آرشیو

آرشیو شماره ها:
۳۴۰

چکیده

متن

در هیجدهم همان سال (352) شیعیان بغداد به فرمان معزالدوله مراسم یادبود غدیر خم را - که به اعتقاد شیعه روز اعلام جانشینى على‏علیه السلام از سوى پیغمبر است (1) - جشن گرفتند چادرها برافراشتند و پارچه‏ها آویختند و با زینت‏بیرون آمدند و شب در مجلس شرطه (پلیس) جشن آتش‏افروزى برپا کرده طبل و شیپور نواختند و روز بعد، سحرگاهان شترى قربانى کرده به زیارت مقابر رفتند (2) .
همدانى در ضمن وقایع سال 352 گفته است که در شب پنجشنبه هیجدهم ذیحجه که شیعه آن را غدیر خم مى‏نامند در بازارها آتش افروختند، در آن شب به همانگونه که در شبهاى عید مرسوم است، دکانها تا صبح باز بود و افرادى طبل و شیپور مى‏زدند و به زیارت کاظمین (مرقد امام کاظم و امام محمد تقى‏علیهما السلام) رفتند و نماز عید بجا آوردند (3) .
مراسم عید غدیر، سالها به همین ترتیب برپا مى‏شد. ابن جوزى در ضمن وقایع سال 389 گفته است که شیعه در کرخ و باب‏الطاق بنابر عادت جارى خود در روز عید غدیر خیمه‏هاى بزرگ برپا داشتند و جامه‏هاى زیبا بر آنها آویختند و اظهار سرور کردند، در شب عید، آتش افروختند و بامداد، شترى نحر کردند (4) .
واکنش خشونت‏آمیز سنیان
سنیان با پى بردن به تاثیر اجتماعى و روانى مراسم شیعیان و بالاخره در واکنش نسبت‏به اقدام آنان دو مراسم یادبود بدعت نهادند آنها در مقابل مراسم عاشورا، هیجدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر را عزا گرفتند و به زیارت قبرش در «مسکن‏» رفتند (5) . و در مقابل عید غدیر (هیجدهم ذیحجه) نیز روز بیست و هشتم ذیحجه را که سالگرد روز ورود پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و ابوبکر در غار بود، به عنوان «یوم‏الغار» عید گرفتند و این نخستین بار در روز جمعه چهار روز به آخر ذیحجه 389 بود (6) .
این مراسم (عید یا عزا) خالى از برخوردى بین شیعه و سنى برگزار نمى‏شد، تا آنجا که حکام قدرتمند گاهى از برپایى آن جلوگیرى مى‏کردند (7) .
ابن کثیر حنبلى در این باره گفته است که در سال 389 شیعه در نظر گرفتند مراسم آذین‏بندى را که در عید غدیر که روز هیجدهم ذیحجه است، بپا دارند جمعى از نادانان منسوب به تسنن به مقابله و معارضه با شیعه برخاستند و ادعا کردند که در چنین روزى پیغمبرصلى الله علیه وآله و ابوبکر در غار ثور محاصره شدند این نیز نادانى دیگرى از این گروه است زیرا رفتن پیامبرصلى الله علیه وآله و ابوبکر در غار ثور در اوایل ماه ربیع‏الاول سال اول هجرى بود همچنین به مناسبت این که شیعه در روز عاشورا، ماتم بپا مى‏دارند و بر حسین‏علیه السلام محزون مى‏شوند، جمعى دیگر از اهل سنت‏با ایشان معارضه کردند و گفتند روز دوازدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر است و به همانگونه که شیعه بر حسین‏علیه السلام عزادارى مى‏کنند و به زیارت قبر او مى‏روند، آنها نیز براى مصعب ماتم بپا داشتند و به زیارت قبر او مى‏رفتند (8) .
این مراسم تحریک‏آمیز، نشانه قدرت نمائى و کشمکشهاى رقابت‏آمیز آنان بود.
ابن جوزى در ضمن وقایع سال 449 گفته است که در این سال اهل سنت‏به خانه ابوجعفر طوسى (شیخ طوسى از بزرگترین علماى شیعه در قرن پنجم) در کرخ حمله بردند و کتابها و یادداشتهاى او و منبرى که هنگام تدریس بر روى آن مى‏نشست، همه را سوزانیدند (9) .
ابن اثیر در ضمن وقایع سال 363 گوید: فتنه بزرگى میان سنى و شیعه برخاست اهل محله سوق‏الطعام که سنى مذهب بودند، زنى را سوار شترى کردند و او را عایشه نامیدند، یکى از آنان خود را طلحه و دیگرى خود را زبیر نامید، این گروه با گروه دیگر به جنگ پرداختند و مى‏گفتند: با اصحاب على بن ابیطالب جنگ مى‏کنیم (10) .
