چکیده

متن

تحولات جهان امروز در دو بعد سخت افزاری و نرم افزاری قابل تبیین هستند، اما پیشرفتها تنها مرهون جنبه سخت واقعیتها نیست. هر گونه یکجانبه گرایی در تحلیل پیشرفت و توسعه جهان امروز، بدون شک گمراهی و ضلالت را به همراه داشته و نگاهی غلط در درک و تصمیم گری نسبت به پیشبرد و هدایت جامعه را رقم خواهد زد.
تحول معنا و مفاهیم در کانون تغییرات نرم افزاری بوده و مستقل از جنبه سخت آن میتوان تحولات در این عرصه را تحلیل کرد؛ حتی امروزه ابزارها به شدت وابسته به این تحولات نرم هستند و انسان به عنوان کنشگر اصلی اگر چه در انحصار و تحت حاکمیت ابزارهای مدرن قرار گرفته، اما آن بعد لایتناهی از وجودش، که وابسته و هم بسته به درک معنایی و صورت بندی معنایی از نقش فردی و هویت جمعی اوست، به عنوان راهبر و هدایت گر او راه را بر یکجانبهگرایی در محصور شدن دنیای ابزار گونه و مدرنیته تهی از معنا بسته است.
یکی از مهمترین پروژه ها برای افراد در عصر مدرنیته، شکل دادن و شاکله بخشیدن به نفس خویش است. نظریه پردازان با نفوذ و متأخرین عصر مدرنیته معتقدند که شرایط حاکم بر زندگی امروز اجتماعی مسئولیت هایی را به افراد تحمیل میکند که در گذشته وجود نداشت.()1
تمرکز بر نفس و بر کمال نفس، به نظر «آنتونی گیدنز» که از برجستهترین نظریه پردازان متأخر عصر مدرنیته میباشد، جایگزین شیوه های قدیمیتر برای دستیابی به دانش اجتماعی (آگاهی اجتماعی) شده است. اگر چه مباحثاتی در خصوص ابزارهای دخیل در این پروژه و به ویژه نقش رسانه ها وجود دارد، اما «گیدنز» معتقد است که وجود ارتباطات جمعی نوین و گردش گسترده دانش و اطلاعات درباره ماهیت زندگی توسط آن، از روند ایجاد و توسعه نوع جدیدی از آگاهی اجتماعی و فرهنگی تحت عنوان روند «انعطاف پذیری» حمایت کرده است.
به نظر او، امروزه افراد به لحاظ درک خاصی که از شبکه در هم پیچیده روابط اجتماعی و فرهنگی یافته اند، به حقایق زندگی مدرن پی برده و با مقایسه با روابط اجتماعی و فرهنگی دوران پیشامدرن، انعطاف بیشتری از خود نشان می دهند.
به هر حال فهم هویت با تمرکز بر «نفس» پدیدار میشود و این نفس است که وجه و ضلع اصلی هویت را شکل می دهد و اصولا مترادف با هویت فردی است. در نتیجه، شکلگیری نفس در دنیای شبکه ای امروز با نفس پیشامدرن تفاوتهای اساسی داشته و عوامل تأثیر گذار بر آن به لحاظ روش شناختی متحول گشته است.
نفس مدرن در چارچوب آگاهیهای مدرن شکل میگیرد و رسانه مهمترین ابزار انتقال و نفوذ آگاهیها در فرد و نفس اوست. از همین رو از ارتباطات در غرب تحت عنوان Media یاد میشود.
ایده «میانجی بودن» از همین نام برخاسته و لذا نقشی را برای رسانه ها، ابزارها و فرایندهای ارتباطی در زندگی اجتماعی و فرهنگی و در بستر آگاهی آفریدن و خلق دانش اجتماعی در نظر میگیرد که بیشتر متصل و کمتر منفصل از زندگی اجتماعی و فرهنگی است.
