آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۳۱

چکیده

متن

کتمان
... هنوز در پى شناخت دردیم وارائه درمان . در قسمتهاى گذشته از[ غرور] [ کبر] [ حسد] و[ علم بى عمل] سخن گفتیم .
دراین بخش به آفتى دیگراز آفات علم مى پردازیم . ظریفى مى گفت : اینها که آفات علماست نه علم ! گفتیم : نتیجه یکى است .
در هر صورت دراین فصل از[ کتمان] بحث مى کنیم .
...البته کتمان مذموم و ناروا آنجا که باید علم را آشکار کرد و سکوت را شکست و حق را گفت .
والا کتمان دیگرى هم وجود دارد که پسندیده و خوب است و آن کتمان رازها و کتمان حرفهااز نامحرمان در تقیه و مبارزه است که مقوله اى جداست و خارج ازاین بحث .
با هم این فصل دردناک را بخوانیم :
5- کتمان
[لتبینته للناس ولا تکتمونه]
[قرآن کریم]
[دانائى] مسئولیت آوراست .
و عالم و آگاه از عملگردش در زمینه دانسته هایش پرسیده خواهد شد.
هر که بامش بیش برفش بیشتر.
و آنکه علمش بیشتر رسالتش سنگین تر و تکلیفش بزرگتر!
علم و میثاق هم پیمانند.
دانائى و تعهد[ بیان] هم عهدند.
آگاهى و[ تبیین] پیوند دارند.
و صاحب این میثاق و طرف این عهد محضر پروردگاراست . که او در قرآن فرموده است :
خداوند از آنانکه کتاب داده شده اند میثاق گرفته که آنرا براى مردم (بیان) کنند و آنرا (کتمان)نکنند.
واذاخذالله میثاق الذین اوتواالکتاب لتبیننه للناس ولا تکتمونه 1
دانایان دین و آشنایان به حقائق و عالمان به کتاب در برابر خالق و خلق رسالت دارند.
مى بینى که عالم عالم حساب و کتاب است .
و هر کتابى حسابى دارد
و هر علمى مسئولیت اعلان و بیان .
همچناکه[ رسالت] با[ ابلاغ] و[ بلاغ] پیوند دارد:
وما على الرسول الاالبلاغ 2
یاایهاالرسول بلغ... . 3
ابلکم رسالات ربى... . 4
الذین یبلغون رسالات الله... . 5
و ......
پس اهل کتاب بودن و سرى در نوشته ها داشتن و آگاهى و علم و فهم همچنانکه مزیت وارزش است محاسبه در پى دارد و تکلیف بازخواست مى شود.
آنکه از ماجرائى آگاه است
آنکه بر واقعه اى شاهد بوده است
آنکه از حقى خبر دارد
آنکه تقوا و فضیلتى را در کسى مى شناسد
آنکه به خیانت و ستمى آشنا و واقف است
آنکه خدمت و لیاقت واستعداد و دانش کسى را مى داند
اگر[ کتمان] کند
اگر به وظیفه[ بیان] عمل نکند
خیانت کرده است و نقض عهد.
پیمان شکسته است و پشت پا به میثاق زده است .
مگر نه اینکه عالمان وارثان پیامبرانند؟ 6
مگر نه اینکه میراث انبیاء علم و حکمت است نه در هم و دینار؟ 7
مگر نه اینکه رسالت رسولان بلاغ و بیان است ؟
پس علم تکلیف بیان را بر دوش عالم مى گذارد و عالم وارث خط نبوى در علم و بیان براى مردم است .
بگذار همین مضمون را هم از سخن خود پیامبر بخوانیم که هم زیباتر است هم حجت و سند براى امت او و شاگرد مکتب و سنتش .
مى فرماید:
ما آتى الله سبحانه عالما علماالااخذ علیه من المیثاق مااخذ على النبیین ان یبینه للناس ولا یکتمه 8
خداوند به هیچ عالمى دانش نداد مگر آنکه ازاو همان پیمانى را گرفت که از پیامبران گرفته است یعنى آنکه بر مردم بیان کنند و کتمان ننمایند.