معلوم است که آنها جنگ جمل را نمایش مى‏دادند و بدین وسیله با شیعه معارضه مى‏کردند شاید، شیعیان کرخ شبیه واقعه کربلا را ساخته بودند و اهل سوق‏الطعام در مقام معارضه جنگ جمل را به نمایش گذاشته بودند.
از سال 352 مراسم سوگوارى بر امام حسین‏علیه السلام در روز عاشورا آشکارا انجام مى‏یافت و این مراسم تا انقراض آل بویه مخصوصا در محله کرخ بغداد در اغلب سالها برقرار مى‏شد و نوعا واکنش خشونت‏آمیز سنیان به ویژه حنابله را برمى‏انگیخت‏بدین ترتیب که شیعیان، دسته‏جمعى بیرون مى‏آمدند و مشغول عزادارى مى‏شدند، اهل سنت هم براى معارضه با شیعه، در کوچه و بازار به راه مى‏افتادند دو دسته به یکدیگر مى‏رسیدند و به زد و خود مى‏پرداختند و جمعى از طرفین کشته و زخمى مى‏شدند.
این اختلاف و نزاع اختصاص به عاشورا نداشت، بلکه گاهى به هنگام بپا شدن مراسم عید غدیر از طرف شیعه، نیز زد و خورد میان دو طرف رخ مى‏داد از جمله در سال 371 در نزاعى که در عید غدیر میان سنى و شیعه رخ داد، گروه کثیرى از طرفین کشته شدند (11) .
اختلاف و نزاع میان سنى و شیعه در مواقع دیگر نیز بروز مى‏کرد در سال 443 اختلاف شدیدى در میان فریقین پیدا شد در آن سال، شیعه عقاید خود را آشکارا ابراز داشتند و قسمتى از عقاید خود را بر در و دیوار نوشتند، اهل سنت‏ساکت ننشسته به مبارزه برخاستند، خلیفه القائم، نقیب آل عباس و آل على را براى کشف حقیقت فرستاد آن دو پس از بررسى به سود شیعه راى دادند، لیکن زد و خورد، ادامه یافت. اهل سنت‏به حرم کاظمین و همچنین به قبور آل بویه که در آنجا بود، حمله بردند و خانه‏هاى فقهاى شیعه را آتش زدند و جنایاتى کردند که چون به گوش امیر موصل، که خود و یارانش شیعه بودند، رسید، نام خلیفه را از خطبه انداخت در سال 445 نیز دوباره اختلاف شدت پیدا کرد و زد و خورد شدید میان طرفین اتفاق افتاد (12) .
البته ناگفته نماند که اختلافات مذهبى به سنى و شیعه اختصاص نداشت، بلکه در میان فرق اهل تسنن نیز زد و خوردهاى خونینى، جریان مى‏یافت در بغداد میان شافعیان و حنبلیان و اشاعره زد و خورد برپا مى‏شده است (13) .
غرض، مهمترین توفیق شیعیان در عهد آل بویه اجازه تظاهر علنى به عقایدشان، بدون نیاز به «تقیه‏» بود در این دوره تشیع امامى، بى‏آنکه مذهب رسمى حکومت اسلامى شود، مرسوم شد و اشخاص با فرهنگى از جمله بازرگانان و دولتمندان ساکن در محله کرخ و دارالحکومه و حتى در داخل محدوده دارالخلافة را به خود جذب کرد، تشیع امامى، یاور سایر مذاهب شیعى نیز بود، از جمله فرقه اسماعیلیه که در این دوران شخصیتهاى ممتازى را شیفته خود کرده بود» (14) .
آل بویه و سیاست آشتى اعتقادى
آل بویه با این که خود شیعه بودند، و ترویج رسوم شیعه را وظیفه خود مى‏دانستند، ولى طرفدار وحدت و اتحاد مسلمین بودند و از خصومتهاى مذهبى به شدت جلوگیرى مى‏کردند به خصوص عضدالدوله که با اقتدار بیشترى حکومت مى‏کرد، بغداد کمتر دچار آشوب بود. وى مانع وعظ و خطابه واعظان (قصاص) هر دو فرقه شد و حتى علویان صاحب نفوذ را که اختلافات مذهبى را تشدید مى‏کردند، به فارس تبعید کرد. کوششهاى عضدالدوله براى آشتى مذهبى در کوششى شکل گرفت که او براى یکى کردن خاندان هاشمى و آل بویه از راه مزاوجت اختیار کرد (15) .
