آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۸۱

چکیده

متن

قال على(ع): "ایّاک و النّفاق فأن ذاالوجهین لایکون وجیهاً عند اللّه؛ (1)از نفاق و دورویى دورى کن، چرا که انسان دورو، پیش خداوند آبرومند نیست.»
یکى از آفتها و خطرهاى اجتماعى که ممکن است جامعه را به ویرانى و تباهى بکشد و پایه‏هاى وحدت اجتماعى را متزلزل سازد، آفت و آسیب بزرگى است به نام «نفاق و منافق» که در قرآن و روایات نسبت به این پدیده شوم اجتماعى هشدارهاى جدّى و پى‏گیرى داده شده است.»
قرآن با لحن تند مؤمنان را از خطرهاى منافقان برحذر مى‏دارد و مى‏فرماید:
«هم العدّو فاحذرهم؛(2) (منافقان) دشمنان (اصلى) شمایند از آنان برحذر باشید.»
در خطرناک بودن این گروه از مردم همین بس که قرآن مجید در چندین سوره به گونه تفصیلى و ریز اوصاف و شگردهاى منافقان را مطرح کرده و آنها را به مؤمنان شناسانده است تا در دام و تورهاى آشکار و پنهان آنها گرفتار نشوند.
در آغاز سوره (بقره) حدود بیست آیه در ترسیم چهره مؤمنان و کافران و منافقان مطرح شده که 13 آیه از آن مربوط به جریان نفاق و منافقان است این نکته خود گواه بر این است که: شناخت این گونه دشمنان داخلى که قرآن از آنان به عنوان «ستون پنجم»(3) یاد کرده است براى جامعه ایمانى یک ضرورت و تکلیف مهم است. افزون بر این، هوشیارى نسبت به تاکتیک‏ها و موضع گیریهاى گوناگون سیاسى اجتماعى آنان یک وظیفه عمومى و همگانى است.
جریان نفاق نه تنها خود جریانى آلوده و کج راهه است، بلکه دیگران را نیز به آلودگى و بى راهه و بیمارى مى‏کشاند، از این رو امام على(ع) در یک هشدار به جامعه دینى مى‏فرماید:

«احذروا اهل النفاق فأنهم الضالون المضلّون، الزّالون المزّلون، قلوبهم دویة و سحافهم نقیّه؛(4) از منافقان برحذر باشید، چه این که آنان هم گمراهند و هم گمراهگر، هم خود لغزیده‏اند و هم لغزاننده دیگرانند درونشان بیمار است و برونشان بى‏عیب و سالم مى‏نماید.»
اکنون که خطر نفاق و منافق روشن شد و معلوم گردید که یکى از هشدارهاى مهم اجتماعى در فرهنگ دینى هشدار نسبت به جریان نفاق است لازم است پیرامون این مقوله و پدیده اجتماعى در چند محور مطالبى را ارائه دهیم تا خوانندگان عزیز نسبت به این آسیب بزرگ اجتماعى بصیرت و آگاهى بیشترى پیدا کنند و با شناخت چهره‏هاى رنگارنگ منافقان در دام‏هاى گسترده آنان که غالباً همراه با دانه است گرفتار نگردند.
واژه نفاق‏
«نفاق» در لغت راه زیرزمینى و پنهانى است به همین جهت در زبان عرب به "تونل"، "نَفَق" مى‏گویند، یعنى راهى که پنهان است و ورودى و خروجى دارد.
از این رو به "یربوع" موش صحرایى که در زیر زمین کانال مى‏زند و از یک در وارد مى‏شود و چنانچه خطرى او را تهدید کرد از در دیگر که معمولاً نامرئى است فرار مى‏کند "نافقاء" مى‏گویند.(5)
منافق از آن جهت که به نام اسلام وارد امت اسلامى مى‏شود و در مواقع لزوم خود را از اسلام و مسلمانان بیگانه مى‏سازد و از اسلام خارج مى‏شود به این نام نامیده شده است.

