آرشیو

آرشیو شماره ها:
۸۰

چکیده

متن

تاریخ بشر همواره شاهد حوادث بزرگ تلخ و شیرین بوده است؛ بى‏تردید هریک از آن رخدادها در پى عامل یا عواملى اتفاق افتاده است.
انسانهاى دور اندیش، براى جلوگیرى از تکرار رخدادهاى تلخ و ناگوار و براى تداوم‏بخشى به حوادث سودمند و گوارا، در صدد بررسى عوامل و ریشه‏یابى آن بر مى‏آیند.
امروزه چنین مباحثى تحت عنوان «فلسفه تاریخ» و «تحلیل تاریخ» در محافل علمى و تحقیقاتى با توجّه فراوان طرح و تبیین مى‏شود. البته نباید غافل بود که مبتکر و طرّاح اصلى این نوع مباحث، بعد از ظهور اسلام، قرآن کریم بوده است. چنان که بخش قابل توجّهى از آیات قرآن با نقل و بررسى داستان تلخ و نافرجام برخى از پادشاهان پیشین همچون فرعون1 و اقوام گذشته هم چون قوم نوح، عاد، ثمود و لوط2 و بررسى علل سقوط و نابودى آنها، در پى ارائه چنین مباحث تحلیلى است.
ریشه ناهنجارى‏ها
بخش مهمى از رخدادهاى تاریخى بشر در سایه تاریک تبعیت از هواهاى نفسانى و خواهش‏هاى شهوانى به وقوع پیوسته است. از این رو ریشه اغلب ناهنجارى‏هاى فردى و اجتماعى را باید در انواع گوناگون امیال نفسانى جست و جو کرد.
همان‏گونه که برجسته‏ترین تحلیلگران تاریخ، حضرت على علیه‏السلام در بیان بلیغى مى‏فرماید:
«انّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اهواءٌ تُتَّبَعُ»3
«همانا آغاز پدید آمدن فتنه‏ها، پیروى خواهش‏هاى نفسانى است.»
فتنه فراموش نشدنى
یکى از حوادث ناگوار و فتنه‏هاى فراموش نشدنى تاریخ بشر، حادثه حیرتزا و غم‏انگیز «عاشورا» است که تا قیام قیامت، کام تاریخ را به تلخى کشانده است. تلخى این واقعه نه تنها هرگز از ذائقه تاریخ زدوده نمى‏شود؛ بلکه با تکرار حوادث مشابه آن، مهرهاى سیاه دیگرى بر پیشانى تاریخ مى‏نشیند و جام زهر دیگرى در کام نیکان ریخته مى‏شود.
تکرار تاریخ
در روند تاریخ بشر؛ چه حال و آینده، هیچ گونه تضمینى براى تکرار نشدن رخدادهاى مشابه حادثه رقّت‏انگیز عاشورا وجود ندارد؛ مگر اینکه ریشه‏ها و عوامل آن شناسایى و خشکانده شود. بنابراین در ضرورت طرح این گونه مباحث جاى هیچ تردیدى نیست.
حال، جاى طرح این سؤال اساسى است که: ریشه اصلى و عامل مهم بروز حادثه خونین عاشورا چه بوده است؟ براى یافتن جواب سؤال مزبور، باید انگیزه‏هاى دشمنان امام حسین علیه‏السلام بررسى گردد.
شکى نیست که افراد شرکت کننده در جنگ علیه این امام شهید، با امیال و انگیزه‏هاى گوناگونى وارد میدان شده‏اند. از میان انبوه انگیزه‏ها، مى‏توان به انگیزه‏هاى اقتصادى، اعتقادى، تعصبات قومى، انتقام، ترس و وحشت، جاه‏طلبى و حبّ مقام به عنوان برجسته‏ترین انگیزه‏ها اشاره نمود.
مهم‏ترین انگیزه‏ها
هریک از عوامل و انگیزه‏هاى فوق در خور توجه و تأمّل بوده و قابل بحث و بررسى است؛ اما انگیزه اخیر، یعنى جاه‏طلبى، از حساسیت و تأثیرگذارى خاصّى برخوردار است. ادّعاى گزافى نیست اگر اصلى‏ترین ریشه رخداد عاشوراى سال 61 هجرى قمرى و همچنین عاشوراهاى مشابه دیگر تاریخ را، همین انگیزه بدانیم. از این رو اگر در این زمینه مبحث مستقلى ارائه گردد، مفید خواهد بود.