و براى جلب توجه اهل سنت ابوبکر باقلانى متکلم سنى و اشعرى مذهب معروف را براى تعلیم دادن به پسرش به شیراز دعوت نمود (16) . و بعضى خبرها حاکى از این است که عضدالدوله براى جلب توجه سنیها، بعضى از اعمال و عقاید اهل سنت را به شیعه تحمیل مى‏کرد و به همین لحاظ، شیعیان قم و کوفه را تهدید کرد اگر «صلاة‏التراویح‏» (17) را بجا نیاورند با آنان چون کفار رفتار خواهد شد.
و از طرف دیگر عضدالدوله با مرمت و نوسازى مرقد مطهر امیرالمؤمنین على‏علیه السلام در نجف و امام حسین‏علیه السلام در کربلا تمایلات شیعى خود را ابراز کرد (18) .
سلاطین آل بویه، اهل سنت را به هیچ‏گونه از اعمال مذهبى جلوگیرى نمى‏کرد و بلکه در پاره‏اى از موارد، در انجام آن اعمال، آنها را یارى مى‏کردند.
بنا به نوشته ابن جوزى چون معزالدوله وارد بغداد شد سه تن از قاریان قرآن را که در آن زمان از لحاظ حسن قرائت‏بى‏نظیر بودند، به نامهاى: ابوالحسن بن الرفاء و ابو عبدالله بن الدجاجى و ابو عبدالله بن البهلول معین نمود تا براى اهل نت‏به نوبت نماز تراویح بخوانند (19) . درحالى که نماز تراویح از آداب اهل سنت و در شبهاى ماه مبارک رمضان و احیانا شبهاى دیگر است.
به طور کلى روابط آل بویه با اهل سنت‏خوب بود و در نزاعها و زد و خوردهایى که در روزهاى عاشورا و عید غدیر و یامواقع دیگر میان سنى و شیعه رخ مى‏داد، مداخله‏اى نداشتند و خود را بى‏طرف نشان مى‏دادند و پیوسته براى برطرف شدن اختلافات کوشش مى‏کردند. با همت عضدالدوله، دشمنیها از میان رفت و دو فرقه به اتفاق یکدیگر در زیارتگاهها و مساجد حاضر مى‏شدند.
از جمله در سال 442 در اول ماه ذیحجه مردم در نظر گرفتند به زیارت قبر امام حسین‏علیه السلام در کربلا و مرقد امیرالمؤمنین‏علیه السلام در نجف بروند. مردم محله «نهر الدجاج‏» در بغداد و محله کرخ، با پرچمهاى رنگارنگ بیرون آمدند، سنى و شیعه در کنار یکدیگر به طرف مسجد جامع حرکت کردند در آنجا اهالى محله باب‏الشام و کوچه دارالرقیق با پرچمهاى خود به ایشان رسیدند، آنگاه همه باهم درحالى که علم‏ها در جلو ایشان حرکت داده مى‏شد، برگشتند عبور همه از محله کرخ بود، مردم آن ناحیه در جلو ایشان، پول نثار کردند اهل سنت و ترکان باهم به زیارت رفتند و چنین امرى تا آن زمان سابقه نداشت. در همین سال سنى و شیعه باهم آشتى و توافق کرده بودند در نتیجه این توافق، شیعه در حرم کاظمین در اذان، «حى على خیرالعمل‏» و مؤذنان اهل تسنن در مسجد عتیق و مسجد بزازان (در اذان صبح) جمله «الصلاة خیر من النوم‏» گفتند. هر دو فرقه با یکدیگر آمیزش و رفت و آمد کردند و به اتفاق به زیارت قبر امام حسین و حضرت على‏علیهما السلام رفتند (20) .
اما متاسفانه عمر این وحدت و آشتى بسیار کوتاه بود زیرا کینه‏هایى که طرفین از یکدیگر به دل داشتند، از بین نرفته بود و مثل آتشى که زیر خاکستر پنهان شده باشد، و با وزیدن باد مختصر مى‏توانست آتش را شعله‏ور سازد در اول صفر سال 443 درست دو ماه بعد از آشتى، دوباره اختلاف و نزاع شروع شد.
