آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۸۱

چکیده

متن

ابتکارى ارزشمند
سالیانى است که به ابتکار مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه‏اى، هر سال جدید شمسى در پیام نوروزى ایشان با عنوانى جالب، شایسته و شکوهمند نامگذارى مى‏شود. این حرکت تبلیغى و فرهنگى بنابر محتواى خود علاوه بر تأثیرگذارى بر جامعه و ایجاد تحوّل در نگرش‏ها، گرایش‏ها و بینش‏ها، دست اندرکاران امور اجرایى و متولیان خدمت به مردم را بر انجام وظایفى مأمور مى‏نماید که با شئونات عنوان نامگذارى شده انطباق داشته و در راستاى آن گام‏هاى مؤثرى بر عرصه‏هاى گوناگون بردارند.
امسال نیز مقام معظم رهبرى با درایتى تحسین برانگیز و در پاسخ مدّبرانه به جفاهایى که در غرب نسبت به ساحت مقدس رسول الله (ص) صورت گرفت، سال 1385 را به نام سال پیامبر اعظم نامگذارى کردند و در فرازى از پیام نوروزى خود خاطرنشان ساختند: «...در کنار...موفقیت‏هاى بزرگ، تلخى و سوانح و فقدان‏هاى دردناک و جفاهایى هم (در سال 1384) داشته‏ایم، چه به حرمت پیامبر اکرم (ص)، چه به قداست حریم عسکریین...اما عزم انقلابى بر آن است که به حول و قوه‏ى الهى از تلخى‏ها، پلکانى به سوى شسرینى‏ها بسازیم و سختى‏ها را به سخت کوشى تبدیل کنیم، این درس اسلام و پبیامبر عظیم الشأن اسلام است در این مقطع زمانى یا دو نام مبارک پیامبر اعظم از همیشه زنده‏تر است و این یکى از تدابیر حکمت و الطاف خفیه الهى است و امروز امت اسلام و ملتما بیش از همیشه به پیغمبر اعظم خود نیازمند است به هدایت او، به بشارت و اندرز او، به پیام و معنویت او و به رحمتى که او به انسان‏ها درس داد و تعلیم داد. امروز درس پیغمبر اسلام براى امتش و براى همه بشریت، درس عالم شدن، قوى شدن، درس جهاد و عزّت و درس مقاومت است، پس نام امسال به طور طبیعى نام مبارک پیامبر اعظم است. در سایه این نام و این یاد، ملت ما درس‏هاى پیغمبر را باید مرور کند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبدیل کند، ملّت ما به شاگردى مکتب نبوى و درس محمدى (صلى الله علیه و آله) افتخار مى‏کند...»(1)
باز خوانى هدایت، بشارت، انذار و درس‏هاى سعادت آفرین پیامبر اعظم (ص) در کنار اداى احترام به ساحت مقدس و رفیع ایشان، ظرفى متناسب را مى‏طلبد که فرهنگ و هنر جهان اسلام و خصوص ایران که هویتى ارزشى دارد، این قابلیت را داراست، در حدود وظایف، توانایى‏ها و امکانات به تعظیم شعائر و انجام اقدامات متناسب با این نامگذارى بپردازد.
تأسى امام به سیره پیامبر اکرم(ص)
امام خمینى فرزندانى بى بدیل بود که موفق گردید در عصر تباهى و تیرگى و غلبه پلیدى‏ها و جاهلیت استکبارى در تأسى و اقتدا به خاتم رسولان و خاندان مطهرش بر همگان سبقت گیرد و چون ستاره‏اى درخشان به پرتوافشانى بپردازد، او رایت رهبرى را بر دوش نهد و کوکب هدایت و مشعل فروزان انسان هایى گردید که راه مقصود را گم کرده و از وادى تحیّر سر بر آورده و وحشت و نگرانى بر آنان استیلا یافته بود.
پویندگان طریق پاکى که این بزرگمرد را نمادى عالى از فضیلت‏هاى عالى اخلاقى و عرفانى و تربیت شده مکتب پیامبر اکرم (ص) دیدند و مشاهده کردند او زهد، اخلاص، فروتنى و شهامت را در وجود خویش متجلّى ساخته شیفته و مشتاق راهش گردیدند. امام از سلاله پاک رسول خدا بود که در بوستان ذریّه آن فرستاده ى الهى چون گلى شکفت و عطر وجودش عالم را معطر ساخت.