حال که چنین است محروم گذاشتن مردم از علم ؟
چرا بر چهره خورشید نفاب کشیدن و[ روز] راانکار و کتمان کردن ؟
چرا با داشتن چراغ راضى به تاریکدلى و تیره جانى مردم بودن :؟
چرا مشعل داشتن و مردم را در بى راهه هاى باطل و گمراهى و بى خبر رها کردن ؟
و بالاخره چرا[ کتمان] !
به تعبیر حضرت عیساى مسیح[ ع]: این گونه عالمان بد همچون صخره اى مى مانند که بر دهانه نهرى قرار گیرد که نه خود آب مى نوشد و نه راه آب را باز مى گذارد که به مزرعه هاى تشنه جارى شود... 9
کتمان علم از متعلم
گر چه مى بایست از همین جا به انگیزه ها و علل کتمان شکلها وانواع کتمان کتمانهاى تاریخى کتمان در تاریخ پوشاندن فضیلت هاى اهل فضائل کتمان در عصر ما نسبت به شخصیت ها سانسور حق پرداخته شود.
ولى انبوهى از آیات و روایات دراصل قضیه براى تثبیت و تایید ضرورى بود.
از طرف دیگر لازم بود که درباره خود موضوع کلماتى و مطالبى دیگر نگاشته شود تا به مسائل دیگر برسیم .
کتمام از[ متعلم]
از کتمان[ علم] از[ متعلم] آغاز مى کنیم :
بخل علمىس که شنیده اى ؟
بخیلان دانش - متاسفانه - کم نیستند.
آنانکه نیاز را در دیگران مى بینند ولى تعلیم نمى دهند.
آنانکه شوق فهمیدن را در شاگرد مى یابند ولى نمى آموزند.
آنانکه عطش علم را در طالب حس مى کنند ولى نم پس نمى دهند.
چرا بخل مى ورزند؟ نمى دانم .
شاید مى ترسند که علمشان کم شود.این که نیست . زیرا علم با تعلیم نه تنها کم نمى شود بلکه افزون تر هم مى گردد. 10
شاید مى ترسند شاگرد از خودشان سبقت بگیرد و جلو بزند.
شاید خودخواه و خود محورند. چه مى دانم !
شایداز بسته شدن دکان خود! هراسناک اند.
به هرحال این یک نوع بخل علمى زشت و کوته نظرانه و تنگ چشمانه است .
مداحانى که شعرهاى خویشان را دراختیار دیگران نمى گذراند
طلاب و محققانى که دفترچه هاى یاددات و فیش هاى تحقیقى خود رااز استفاده دیگران دریغ مى کنند
صاحبان فن و حرفه اى که دانش تخصصى خویش را به دیگران نمى آموزند
ریخته گران قلمزنان زرگران شکسته بندان معماران قنادان و هنرمندان صنایع ظریفى که فوت و فن کار و لم مهارت خویش را به کسى یاد نمى دهند
اینان همه و همه بخیلان علم اند.
امام على[ ع] فرموده است:[ زکات دانش نشر آن است] . 11
سخن امام باقر[ ع] اینست :[ زکات علم آنست که به بندگان خدا تعلیم دهى] . 12
امام صادق[ ع] فرموده است :[ زکات علم آموختن آن به اهلش است] . 13
یا فایده ده آنچه بدانى دگرى را
یا فایده گیر آنچه ندانى زدگر کس
به قول سعدى :
3گر بینى که نابینا و چاه است
گر خاموش بنشینى گناه است 14
آنجا که نیاز به بیان است تا جاهلى آگاه شود تا رهروى در چاه نیفتد تا دلى از نور دانش سیراب و روشن گردد تا مرده دلى به[ حیات قلبى] رسد تا سرگردانى به چشمه یقین دست یابد دراینگونه موارد دم فروبستن و کتمان علم و بیان نکردن حق [ خیانت] است .این رااز زبان امام جواد[ ع] بشنویم که فرموده است :
[ اگر عالمان سرگردانى را ببینند و راهنمائى اش نکنند یا مرده اى را ببینند واو را زنده نکنند و نصیحت و خیرخواهى را[ کتمان] کنند اینان[ خائن اند]. 15
خداوند پیش از آنکه از جاهل پیمان بگیرد که دانش فرا گیرد از عالم میثاق گرفته است که دانش خود را به نادانان ببخشد چرا که [علم] پیش از[ جهل] بوده است .این سخن مولایمان على[ ع] است . 16
زشتى کار تا آنجاست که کیفرش دوزخ است .