و این که قرآن «منافق» را "فاسق" نامیده است با عنایت به همین نکته‏اى است که به آن اشارت شد.
تعبیر قرآن این است که:
«انّ المنافقین هم الفاسقون؛(6) به درستى که منافقان همان فاسقان هستند.»
"فسق" در لغت به معناى خروج رُطَب از پوست است، کسى که از چهارچوب آداب شریعت خارج شود گرچه اعتقاد به آن هم داشته باشد در فرهنگ قرآن به عنوان "فاسق" شناخته مى‏شود بنابراین "منافق" و "فاسق" در یک چیز مشترکند و آن خارج شدن از پوسته دین و آداب شریعت است.
البته فرق آن دو نیز در این است که در یک تصویر کلّى در رابطه با دین چهارگونه چهره را مى‏توان ترسیم کرد:
1- "مؤمن" آن که اعتقاد به دین دارد و باور او بارور به عمل است.
2- "کافر" آن که از آغاز با دین و دیندارى مى‏ستیزد و حقیقت را مى‏پوشاند.
3- "منافق" کسیکه در ظاهر به دین و دیندارى جلوه مى‏کند ولى در باطن اعتقادى به دین و دستورات آن ندارد.
4- "فاسق" و آن کسى است که از لحاظ اعتقادى عقاید دین را باور دارد ولیکن در مرحله عمل، پایبندى شایسته‏اى به دستورات دینى از خود نشان نمى‏دهد و در عمل خارج از دین حرکت مى‏کند.
نفاق ویژگى انسان‏
شهید مطهرى در این‏باره مى‏نویسد که:
«نفاق از مختصات بشر است، معمولاً در حیوانات اثرى از نفاق یعنى دوچهرگى و دورویى دیده نمى‏شود، شاید خیلى به ندرت در بعضى از حیوانات زیرک چنین چیزى دیده شود، یعنى حیوان به حالتى بر ضد حالتى که داراست تظاهر کند، حیوان اگر خشم بگیرد آثار خشم در صدایش و حنجره‏اش ظاهر مى‏شود، اگر خوشحال شود فوراً جُست و خیز مى‏کند، اگر دردش بیاید ناله مى‏کند، هر صدایى از حیوان یک نشانه واقعى است از حالتى که دارد و میان حالتش و آن صدا یا علامتى که از خود بروز مى‏دهد اختلاف نیست.
این انسان است که این قدرت را دارد که ممکن است با یک نفر در نهایت درجه دشمن باشد و در دلش حقد و کینه او را داشته باشد ولى وقتى با او بنشیند تظاهر به دوستى کند و با چهره باز برخورد کند. و اظهار خوشحالى و خوشوقتى نماید.
اکثر تعارفاتى که در میان مردم معمول است نوعى نفاق است براى این که دروغ است، کسى به خانه مى‏آید و صاحبخانه مى‏گوید قدم روى چشم ما گذاشتید...اما همین که مهمان مى‏رود، خلافش را مى‏گوید و باطنش را ظاهر مى‏کند. بشر به دلیل اینکه هوشش بیشتر و عقلش زیادتر است مى‏تواند منافق گرى و دورویى کند.
هرچه انسانها بدوى‏تر هستند صریح‏ترند، یعنى فاصله میان درون و بیرونشان کمتر است، هرچه انسانها به طرف تمدن آمدند، بر نفاقشان افزوده شد، یعنى فاصله میان این دو چهره‏شان زیاد شد....به گونه‏اى که باید گفت: «دنیاى نفاق».(7)
گواه بر این واقعیت را مى‏توان تبلیغات رنگارنگ و خلاف واقعى رسانه‏هاى استکبارى گرفت که گاه از کاه کوه مى‏سازند و آنچنان رنگ و لعاب به یک مسأله کوچک مى‏دهند که آن را فاجعه قرن مى‏نامند و گاه مسائل حیاتى و انسانى را آنگونه پیش پا افتاده جلوه مى‏دهند که گویى هیچ اتفاقى در دنیا صورت نگرفته است مانند کشتار بى رحمانه کودکان و مظلومان فلسطینى و مانند آن، باطن تمدن بشرى در جهان امروز از لایه‏هاى تودرتو تشکیل شده است که بهترین نام را به گفته شهید مطهرى مى‏توان بر آن «دنیاى نفاق» نهاد.
