «اجر» و «جزا»، ظاهراً از رابطه ى قراردادى بین عمل و پاداش خبر مى دهند، لکن این گونه تعبیرات، براى سهولت فهم و رعایت حال اکثریت مردم است که ذهنشان با چنین مفاهیمى آشناتر است، و گرنه آیات دیگرى وجود دارند[20] که تعبیر اجر و جزا در آن نیامده و از عینیت عمل و جزا خبر مى دهند.[21]
________________________________________
[1]. ر. ک: محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، (انتشارات چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامى، چ پنجم، 1380)، ص 429، مرتضى مطهرى، عدل الهى، (انتشارات صدرا)، ص 235 ـ 237.
[2]. نهج البلاغه، خطبه ى 42.
[3]. ر. ک: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، تفسیر موضوعى، (قم، نشر اسراء، 1381 ش)، ج 4، ص 62، مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، (انتشارات صدرا، چ اول، 1374 ش)، ج 4، ص 624.
[4]. ر. ک: مرتضى مطهرى، همان، ص 238 ـ 240، عبدالله جوادى آملى، همان، ج 5، ص 163 ـ 164.
[5]. ر. ک: مرتضى مطهرى، همان، ص 240 ـ 243; عبدالله جوادى آملى، همان، ج 5، ص 182 ـ 184.
[6]. ر. ک: مرتضى مطهرى، همان، ص 243 ـ 247; سید محمد حسین طباطبایى، المیزان، (مؤسسه ى مطبوعاتى اسماعیلیان)، ج 6، ص 376 ـ 377 و انسان از آغاز تا انجام، (انتشارات الزهراء، چاپ دوم، 1371 ش)، ص 166.
[7]. ر. ک: عبدالله جوادى آملى، همان، ج 5، ص 54.
[8]. سوره ى اسراء، آیه ى 13.
[9]. سوره ى بقره، آیه ى 110.
[10]. سوره ى بقره، آیه ى 284.
[11]. سوره ى لقمان، آیه ى 16.
[12]. سوره ى آل عمران، آیه ى 180.
[13]. سوره ى نساء، آیه ى 10.
[14]. سوره ى آل عمران، آیه ى 10.
[15]. سوره ى بقره، آیه ى 24.
[16]. سوره ى نباء، آیه ى 18.
[17]. شیخ جمعة العروس الحویزى، نورالثقلین، (قم: مؤسسه ى مطبوعاتى اسماعیلیان)، ج 5، ص 494، ح 20.
[18]. ر.ک: محمدتقى مصباح یزدى، معارف قرآن، ج 1 - 3، ص 510 - 511; سید محمدحسین طباطبایى، همان، ج 2، ص 174-175.
[19]. آیاتى از قبیل (... إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ) سوره ى انعام، آیه ى 120 و هم چنین سوره ى نساء، آیه ى 123 و سوره ى مائده، آیه ى 85.
[20]. آیاتى از قبیل (إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً) سوره ى نساء، آیه ى 10 و هم چنین سوره ى توبه، آیه ى 35 و سوره ى آل عمران، آیه ى 180.
[21]. ر.ک: محمد تقى مصباح یزدى، همان، ص 504 - 510.
اعمال محدود انسان در دنیا چگونه با نتایج نامحدود اُخروى سازگارى دارد؟
محمد امین صادقى
هر چند این پرسش نوعاً متوجه کیفرهاى اخروى است، اما ممکن است درباره ى پاداش هاى اخروى نیز مطرح باشد; بنابراین لازم است به هر دو محور پرداخته شود.
1. چگونگى سازگارى اعمال انسان با پاداش هاى اخروى،چچ نیاز به استدلال و اقامه ى برهان ندارد; زیرا اولا، به آسانى قابل پذیرش است که تفضّل و پاداش بیشتر از عمل، از خداوندى که تفضّل، بخشش و رحمت نامتناهى جزء صفات کمال اوست، جاى شگفتى و پرسش نخواهد داشت;[1] و ثانیاً، عمل نیک انسان مثل حبّه و دانه ى بذرى است که اگر به طور مناسب و در شرایط مساعد کاشته شود، هزارها حبّه از آن پدید مى آید; چنان که قرآن کریم در این باره مى فرماید:
(مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِـیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَة مِئَةُ حَبَّة وَاللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَاللّهُ واسِـعٌ عَلِـیمٌ);[2] کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یکصد دانه باشد، و خداوند آن را براى هر کس بخواهد و شایستگى داشته باشد دو یا چند برابر مى کند; و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و (به همه چیز) داناست.