رسول خدا[ص] فرموده است :
من سئل عن یعلمه فکتمه الجم یوم القیامه بلجام من نار. 17
اگراز کسى دانشى را بطلبند که مى داند ولى کتمان کند در قیامت لجامى از آتش بر دهانش مى بندند.
همچنانکه کتمان علم و حکمت ازاهلش ظلم به آنانست بیان آن هم به سفیهان قدرنشناس ستم به حکمت و دانش است . 18
کتمان علم آنگونه که در آخرت موجب غذاب و مواخذه است در دنیا هم خیانت به شیفتگان و به بشریت و به فرهنگ و مایه جمود و سیر قهقرائى اندیشه هاست .
پیشواى بزرگ على (ع) فرموده است :
هرگاه عالم علم خود را کتمان کند و ثروتمند به مالش بخل ورزد و تهدیدست آخرتش را به دنیایش بفروشد و نادان از آموختن روى بتابد دنیا به عقب بر مى گردد و به رجعت و سیر قهقرائى مى گراید. 19
با آنکه هیچکس حاضر نیست خود را جاهل وانمود کند
با آنکه حتى جاهلان خود را عالم مى دانند و عالم نشان مى دهند
با آنکه خیلى ها علومشان را براى اغراضى به رخ مى کشند و مطرح مى کنند
با آنکه بیشتر دانایان هم اظهار بى اطلاعى را نوعى عیب و ضعف به حساب مى آورند
در عین حال نگفتن اظهار نکردن کتمان علم شگفت است و عجیب !
ببین انگیزه هاى ناسالم چه اندازه قوى است که عالم را به[ کتمان] مى کشد واینهمه بى آبروئى در دنیا و عقوبت در آخرت برایش فراهم مى آورد.
از روایات فراوان این مسئله به همین اندازه قناعت کنیم . تا به حرفهاى دیگر هم مجالى بماند. 20
کتمان (حقیقت)
حق، از بهر [باطل] نباید نهفت. [ سعدى]
در جناح بندى هاى سیاسى دراختلافهاى فکرى و عقیدتى در جر و بحث هاى فرقه اى و مذهبى در نظرات علمى فلسفى واجتماعى در کشمکش ها و نزاعهاى حقوقى و جزائى یکسوى [ حق] است و یکسوى [ باطل] .
یکى صواب است دیگرى سراب .
یکى محق است و دیگرى مدعى دروغ .
ولى آیا همه آنانکه [حقیقت] را در هیاهوى خط بازى ها و جناح بندى ها و جبهه سازى ها و گرد و غباراختلاف ها و سر و صداى کشمکش ها مى دانند حاضرند آن را بگویند و به آن اعتراف کنند؟
اگر چنین بود [ فتنه] ها کمتر پیش مى آمد.
اگر هر حقیقت شناسى دانسته اش را[ بیان] مى کرد گمراهى ها کمتر مى شد.
آیا همه منکران[ حق] به راستى به حقانیت آن واقف نشده اند؟
آیا همه رد کنندگان ادیان آسمانى هنوز[ حقیقت] را نشناخته اند؟
آیا همه مخالفان رسالت انبیاء نسبت به حقیقت دعوت و راه آن سفیران الهى در شک بوده اند؟
آیا یهود و نصارایى که در صف دشمنان محمد[ ص] قرار گرفتند واقعا نمى دانستند که پیامبر بر[ حق] است !...
