آرشیو

آرشیو شماره ها:
۸۰

چکیده

متن

بنى‏عباس با شعار حمایت از اهل‏بیت علیهم‏السلام و احقاق حق آنان و با استفاده از شرایط خاص موجود، به قدرت رسیدند و در این راستا خون‏هاى زیادى به زمین ریخته شد. ابومسلم خراسانى در راه استقرار حکومت عباسیان، تعداد زیادى از مردم را کشت و طبق گفته بعضى مورّخان این تعداد، بالغ بر ششصد هزار نفر بوده است.1
آنان که با این شعار، به حکومت رسیدند، وقتى به هدف خود نائل شدند، از هیچ جنایتى نسبت به ائمه علیهم‏السلام و شیعیان فروگزار نکردند.
طبعاً شهادت امامان علیهم‏السلام از زمانى که بنى‏عباس در مصدر امور بودند، به دست آنان بوده و علویان هم در فشارهاى شدیدى قرار داشتند و شرایط امام عسکرى علیه‏السلام هم از این قاعده مستثنى نمى‏باشد. بنى‏عباس به خاطر ترس از آن حضرت و علویان، ایشان را در تنگناهاى مختلفى قرار داده بودند؛ از جمله سکونت اجبارى آن حضرت در شهر سامرّا و منطقه نظامى (عسکر). لذا به وى و پدرش امام هادى علیه‏السلام «عسکریین» مى‏گویند.2
از سویى دیگر، امام ناگزیر بود روزهاى دوشنبه و پنج شنبه در کاخ و دربار عبّاسى حاضر شود.3
این محدودیت، شامل اصحاب و شیعیان حضرت هم مى‏شد. على بن جعفر از «حلبى» روایت کرده است:
«در عسکر جمع شدیم و روزى که حضرت از خانه خارج مى‏شد، منتظر ماندیم تا او را زیارت کنیم. اما دستور کتبى حضرت صادر شد که: «کسى بر من سلام نکند و حتى کسى با دست، مرا نشان ندهد و به طرف من اشاره نکند، چون جان شما در خطر است.»4
این، سیمایى است از وضعیت حاکم بر زندگى امام و شیعیان در زمانى که جان امام و دوستداران او حتى با سلام کردن یا اشاره به امام، در خطر بوده است. لذا ارتباط هریک با دیگرى باید به صورت غیرعلنى ایجاد مى‏شد.
داود بن اسود ـ که عهده‏دار آماده کردن حمّام امام بوده است ـ مى‏گوید:
مولایم ابومحمّد علیه‏السلام مرا خواست و چوبى گرد و بلند، که شبیه پاشنه در بود و دست را پُر مى‏کرد، به من داد و فرمود: این را به نزد «عَمْرى» ببر. من راه افتادم و در بین راه به سقّایى برخورد کردم که استرى همراهش بود و این استر، مزاحم مسیر و راه من بود. سقّا گفت: بر استر بانگ بزن تا حرکت کند. من چوب را بلند کرده، استر را زدم و چوب شکست. به محلّ شکستگى چوب نگاه کردم و دیدم در آنجا نامه‏هایى قرار دارد، به سرعت چوب را در آستین خود مخفى کردم...5
از این مطلب مى‏توان فهمید که شرایط و محدودیت‏هاى ایجاد شده، باعث مى‏شد که امام علیه‏السلام چنین تمهیداتى را براى ایجاد ارتباط و رساندن پیام به یاران خود، بیندیشد.
دوران امامت آن بزرگوار، معاصر سه تن از خلفاى عباسى بود؛ معتزّ، مهتدى و معتمد. گرچه اقامت اجبارى امام در سامرّا، خود به نوعى حبس مى‏باشد، اخبارى وجود دارد که آن حضرت در دوران هریک از این خلفا، مدّت زمانى را در زندان به سر برده است.6
در زمان خلافت مهتدى ـ که در تاریخ، از عملکرد معتدل وى سخن به میان آمده و از روش حکومتى‏اش تعریف شده است ـ 7 مدتى، امام در زندان وى به سر برده است و حتى او، تصمیم بر به شهادت رساندن آن حضرت داشته که مرگ وى، به او اجازه چنین کارى را نمى‏دهد.8
امام عسکرى علیه‏السلام و مکارم اخلاقى
از آنجا که «امام»، در واقع پیشوا و مقتداى انسان‏هاست و وظیفه هدایت و ارشاد را به عهده دارد و باید معارف اصیل و ناب الهى را بر مردم بشناساند، امام عسکرى علیه‏السلام نیز این امر مهم را، با توجّه به شرایط ویژه و محدودیت‏هاى موجود، به بهترین نحو به انجام رسانید.