گاهى انسان براى درک و فهم یک مسئله یک ساعت اندیشه و تفکر مى کند که نتیجه ى آن زندگى بهتر و آثار علمى و عملى بى شمارى خواهد بود; اگر این تفکر در جهت شناخت و معرفت الهى باشد ممکن است تا ابد براى او نتیجه بدهد; چنان که حکما گفته اند:
المعرفة بذر المشاهدة;[3] معرفت خداوند بذر شهود اوست.
فان المعرفة و التصورها هنا بذر المشاهدة فى العقبى;[4] شناخت و معرفت خداوند در این دنیا سبب مى شود که انسان خدا را در آخرت شهود نماید.
پس روشن است که نتیجه ى نامحدود از یک عمل محدود به آسانى قابل درک و پذیرش است و نیازى به استدلال و تحلیل ندارد.
اما چگونگى سازگارى اعمال انسان با کیفر آن اعمال از جهات مختلف قابل بررسى است; از جمله این که گناه محدود چگونه کیفر نامحدود دارد؟
در پاسخ باید گفت: اولا، کسانى که چنین پرسش هایى را مطرح مى کنند از این غافل اند که بین مجازات هاى قراردادى و اعتبارى و مجازات هاى تکوینى ـ که در حقیقت پیامد سوء اعمال و نتیجه ى طبیعى آنهاست ـ تفاوت بنیادین وجود دارد; مثلا اگر راننده اى با سرعت غیرمجاز رانندگى کند، ممکن است طبق قانون و متناسب با جرمش جریمه شود، اما اگر بر اثر سرعت غیرمجاز چشمش را از دست بدهد، طبیعى است که تا آخر عمر باید رنج کورى را تحمل کند. کیفرهاى اخروى از سنخ مجازات هاى تکوینى و شبیه این نوع پیامد عمل است.[5] پس بحث تناسب کیفر و عمل از نظر کمیت فقط در کیفرهاى قراردادى مطرح است و در امور تکوینى هرگز بین عمل و پیامد آن تناسبى وجود ندارد; لذا اگر کسى یک قطره زهر بنوشد و یا در یک لحظه خود را از کوه پرتاب کند، براى همیشه از زندگى ساقط مى شود و هیچ عاقلى نخواهد گفت که آن عمل محدود چرا این نتیجه ى طولانى را دارد؟[6]
ثانیاً: رابطه ى عمل و پیامد، به خصوص کیفر، نه تنها فراتر از جرم و جریمه ى اعتبارى است، بلکه در واقع از رابطه ى علت و معلول نیز بالاتر است; چون بین عمل و کیفر و یا پاداش رابطه ى عینیت و اتحاد برقرار است; یعنى عملْ عین پاداش و کیفر است. هرگاه عملى لباسِ وجود بر تن کند، تا ابد موجود است و نابود نمى شود، پس پیامد آن نیز که عین آن است، ابدى خواهد بود. قرآن کریم در تبیین این مسئله مى فرماید:
(یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُحْضَراً وَما عَمِلَتْ مِنْ سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَبَیْنَهُ أَمَداً بَعِـیداً);[7] روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده، حاضر شده مى یابد و آرزو مى کند کاش میان او و آن کارهاى بد فاصله اى دور بود.
از این آیات استفاده مى شود که بین عمل و نتیجه ى اخروى آن، اتحاد و عینیت برقرار است; پس عمل محدود در دنیا، باطن و ملکوت نامحدود دارد که در قیامت ظاهر مى شود.[8]
ثالثاً: هر عمل محدودى کیفر نامحدود ندارد، بلکه ممکن است برخى اعمال به سبب توبه و یا عفو الهى، کیفر نداشته باشند و یا به طور محدود کیفر داده شوند و سپس بهشت و نعمت هاى دیگر به دنبال داشته باشند; نظیر گناهانى که احیاناً ممکن است از انسان مؤمن سر بزند.
اما اعمالى که انسان را از دایره ى انسانیت خارج مى کند و یا تکرار آن سبب ایجاد ملکه ى نفسانى بد مى شود و اساساً صورت نوعى انسان را دگرگون مى سازد، کیفر نامحدود دارد.