البته پیش از پرداختن به بحث اصلى، یعنى نقش جاه‏طلبى در واقعه عاشورا، ضرورى است بحث کوتاهى به صورت کلّى پیرامون خودِ «جاه‏طلبى» ارائه شود تا اهمیت موضوع بیشتر روشن گردد.
خطرناک‏ترین غریزه
«جاه‏طلبى» یکى از رذیله‏هاى بسیار خطرناک است که ممکن است در انسان پیدا شود و دین و دنیاى خود و حتى دیگران را نابود سازد؛ همان گونه که در طول تاریخ، اغلب حوادث تلخ و زیان بار در سایه سیاه همین رذیله مُهْلِک شکل گرفته است.
شعله شهوت جاه‏طلبى در انسان چنان پرفروغ است که از تمام شعله‏هاى شهوانى پرسوزتر و پرزورتر است و چنانچه اشعه پرفروغ ایمان و عمل صالح، آن را در کنترل خود قرار ندهد، هیچ چیز دیگر قادر به خاموش کردن آن نخواهد بود.
تجربه تاریخى بشر نیز مؤیّد این مطلب است که انسانهاى دور از تعهّد و غیر مُهَذّب، اگر از هر نوع لذت شهوانى، گذشته از لذّت جاه و مقام، صرف نظر نکرده‏اند؛ بلکه گاهى براى رسیدن بدان از برخى لذتّهاى دیگر نیز چشم پوشى کرده‏اند.
بنابراین مى‏توان اذعان کرد که مقام‏طلبى و حبّ ریاست، از غرایز شهوانى دیگر قوى‏تر و خطرناک‏تر است، چنان که مرحوم ملاّ مهدى نراقى در این زمینه مى‏فرماید:
«اِنّه (حب جاه) اَعْظَمُ لَذَّةٍ مِن لَذّاتِ الحیاة الدّنیا و اکبر زِینَةٍ مِن زَینَتِها؛4 همانا جاه‏طلبى، بزرگ‏ترین لذّت از لذایذ دنیا و بزرگ‏ترین زینت از زینتهاى آن است.»
دیدگاه‏ها
به دلیل خطرناک بودن جاه‏طلبى، آیات5و روایاتى6 در نکوهش آن وارد شده است و به تبع آن، عالمان اخلاق نیز در کتابهاى اخلاقى خود مباحثى مطرح کرده‏اند. مرحوم ملا احمد نراقى کلام نغزى در این زمینه دارد:
از زمان آدم تا این دم، اکثر عداوتها و مخالفتها با انبیا و اوصیا باعثى جز «حبّ جاه» نداشته (است). نمرود مردودِ به همین جهت آتش براى سوختن ابراهیم خلیل برافروخت و فرعونِ ملعون به این سبب خانمان سلطانى خود سوخت. حبّ جاه است که شدادِ بد نهاد را به ساختن ارم ذات العماد [وا [داشت و لعن ابد و عذاب مخلّد بر او گماشت. خانه دین سیّد آخر الزمان از آن خراب و ویران و اهل بیت رسالت به این جهت پیوسته مضطر و حیران، حقّ امیر مؤمنان از آن، مغصوب و خانوادهّ خلافت الهیه به واسطه آن، منهوب.
یثرب به باد رفت به تعمیر ملک شام     بطحا خراب شد به تمنّاى ملک رى.7
آرى، به راستى اگر تحلیل دقیقى از علل جنگهاى بزرگ و کوچک تاریخ ارائه شود، روشن خواهد شد که مهم‏ترین عامل اشتغال آتش جنگهاى خونین ـ از جمله حادثه خونبار کربلا ـ همین عامل ریاست‏طلبى بوده است. امام راحل قدس‏سره در این باره مى‏فرماید:
«از اوّل عالم تا حالا، از این قدرتهاى جابر هرچه به مردم رسیده است، از این حبّ اشتهار ریاست، حبّ قدرت بوده است.»
زمینه‏هاى رخداد عاشورا
نقش جاه‏طلبى در حادثه عاشورا، از دو زاویه قابل تأمّل و بررسى است:
الف) ریشه‏هاى تاریخى پیش از زمان وقوع حادثه، (پیش زمینه‏ها).