از آن حضرت علاوه بر روایات فقهى، روایات زیادى باقى مانده است که مشتمل بر مباحث اعتقادى و اخلاقى مى‏باشد که به بعضى از آنها مى‏توان اشاره نمود.
ویژگى‏هاى شیعه
حضرت به شیعیانش مى‏فرماید:
«اوصیکم بتقوى اللّه، و الورع فى‏دینکم، والاجتهاد للّه، و صدق الحدیث، واداءالامانة الى من ائتمنکم من برّ او فاجر، و طول السّجود، و حسن الجوار، فبهذا جاء محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، صلّوا فى‏عشائرهم و اشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم و أدّوا حقوقهم9؛ شما را سفارش مى‏کنم به تقواى الهى و پارسایى در دین خود و کوشش در راه خدا و راستگویى و اینکه امانت هرکسى را که به شما امانتى سپرده است، به او بازگردانید چه آن شخص، نیکوکار باشد یا تبهکار. و سجده‏ها را طولانى کنید و (براى همسایگان خود) همسایگان خوبى باشید ـ که محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم این چیزها را آورده است ـ و در قبیله‏هاى آنان (اهل سنّت) نماز گزارید، در تشییع جنازه‏هاى‏شان حاضر شوید و مریضان آنان را عیادت و حقوق‏شان را ادا کنید.»
سپس در توضیح مى‏فرماید:
«فانّ الرجل منکم اذا ورع فى دینه و صدق فى حدیثه و ادّى الامانة و حسن خلقه مع الناس، قیل هذا شیعىٌّ فیسرّنى ذلک. اتّقوا اللّه و کونوا زیناً و لاتکونوا شیناً، جرّوا الینا کلّ مودّة و ادفعوا عنّا کلّ قبیح، فانّه ما قیل فینا مِنْ حُسْنٍ فنحن اهله، و ما قیل فینا مِنْ سُوءٍ فما نحن کذلک10؛ اگر کسى از شما در دینش ورع داشته و راستگو باشد و اداى امانت کند و با مردم خوش رفتار باشد، مى‏گویند: «این، یک شیعه است.» و همین مسأله، من را شادمان مى‏کند. از خدا بترسید و تقواى الهى را پیشه خود سازید (و با اعمالتان) زیور و زینت براى ما باشید و مایه زشتى (و بد نامى) ما نباشید. هرگونه دوستى را براى ما جلب کنید و هر بدى را از ما دور سازید. زیرا هر خوبى که در حقّ ما گفته شود، سزاوار آنیم و هر بدى که در حقّ ما گفته شود، شایسته آن نیستیم.»
و در انتها مى‏فرماید:
«اکثروا ذکراللّه و ذکر الموت و تلاوة القرآن و الصّلوة على النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ...؛11 بسیار خدا را به یاد داشته باشید و نیز یاد مرگ را. زیاد قرآن تلاوت کنید و بر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم صلوات بفرستید. چه اینکه اینها امورى هستند که طبعاً موجب رعایت توصیه‏هاى فوق مى‏شود.»
همچنین مى‏فرماید: «اورع النّاس من وقف عندالشّبهة، اعبد النّاس من أقام على‏الفرائض، ازهد النّاس من ترک الحرام؛ اشدّ النّاس اجتهاداً من ترک الذّنوب12؛ پارساترین مردم کسى است که در شبهات، درنگ کند، عابدترین مردم کسى است که واجبات الهى را انجام دهد، زاهدترین مردم کسى است که از کارهاى حرام بپرهیزد و کوشاترین مردم کسى است که گناهان را ترک کند.»
ارزش تفکّر
«لیست العبادة کثرة الصیّام والصّلاة، و انّما العبادة کثرة التفکّر فى‏امر اللّه13؛ عبادت به زیاد روزه گرفتن و نماز خواندن نیست؛ بلکه عبادت این است که در امر (مخلوقات) خداوند بسیار تفکّر شود.»
و چه دقیق فرموده است! چه اینکه اگر آدمى در خلقت الهى و اینکه از کجا آمده، چرا آمده است، به کجا مى‏رود و ...؟ تفکّر کند، طبعاً به شناخت خداوند نزدیک‏تر مى‏شود و در راستاى همان تفکّر، به وظایف بندگى خود عمل مى‏کند.
جایگاه مؤمن
«المؤمن برکةٌ على المؤمن و حجّةٌ على الکافر14؛ مؤمن براى مؤمن، برکت است و براى کافر، اتمام حجّت.»
«ما اقبح بالمؤمن أن تکون له رغبة تذلّه15؛ چقدر زشت است براى مؤمن که دلبستگى به چیزى داشته باشد که موجب خوارى و ذلّت او شود.»