زرنگى یا نفاق‏
این که گفتیم حالت دورویى و نفاق یکى از مختصات انسان است و بشر مى‏تواند با تصنع و ظاهر سازى بر خلاف آن چه در درون دارد تظاهر کند، به این معنا نیست که پس این خود کمالى است براى انسان که بتواند بین درونش و برونش دوگانگى ایجاد کند، بلى اصل قدرت بر استتار و رازدارى در ذات خود کمال بشر است، اما به کارگیرى آن در موارد ناپسند نوعى سوء استفاده بشمار مى‏رود. یکى از رذایل اخلاقى این است که آدمى از این قدرت خدادادى استفاده نامناسب داشته باشد و آن را در راه فریب دادن و گول زدن مردم به کار گیرد.
سوگمندانه بسیارى از مردم این کار را نوعى امتیاز براى خود مى‏دانند و با نام "زرنگى" حالت نفاق به خود مى‏گیرند و مردم را از حقیقت و واقعیت دور مى‏سازند.
برخى از مردم هم صداقت و صراحت و یک رویى را نوعى سادگى و عقب افتادگى مى‏شمارند و بر این گمانند که با مکر و خدعه و نفاق و دورویى بهتر مى‏توان زندگى کرد و پیش رفت، غافل از آن که اساس عالم هستى بر حقیقت استوار است نه بر مَجاز و نمى‏توان نظام راستین جهان را به بازى گرفت:
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروى که عمل بر مَجاز کرد
بازى چرخ بشکندش بیضه در کلاه‏
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
صنعت مکن که هر که محبت نه راست یافت‏
عشقش به روى دل در معنى فراز کرد
کتمان پسندیده‏
یاد آورى این نکته نیز لازم است که هرگونه کتمان و تو دارى را نمى‏توان "نفاق " نامید. بشر بر اثر توانایى طبیعى که دارد چه بسا اسرارى را در درون خود پنهان کرده و سالها مهر سکوت بر دهان زده و به کسى اظهار نمى‏دارد و چه بسا ظاهرش بر خلاف آنچه به آن رسیده است جلوه کند اما نام این نفاق نیست. این نوعى کتمان ممدوح است "نفاق" یعنى باطن بد و نیت بد را به قصد خدعه و فریب مردم، مخفى کردن، جو فروختن و گندم نمایى کردن.
اما کتمان ممدوح آن است که: انسان به کمالاتى از لحاظ معنوى برسد که اگر مردم بر آن آگاهى پیدا کنند. ممکن است دست و پایش را ببوسند و او را فوق العاده احترام کنند و به زحمت بیاندازند ولى صاحب آن کمالات آنها را از نگاه مردم پنهان مى‏دارد و بین خود و خدایش از آنها بهره مى‏گیرد، این کجا و آن نفاق کجا؟ آرى:
آنکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
زمینه‏هاى نفاق‏
از لابلاى متون دینى و از مطالعه آموزه‏هاى اسلامى چنین فهمیده مى‏شود که بسیارى از رفتارها و گفتارهایى که در زندگى مؤمنان وجود دارد.زمینه ساز نفاق است و به تدریج در صورت تکرار آنان را به سمت و سوى این حالت منفى سوق مى‏دهد و مى‏کشاند.