ب) بررسى زمان رخداد و حادثه، (زمینه‏ها).
کمتر حادثه مهمّ تاریخى را مى‏توان یافت که به صورت اتفاقى و بدون زمینه‏هاى پیشین واقع شده باشد. معمولاً رخدادهاى مهمّ اجتماعى ـ تاریخى در بستر زمانى طولانى و با پیش زمینه‏هاى قبلى رخ مى‏دهند. حادثه کربلا نیز از این قاعده مستثنا نبوده، بلکه حوادث بسیار ناگوارى چون: انحراف خلافت از مسیر اصلى، دنیازدگى برخى از صحابه، عوام فریبى، بدعت گذارى و خانه نشینى على علیه‏السلام ـ که همگى بدون تردید از جاه‏طلبى و حبّ مقام نشأت گرفته بود ـ در زمینه سازى جریان عاشورا دخالت داشتند. با اطمینان مى‏توان اذعان داشت که اگر حوادث مزبور واقع نمى‏شد؛ هرگز حادثه خونبار عاشورا پیش نمى‏آمد.
آرى، واقعیت این است که بعد از رحلت پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به سرعت جریاناتى در جولانگاه سیاست پدید آمد که هریک از آنها براى ایجاد حادثه‏اى مانند عاشورا کافى بود.
فاصله زمانى میان رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تا زمان حادثه عاشورا، که دقیقاً نیم قرن است، در سه مرحله قابل بررسى است که در هر سه مرحله رد پاى جاه‏طلبى مشهود و ملموس است.
1. دوران خانه نشینى على علیه‏السلام
على علیه‏السلام جانشین واقعى و لایق پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود؛ اما با کنار گذاشته شدن او، انحرافاتى در جامعه اسلامى پدید آمد که پس از این واقعه، اتفاقهایى همانند حادثه عاشورا دور از انتظار نبود. گرچه برخى‏ها ممکن است توجیهات تعصّب‏آمیزى داشته باشند ولى حقیقت این است که اصل محور آغاز انحرافات در خلافت، جاه‏طلبى بوده است؛ به عنوان نمونه، اگر على علیه‏السلام بر کرسى حکومت تکیه زده بود هرگز معاویه و امثال او در پستهاى حساسى همچون ولایت شام قرار نمى‏گرفتند و اگر معاویه نبود، هرگز جنایات یزید و حادثه عاشورا پدید نمى‏آمد.
2. حکومت على علیه‏السلام
گرچه حدود پنج سال، حکومت به دست على علیه‏السلام افتاد؛ اما از آنجا که 25 سال جامعه اسلامى بر خلافِ خواستِ على علیه‏السلام حرکت کرده بود، به آسانى قابل برگشت نبود. از سوى دیگر در همان مدت کوتاه نیز، جاه‏طلبانى همچون معاویه، طلحه، زبیر، عایشه و... پیدا شدند که راه رو به رشد على علیه‏السلام را سد کردند و جنگها و کدورتها در جامعه پدید آوردند که در زمینه سازى عاشورا، بى تأثیر نبود.
3. معاویه
معاویه که توسط خلفاى پیشین برسر کار آمده بود و در منطقه حساس شام جایگاه محکمى براى خود ایجاد کرده بود؛ عاقبت با نهایت جاه‏طلبى و عوام فریبى و زور و تزویر بر جهان اسلام تسلط یافت. او نه تنها زمینه شحکومت یزید را فراهم آورد؛ بلکه با ایجاد بدعتهاى غیر شرعى و ضدّ عدالت، زمینه رویکرد جهانیان به اسلام را به رکود کشید. چنان که رشید رضا در کتاب تفسیر خود نقل مى‏کند:
یکى از دانشمندان بزرگ آلمان در آستانه (دولت عثمانى) به برخى مسلمانان از جمله شُترفاى مکّه، گفته است:
شایسته است ما مجسّمه معاویه را از طلا در میدان برلین برپاکنیم.
گفتند: چرا؟!