بهترین ویژگى‏ها
«خصلتان لیس فوقهما شى‏ء: الایمان باللّه و نفع الأخوان16؛ چیزى بالاتر از دو خصلت ایمان به خداوند و رساندن سود به برادران نیست.»
حضرت یارى به برادران را چون ایمان به خداوند، جزء بهترین صفات پسندیده مى‏شمارد.
بیان شرک
آن حضرت در مورد این که «شرک» از حسّاسیت و دقّت ویژه‏اى برخوردار است، چنین گوشزد مى‏کند: «الاشراک فى‏النّاس، أخفى من دبیب النّمل على المسح17 الأسود فى اللّیلة المظلمة18؛ شرک ورزیدن در میان مردم، از حرکت مورچه (که بسیار آرام و نامحسوس است) در شب تاریک بر روپوش سیاه، نهان‏تر است.»
جایگاه تواضع
تواضع و فروتنى، از صفات پسندیده‏اى است که هر انسانى، حُسن آن را درک مى‏کند. تعبیر امام علیه‏السلام در مورد این صفت پسندیده چنین است:
«اَلتَّواضِعُ نِعْمَةٌ لایُحْسَدُ عَلَیْه19؛ تواضع، نعمتى است که کسى بر آن رشک نمى‏ورزد.»
آن حضرت در تبیین جایگاه تواضع در فرهنگ اسلامى و ترغیب به آن مى‏فرماید:
«من تواضع فى‏الدّنیا لإخوانه فهو عنداللّه من الصّدّیقین و من شیعة علىّ بن ابیطالب علیه‏السلام حقّاً20؛ کسى که در دنیا نسبت به برادرانش متواضع باشد، نزد خداوند از صدّیقین به شمار مى‏رود و او از شیعیان واقعى على بن‏ابیطالب علیه‏السلام است.»
همچنین درباره بعضى از مصادیق تواضع، مى‏فرماید:
«مِنَ التّواضع، السّلام على کلّ مَنْ تمرّ به و الجلوس دون شرف المجلس21؛ سلام کردن بر هرکسى که از پیش او مى‏گذرى و نشستن در جایى که بالاى مجلس نیست، از تواضع و فروتنى است.»
ناهنجارى‏هاى اخلاقى
در میان آنچه که از حضرت به ما رسیده، احادیثى وجود دارد که در آنها به امراض روحى و اجتماعى مردم اشاره شده است.
امام عسکرى علیه‏السلام شخص دورو را چنین وصف مى‏کند:
«بئس العبد، عبدٌ یکون ذاوجهین و ذالسانین، یطرى اخاه شاهداً و یأکله غائباً، اِن اُعطى حسده، و اِن ابتلى خانه22؛ چه بد بنده‏اى است، آن بنده (خدا) که دورو و دوزبان است! در حضور برادرش، او را مى‏ستاید و پشت سر او غیبت و بدگویى23 او را مى‏کند. اگر مورد عطا واقع شود، به او حسد مى‏ورزد و اگر براى او گرفتارى پیش آید، به او خیانت کند.»
آن حضرت، شخص دورو را تقبیح نموده و مصداق آن را توضیح مى‏دهد و حالات شخص دورو و دو زبان را با دقّت و ظرافت بیان مى‏کند. و لذا فطرت سالم آدمى بعد از آگاهى از این حالات، از دوروئى بیزار خواهدبود.
حضرت، وضعیت شخص کینه‏توز را چنین بیان مى‏کند:
«أقلّ النّاس راحةً، الحقود24؛ شخص کینه توز، کم آسایش‏ترین مردم است.»
اگر نگاهى گذرا به وضعیت روحى اشخاص کینه توز داشته باشیم، به این واقعیت پى مى‏بریم که چنین افرادى همیشه در یک اضطراب روحى قرار دارند و از عدم آرامش و آسایش روحى رنج مى‏برند. آنان از روحى سالم و متعادل برخوردار نیستند. و تنها راه رهایى از این رنج و محنت، به فرموده «قرآن و عترت»، گذشت و چشم پوشى از رفتار دیگران است.
امام عسکرى علیه‏السلام خشم و غضب، را کلید هر بدى مى‏داند: «الغضب مفتاح کلّ شر».25
منشأ بسیارى از گناهان، غضب مى‏باشد و اصولاً خشم با خوشرویى و حُسن خلق، در تعارض است. آن حضرت، با این بیان، ریشه و منشأ بدى‏ها را به ما معرّفى مى‏کند، تا ما براى درمان بدى‏ها، در فکر راه حلّ اساسى باشیم و علاوه بر توجّه به هریک از بدى‏ها و پرهیز از آنها، آنها را ریشه‏یابى کنیم.