امام کوشید لمحاتى از خصال پیامبر را در حد توان در زندگى خود پیاده نماید، او با روى آوردن به عبادت و تزکیه آن چنان اهمیت معنوى را در خود پدید آورد که مردم همواره به دیده ى تکریم و احترام در وجودش بنگرند و در برابرش تواضع کنند و هیبت روحانى وى همه حاضران را تحت تأثیر مى‏داد حتى دشمنان با وجود مجهز بودن به سلاح‏هاى گوناگون از این عظمت در هراس بودند در عین حال فروتنى در امام ویژگى ریشه دار و در شرایط قبل و بعد از انقلاب اسلامى این خصلت در وجود مبارکش قابل مشاهده بود(2)، امام همچون جدّش رسول اکرم (ص) همواره در زندگى ساده مى‏پوشید و کم خرج بود ولى بازدهى فراوان و بابرکتى داشت، از هر گونه اسراف و تبذیر دورى مى‏کرد و مى‏کوشیددر شرایطى مشابه افراد محروم و کم بضاعت جامعه زندگى کند و راضى نبود در موقعیتى بهتر از افراد عادى بسر برد، در منزل ایشان یک چراغ اضافى دیده نمى‏شد که بى جهت روشن باشد. در زندگى رسول اکرم (ص) مى‏خوانیم که ایشان برروى زمین غذا میل مى‏فرمودند و کفش خویش را به دست مبارک پینه مى‏زدند و بر مرکبى عریان سوار شده و دیگرى را هم بر آن سوار مى‏کردند، امام مى‏کوشید این شیوه ى ساده زیستى را کهک عامل هماهنگى و هم دردى با اقشار کم درآمد جامعه است در زندگى خود مورد توجه قرار دهد و در تدارک آن حتى به نزدیک‏ترین افراد خانه دستور نمى‏داد که آب و یا غذایى برایش بیاورند و بر سر سفره وسایل مورد نیاز را از دیگرى نمى‏هاست و خود فراهم مى‏نمود، با وجود تلاش‏هاى گسترده ى سیاسى و کارهاى پرتراکم از توجه به درماندگان و بینوایان غافل نبود. در صرف مخارج زندگى خوراک و لباس خود و اهل خانه نهایت احتیاط و قناعت را اعمال مى‏کرد، لباسهایش از یکى دو دست بیشتر تجاوز نمى‏کرد و در عین حالى که بسیار نظیف و مرتب بود در کمال صرفه جویى روزگار مى‏گذرانید پیوسته همچون جدش رسول اکرم (ص) موقع وضوسازى، قبل و بعد از خواب و هنگام بیدارى دندان‏ها را مسواک مى‏نمود و به همین دلیل دندانهایش مى‏درخشید، نقل کرده‏اند حضرت خاتم رسولان هر چند روز با قیچى جلوى آینه موى شارب و زیادى محاسن را مى‏گرفتند، امام نیز چنین عمل مى‏کرد. در سلام نمودن بر دیگران پیشى مى‏گرفت و کسى هرگز نتوانست در این سنت پسندیده بروى سبقت گیرد، در مسیر خانه تا محل درس هم سعى مى‏نمود کسى پشت سر ایشان حرکت نکند و اگر صداى کفش مى‏شنید، ایستاده و مى‏فرمود آقا بفرمایید و حاضر نمى‏گردید فردى در معیّت او، گام بردارد، با نهایت متانت و وقار حرکت مى‏نمود و به این سو و آن سو نمى‏نگریست.(3)
شخصیت دادن به کودکان از امورى است که حضرت محمد(ص) در سیره و سخن‏هاى مبارک، بر آن تاکید مى‏نمود، امام خمینى در این عرصه نیز نمونه بود و با آن همه اقتدار که ابرقدرت‏ها از شنیدن نامش در هراس بودند آن قدر رئوف بود که وقتى با اطفال مواجه مى‏گشت، به آنان سلام مى‏نمود و حتى سهم کودکان را در نهضت اسلامى از یاد نبرد و از آنان قدرشناسى کرد، اگر هم مى‏خواست تذکرى به بچه‏ها بدهد، شخصیت آنان را مورد احترام قرار مى‏داد و اجازه نمى‏داد عزت نفسشان مورد خدشه قرار گیرد. امام کودکان را آیات مهربانى، صفا و صداقت معرفى مى‏کرد.(4)
رسول اکرم (ص) فرموده‏اند: کسى که دختر بچه خود را شادمان کند، مانند کسى است که بنده‏اى از فرزندان اسماعیل ذبیح را آزاد کرده باشد. و آن کسى که پسر بچه خود را مسرور و دیده‏اش را روشن کند مانند کسى است که دیده‏اش از خوف خداوند گریسته باشد.(5) امام نسبت به فرزندان و نوه‏ها بسیار عاطفى بود و انسى توأم با مودّت و محبت با آنان داشت، توصیه مى‏کرد بچه‏ها تحت فشار قرار نگیرند، موانع از سر راهشان برداشته شود و کمتر به آنان تحکّم گردد. البته بعد از سن تکلیف امام در برخورد با بچه‏ها، تابع مسایل شرعى بود ولى قبل از آن، تأکید مى‏نمود اگر خوابند بیدارشان نکنید. غالباً بچه‏ها را دور خود جمع نموده و در بازى آنان شریک مى‏گردید.(6)
