چکیده

متن

• سرمایه‌ فکری اهمیت فراوانی پیدا کرده بطوری که آن را ابزاری ارزشمند برای توسعه‌ دارایی‌ های کلیدی یک سازمان می ‌دانند.
• پیمایش ‌های صورت گرفته حکایت از آن دارند که دو سوم تمامی شرکت ‌های آمریکایی، به دنبال یافتن روش ‌هایی جدید برای گردآوری و ارایه‌ اطلاعات غیر مالی از جمله سرمایه‌ های فکری هستند.
• حداقل یک سوم تصمیمات شرکت ‌های آمریکایی در قبال سرمایه‌ گذاری، مربوط به دارایی ‌های نامحسوس هستند. آمار حکایت از آن دارد که اتکای بیشتر به معیارهای غیر مالی منجر به پیش ‌بینی ‌های دقیق ‌تری در مورد سود و درآمد آتی خواهد شد.
مقدمه
سرمایه‌ فکری، زاده‌ عرصه‌ علم و دانش است. هنوز این واژه در دوران تکوین خود به سر می‌برد. این مفهوم برای نخستین بار، در سال 1991 مطرح شد یعنی زمانی که شرکت بزرگ سوئدی اسکاندیا شروع به اجرای مجموعه ‌ای از روش ‌های نوآورانه‌ علمی برای توجه ویژه به دارایی ‌های نامحسوس خود کرد. اگر رشد قدرت سخت ‌افزاری را یک شاخص مهم بدانیم، باید بگوییم که تا سال 2011 یعنی زمانی که ما 20 ساله شدن مفهوم سرمایه‌ فکری را جشن می ‌گیریم، رایانه ‌ها به ظرفیتی معادل ظرفیت مغز انسان دست خواهند یافت. در آن زمان چگونه می ‌توان ارزش دارایی ‌های شرکت ‌ها را سنجید – آیا ممکن است مهم ‌ترین دارایی ‌ها همان نامحسوس ‌ترین دارایی ‌ها باشند؟ این موضوع ارزش بررسی بیشتر را دارد:
• چرا از بین میلیون ‌ها شرکتی که از سال 1900 به بعد تأسیس شده ‌اند تنها تعداد معدودی توانسته ‌اند رشدی پایدار را درخلال دو دهه به دست آورند و چرا اکثر آنها در عرض کمتر از پنج سال ورشکست شده‌ اند؟
• چرا مدیران تلاش می‌ کنند تا با تعیین اهداف و کنترل ‌های مالی به نتایج مد نظر خود دست یابند در حالی که هیچ اطلاعی از آینده‌ محصولات، فن‌ آوری ‌ها و مشتریان شرکت خود ندارند؟
• چگونه مدیران می‌ توانند بدون داشتن ایده‌ای در مورد سود حاصل ازسرمایه- گذاری در ارتباطات شبکه ‌ای امروز، هزینه‌ های دستیابی به اطلاعات و یا موقعیت سرمایه‌ های فکری خود به موفقیت برسند؟
درک سرمایه‌ فکری
چگونگی رشد سرمایه‌ فکری
ریشه ‌های مفهوم سرمایه‌ فکری بسیار عمیق هستند. در سال 1969، اقتصاددانی به نام جان کنت گالبریت برای نخستین بار از عبارت «سرمایه‌ فکری» استفاده کرد. این در حالی بود که پیش از آن، پیتر دراکر مفهوم «کارگران آگاه » را مطرح کرده بود. اگرچه سیستم‌ های بیشتری در حال استفاده از مفهوم سرمایه‌ فکری هستند اما هنوز هم بسیاری از افراد شاغل اطلاعی از این مفهوم ندارند.
اهمیت معیارهای غیر مالی
اهمیت معیارهای غیر مالی کاملاً واضح و مبرهن است. ادواردز دمینگ که خالق مفهوم چرخه ‌های کیفی است، از مدیران ایالات متحده به این دلیل انتقاد کرده که 97 درصد زمان خود را صرف تجزیه و تحلیل آمار و ارقام و کمتر از 3 درصد وقتشان را صرف
دارایی های نامحسوس می کنند که اتفاقاً اهمیت بیشتری دارند. به عبارت دیگر، آنها 97 درصد وقت خود را صرف بررسی کاری می‌ کنند که این 3 درصد صورت می ‌دهند.