این ابزارها و فرایندها تبدیل به بخشی از بافت آگاهی و دانش اجتماعی شده اند، نه صرفآ عاملی برای نفوذ در این آگاهی و دانش.()2
از این منظر، رسانه نقش پیام رسان عصر مدرن را ایفا میکند و «نفس» را به معنا و «فرد» را به هویت پیوند می دهد تا در پرتو «جمع» و انسجام نفسهای آگاهی یافته، بافت اجتماعی و پیوند موزائیکی افراد شکل گرفته و هویت جمعی یا اجتماعی پدیدار گردد.
بنابراین، هویت سازی در دو سطح قابل تحلیل است: 1. سطح فردی که آفرینش و تکامل نفس توسط فرد است. 2.سطح اجتماعی که انعطاف پذیری و جامعه پذیری، بستر انسجام و پیوند نفسها و شکل دهی به هویت جمعی افراد جامعه میشود.
در هر دو سطح نقش معنا و پیام، نقشی مشترک است و اساس و پایه شاکله نفس و هویت قرار میگیرد و فرد و افراد نیازمند به معنا هستند تا هویت خودشان را مجسم و باور کنند.
اما سؤال اینجاست که هویت، خود در فرایند تحول، مقوله ای متحول شونده و متغیر است یا بر عکس مقوله ای ثابت و تغییرناپذیر؟
برای پاسخ به این سؤال میتوان هویت را در دوره های مختلف بررسی کرد و تعریفی ادواری از آن ارائه کرد: هویت پیشامدرن یا ما قبل مدرن و سنتی، هویت مدرن و هویت پسا مدرن یا پست مدرن.
در هویت پیشا مدرن، انسان دارا و واجد ویژگی خاصی است که هستی او را معنا میبخشد و این نگاه هستی شناسانه و وجود شناختی مانع از آن میشود که هویت او دستخوش تغییر و تحول گردد. لذا هویت از منظر پیشامدرن ثابت است و تحت تأثیر عوامل فرهنگی و اجتماعی قرار نمیگیرد.
اما در هویت مدرن عوامل پیرامونی تأثیرگذار میشوند و اساسآ هویت در چارچوب تعامل میان فرد و افراد یا بین من و دیگران شکل میگیرد و اصطلاحآ برساخته ای اجتماعی است. با این حال یک «من واقعی» وجود دارد که هویت برساخته آن است. برخلاف هویت پیشامدرن که طبیعی بود و از پیرامون تأثیر نمیگرفت، هویت مدرن همواره باید ساخته شود و فی نفسه وجود ندارد.
اما در این فرایند «هویت سازی»، که هویت باید ساخته شود، چه عواملی در ساخت هویت دخیل هستند؟ پیداست که این عوامل را نمیتوان خارج از محیط اجتماعی و فرهنگی و عوامل مختلف فرهنگ، سیاست، اقتصاد و... جستجو کرد. در واقع هویت قرائتی است که فرد از محیط خود پیدا میکند.
پس در ارتباط بین فرد و افراد قرائتهای مختلف وجود خواهد داشت و هویتهای مختلف شکل خواهد گرفت و علیرغم ارتباط گسترده ای که در بین آحاد جامعه ایجاد شده، سیالیت و گونه گونی قرائتها حالت تفرد به آن بخشیده و انسجام بین این هویتها را نمیتوان قطعی تلقی کرد. اینجاست که علاوه بر رسانه به عنوان عامل پیام رسان، نقش پیام ساز و پیام آفرین مطرح میشود؛ یعنی خود پیام که مک لوهان میگوید: «رسانه خود پیام است».
دیدیم که در نگاه دوم عوامل مختلف، تجربه های فردی را سامان می دهند و هویت، ارتباط درونی میان فردیت افراد است، اما در نگاهی دیگر و از منظر پسا مدرنیته، هویت تاریخی و سیال و پراکنده مطرح میشود که فرد را مجموعه ای از تعارضها می داند که نفس او میان خود آگاه و نا خود آگاه شکاف خورده است.