آذرخشى در کویر انسان ها
در حصار شبه جزیره‏اى که در جنوب غربى آسیا قرار دارد و آن را عربستان نامیده‏اند نهایت خُسران بشریّت ترسیم گردیده بود، سرزمینى که جاهلیت آن را در نوردیده و اتصال اقوام و قبیله هایش نمودى یکسان به خود مى‏گیرد و مناسبت هر قبیله بر اساس امتیازات نژاد مشخص مى‏شود و همه بر کثرت نفرات، اموال و دارایى‏ها برهم مباهات مى‏کنند تا آن جا که بر زیاد شدن آمار نفراتشان به گورستان‏ها مى‏رفتند و قبرهاى اشخاص طایفه خویش را مى‏شمردند. قرآن بدین موضوع اشاره دارد: «الهکم التکاثر حتى زرتم المقابر؛»(7) خون، انگیزه تمام جدال و جنگ‏ها بود و خونخواهى و انتقام وحشتناک فرهنگ تمامى حماسه‏ها، تاریخ‏ها و سروده‏ها را بوجود مى‏آورد. دردناک‏تر از این‏ها، زندانى افکار و احساسات در برابر تعدادى سنگ به نام بت بود و چه فریادهایى که در پاى این‏ها نکردند و چه اندیشه‏هاى باالقوه و سرشت‏هاى پاکى که در پاى آن‏ها قربانى نگشت.(8)
در سرزمین ایران هم وضع آشفته و پریشان بود، قلم و سلاطینى که خود را از نژاد خدا(؟!) مى‏دانستند و براى خویش شخصیتى ربّانى و الهى قائل بودند، استبداد و چپاولگرى و استثمار مردم و ایجاد نظام طبقاتى چنان مغرور و غافلشان کرده بود که به اموال، کاشانه و حتى آبروى مردم به دیده ى طمع مى‏نگریستند و در عصیان و سرکشى بر حضرت بارى تعالى چنان گستاخ شده بودند که براى حیثیت انسانى هیچ ارزشى قائل نبودند، اگر کسى رأى و نظرى خلافشان مى‏داد زیر ضربات شدیدترین شکنجه‏ها او را از بین مى‏بردند، خزانه کشور و خزینه ى کسراها یکى بود و اموال کشور را صرف بزم، شراب و عیّاشى مى‏کردند.(9) این توحّش به اعراب و ایرانیان منحصر نمى‏گشت و روحى‏ها نیز اوضاع رنج آورى داشتند، زیرا ساکنان این قلمرو از هیچ گونه حقوق و امتیازى سیاسى و اجتماعى برخوردار نبودند و تمامى امتیازات در انحصار اغنیاء و یا در طبقات روحانى کلیسا بود، بخش اعظم مردم یا برده بودند یا چاکر، به بردگان همچون حیوانات غذا مى‏دادند و در این حال پا در زنجیر داشتند و دست در دستبند و یا زنجیرى که از قلاده‏اى به قلاده دیگر اتصال داشت، به بکدیگر بسته شده بودند، صاحبان قصرها و اسقف‏هاى کاخ نشین و کشیش‏هاى صومعه دار از این همه رنج و آلام مردم هیچ پروایى به خود راه نمى‏دادند.(10)
ناگهان در دل زمین زلزله افتاد، سینه خوش رنگ دریا جوشیدن گرفت، دشت‏ها تکان خوردند، کوهها برخود لرزیدند، طاق مدائن شکاف برداشت و بت هایى که از سقف و دیوار خانه کعبه آویخته شده بود، فرو ریختند، آتشکده فارس به خاموشى و سردى گرائید، در روم بادهاى وحشت انگیزى وزید، کاخ خسروها و قیصرها دچار آشفتگى شدند، انقلابى شگرف تحولى محسوس و زمزمه‏اى هیجان‏انگیز آرامش شب را درهم شکست. این دگرگونى‏هاى مهم که به چشم اهل بصیرت معنادار بود، سنگ بناى حادثه‏اى حیاتى، جاویدان و معنوى را نوید مى‏داد، این رویداد بزرگ که چشمه پر بهره رستگارى و فضیلت را بر کشتزار جهانیان جارى ساخت، سحرگاهان روز جمعه 17 ربیع الاول سال عام الفیل(57م) به وقوع پیوست و نوزادى فرخنده در مکه دیده به جهان گشود که دراین تاریکى‏هاى دهشت زا، فروزش برانگیخت این طفل که محمد نامیده شد هنوز بر گهواره‏اش آرام نگرفته بود که دنیا را چون گهوارى به حرکت در آورد و با ولادتش علم کاهنان و سحر ساحران باطل گشت و نداى ملکوتى: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا؛(11)در میان زمین و آسمان عطرافشان گردید.