از سیاق سخن ابن جوزى معلوم مى‏شود این بار اختلاف از آنجا ناشى شد که شیعیان کرخ به دیوارها نوشتند: «على خیر البشر» اهل تسنن این جمله را انکار کردند و مدعى شدند که آنچه شیعه‏ها به دیوارها نوشته‏اند، چنین بوده است: «محمد و على خیرالبشر فمن رضى فقد شکر و من ابى فقد کفر» . شیعه‏ها سخن آنان را نپذیرفتند و بدین جهت فتنه و زد و خورد آغاز گشت و اهل محله باب‏الشعیر از بردن آب به محله کرخ مانع شدند و نهر عیسى را به روى آنها بستند. مردم کرخ به شدت به مضیقه افتادند دکانها بسته شد و زندگى مردم متوقف گردید، جمعى از جوانان کرخ شبانه به دجله رفتند و تعدادى مشک از آب پر کردند و به محله خود آوردند و در ظرفهاى بزرگ ریختند و آن ظرفها را در بازارها نصب کردند و آب را با کلاب آمیختند، سپس فریاد برآوردند که آب سبیل یعنى در راه خدا مجانى.
سرانجام در اثر فشار اهل سنت، شیعه‏ها مجبور شدند آن نوشته را پاک کنند و اهل تسنن به آن هم قانع نشدند گفتند آجر و سنگى که آن جمله بر آن نوشته شده باید کنده شود و شیعه از گفتن جمله حى على خیرالعمل خوددارى نمایند.
ابن جوزى پس از شرح سختگیریها و کشتارهایى که در این جریان نسبت‏به شیعه اعمال و حملات وحشیانه‏اى که به ضریح کاظمین شد، مى‏گوید: در روز جمعه ده روز از ماه ربیع‏الآخر مانده در مسجد جامع براثا، خطبه خوانده شد و جمله حى على خیرالعمل از اذان حذف گردید و خطیب موقع خطبه خواندن، مانند اهل سنت (با شمشیر) به منبر کوبید و نام عباس را در خطبه ذکر کرد (21) .
در سال 444 باز زد و خورد میان اهل محله کرخ و محله قلایین (قلبه فروشان) شروع گردید و مغازه‏ها به آتش کشیده شد و شیعه‏ها در مساجد خود جمله «محمد و على خیرالبشر» رانوشتند و در اذان، حى على خیرالعمل گفتند (22) .
این حوادث و جریانات، سالها تکرار شد و بارها محله کرخ بغداد غارت و طعمه حریق گردید ظاهرا فقط عضدالدوله بود که با دست زدن به اقداماتى جدى موقتا از این سیر نزولى جلوگیرى کرد او فتنه‏گران را تبعید و مجرمان را تنبیه کرد، حکومتى مقتدر برقرار ساخت.
خلاصه این که آل بویه، هرگز در پى آن نبودند که شیعیان را به جان سنیها بیندازند زیرا از هر دو فرقه کسانى در لشکریان خود داشتند، بلکه قصد آنان بیشتر این بود که نوعى حکومت مشترک شیعى و عباسى برپا کنند که شیعیان را از الزام «تقیه‏» برهانند و براى آنان نیز مانند سنیها سازمانى رسمى فراهم کنند. اساسا آل بویه دنباله همان امرى را گرفتند که از زمان مامون آرزوى بسیارى از خلفاى عباسى بود.
آل بویه گمان مى‏کردند که بدینسان پشتیبانى استوار براى خود فراهم مى‏کنند بى‏آنکه باقى مردم را از خود برنجانند (23) .
پى‏نوشت‏ها:
1) تکمله همدانى: ص 187- 183.
2) همان مدرک.
3) تکمله همدانى: ص 187- 183.
4) المنتظم: ج‏7، ص 206.
5) کتاب الوزراء: ص 371.
6) ابن جوزى: ج‏7، ص 206
7) کتاب الوزراء: ص 482- ابن اثیر: ج‏9، ص 184.
8) البدایة والنهایة: ج‏11، ص 326- 325.
9) المنتظم: ج‏8، ص 179.
10) ابن اثیر، الکامل: ج‏7، ص 51.
11) ابن کثیر: ج‏11، ص 309.
12) ابن خلدون: ج‏4، ص 490.
13) المنتظم: ج‏8، ص 163.
14) احیاى فرهنگى در عهد آل بویه: ص 82.
15) احیاى فرهنگى در عهد آل بویه: ص 81.
16) همان: ص 82.
17) نمازى که سنیها در شبهاى ماه رمضان مى‏خوانند و این نماز در نظر شیعه بدعت است (وسائل: ج‏5، ص 191) .
18) همان.
19) المنتظم: ج‏7، ص 228.
20) ابن جوزى: ج‏8، ص 146- 145.
21) المنتظم: ج‏8، ص 150- 149.
22) همان: ص 154.
23) دانشنامه ایران و اسلام: ج‏1، ص 156.

تبلیغات