از آن جمله مى‏توان به عناوین زیر اشارت کرد:
خیانت در امانت‏
دروغگویى در گفتار
پیمان شکنى در رفتار
خروج از حق در مقام ستیزه جویى‏
ناهماهنگى باطن و ظاهر
چربیدن خشوع بدن بر خشوع دل‏
نادیدن رفتار منفى خویش و خردگیرى از دیگران‏
چاپلوسى و تعریف و تعارف بى‏جا
سبکسرى در رزق و روزیهاى الهى‏
نهى کردن دیگران و نهى ناپذیرى خویش‏
افسوس خوردن بر انجام ندادن کار بد
رفت و آمد به مساجدشان با اکراه‏
تأخیر نماز از وقت‏
و..........(8)
نشانه‏هاى نفاق‏
امام على(ع) که امامى است که هم از جهات علمى و نظرى نگاه کارشناسانه و تیپ‏هاى اجتماعى و انواع شخصیت‏هاى اجتماعى دارد، و هم در عمل سالهاى سال گرفتار جریان شوم نفاق در زندگى فردى و اجتماعى خود بوده است، او با تمام وجود تار و پود نفاق و منافقان را درک کرده و به هویت اصلى آنان پى برده است. دانش و تجربه آن حضرت در این زمینه کلام فصل و سخن نهایى است که با ذکر نشانه‏هاى نفاق از زبان آن حضرت این بخش از هشدارها را با هشدار آن امام همام نسبت به نفاق و منافق به پایان مى‏بریم:
«شما را از منافقان برحذر مى‏دارم، زیرا که آنان مردمانى گمراه و گمراه کننده‏اند. خود لغزیده‏اند و دیگران را مى‏لغزانند، به رنگ‏هاى گوناگون و حالات مختلف در مى‏آیند، با هر وسیله و از هر طریقى قصد (فریب و گمراهى) شما را دارند و در هر کمینگاهى به کمین شما مى‏نشینند.
دل‏هایشان بیمار است و ظاهرشان آراسته و تمیز، مخفیانه عمل مى‏کنند و چون خزنده‏اى زهرناک آهسته مى‏خزند و بى‏خبر زهر خود را مى‏ریزند، شرح و بیانشان دارو و گفتارشان شفاست، اما کردارشان درد بى درمان است، به رفاه و آسایش مردم حسادت مى‏ورزند و به آتش بلا و گرفتارى دامن مى‏زنند و توصیه مى‏کنند، در هر راهى به خاک هلاکت افکنده‏اى، و براى نفوذ در هر دلى وسیله‏اى و براى هر غم و اندوهى اشک‏هاى(دروغین) دارند. مدح و ستایش به هم قرض مى‏دهند و از یکدیگر انتظار پاداش دارند اگر چیزى بخواهند پافشارى مى‏کنند و اگر سرزنش کنند پرده درى مى‏نمایند. و اگر حکم کنند زیاده‏روى مى‏ورزند، در مقابل هر حقى باطلى در چنته دارند و در برابر هر راستى کژى و براى هر زنده‏اى قاتلى و براى هر درى کلیدى و براى هر شبى چراغى (آماده دارند).
چشم نداشتن و بى‏نیازى راه دستآویز طمع قرار مى‏دهند تا از این راه بازار خود را داغ کنند و کالاهایشان را رونق بخشند، مى‏گویند و ایجاد شبهه مى‏کنند، وصف مى‏کنند و حقیقت را وارونه جلوه مى‏دهند.
راه (ورود به مسیر باطل) را آسان کنند و تنگه (آن را) کج و دشوار مى‏سازند(تا افراد به راحتى قدم به راه باطل گذارند و در پیچ و خمهاى آن سرگردان شوند و بیرون شدن از آن برایشان ناممکن یا دشوار شود).
اینان دار و دسته شیطانند و زبانه‏هاى انبوه آتش.
«آنان حزب شیطانند و بدانید که حزب شیطان همان زیانکارانند.»(9)
پى‏نوشت‏ها:
1- غرر الحکم، ج 2، ص 304.
2. سوره منافقون، آیه 4.
3. سوره آل عمران، آیه 102.
4. غررالحکم، ج 2، ص 285.
5. مفردات راغب، واژه "نفق".
6. سوره توبه، آیه 67.
7. آشنایى با قرآن، ج 7، ص 108.
8. میزان الحکمه، ج 13، صفحات ،ص 344، 345، 346، 347.
9. نهج البلاغه، خطبه 194، میزان الحکمه، ج 12، ص 348 و349.

تبلیغات