کتمان مغرضانه حقیقت را چه مى توان کرد؟
قرآن کریم مى گوید:
بنى اسرائیل که در مقابل آیات روشنگرالهى و معجزه[ ید بیضا]ى موساى کلیم به او نسبت جادوگرى دادند با آنکه[ یقین] داشتند از روى ستم و سرکشى و برترى طلبى [ انکار] کردند:
وجحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا 21
قرآن مى گوید:
علماى اهل کتاب (یهود و نصارى ) همانگونه که فرزندان خویش را مى شناسند پیامبر و صدق دعوت و رسالتش را هم مى شناسند لیکن گروهى از آنان با آنکه مى دانند حق را کتمان مى کنند:
الذین اتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناء وان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون . 22
شگفتا که نفس انسانى چه ها مى کند!
دریغ بر بشر که[ حق] را با[ کتمان] کردن در پاى باطل ذبح شرعى مى کند!
حفظ منافع چه چاههاى ویلى که بر سر راه فطرت حقجوى انسان حفر نمى کند!
رسول خدا چه رنجى از دست اینگونه منکران مى کشید.
امیرمومنان چه دردى ازاینگونه مخالفان عنود در دل داشت !
رنج عظیم خورشید مستور ماندنش در پس ابرهاست .
طلحه و زبیر که پس از[ بیعت] با مولا پاى پیمان شکنى بر آن میثاق نهادند و شمشیر باطل به روى حق مجسم - على علیه السلام - کشیدند مگر در آن فتنه جمل نمى دانستند که حق با کیست ؟
مگر مشروعیت نظام علوى را نمى دانستند؟
مگراز مقبولیت حکومت و خلافت امام در دیدگان مردم خبر نداشتند؟
مگر خود آگاهانه بیعت نکردند و بیعت سیل عظیم مردم را ندیدند؟
پس چرا پیمان شکستند؟
على[ ع] هم به کتمان ع عالمانه آن دو نسبت به خواسته عمومى مردم در مورد تشکیل حکومتش اشاره فرموده است که :
فقد علمتما - وان کتمتما - آنى لم اردالناس حتى ارادونى ولم ابایعهم حتى بایوتى وانکما ممن ارادنى و بایعنى ... . 23
این سلسله بس طولانى است .
واین گونه کتمان ها تاریخ را به ننگ آلوده و آکنده است .
خیلى ها سالهاى سال حقیقتى را مى دانند ولى پرده پوشى مى کنند.
بسیارى زمانى طولانى بطلان یک فکر و نظریه را مى دانند ولى بنا به مصالحى !.... آشکار نمى کنند.
چه بسیار کسان که دین محمد[ ص] را حق دیدند ولى دم بر نیاوردند.
چه بسا طرفداران مذاهبى که حقیقت را در[ تشیع] یافتند ولى آنرا پوشاندند.
چه فراوان مبللغان مذاهب باطله و مروجان مسلک هاى مولوداجنبى که به بطلان دعوت هاى خویش واقف بودند اما کتمان کردند و[ مهر سکوت] را بوسیدند!
چه انقلابى نمایانى که وابستگى یک گروه را به بیگانه مى دانستند ولى باز هم سینه چاک مى کردند و شعار مى دادند و خلق الله را مى فریفتند.
چه هوادارانى که انحراف یک[ خط] را دریافته بودند ولى باز با سرعت در همان خط پیش مى تاختند و لوح پاک دلها را خط خطى مى کردند.
چه اندیشمندانى که بى پایه بودن مسلک و مکتبى را فهمیده بودند اما بعنوان ایدئولوگ آن مکتب و تئوریسین اندیشه هاى فلسفى و علمى و نظریه پرداز آن تفکر و خط مشى سیاسى سالها تحلیل مى کردند حرف مى زدند تالیف و ترجمه مى کردند مصاحبه داشتند.
ولى .... وقتى پرده ها پائین افتاد
و حجاب هاکنار رفت آنگاه شروع به بیان حقائق ! کردند...
کتمان[ واقعیت]
گاهى فاصله[ آنچه هست] با[ آنچه باید باشد] بسیاراست .
به اندازه سراب تا آب !
یا خاک تا خمیر...
گاهى تفاوت[ وضع موجود] با[ وضع مطلوب] زیاداست .
مى دانى که همه همه چیز را نمى دانند. و هر چیز را هم آنگونه که باید نمى دانند. واگر هم مى دانند نمى گویند.