امروزه از هر سه شرکت آمریکای شمالی، یک شرکت توجه ویژه‌ ای به ارزش نرم ‌افزارها دارد. سرمایه‌ فکری نقش مهمی در این موضوع ایفا کرده است. ما در دو مسیر اصلی، با مشاوران و محققان زیادی کار می‌کنیم: ما به سازمان‌ هایی کمک می‌ کنیم که در حال حرکت به سمت استفاده از سرمایه‌ فکری هستند و در عین حال به توسعه‌ ابزارهای خود نیز در این زمینه کمک می‌ کنیم.
مؤسساتی پر قدرت همچون فدراسیون استانداردهای حسابرسی ایالات متحده یا کمیسیون بورس و اوراق بهادار در واشنگتن، حرکت به سوی بهره بردن از مفهوم سرمایه‌ فکری را آغاز کرده‌ اند. انستیتو بروکینگز به شکلی کاملاً سیستماتیک به این موضوع پرداخته است. در دانمارک، دولت لایحه ‌ای را برای تصویب این موضوع آماده کرده است. وقتی مجله‌ بین ‌المللی بیزینس ویک اقدام به رتبه‌بندی دانشکده‌های بازرگانی کرد، شاخص سرمایه‌ فکری را نیز لحاظ کرد. از آنجا که شاخصه ‌های فعلی مالی تنها به گذشته ارجاع می ‌شوند، شکاف زیادی را میان محصولات نهایی و اهداف بلند مدت ایجاد می ‌کنند. آنها بستری مساعد را برای استراتژی‌ های شرکت ‌ها فراهم می ‌آورند. مسلماً، کلید بهره ‌وری آینده شناخت ارزش ‌های روان ‌شناسی، جامعه‌ شناسی و سیاسی در کارآفرینی است.
مادامی که مشتریان به عنوان شرکای تولیدکنندگان لحاظ شوند، دانشی که بیرونی تلقی می ‌شد، چهره‌ای درونی‌تر به خود خواهد گرفت. مسلماً، چنین تغییراتی را نمی ‌توان با طرح‌ های مرسوم حسابرسی اعمال کرد.
اقتصادهای پولی و روش ‌های مالی، ابزارهایی کارآمد را در قبال سازمان‌ های پیچیده‌ اجتماعی در اختیار انسان قرار داده‌ اند. چالش فعلی، چندوجهی ساختن این سازمان ‌ها است. آنها باید قدرت حرکت به سمت فردا را پیدا کنند. محصول نهایی زمانی مفید است که بانک ‌ها به شرکت ‌ها وام بدهند. این محصول برای اداره‌ یک شرکت اصلاً مفید نیست. پول تنها یک نقطه‌ شروع و نمادی از فرآیند ارزش‌آفرینی است. پول قدرتی اعجاب‌ انگیز دارد اما ممکن است باعث شود ما دلایل انجام کارمان و مفهوم کاری را که خلق کرده‌ ایم، از یاد ببریم.
فعال ساختن سرمایه‌ فکری نیازمند صبر، استقامت و تحمل رنج است. تا به امروز، تنها این شرکت ‌های بزرگ بوده‌ اند که توانسته ‌اند از قدرت سرمایه‌ فکری خود بهره ببرند. متأسفانه، برخی از آنها کاملاً به بیراهه رفته‌ اند. آنها به جای استفاده از شاخصه‌ های افزایش صلاحیت کارکنان یا افزایش ارزش سهام، باید مدیریت ارشد خود را برای بهره بردن از سرمایه‌ فکری مجاب کنند.
این موضوعی خطرناک است زیرا تنش ‌های موجود در شرکت ‌های بزرگ باعث فرار مغزها به سوی شرکت ‌های کوچک و متوسط شده است. کشکمش ‌های آتی کسب و کار، درباره‌ ایده ‌ها و نوآوری ‌های عملی خواهند بود.