او اظهار داشت: چون او نظام اسلامى را از اساس دموکراسى به نظام سلطه و زور تبدیل کرد و اگر این موضوع نبود، اسلام عالم را فرا مى‏گرفت.8
با عنایت به مطالب گذشته روشن مى‏شود که حادثه عاشورا با حوادث مهمّ قبلى ارتباط بسیار نزدیکى داشته است. برخى از مورّخین بزرگ نیز به این نکته به صورت تلویحى اذعان نموده‏اند. شهرستانى گفته است:
تمامى مشکلات و گرفتاریهایى که بر تاریخ اسلامى گذشته است، در عقیده باشد یا سیاست، ما را رسد که سرچشمه آن را در حوادث صدر تاریخ بیابیم.9
تحلیلى روشن از جاه‏طلبان
با تأمّل و تحلیل وقایع پنجاه ساله پس از رحلت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ارتباط آنها با واقعه عاشورا روشن شد؛ اما منشأ آن وقایع چه بود؟
این مطلب نیز چون روز روشن است؛ ریشه اصلى تمام این قضایا، رذیله جاه‏طلبى بوده است.
آیا آنچه در سقیفه گذشت «منّا امیرٌ و منکم امیر»، در اثبات جاه‏طلبى‏ها کافى نیست؟
آیا سفارش ابوسفیان به عثمان در خصوص حفظ حکومت و پاس دادن آن به همدیگر (امویها) به مانند توپ10؛ چیزى غیر از جاه‏طلبى را ثابت مى‏کند؟
تسلیم نشدن معاویه در مقابل حکومت على علیه‏السلام به چه دلیل بود؟ آیا دلیلى جز جاه‏طلبى و حفظ مقام و ریاست منطقه دندانگیر شام داشت؟
عمروبن عاص که برجسته‏ترین معاون معاویه بود و خود را شریک جنایتهاى او کرد، به دنبال چه هدفى بود؟ آیا مشکل مالى داشت؟! یا به دنبال رسیدن به حکومت مجدّد مصر بود؟11
طلحه و زبیر به رغم بیعتى که با على علیه‏السلام کرده بودند، به کدامین بهانه‏اى آواى جنگ سردادند؟ آنان که سرمایه‏هاى هنگفتى داشتند، خانه‏هاى مجلّلى ساخته بودند و کنیزان فراوانى در اختیار داشتند!
آرى همه چیز داشتند، ولى حکومت و جاه نداشتند؛ آنان به دنبال حکومت کوفه و بصره بودند.
جاه طلبان دوران یزید
هرچه بیشتر علل و انگیزه‏هاى رخداد عاشورا مورد کنکاش قرار گیرد، نقش نامطلوب جاه‏طلبى در آن حادثه، روشن‏تر مى‏شود؛ به گونه‏اى که تمام انگیزه‏هاى دیگر رنگ مى‏بازند.
به راستى مگر غیر از این است که اوّلین جرقه‏هاى زمینه سازى ولایت عهدى و سپس خلافت یزید ـ که اصلى‏ترین محور شرارت آفرین حادثه غم‏انگیز عاشورا بود ـ نیز از همین رذیله جاه‏طلبى و دلبستگى به ریاست و مقام آغاز شد؟ مورّخین صدر اسلام بدین نکته تصریح کرده‏اند؛ ابن اثیر در این زمینه مى‏نویسد:
مغیرة بن شعبه در کوفه از طرف معاویه فرمانروایى مى‏کرد و معاویه تصمیم گرفته بود که او را برکنار کرده و سعید بن عاص را به کوفه بفرستد. هنگامى که این خبر به مغیره رسید، با خود گفت: مصلحت در این است که براى حفظ آبروى خود نزد معاویه بروم و از ادامه مسئولیت خود و فرمانروایى کوفه اظهار بى‏میلى نموده و از او درخواست استعفا کنم تا در نزد مردم چنین وانمود شود که من خود داوطلبانه از فرمانروایى کوفه کناره گرفته‏ام.
مغیره با همین انگیزه به سوى شام حرکت کرد. وى در شام ابتدا با نزدیکان و یاران خود ملاقات نمود و به آنها گفت: اگر در این اوضاع و احوال نتوانم حکومت کوفه را براى خود نگه دارم، دیگر هرگز به آن مقام دست نخواهم یافت. و بعد نزد یزید بن معاویه رفت و به او گفت: بیشتر یاران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از دنیا رفته‏اند و فرزندان آنها به جاى مانده‏اند و تو از همه آنها در فضل و رأى و دین و سیاست داناترى و من نمى‏دانم چرا پدرت معاویه براى تو از مردم بیعت نمى‏گیرد!