چه بسااگر کسانى بدانند که آنچه[ هست] مطلوب نیست و بهترازاین هم مى شود بیشتر تلاش مى کنند.
چه بساافراد یک جامعه اگراز همه قضایا مطلع باشند دست به کارى بزنند که[ باید] و[ شاید].
اینجاست که نقش منفى[ کتمان] روشن مى شود.
در چنین شرائطى گناه سکون و سکوت و رکود و جمود دیگران بر عهده آنان
است که واقعیت هاى ناگوار و نامطلوب یک جامعه را مى پوشانند.
آنانکه[ سانسور] مى کنند تا عامه خلایق نفهمند
آنانکه[ اختناق] را حاکم مى سازند تا[ وقایع اتفاقیه] ! به ملاء عام درز نکند و راه نیابد
آنانکه رشوه بیانى مى گیرند یا[ حق السکوت] مى پردازند
آنانکه از چشم هاى بینا پیمان[ شتر دیدى ندیدى] مى گیرند
آنانکه براى چشم بندى و تردستى در قلب حقایق و کتمان وقایع از [توجیه المسائل] استفاده مى کنند. 24
آنانکه براى هر خلاف وانحرافى براى فساد و فسوقى پرونده[ حمل به صحت] زیر بغل مى گیرند
مجرمانى که آثار جرم رااز بین مى برند
خائنانى که شاهدان عینى صحنه خیانت را مى کششند
آنانکه از مراکز حساس اسناد را مى ربایند (اوائل انقلاب را به یادآور...)
آنانکه پرونده ها و مدارکى را نابود مى کنند
اینها همه و همه از مظاهر کتمان واقعیت است .
یادت مى آید که جاسوسان آمریکائى هنگام تسخیر آن لانه شوم بدست [دانشجویان مسلمان پیرو خط امام] چه اندازه از پرونده ها واسناد را با دستگاه پودر کردند؟ ( غیرازآن مدارک ریز ریز شده که بعدا به صورت کتاب درآمد).
در آن اوراق چه بود که نمى خواستند به دست امت ما بیفتد؟!
سانسور
وقتى خبرى واقعه اى انتقادى عیبى فسادى ... رااز کسى مکتوم بدارند سانسور حاکم شده است .
فرقى نمى کند که نابسامانیها رااز مسئولین پنهان کنند
یا مسئولین جریانات رااز مردم مخفى سازند
یا در کشورى براى چشم و گوش مردم مرزهاى مرئى و نامرئى و عایق هاى محسوس و نامحسوس قرار دهند که از حوادث[ بیرون مرزها] باخبر نشوند همچون بلاد مستبده کمونیستى ! یا کسانى رااز راه دور کنترل کنند واز جهت اطلاعات او را[ کانالیزه] بنمایند یا براى وصول اخبار و جریانات به گوش فلان[ آقا] و بهمان[ امیر] فیلترها و صافى ها نصب کنند.
یا در عالم نشر و پخش کتب و مطبوعات کلمات و تعبیرات و موضوعاتى را[ قاچاق] معرفى کنند و تیم هاى تعقیب و مراقبت براى جلوگیرى از ورود به[ محدوده هاى ممنوع] بکار گیرند.
یا دانایان و آگاهان بخاطر رعایت مصالح شخصى نه مصلحت عموم و صلاح انقلاب گرفتار (خودسانسورى) شوند و در برابر خیانت ها و کجروى ها و بدعت ها دانسته هاى خود را بایگانى کنند و علم خویش رااظهار نکنند و لعنت خدائى را براى خود بخرند. 25
اینها و دهها نمونه ازاین دست مثادیقى از[ سانسور] هستند.منتهى گاهى رسمى و قانونى و گاهى غیر رسمى گاهى محترنانه گاهى وقاحت بار.
در دوره حاکمیت خفقان و سانسور معولا [ادبیات سمبلیک] رواج پیدا مى کند چه در شعر و داستان چد در فیلم و نمایشنامه چد در نقلا شى و طرح .
در عصر طاغوت سیاست[ کتمان] حکومت مى کرد.