مسلماً نمی ‌توان آمارها را مانند کلمات و علایم نادیده گرفت. برخی افراد از این موضوع هراس دارند که قبل از تدوین استانداردهای جهانی، متخصصان سرمایه‌ فکری، درها را به روی شیوه ‌های مستبدانه و حتی کلاهبردارانه باز کنند. احتمال زیادی وجود دارد که چنین باشد. اما در نبود سرمایه‌ فکری، حوزه ‌های فراوانی همچنان مبهم باقی خواهند ماند.
می ‌توان گفت که سرمایه‌ فکری تضمین ‌کننده‌ اعتماد عمومی به بازارهای سهام و اوراق بهادار است.
امروزه افراد زیادی از شبکه‌ جهانی استفاده می‌ کنند. اینترنت ابزاری مفید برای اتصال به مجاری توزیع و سرمایه‌ فکری است. اینترنت برای همه‌ کسانی کاربرد دارد که موقعیت و جایگاهشان وابسته به دسترسی سریع به اطلاعات است. شبکه‌ جهانی با فراهم آوردن فرصت ‌های شروع کسب و کارهای جدید و دستیابی به سودی سریع، قدرت سرمایه‌ فکری را بالا می‌برد. به کمک اینترنت می‌ توان کارها را سریع ‌تر و بهتر عملی کرد. شاید اکنون زمان آن فرا رسیده که مغز نامریی را جایگزین استعاره‌ معروف آدام اسمیت از بازار – یعنی دست نامریی – کنیم.
اگرچه صعود و نزول بازار سهام توجهات زیادی را به خود جلب می‌ کند، قوانین صنعتی دیروز با قوانین علمی امروز تکمیل می‌ شوند. با توجه به اینکه هزینه ‌های کپی کردن و توزیع محصولات تقریباً به صفر رسیده، زنجیره‌ های ارزشی قدیمی یا در هم خواهند شکست یا دیگر ارزشی نخواهند داشت.
قبل از اینکه استانداردهای سرمایه‌ فکری پیچیده شوند، باید کارهای زیادی صورت داد و مسئولیت‌ پذیری لازم را در قبال استفاده از این سرمایه به دست آورد. همواره، ارزش ‌های مادی با پول و طلا محاسبه می ‌شوند. همچنان که سرمایه‌ مالی، زیر سوال رفته و بی ‌ثبات می‌ شود، توانایی ‌های دستیابی به درآمد ثابت و ثروت‌آفرینی نیازمند معیارهایی جدید با الهام گرفتن از سرمایه‌ فکری است.
عملی ساختن آن
رویکردهای مختلفی برای مدیریت سرمایه‌ فکری وجود دارند. برای شروع، مفید است تا پرسش ‌های زیر را مد نظر قرار دهید:
• آیا می ‌توانید دارایی ‌های نامملوس خود را مشخص سازید و آیا می ‌دانید آنها چه کمکی می ‌توانند به سازمان شما بکنند؟ ارزشمند است به این موضوع توجه داشته باشید که سهامداران و دیگر افراد مرتبط با سازمان شما، برای سرمایه‌ فکری ارزش قایل هستند و همین امر بر برداشت ‌های آنها از بازار و ارزش کسب و کار شما تأثیر می ‌گذارد. بنابراین استدلالی قوی برای سنجش و مدیریت فعالانه‌ پورتفولیوی
• دارایی ‌های نامحسوس شما وجود دارد.
• چگونه ارزش دارایی‌ های نامملوس یعنی سرمایه‌ فکری خود را می‌ سنجید و بر آن نظارت می ‌کنید؟ شما قادر نیستید آنچه را که نمی ‌توانید بسنجید، مدیریت کنید. به همین دلیل باید به طور مستمر ارزش سرمایه‌ فکری را در فعالیت‌ هایتان مد نظر قرار دهید.
• چگونه می ‌توانید ارزش سرمایه‌ فکری خود را اداره کرده و آن را توسعه دهید؟ در زمانی که تولید محصولات و تولید اطلاعات به حد اشباع رسیده، سرمایه‌ فکری منبعی مهم برای حفظ مزیت رقابتی است که می ‌تواند مزایای مهمی را برای حفظ مشتریان، دستیابی به مشتریان جدید و استمرار نوآوری ‌ها به دنبال داشته باشد.