آن رحمت عالمیان چون گلى معطر به قدرت الهى در صحرایى خشک رویش و شکوفایى خود را آغاز نمود تا کویر تفتیده دل‏ها و لجن زار متعفّن جان‏ها و محیط آلوده ى آن روز و نه تنها آن ایام که واپسین نفس‏هاى روزگار را با نسیم خوشبوى دین و مکتب مقدسش بنوازد این بزرگ مرد که در همان اوان زندگى پدر و مادر را از دست داد، در میان مردمانى محروم از عاطفه و سنگدل و قسّى القلب مراحل رشد را سپرى کرد اما او قلبى سرشار از محبت، عطوفت و رأفت دارد، به یتیمان و فقیران کمک مى‏کند و نسبت به تمام مسافران و از راه ماندگان میهمان نواز است و اجازه نمى‏دهد به کسى صدمه‏اى و لطمه‏اى وارد شود و رنج دیگران را به جان مى‏خرد، اذیت‏هاى مخالفان را تحمل مى‏کند و حتى به عیادت کسى مى‏رود که او را آزار داده و رسالتى پر رنج را پیش مى‏برد تا انسان‏ها را به سوى عدالت، حقیقت، راستى و درستى راهنمایى کند، با وجود آن که در میان بت پرستان و مشرکان زیسته ولى آنچنان روح بزرگ و والایى دارد که در زمین و آسمان هیچ کس را جز اللّه شایسته پرستش نمى‏داند و در برابر هیچ مخلوقى سر تعظیم فرود نمى‏آورد و نفرت و انزجار خود را از ستم و بهره کشى و زورگویى اعلام مى‏دارد. او پانزده سال تمام بیابان‏هاى خشک را درپیش مى‏گرفت و در کوه حرا که قلّه‏اش همچون مخروطى در شمال شرقى مکه، بر قلب جهان اسلام برافراشته است، همانجا که ابراهیم (ع)، اسماعیل (ع) خود را به قربان گاه آورد، معتکف گشت و در برابر جایگاه خلیل الله، ندایش را که هنوز در گوش زمان طنین انداز است با گوش جان شنید. آن برگزیده ى پیامبران بیابان‏هاى حجاز و خارهاى صحرایى گرم را مى‏پیمود تا در غار حرا به تفکر نشیند و با خداى خویش راز و نیاز کند و وجود خویش را براى دریافت انوار وحى و ارتباط با فرشته ى الهى مهیا سازد.