مردم چه مى دانستند در پشت درهاى بسته محافل سیاسى چه مى گذرد؟
مردم چه خبر داشتند که در مجلس سنا و شوراى ملى چه تصویب مى شود؟
تا چه اندازه اخبار پشت پرده به بیرون (نشست) مى کرد؟
راستى تکلیف یک عالم آگاه و خبیر هشیار و خداترس و تقوا پیشه در چنین شرایطى چه مى توانست باشد؟!... جز فریاد واعتراض ؟...جز هشدار وافشاگرى ؟ جز شکستن طاق سکوت ؟
آنکه آگاه است باید آگاهى بدهد.
آنکه خبر دارد باید به گوش ها برساند.
والا خائن است . و در قیامت نیز تعفن چنین عالمى که علم خویش را کتمان کرده باشد اهل محشر را مى آزارد.این را حضرت على (ع) خبر داده است آنجا که فرموده است :
ان العالم الکاتم علمه یبعث انتناهل القیامه ریحا ... 26
فریادگر بزرگ تاریخ وافشاگر توطئه هاى مکتوم حضرت امام ( حفظه الله ) در بیانات شورانگیز و حماسى خویش در سال 1343 در قم در مورد طرح اسارت باراحیاى [کاپیتولاسیون] 27 فرمود:
...ما را بفروشند و ما خفه شویم ؟
قرآن ما را بفروشند و ما خفه بشویم ؟
والله گنهکاراست کسى که داد نزند!
والله مرتکب کبیره است کسى که فریاد نکند!...اى سران اسلام به داداسلام برسید...
اى علماى نجف !به داداسلام برسید.
اى علماى قم ! به داداسلام برسید...
علما موظفند ملت را آگاه کنند ملت موظف است که دراین امر صدا در بیاورد ... 28
و نیز در پیام مهم خویش در همانروز بمناسبت تصویب آن اصل ذلت بار در مجلس چنین نوشت :
[... بر فضلا و مدرسین حوزه هاى علمیه است که از علماءاعلام بخواهند که سکوت را بشکنند. بر ملت مسلمان است که از وعاظ و خطبا بخواهند تا آنان را که آگاه ازاین مصیبت بزرگ نیستند آگاه کنند. براساتید دانشگاه است که جوانان را از آنچه زیر پرده است مطلع کنند]... 29 .
ولى آیا همه علماى بلاد و سران اسلام داد زدند و فریاد کشیدند؟!
آیا وظیفه داران دانا تا چه پایه در آگاهى ملت و شکست سکوت وافشاى
توطئه قلم زدند و قدم برداشتند و خروش برآوردند؟.
تا کجاامام امت را در آن خروش مقدس یارى و همراهى کردند؟
آگاهان مى دانند و تاریخ نیز شاهداست .
...آنانکه مى بایست از همه بیشتر در ضیاع حقوق اسلام وافساد نسل بخروشند و نخروشیدند و راه را به پایان نبردند و بجاى اینکه خدا بخواهند خود خواستند.
به هر حال [ روح خدا] تنهاماند و فریاد[ من انصارى الى الله] او را[ نحن انصاراللهى] بر نیامد.... 30
***
دربار کتمان هنوز حرفهاى گفتنى دیگرى مانده است .
بااتکاء به حوصله و پیگیرى شما دنباله سخن به شماره آینده مى افتد. باز هم همدیگر را - دراین صفحات - خواهیم داید.انشاء الله .
( ادامه دارد)
پاورقى ها
1 آل عمران آیه 187.
2. مائده آیه 92.
3. مائده آیه 72.
4.اعراف آیه 62و68.
5.احزاب آیه 39.
6. العماء وریه الانبیاء، (سخن رسول خدا[ ص] اصول کافى عربى ج 1 ص 34).
7. ان الانبیاء لم یورثوا دینارا ولا درهما ولکن ورثوالعلم . (مدرک ساق ).
8. محجه البیضاء ج 1 ص 10.
9. مثل علماءالسوه مثل صخره وقعت على فم النهر لاهى تشریب الماء تشرب ولا هى تترک الماا یخلص الى الزرع ... .(محجه البیضا ء ج 1 ص 130).