آن حضرت، شادمانى کردن نزد شخص محزون و غمناک را، بى‏ادبى تلقّى مى‏کند: «لیس من الأدب، اظهار الفرح عند المحزون»26.
اینها، نکاتى هستند که در روابط اجتماعى ما با دیگران، بسیار مؤثّر مى‏باشد و مراعات نمودن آنها تأثیر شگرفى در همدلى، ایجاد محبّت و حفظ دوستى‏ها دارد.
شهادت امام
امام عسکرى علیه‏السلام پس از تحمّل مشقّت‏ها و محدودیت‏هاى فراوان دوره عباسى ـ چه در زمان پدر بزرگوارش و چه در دوران امامت خویش ـ سرانجام در سال 260 ق.27 در 28 یا 29-28 سالگى به دیدار حق شتاقت و یکبار دیگر، شیعه در غم و اندوه امام خود به سوگ نشست!
علاّمه مجلسى مى‏گوید:
«اعتقادنا فى النّبىّ والائمّة أن بعضهم قتلوا بالسّیف و بعضهم بالسّمّ29؛ عقیده ما در مورد رسول خدا و ائمّه علیهم‏السلام (غیر از امام دوازدهم) این است که بعضى از آنان با شمشیر و بعضى دیگر به وسیله سم، کشته شده‏اند.»
شیخ صدوق در «اعتقادات» نام پیامبر و ائمه علیهم‏السلام را نام مى‏برد و علت شهادت هریک را ذکر مى‏کند و وقتى به امام عسکرى علیه‏السلام مى‏رسد، مى‏گوید:
«قتله المعتمد بالسّمّ30؛ امام عسکرى علیه‏السلام را معتمد به وسیله سم به شهادت رسانید.»
نیز مى‏گوید:
«و قد اخبر النّبىّ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و الائمّه علیهم‏السلام انّهم مقتولون، فمن قال انّهم لم یقتلوا فقد کذّبهم...31؛ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و ائمّه علیهم‏السلام خبر داده‏اند که آنان کشته مى‏شوند. بنابراین، کسى که بگوید: آنان کشته نشده‏اند؛ آنان را تکذیب کرده است...»
علاّمه مجلسى مى‏گوید:
«ذهب کثیر من اصحابنا الى أنّ الائمّة خرجوا من الدّنیا على الشّهادة و استدلّوا بقول الصّادق علیه‏السلام ... ما منّا الاّ مقتول شهید32؛ بسیارى از اصحاب ما معتقدند که امامان ما شهید شده‏اند و براى اثبات این مسأله به گفته امام صادق علیه‏السلام استدلال کرده‏اند که... همه ما به صورت شهادت از این دنیا مى‏رویم.»
السّلام علیه یوم ولد و یوم یمت و یوم یبعث حیّاً.
پى‏نوشت‏ها:
1. الکامل فى‏التاریخ، ابن اثیر، ج 5، ص 476؛ وفیات الاعیان، ابن خلّکان، ج 3، ص 148.
2. ر.ک: علل الشّرایع، صدوق، ج 1، باب 176، ص 282، مؤسّسة الأعلمى للمطبوعات.
3. مناقب آل ابیطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 466؛ بحارالانوار، ج 50، ص251.
4. بحارالانوار، ج 50، ص 269.
5. مناقب آل ابیطالب(ع)، ج 4، ص 460 و 461.
6. بحارالانوار، ج 50، ص 314 ـ 311.
7. ر.ک: مروج الذّهب، مسعودى، ج 4، ص 195؛ الکامل فى‏التّاریخ، ج 7، ص 245 و 234.
8. بحارالانوار، ج 50، ص 313.
9 تا 11. تحف العقول، حرّانى، ص 362، مؤسّسة‏الأعلمى للمطبوعات.
12. همان، ص 363.
13. همان، ص 362.
14. همان، ص 363.
15. همان، ص 364.
16. همان، ص 363.
17. نوعى پوشش است. ر.ک: مجمع البحرین، ج 2، ص 414.
18. تحف العقول، ص 361؛ کشف الغمّه، ص 420.
19. تحف العقول، ص 363.
20. احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 267، کتابفروشى مصطفوى.
21 و 22. تحف العقول، ص 362.
23. «یأکله غائباً» کنایه از غیبت است، چنانکه در آیه 12 سوره حجرات آمده است.
24. تحف العقول، ص 363.
25. همان، ص 362.
26. همان، ص 363.
27. کشف الغمّه، ص 403.
28. مناقب آل ابیطالب(ع)، ص 455.
29. بحارالانوار، ج 25، ص 342.
30 و 31. اعتقادات، ص 99.
32. بحارالانوار، ج 27، ص 209 و 217.

تبلیغات