بارگاه قدس و جایگاه اُنس
راستى این شخصیت ممتاز چه اوصافى دارد و مقام و درجاتش چگونه است ککه این شایستگى‏ها را بدست مى‏آورد و هادى انسان‏ها مى‏گردد و برگزیده همه رسولان الهى مى‏شود و اسوه‏اى حسنه مى‏گردد، امام خمینى او را نور مقدس مى‏داند که مرکز ظهور اسم اعظم و مرآت تجلّى حق است.(12) امام خمینى در جاى دیگر مى‏گوید رسول خدا (ص) صاحب مقامى است که شامل حقایق غیب و شهود مى‏باشد و ریشه بنیادین تمامى مراتب کلى و جزیى است و نسبت ایشان به پیروانش هم چون اسم اعظم نسبت به سایر اسما و صفات است.(13)
امام خاطرنشان مى‏نماید: «تمام دایره وجود، از عوالم غیب و شهود تکویناً و تشریحاً وجوداً و هدایتاً ریزه خوار نعمت آن سرور هستند و آن بزرگوار واسطه فیض حق و رابطه بین حق و خلق است و اگر مقام روحانیت و ولایت مطلقه او نبود احدى از موجودات لایق استفاده از مقام غیب احدى نبود و فیض حق عبور به موجودى از موجودات نمى‏کرد و نور هدایت در هیچ یک از عوالم ظاهر و باطن نمى‏تابید.»(14)
رسول اکرم (ص) صاحب علم کامل لدنى است و دانش آن حضرت از قیاس‏ها و اختراعات ذهن بشرى و وهْمْ و گمان عارى است همانگونه که قرآن مى‏فرماید: «و ماینطق عن الهوى ان هو الاوحى یوحى»(15) از این روى آن حضرت به مقامى رسیده که براى احدى رسیدن به آن امگان‏پذیر نخواهد بود. برخى انسان‏ها چون ترقّى کرده‏اند محو عالم بالا شده‏اند و براى آنها نسبت به مراحل پایین‏تر عفلت اتفاق مى‏افتد این است که افراد وقتى به مرتبه‏اى که قابلیت داشته‏اند مى‏رسند کمال آن عالم آنها را محو مى‏کند و دیگر قادر نخواهند بود با پایین مُراوده‏اى داشته باشند و امور مربوط به زندگى طبیعى را از دست مى‏دهند و دیگر نمى‏توانند در این امور مشى کنند ولى رسول اکرم (ص) ضمن آن که به مقامات عالى مى‏رسد و تمام اسماء و صفات در او تجلى مى‏کند، در عین حال حفظ ادب و شئون آن عالم را مى‏کند و این عالم را هم مراعات مى‏نماید، نهایت عظمت و تجلیاتى که امکان دارد براى انسان طلوع کند براى وى رخ مى‏دهد ولى چون وجودش کامل است مانع محو دراین تجلیات مى‏شود و این ویژگى‏ها او را از عالم طبیعت غافل نمى‏کند و به عنوان انسان کامل فیوضات عالم بالا را به نحوى که افاضه مى‏شود ضبط و حفظ مى‏نماید و چنانچه شایسته است به عالم پایین فیض مى‏رساند نه از بالا دستش کوتاه است و نه از پایین غافل است. امام خمینى به همین دلیل حضرت رسول اکرم (ص) را کاملترین موجودات مى‏داند.(16)
قیام براى خدا بود که خاتم انبیاء را یک تنه بر تمام عادات باطل و عقاید خراب جاهلیت غلبه داد و بت‏ها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن توحید و تقوا را بنیان نهاد و به مقام قاب قوسین رسید. قدم عبودیت و جذبه ربوبیّت نیز آن حضرت را سیر داد و به معراج و مقام قرب وصول نمود و به همین دلیل در تشهد نماز توجه به بندگى رسول اکرم (ص) قبل از رسالت است و این حقیقت نشان مى‏دهد که مقام رسالت عصاره‏اى عبودیت مى‏باشد. امام خمینى از این موضوع چنین نتیجه مى‏گیرد: «قدم عبودیت مقدمه همه مقامات سالکین است و رسالت شعبه عبودیت است و چون رسول ختمى، عبد حقیقى فانى در حق است اطاعت او اطاعت حق است...و عبد سالک باید از خود مراقبت کند که قصور در طاعت رسول که طاعت الله است نکند تا از برکات عبادت که وصول به بارگاه قدس است به دستگیرى ولى مطلق نشود و بداند که کسى را بى دستیارى ولّى نعم و رسول اکرم (ص) به بارگاه قدس و جایگاه انس بار ندهند.»(17)