یزید گفت: آیا به نظر تو این کار، شدنى است؟ مغیره گفت: آرى. یزید که سخت تحت تأثیر حرفهاى مغیره قرار گرفته بود، به نزد پدرش معاویه رفت و کلام مغیره را بازگو نمود. معاویه دستور داد تا مغیره را حاضر سازند.
مغیره آنچه به یزید گفته بود، به معاویه نیز گفت و اضافه کرد که: شما شاهد بودید که بعد از قتل عثمان، امت اسلامى دچار چه اختلافهاى شدیدى گردید و چه خونهاى زیادى ریخته شد. یزید جانشین خوبى براى تو خواهد بود تا بعد از تو پناهگاهى براى مردم باشد و از خونریزى و فتنه، جلوگیرى شود.
معاویه گفت: چه کسانى در این کار، مرا یارى خواهند کرد؟ مغیره گفت: من تعهّد مى‏کنم که از مردم کوفه براى یزید بیعت بگیرم. و زیاد بن ابیه (پدر عبیداللّه) نیز از مردم بصره براى ولایت عهدى یزید بیعت خواهد گرفت و از این دو شهر گذشته، مردم هیچ شهرى در بیعت با یزید مخالفت نخواهند کرد. معاویه، مغیره را در پست حکومت کوفه تثبیت کرد و از تصمیم برکنارى او به جهت بیعت گرفتن براى یزید، منصرف گردید.
مغیره نزد یاران خود بازگشت و در جواب آنها که از ماجراى برکنارى‏اش پرسش مى‏کردند، گفت: من پاى معاویه را در رکابى قرار دادم که حکومت اموى سالها به هجوم خود بر امت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ادامه دهد، و دریدم براى آنها چیزى را که هرگز دوخته نخواهد شد.
مغیره براى عملى ساختن افکارش خود به کوفه برگشت و با یاران خود و هواداران بنى‏امیّه مسأله بیعت با یزید را مطرح کرد و آنها پیشنهاد او را اجابت کردند. او فرزندش موسى را به همراه هیئت ده نفره به سوى شام فرستاد و سى‏هزار درهم در اختیار آنان گذاشت. آنان نزد معاویه رفتند و از بیعت با یزید سخن گفتند و معاویه را تشویق کردند که هرچه زودتر این کار را انجام دهد. معاویه در پاسخ گفت: این مطلب را فعلاً اظهار نکنید ولى بر همین رأى و اندیشه باشید. سپس از فرزند مغیره سؤال کرد که: پدرت دین این افراد را به چه قیمتى خریده است؟! گفت: به سى هزاردرهم. معاویه در جواب گفت: به راستى دین براى این اشخاص بسى بى‏ارزش بوده است که آن را به این قیمت ناچیز فروخته‏اند؟12
آرى! مغیره مى‏خواست با یک تیر، دو نشان، بلکه چندین نشان بزند. زیرا با پیشنهاد اوّل، حکومتش در کوفه ادامه مى‏یافت و در مرحله دوم اگر یزید به حکومت مى‏رسید، چه بسا ارتقاء مقام هم پیدا مى‏کرد. بنابراین، هم پیشنهاد مغیره از جاه‏طلبى سرچشمه مى‏گرفت و هم استقبال معاویه و یزید بدان جهت بود.