10. على (ع) : [المال تنقصه والعلم یزکو على الاتفاق] (نهج البلاغه صبحى صالح حکمت 147).
11. زکوه العلم نضره، ( غررالحکم - چاپ دو جلدى - ج 1 ص 424).
12. لکل شى ء زکوه و زکوه العلم ان یعلمه اهله ( الحیاه ج 1 ص 58).
13.زکاه العلم ان تعلمه عبادالله ( اصول کافى - عربى - ج 1 ص 41).
14. گلستان سعدى - آخر باب اول .
15.والعلماء فى انفسهم خانه ان کتموالنصیحه ان راوا تائها لایهدوننه او میتا لا یحیونه . ( الحیاه ج 2 ص 327 به نقل از کافى ).
16. ان الله لم یا خذ على الجهال عهدا بطلب العلماء عهدا ببذل العلم للجهال لان قبل الجهل ، ( اصول کافى ج 1 ص 41.بحار ج 2 ص 67). و نیز به تعبیرى دیگراز على (ع):
مااخذالله علعى الجهال ان یتعلموا حتى اخذ على العلماءان ان یعلموا، (بحار ج 2 ص 78و81).
17. مجمع البیان طبرسى ج 1 ص 241 و بحارالانوار ج 2 ص 68و78.
18. حضرت عیسى (ع) :[ لا تحدثواالجهال بالحمه فتظلموها ولا تمنعوها اهلها فتظلموهم] . (بحار ج 2 ص 66و 78).
19. ...اذا کتم العالم علمه و بخل الغنى بماله و باع الفقیر آخرته بدنیاه واستکبرالجاهل عن طلب العلم رجعت الفنیاالى ورائها القهقرى . (بحارالانوار ج 2 ص 67).
20. حدیث هاى مربوط به کتمان علم را مى توانید در: بحارالانوار ج 2 ص 53. و همچنین در میزان الحکمه ج 6 ص 472 ملاحظه نمائید.
این روایت را هم همینجااز على[ ع] بیاوریم من المفروض على کل ان یصون بالورع جانبه وان یبدل علمه لطالبه، ( غررالحکم ج 2 ص 732).
21. سوره نمل آیه 14.
22. سوره بقره آیه 146.
23. نهج البلاغه صبحى صالح نامه 54.
24. بخصوص اگر آشنا به اصطلاحات باشند و منطق و جدل و مغالطه خوانهد باشند و در آب و هواى چنین محیطهائى خیس خورده باشند که : [باب التوجیه واسع و للطلبه واسع] !
25. رسول خدا فرمود: [اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهرالعالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله] . ( اصول کافى - عربى - ج 1 ص 54.بحارالانوار ج 2 ص 72.)
26. محاسن محمد بن خالد برقى (ص 231.بحار ج 2 ص 72.)
27. کاپیتولایسون یا[ حق قضاوت کنسولى] به قراردادى گفته مى شود که به موجب آن اتباع یک کشور در کشور دیگر مصونیت داشته و مشمول قوانین کشورخودشان هستند و آن کشور حق محاکمه و مجازات آنان را ندارد.این نوع قرارداد مظهر نوعى ذلت براى آن کشوراست : (فرهنگ سیاسى آشورى . فرهنگ فارسى دکتر معین ).این لایحه ننگین در دولت علم و دولت منصور خائن در سال 42و 43 به نفع اتباع آمریکا در ایران تصویب شد. و به دنبال اعتراض شدیدامام خمینى بتصویب آن رژیم آمریکائى شاه رهبرانقلاب اسلامى را دستگیر و تبعید کرد. مشروح این فصل از تاریخ انقلاب را در کتاب ارزنده[ بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى] .از: سید حمید روحانى (جلداول ص 705) مطالعه کنید.
28. صحیفه نور ج 1 ص 105 و 107. (تاریخ سخنرانى امام 43/08/4:).
29. صحیفه نور ج 1 ص 111 (تاریخ پیام امام : 43/08/4).
30. آواى روزها محمدرضا حکیمى ص 31 (چاپ اول مشهد).

تبلیغات