پیامبر اعظم در کوه حرا برپا ایستاد و قیام به اطاعت نمود و چنان مشقت و رنج کشید که پاهاى مبارکشان متورم گردید و خداونددر کلام وحى، به رسولش فرمود: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى ؛(18)اى طاهر هادى ما قرآن را برتو نازل نکردیم که به رنج بیفتى» تو پاکیزه‏اى و هدایت کننده، اگر مردم از تو پیروى نکنند از کاستى و نقص و شقاوت آنان است و مشکلى در سلوک و مشى تو وجود ندارد. امام خمینى این نکته را مورد تذکر قرار داده است: «حضرت ختمى مرتبت به قدرى ریاضت کشید و قیام در مقابل حق کرد که قدم‏هاى مبارکش ورم کرد.»(19)
البته راز عبادت و بندگى پیامبر (ص) خوف از عذاب خداوند یا فعالیتى براى محو خطاها و سیئات نبود و چگونگى عبودیت آن حضرت با مردمان عادى تفاوت بارزى دارد واین گونه عبادات از ساحت مقدس او دور است بلکه عظمت پروردگار و شکر گزارى در برابر نعمت‏هاى بى کران خداوند متعال هرگونه آرام و قرار را از آن حضرت بریده بود، به باور امام خمینى عبادت خاتم رسولان و ائمه هدى (ع) ترسیمى از تجلیات محبوب است، این بزرگان با وجود آن که محو جمالند و فانى در صفات و ذات، حرکت بدن هایشان تابع این حالات معنوى و ملکوتى است.(20)
اراده نبى مکرم تابع اراده حق تعالى بود، حرکتى از خود نداشت، پیرو حق بود هیچ خلجانى در قلبش پدید نیامد، او که از محضر قدس ربوبى و محفل قرب و انس الهى به سر منزل عربت، جاهلیت و کاستى قدم رنجه فرمود و گرفتار معاشرت و مراوده با افرادى چون ابوجهل، ابوسفیان ومانند آن‏ها شده بود، دل اهل معرفت و ولایت را دچار تحول مى‏ساخت و در واقع پیامبر به نوعى از مقامات بالا، به موقعیت هایى این گونه فرود آمد تا رحمت واسعه و کرامت الهى را شامل بندگانى بنماید که مستعد هدایت هستند و مى‏خواهند از عالم پست و اسفل به سوى قدس و ملکوت صعود کنند از این جهت پیامبر(ص) حتى وقتى مشاهده مى‏کند کفار و مشرکان در باطل غوطه ورند و در باتلاق گمراهى دست و پا مى‏زنند تأسف مى‏خورند و به حالشان دلسوزى مى‏نماید، قرآن مى‏فرماید: «لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریصٌ علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم».(21)
به درستى که فرستاده‏اى از خودتان برایتان آمد که آن چه شما را به مشقّت مى‏افکند براى او سخت و دشوار است، بسیار هواخواه شما و بر اهل ایمان دلسوزى و مهربانى دارد.
در شدّت این شفقت قرآن مى‏فرماید: «فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذالحدیث انتقاً؛(22)یعنى اى رسول نزدیک است که اگر امّت به قرآن تو ایمان نیاورند، جان عزیزت از شدت اندوه و تأسف (بى ایمانى آنان) از دست برود و در جاى دیگر کلام وحى مى‏فرماید: «لعلک باخعٌ نفسک الّا یکونوا مؤمنین ؛(23)(اى فرستاده ما) تو چنان در اندیشه هدایت خلقى که در صدد هستى جان عزیزت را از حزن این که آنان ایمان نمى‏آورند از دست بدهى.
امام خمینى چه جالب این نکته را مطرح مى‏نماید: «سبحان الله، تأسف به حال کفّار و جاهدین حق و علاقه‏مندى به سعادت بندگان خدا، کار را چقدر به رسول خدا (ص) تنگ نموده که خداى تعالى او را تسلیت دهد و دل لطیف او را نگهدارى کند که مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت دل آن بزرگوار پاره شود قالب تهى کند...»(24)
رحمتى براى جهانیان
برخى از اهل عرقان و بصیرت احتمال داده‏اند چون پیامبر(ص) مدتى مردم را به سوى حقیقت و یکتا پرستى دعوت کرد ومؤثر واقع نشد و آن افراد به سرکشى و عصیان گرى ادامه دادند، آن سرور عالمیان احساس نمود شاید اشکالى در شیوه ى دعوتش وجود دارد لذا به ریاضت و مشقت‏هاى ناشى از آن روى آورد. این جنبه، رحمت و دل سوزى پیامبر(ص) را نه تنها براى اهل ایمان بلکه حتى براى کفار و مخالفان هم به اثبات مى‏رساند، یعنى در واقع باطن امور و حقایقى را مشاهده مى‏کرد که اگر معاندان به لجاجت خود پافشارى