آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۶۰

چکیده

متن

روشنفکر چنانکه بارها گفته شده است، یعنى کسى که بر اساس اومانیسم ذهنى حرکت مى‏کند، به همین دلیل بر اساس Subject و Object یا ذهن فاعلى و یا عین مفعولى، عمل مى‏کند . پس نسبت روشنفکر مذهبى یا دینى، به دین یا مذهب، همان نسبت فاعل و مفعولى است و او با ذهن فاعلى خود، در دین به عمل روشنفکرى خود مى‏پردازد .

نکته‏اى که بایستى به آن توجه کرد، این است که چون بحث ذهن به‏وجود مى‏آید نه نفس، پس بحث فکر است نه شهود و بحث علم حصولى است نه علم حضورى; یعنى بر اولى تکیه مى‏زند تا بتواند تحرک فکرى داشته باشد و گرنه با شهود و علم حضورى تحرک ذهنى ممکن نیست; مگر این‏که علم حضورى و شهود، تحویل و تقلیل به علم حصولى و فکر شود و به همین دلیل روشنفکر مذهبى سعى در خدشه وارد کردن به علم حضورى و شهود دارد و یا سعى مى‏کند که همیشه علم حضورى و شهود را بر علم حصولى، و فکر و نفس را به ذهن، تحویل و یا تقلیل دهد . بر اساس معرفت‏شناسى فوق، مى‏توان گفت که روشنفکران مذهبى و دینى، شاخه‏اى از روشنفکران‏اند که متعلق و موضوع این نوع از روشنفکرى، مذهب مى‏باشد; یعنى فقط یک تقسیم موضوعى ساده است، نه تقسیم حکمى و محمولى . به همین دلیل دیندارى این نوع روشنفکران، توسط دیگر روشنفکران به استهزا گرفته مى‏شود و به‏طعنه به آنها مى‏گویند که روشنفکرى فقط یک نوع است و آن سکولار، و اگر کسى دیندار باشد، روشنفکر نیست . به همین دلیل است که روشنفکران در معناى درست آن، مذهب را سکولاریزه مى‏کنند تا بتوانند درباره آن به عمل ذهنى بپردازند و باز به همین دلیل است که روشنفکران مذهبى و دینى یک حالت ضعف روحى و فکرى نسبت‏به روشنفکران مطلق سکولار احساس مى‏کنند . مى‏توان به‏خوبى این نوع کنش و وجهه نظر و جهت‏گیرى را درزندگى اجتماعى روشنفکران مذهبى - دینى دید .
با این نگرش مى‏توان به بحث محتوایى در عمل ذهنى روشنفکران دینى پرداخت: اول آن‏که روشنفکران مذهبى در اولین قدم روشنفکرى دینى، بایستى به موضوع اصلى دین، یعنى خدا بپردازند و آن‏چنان تفسیرى از خداوند ارائه دهند که محدود کننده روشنفکرى دینى یا فاعلیت ذهنى روشنفکر نشود . از بعد صفاتى، بر صفات رحمان و رحیم خداوند تکیه مى‏کنند تا بتوانند قدرت تحرک ذهنى خود را در صورت اشتباه مسلم، توجیه کنند و بر اساس همان صفات خداوندى، فقط راه اجتهاد و خطا را پیش کشیده و صرف حقیقت‏جویى نه حقیقت‏یابى را مظهر رستگارى و سعادت خود بدانند .
از بعد عملى و افعالى، خداوند را معطل و تعطیل شده مى‏دانند، مثل معتزله در قرون اولیه اسلامى; یعنى خداوند جهان را آفرید، ولى عمل و جهان را به انسان تفویض و تحویل داد تا انسان فعال مایشاء مطلق در این جهان باشد .
به همین دلیل، معتزله در جهان اسلام، نوستالژى روشنفکران دینى در جهان عرب و اهل سنت‏بوده و همیشه تاسف مى‏خورند که چرا اعتزال در همان صدر اسلام محکوم به شکست‏شد، و علت آن‏را سیاسى مى‏دانند با آن‏که علت نابودى معتزله را بایستى در ریشه اعتزال آنان دانست . آنها اگر با این اندیشه نیهیلستى و هیچ انگارانه در باب حقیقت و خدا، وارد جامعه مى‏شدند، جز آنارشیسم ساختارى در پناه آنارشیسم موقتى چیزى دیگر به دست نمى‏آوردند . به همین دلیل با شروع تمدن اسلامى که انسجام‏گرا بود، خود بخود راه نابودى در پیش گرفتند گرچه حلقه عملى این زنجیره را در دستگاه سیاست مى‏توان پى گرفت .