ارزشمند است که سرمایه‌ فکری خود را ممیزی کنید، جایگاه و اهمیت آن را در زنجیره‌ ارزشی خود درک کنید و بتوانید در مورد یک استراتژی جامع برای مدیریت آن
تصمیم ‌گیری کنید. کلید عملی ساختن و تحقق چنین هدفی، تقویت شهرت، کارکنان و دیگر دارایی ‌های کلیدی و همچنین تمرکز بر نحوه‌ استفاده‌ کامل از منابع و رشد و توسعه‌ کسب و کارتان است.
نتیجه
اگر مجاری اصلی توزیع دارایی ‌های اقتصادی به جای اینکه میان مالکان و کارکنان باشند، میان کسانی باشند که می‌ دانند و آنانی که نمی ‌دانند، آنگاه چگونه می ‌توان این دارایی‌ های ناملموس را توزیع کرد؟ البته سرمایه‌ فکری پاسخی کافی به این پرسش نیست اما می ‌تواند ابزار لازم برای پاسخ دادن به این سؤال را فراهم کند.
سرمایه‌ فکری تنها ابزاری مدیریتی همچون معیارسنجی، مهندسی مجدد یا چرخه‌ های کیفی نیست. اینگونه نیست که شما مانند شرایط و احساسات متغیر بخواهید از آن استفاده کنید یا نکنید. سرمایه‌ فکری چیزی مهم ‌تر از این موضوعات عام است.
تا دهه‌ پنجاه، مدیریت کلاسیک هزینه‌ ها و حسابرسی ،کاربرد گسترده ‌ای در حوزه‌ کسب و کار نداشتند. اجازه دهید این رویکردها را نخستین نسل ابزارهای مدیریت علمی بنامیم. داد و ستد علم طبق معیارهای قدیم مالی همانند کنترل یک هواپیما تنها بر اساس شاخص مصرف سوخت آن و نادیده گرفتن اطلاعاتی همچون ارتفاع، موقعیت و غیره است. این کار همانند این است که چکی صادر شود بدون آنکه به سرمایه ‌ای که از طریق آن چک از حساب خارج می ‌شود توجه شود.
جک ولچ مدیر عامل سابق جنرال الکتریک به تازگی گفته است که ما باید سرمایه‌ فکری خود را جهانی سازیم و یک راه برای عملی کردن این کار، دستیابی به یک سیستم بین ‌المللی سرمایه‌ فکری است. چالش کلیدی برای شرکت ‌ها و رهبران سیاسی که خواهان دستیابی به نتایجی متفاوت هستند، فقط فراهم کردن شرایط برای رشد و توسعه در آینده نیست بلکه باید این ابزار را به شکلی مفید و مطمئن به اطلاع تمامی سهامداران رساند. در مواجهه با شکست ‌های احتمالی آتی، کارآفرینی اجتماعی یک موضوع بسیار مهم است. آینده‌ واقع – سرمایه‌ فکری ملت‌ ها – نیازمند نوآوری‌ های علمی بسیار مهمی است.
برای اطلاعات بیشتر
کتب:
«تفکر استراتژیک برای اقتصاد آینده»، مایکل کاسومانا ، 2001
« سرمایه‌ فکری»، لیف ادوینسون ، 1997
«نگرش سازمانی»، لیف ادوینسون، 2002
«شرکت ‌های ادغام شده‌ الکترونیکی»، فیتز – انز ، 2001
وب سایت:
www.knowledgeinc.com: این سایت، منابع گوناگونی همچون مقالات، مصاحبه ‌ها و ارتباط با دیگر سایت ‌ها در مورد سرمایه‌ فکری را در اختیار شما قرار می ‌دهد.
« سرمایه‌ فکری هزینه‌ ای است که یک شرکت برای حفظ جایگاه رقابتی خود می ‌پردازد.» توماس استیوارت
«تنها سرمایه‌ غیر قابل جایگزینی که یک سازمان در اختیار دارد، دانش و توانایی کارکنان آن است.» آندرو کارنگی

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۴۸