از این نگاه، انسان معنا و هویت خود را از طریق غیریت یا بیگانه سازی مییابد، اما هویت یکپارچه و یگانه ای متصور نیست، زیرا هویتها چند پاره اند و تولید آنها نیز از طریق زبان و نمادها صورت میگیرد. لذا ورود به عالم زبان، شرط آگاه شدن از خود به عنوان هویت یگانه است، چرا که پسامدرنیسم معتقد است که هویت، محصول روایتی است که انسان درباره خود یا دیگران درباره او می سازند.
پس از این منظر هم انسان به هویت یکپارچه و منسجم نخواهد رسید و هویت اجتماعی هیچگونه نمود و اثری از خود به جای نمیگذارد تا بتوان به انسجام بخشی اجتماعی دل بست.
بنابراین راه چاره چیست و در کدام بستر میتوان هویت اجتماعی را سراغ گرفت؟
به نظر، تئوری هویت اجتماعی «تاجفل وترنر» از نظریاتی است که تا اندازه زیادی در یافتن پاسخ به سؤال فوق میتواند یاریگر باشد. بر اساس این تئوری، یک شخص تنها یک خود فردی و شخصی ندارد، بلکه متشکل از چندین خود و واجد خودهای متعددی است که با چرخه های «عضویت گروهی» همخوانی دارد.
از دیدگاه این تئوری، هویت اجتماعی برداشت افراد از خود است که از عضویت ادراک شده در گروه های اجتماعی ناشی میشود و این عضویت، ناشی از سه عنصر شناختی، ارزشی و احساسی است .
نخستین عنصر، آگاهی فرد نسبت به این واقعیت است که او به یک گروه تعلق دارد.
دومین عنصر، فرض هایی درباره پیامدهای ارزشی مثبت یا منفی عضویت گروهی را شامل میشود. و سومین عنصر نیز احساسات نسبت به گروه و افراد دیگری است که رابطه ای خاص با آن گروه دارند.()3
با لحاظ این سه عنصر، این تفسیر بیان خواهد شد که هویت اجتماعی، فرد را از جهتگیری نسبت به هویت فردی و شخصی باز می دارد و عناصر سه گانه شناختی، ارزشی و احساسی در قالب عضویت گروهی مهمترین سد در برابر گرایشهای فردی خواهد بود.
این عضویت گروهی در فضایی که معانی به یک منبع و منشأ معنا ساز و متافیزیک متصل و پیوند زده شده اند، جای خود را به هویت دیگری که اصطلاحآ میتوان آن را هویت دینی نامید، می دهد؛ یعنی عضویت گروهی در حلقه ای از دین محور آن است.
به این ترتیب، هویت دینی میتواند همان هویت انسجام یافته ای باشد که به انسجام اجتماعی بینجامد و از غلبه هویتهای متفرد و بر ساخته از عوامل گونه گون ممانعت به عمل آورد. در اینجا پیام دینی و پیام رسان دینی اهمیت مییابد، یعنی همان معنای دینی که توسط رسانه های دینی به جامعه ای که دارای هویت دینی است، منتقل میشود.
به عبارت دیگر میانجی گری رسانه دینی در عصر تسلط میانجیها و ارتباطات (Media) در خور فهم جدید و متفاوتی است که با رسالت سنتی تمایزهای آشکاری دارد.
نقش دین در حیات اجتماعی و نقش رسانه ها و مطبوعات دینی در حیات دینی اجتماع و جوامع از یک الگو و فهم تبعیت میکند و آن الگوی میانجیهای دینی (Religious Mediators) در اجتماع و جامعه شبکه ای جدید است که در جامعهشناسی دین و ارتباطات دینی (Religious Medias) موضوعیت خود را یافته است.
پی نوشتها:
1. Religion in the Media age،steward M.Hoover،Routledge 2006.
2. همان.
3. نشریه رسانه، سال هیجدهم، شماره یک، ص .179