قدم بعدى روشنفکران دینى در باب محتوا، تاویل و تفسیر زمینى از رسولان و انبیاء و انسان‏هاى کامل مى‏باشد; یعنى سعى در تبیین مادى شخصیت‏ها و سپس سیره آنها . آنان بعد جسمانى و زمینى پیامبران را برجسته مى‏سازند و در پناه این برجسته‏سازى، قسمت معنوى آنها را به تاویل مى‏برند .
از بعد شخصیتى به عدم معصومیت‏یا اشتباه سالارى آنها (چه از نظر ذاتى و چه از نظر صفاتى) قائل شوند . پس بر اساس اشتباه سالارى آنها به کنش ذهنى خود در باب روشنفکرى دینى بپردازند که تاریخ روشنفکران مذهبى به‏خوبى شاهد این ادعاست . از بعد سیره‏اى، سیره انبیاء و انسان‏هاى کامل را با توجه به بستر تاریخى آنها نسبى مى‏کنند و سیره را تابعى از وضعیت تاریخى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و فرهنگى قرار داده، آن‏را نسبى و محدود به آن زمان تاریخى مى‏دانند و یک نوع منطقة الفراغ وسیعى پیدا مى‏کنند و در آن بر جولان فکرى مى‏پردازند; تا جایى که خود را ادامه پیامبران از نظر تاریخى مى‏پندارند; یعنى تا یک زمان تاریخى پیامبران مى‏آمدند، حال روشنفکران مذهبى و سکولار به جاى آنها، ادیان جدید و مقید به زمان حال مى‏آورند . بسط تجربه معنوى و نبوى از زمان بهاییان ایرانى تا حال در اشکال مختلف وجود دارد که بسیار جاى تامل است .
بعد دیگر روشنفکرى دینى، کتاب مقدس است که توسط انبیا آمده است . در کتاب مقدس نیز یک نوع منطقة الفراغ یا یک محیط بازى به‏وجود آورده مى‏شوند که مى‏توان در آن به جولان فکرى پرداخت . بایستى به یاد داشته باشیم که چون این کتاب مقدس توسط انبیاء آورده شده است، پس بایستى بر اساس همان منطقة‏الفراغ بیان شده در انبیاء، به منطقة الفراغ در کتاب‏هاى مقدس برسیم!
اولین نکته‏اى که براى ایجاد منطقة الفراغ در کتاب مقدس گفته مى‏شود، این است که کتاب مقدس از نظر سندى دچار اشکال است; یعنى بین این کتاب موجود و کتاب مقدس اصلى، یک منطقة الفراغ به‏وجود مى‏آید . بررسى اسناد کتاب‏هاى مقدس در این قسمت واقع مى‏شود .
دومین نکته این است که بر پیامبر معانى نازل شده است، نه الفاظ کتاب مقدس، و بین معانى اصلى و معانى الفاظ فعلى مسطور در کتاب مقدس، یک فاصله و منطقة الفراغ است که مى‏تواند محیط جولان فکرى باشد!
بعد دیگ در کتاب مقدس این است که گرچه خود الفاظ بر پیامبر نازل شده است، ولى این الفاظ تاریخى و داراى معناى تاریخى‏اند! پس بین معناى تاریخى این الفاظ در زمان نزول و معناى فعلى این الفاظ یک فاصله و منطقة الفراغ به وجود مى‏آید که براى فاعلیت ذهنى محیط مناسبى مى‏شود .
حال اگر به نظریه عدم عصمت انبیاء که توسط روشنفکران دینى تقریر مى‏شود، توجه کنیم، عمق این نظریه بیشتر پدیدار مى‏گردد; یعنى اشتباه انبیاء در الفاظ و معانى کتاب مقدس .
در نظریه روشنفکرى دینى به معاد به طور غیر مستقیم پرداخته مى‏شود; چون بحث روشنفکران دینى، دنیوى است نه اخروى . به همین دلیل به عالم‏معاد نمى‏پردازند .
گاهى با معاد این‏طور برخورد مى‏کنند که عالم معاد، عالم بهانه است، نه عالم بهاء و عمل; یعنى این‏که با صرف بهانه‏اى مثل حقیقت‏جویى، نه حقیقت‏یابى، مى‏توان به بهشت رسید که بهشت را به بهانه دهند نه به بها . به همین دلیل مى‏توانند یک حالت منطقة الفراغ دنیوى براى خود به‏وجود آورند .

تبلیغات