هوس حکومت رى، چه مى‏کند؟
از دلایل روشن دیگر بر نقش شوم جاه‏طلبى در حادثه عاشورا، جریان جاه‏طلبى عمر بن سعد است. عمر بن سعد یکى از ضلعهاى مثلّث شوم حادثه کربلا است که در کنار دو ضلع دیگر (یزید و ابن زیاد) به ایفاى نقش ناپسند خود پرداخت. گرچه او امتیاز خاصّ رزمى و نظامى نداشت ولى به جهت برخوردارى از وجهه اجتماعى و مذهبى، به عنوان سفیر لشکر در مقابل امام حسین علیه‏السلام انتخاب شد. او کسى نبود که امام حسین علیه‏السلام را نشناسد، بلکه به خوبى او را مى‏شناخت و در مرحله اوّل هم راضى به قبول این مسوولیت نبود؛ اما آنچه که او را بر خلاف عقلش به وادى جنگ با امام حسین علیه‏السلام کشاند؛ جاه‏طلبى و ریاست‏خواهى بود. این نکته از لابه لاى کلام و اشعار او هویداست:
ءَاَترکَ ملک الرى و الرىُّ رغبتى     ام ارجع مذئوما بقتل حسین
و فى قتله النار الّتى لیس دونها     حجابٌ و ملک الرى قرّة عینى13
امام حسین علیه‏السلام در ملاقاتى که با عمر بن سعد داشت، از او مى‏پرسد: آیا قصد کشتن مرا دارى؟
عمر بن سعد در صدد توجیه کار خود برآمده، مى‏گوید: اگر از این گروه جدا شوم، مى‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند!
امام علیه‏السلام جواب مى‏دهد: من براى تو خانه‏اى مى‏سازم.
عمر بن سعد بهانه‏تراشى کرده، مى‏گوید: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند!
امام علیه‏السلام مى‏فرماید: بهتر از آن را به تو مى‏دهم.
عمر بن سعد این بار نیز بهانه دیگرى مى‏آورد. امام حسین علیه‏السلام در پایان فرمود:
«مرا مى‏کشى و گمان مى‏کنى که عبیداللّه ولایت رى و گرگان را به تو خواهد داد؟ به خدا سوگند که گواراى تو نخواهد بود و این، عهدى است که با من بسته شده است. و تو هرگز به این آرزوى دیرینه خود نخواهى رسید! پس هر کارى که مى‏توانى، انجام ده که بعد از من روى شادى را در دنیا و آخرت نخواهى دید، و مى‏بینم که سر تو را در کوفه بر سر نى مى‏گردانند و کودکان سر تو را هدف قرار داده و به طرف آن سنگ پرتاب مى‏کنند.»14
ضلع سوم
عبیداللّه بن زیاد نیز به عنوان سومین ضلع مثلّث شوم، پرونده جاه‏طلبى‏اش به طور کامل هویداست؛ گویى یزید نیز او را خوب مى‏شناسد و عطش ریاست‏طلبى او را مى‏داند؛ از این رو، او را با حفظ مقام فرمانروایى بصره، به فرمانروایى کوفه نیز منصوب مى‏کند. او نیز در قبال رسیدن به این همه پست و مقام، جنایت هولناک کربلا را مى‏آفریند؛ همان کونه که افراد دیگرى هم با همین انگیزه به او پیوستند.
پى‏نوشت‏ها:
1. قصص / 39 و 40.
2. ص / 12.
3. بحارالانوار، ج 2، ص 290؛ کافى، ج 1، ص 54.
4. جامع السعادات، ج 2، ص 348.
5. قصص / 83.
6. اصول کافى، ج 3، ص 406.
7. معراج السعاده، ص 453.
8. قال احد کبار علماء آلمان فى الاستانه لبعض المسلمین و فیهم احد شرفاء مکه: انّه ینبغى لنا ان نقیم تمثالا من الذهب لمعاویة‏بن ابى‏سفیان فى میدانٍ کذا من عاصمتنا «برلین». قیل: لماذا؟ قال: لانّه هوالذى حوّل نظام الحکم الاسلامى عن قاعدته الدمقراطیه الى عصبىّ‏ء الغلب و لولا ذلک لعمّ الاسلام العالم کلّه؛ (المنار، ج 11، ص 225، بیروت).
9. کل التبلیلات التى مرّت بالتاریخ الاسلامى سواء فى العقیدة او السیاسة یُمکننا ان نَجِدَ لها مرتجعاً و مردّاً فى حوادث صدر التاریخ؛ (ملل و نحل، به نقل از حماسه حسینى، ج 3، ص 66).
10 امینى، الغدیر، ج 10، ص 83.
11. ترجمه شرح ابن ابى‏الحدید، ج 2، ص 10.
12. کامل، ابن اثیر، ج 3، ص 503 و 504.
13. مقتل الحسین، مقرّم، ص 197.
14. سفینة‏البحار، ج 3، ص 673، کلمه «عمر».

تبلیغات