کنند فرجامى هلاک کننده و آتشى سوزان در انتظارشان است. چون ملاحظاتى این گونه داشت احساس تأثر مى‏کرد که چرا آنان ایمان نمى‏آورند، چرا خودشان را نجات نمى‏دهند، چرا چشم‏هاى عبرت را نمى‏گشایند و چرا از خواب غفلت بیدار نمى‏شوند، همان صلح و صفایى را که با مؤمنان داشت به نحوى دیگر در مورد مخالفان بکار مى‏برد و در یکى از غزوات که عده‏اى را به عنوان اسیر آوردند، فرمود:ما باید این‏ها را با زنجیر وارد بهشت کنیم و نجاتشان دهیم. آرى اسارت‏هاى ظاهرى دنیایى از آن اسارت فکرى و اعتقادى بهتر است. البته آنان را که همچون غده‏اى سرطانى بودند با غلظت و حدّت برخورد مى‏نمود: «محمد رسول الله و الّذین معد اشداء على اکفار رحماء بینهم».(25)(یعنى: محمد فرستاده خداست و افرادى که با او هستند بر کفار سخت‏گیرى مى‏نمایند و در میان خود مهربانند) همین خشونت و قاطعیت هم براى تحقق بعد رحمت بود زیرا به عنوان مثال وقتى پزشکى بدنى را جراحى مى‏کند ظاهر امر یک سخت‏گیرى است امّا مى‏خواهد آن فردى را که مبتلا به یک بیمارى صعب العلاج یا عفونى است از خطر مرگ و هلاکت حتمى نجات دهد، پس براى تهذیب جامعه و ایجاد آرامش و امنیت براى مؤمنان و بندگان خدا لازم است عوامل شرارت و ستم را از اجتماع دور نمود.(26)
انسانى که در رأس امور جامعه قرار مى‏گیرد و یا مى‏خواهد مردم را هدایت کند باید به رسول اکرم (ص) تأسى نماید، یعنى در آغاز لازم است قلب خویش را سرشار از رحمت الهى کند و عطوفت ملکوتى را در وجود خویش متحقّق نماید و سپس به میان مردم برود و با چشم عنایت و لطف به آنان نظر کند و خیر و صلاح همه را بخواهد، دشمنان را با دلسوزى به راه حق فرا بخواند و در برخورد با آنان از جاده انصاف و عدالت بیرون نیاید. البته نظام جزایى، اجراى حدود و برخورد قانونى با متخلّفان هم در این راستاست و بدیهى است وقتى جامعه بخواهد به مدینه فاضله گام نهد باید علف‏هاى هرز و آفات مهلک و سموم خطرناک را از خود دور کند تا هماى سعادت را بر شانه‏هاى خویش احساس کند، جهاد و مبارزه و ستیز با دشمنان باید بر این نیت باشد که افراد جوامع باید تربیت شوند و رشد معنوى یابند و عوامل مزاحم و زمینه‏هاى پریشان کننده اگر محو کردند این مهم زودتر به منصه ظهور مى‏رسد. آنهایى که در مبارزات مسلمین به قتل مى‏رسند و یعت طبق قوانین عادلانه مجازات مى‏شوند نیز از موضع رحمت، به نفعشان مى‏باشد زیرا جلو شرارتى که عذابشان را شدت مى‏بخشد جلوگیرى مى‏کنند و مسلم است که عذاب‏هاى دنیوى خیلى کمتر از مشقت‏ها و عقاب‏هاى اخروى است به همین دلیل امام خمینى مى‏گوید: «زیرا با بودن آنها در این عالم در هر روزى براى خود عذاب‏هاى گوناگون تهیه مى‏کردند، که تمام حیات اینجا به یک روز عذاب و سختى‏هاى آنجا مقابله نکند و این مطلب براى کسانى که میزان عذاب و عقاب آخرت و اسباب و مسببات آن را مى‏دانند پر واضح است. پس شمشیرى که به گردن بنى قرنطه و امثال آن‏ها زده مى‏شود، به افق رحمت نزدیک‏تر بوده و هست تا به افق غضب و سخط.»(27)
پیامبر(ص) به مرحله رحمةللعالمین هم رسید یعنى به هر چند با این دید که نشانه‏اى از محبوبیت است مى‏نگریست و به موجودات با دیده مهر توجه مى‏نمود که این مقام براى هر کسى میسّر نمى‏باشد، در عین حال رسول اکرم (ص) جاذبه و دافعه‏اى جهت دار داشت و براى مراعات حق دیگر اعضاى فاسد را از صحنه حذف مى‏نمود و خلافکاران را به کیفر مى‏رسانید مسلمانان باید افتخار کنند که در این جهان در پرتو چنین رحمت الهى بسر مى‏برند و انوار تابناک محمدى به آنان گرمى و حرارت و فروغ مى‏بخشد و البته باید امیدوار باشند در سراى جاوید هم از پرتوهاى شفاعت آن وجود مبارک برخوردار گردند.