پس بحث تناسب عمل و کیفر از قیاسِ غلط، امور آخرت به امور دنیایى برمى خیزد، در حالى که نشئه ى آخرت، شرایط، احکام و قوانین خاص خود را دارد که هرگز با قوانین دنیا قابل مقایسه نیست.[9]
رابعاً: بر اساس گفته ى برخى از بزرگان، عملکرد ناشایستْ انسان را مخلّد در ارض طبیعت مى کند، و باطن آن، در عالم آخرت جلوه مى نماید که همان خلود در جهنم است.[10]پس خلود در آتش در حقیقت تجسم خلود در طبیعت است; چه این که اگر بر اثر گناه نور فطرت در وجود انسان خاموش شود، اثرش خلود در جهنم است;[11] و نیز اگر شرک و کفر جاى گزین فطرت توحیدى شود، شفاعت از انسان سلب مى گردد و او تا ابد در عذاب به سر خواهد برد.[12] هم چنین برخى روایات اشاره به این دارد که خلود، چه در بهشت و چه در جهنم، دایرمدار نیّت انسان است، چون نیت روح عمل است; عمل، خواه ناخواه، محدود است، اما روح عمل یعنى نیت و اثر آن مى تواند جاودان باشد; لذا جاودانگى در بهشت و یا جهنم بر اساس اقتضاى روح عمل یعنى نیت رقم مى خورد، چون نیت نوعى عمل است و اعمال قلبى دایمى و همیشگى اند و اثر جاودان در پى خواهند داشت.[13]
امام صادق(علیه السلام) در این باره مى فرماید:
«شخصى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسید اگر پروردگار تو ستم نمى کند، پس چگونه کسى را که تنها چند روز گناه کرده، براى همیشه در آتش نگاه مى دارد؟ حضرت در پاسخ فرمود: او را به واسطه ى نیتش در آتش جاودان نگه مى دارد، کسى را که خداوند مى داند اگر تا پایان دنیا در آن بماند، معصیت و نافرمانى خدا را انجام مى دهد، به واسطه ى این نیت او را تا ابد در آتش نگه مى دارد، چون این نیت از عملش بدتر است. جاودانگى در بهشت نیز به آن جهت است که فردى قصد دارد اگر هر اندازه در دنیا باقى ماند، همواره طاعت و بندگى خداوند را انجام دهد، این نیت او از عملش بهتر است لذا در بهشت جاودان مى ماند; پس خلود در بهشت و یا جهنم دایرمدار نیت انسان هاست».[14]
برخى بر این عقیده اند که اعتقاد و باور، محور و اساس کار و عمل است. کردار انسان از اعتقاد و از روح او بر مى خیزد و روح او تابع زمان و تاریخ نیست; چون روح مجرد است و مجردات اصلا نمى میرند; بنابراین لازم است عذاب ثابت و جاودان را بچشد، چه این که انسان گناه کار بر اثر عملکرد بد براى خود وجود جهنمى کسب کرده و در آخرت به اصل خود، یعنى دوزخ بزرگ مى رسد.[15]
حاصل آن که بین عمل خوب و بد و جزاى آنها رابطه ى تکوینى و عینى برقرار است چنانکه گناه و معصیت بسان کبریت کوچکى است که ممکن است شهرى را به آتش بکشاند و کار خیر و حسنه همچون بذر گلى است که با گذشت چند صباحى صحرایى از زیباترین و معطرترین گلها را به وجود مى آورد که عطر آن مشام جان را معطر و دل را نوازش مى دهد.
________________________________________
[1]. ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، (قم، نشر مدرسة الامام امیرالمؤمنین، 1370 ش)، ج 6، (معاد 2)، ص 500، عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، (قم: مرکز نشر اسراء، 1380 ش)، ج 4، ص 385.
[2]. سوره ى بقره، آیه ى 261.
[3]. صدرالمتألهین، اسفار، (بیروت: نشر دارالاحیاء التراث العربى، 1410 ق)، ج 3، ص 376.
[4]. همان، ج 9، ص 38، 123 و 129.
[5]. ناصر مکارم شیرازى، همان، ص 502.
[6]. مرتضى مطهرى، عدل الهى، (تهران، نشر شرکت سهامى انتشار، بى تا)، ص 207.
[7]. سوره ى آل عمران، آیه ى 30.
[8]. مرتضى مطهرى، همان، ص 213.
[9]. امام خمینى، معاد از دیدگاه امام خمینى، (مؤسسه ى تنظیم و نشر آثار امام، 1378 ش)، ص 201.
[10]. امام خمینى، شرح حدیث جنود عقل و جهل، (مؤسسه ى تنظیم و نشر آثار امام، چاپ سوم، 1377 ش)، ص 45; معاد از دیدگاه امام خمینى، ص 319.
[11]. همان.
[12]. امام خمینى، چهل حدیث، (مؤسسه ى تنظیم و نشر آثار امام، 1378 ش)، ص 39.
[13]. عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، (قم، مرکز نشر اسراء، 1383 ش)، ج 5، ص 496.
[14]. شیخ صدوق، التوحید، باب الاطفال، (قم، انتشارات جامعه ى مدرسین، 1416 ق)، ص 397-398، حدیث 14 (پاورقى).
[15]. عبدالله جوادى آملى، همان، ص 498 و 501.

تبلیغات