چه مباهاتى برتر از این که آخرین فرستاده ى الهى به تعبیر قرآن داراى خُلق بزرگ است: «انک لعلى خُلق عظیم.»(28)او از چنین ظرفیت فوق العاده بهره‏مند شده تا قوه مقاومت در برابر مشقات و ناملایمات را برست آورد و هیچ عاملى او را از میدان رشد و هدایت مردم بیرون نبرد. امام خمینى حکمت این خُلق ویژه را توضیح مى‏دهد:
«سخت‏ترین رنج و لعب هادیان راه حق، معاشرت با جاهلات و دعوت بى خردان بوده و هست و از این جهت این‏ها باید متّصف به بزرگترین اخلاق حسنه باشند و باید قوه ى رفق و مدارا و حسن عشرت (معاشرت) در آنها به طورى باشد که با تمام جهالت جاهلان و بى خردان مقاومت کنند. زود رنجى و کدورت با این شغل شریف منافى است...»(29)
آن حضرت با وجود عظمت روحى و عالى‏ترین مقامات علمى و معنوى، با بندگان خدا از همه بیشتر فروتنى داشت. امام خمینى در یکى از بیانات خود مى‏گوید: «رسول خدا(ص) در مدینه که مرکز حکومت ایشان بود، عرب مى‏آمد و مى‏دید که چند نفر نشسته‏اند دور هم با هم صحبت مى‏کنند او (تازه وارد) نمى‏توانست بفهمد که کدام یکى از این‏ها در رأس واقع است و حاکم است و کدام یک از این‏ها پایین ترند.»(30)
امام متذکر مى‏گردد: «(رسول اکرم (ص)) کراهت داشت که اصحاب براى احترام او به پا خیزند وقتى وارد مجلس مى‏شد پایین مى‏نشست، روى زمین طعام میل مى‏فرمود و روى زمین مى‏نشست و مى‏فرمود: بنده‏اى هستم، مى‏خورم مثل خوردن بنده و مى‏نشینم مثل نشستن بنده.»(31)
طلوع تابناک
بعثت نبى اکرم (ص) همچون آذرخشى کویر منحط و خفقان گرفته ى انسانیت را پرتو افشانى کرد وطلیعه وحى با فرمان قاطع «اقراء» نمودار گشت و موجى از نور الوهیت در غار حرا برخاست و جام جان حضرت محمد (ص) را لبریز از معنویت و روانش را از انوار معرفت سرشار ساخت آن بزرگوار بر اثر ارتباط با جهان غیب از طریق وحى راز و رمز آفرینش و اسرار وجود آموخت و دفتر کتاب هستى را فرا گرفت. قرآن کریم بر قلب مبارکش نازل گردید و چشمه همه جوشان و جویبار زلال توحید را در اعماق وجودش جارى ساخت تا از این طریق و با تمسّک به قوانین جاودانى قرآن ، تشنگان حقیقت را به سرشت اصیل خویش باز گردانیده جاده کمال را در نوردند و لقاى حق را طالب گردند. آرى سرزمین حجاز مرکز تابش خورشید وحى گشت و زنجیرهاى اسارت کهک افکار انسان‏ها را به بند کشیده بود یکى پس از دیگرى گسست، تبعیض، تجاوز، عدوات، خصومت و بهره کشى از قاموس انسان‏ها حذف گردید، رحمت و برکت به انسان‏ها روى آورد و آرامش و امنیت ارمغان این انقلاب معنوى بود.
امام خمینى بعثت نبى اکرم (ص) را مهم‏ترین حادثه تاریخ مى‏داند: «حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است، بعثت انبیاى بزرگ، انبیاء او اولعزم و بسیارى از حوادث بسیار بزرگ لکن حادثه‏اى بزرگ‏تر از بعثت رسول اکرم (ص) در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالى وبعثتى که بعثت رسول ختمى است او بزرگ‏ترین شخصیت‏هاى عالم امکان و بزرگ برین قوانین الهى و این حادثه در یک همچو روزى اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است و شریف و همچو روزى ما دیگر در ازل و ابد نداریم و نخواهیم داشت »(32)
یکى از انگیزه‏هاى بعثت این بوده که قرآن کریم توسط نبى اکرم از مرتبه غیب تنزل کند و به مرتبه شهادت برسد و به صورت الفاظ و مفاهیمى در آید که مردم بتوانند مضامین آن را درک نمایند و به دستوراتش عمل کنند و به تزکیه و تربیت راستین و پرورش‏هاى معنوى و اصل گردند و از این ظلمات و جهالت‏ها بیرون آیند و به وادى نور و معرفت گام نهند چنانچه در قرآن آمده است «یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة؛(33)تا آیات را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد».
پیامبر(ص) از رهگذر وحى، فرهنگ و معرفتى را بالاتر از اوضاع جامعه جهانى بنیان نهاد و مکتب مذهبش بر تمام مذاهب و آیین‏ها برترى یافت. در آغاز خویشاوندان را به پرستش خداى یکتا فراخواند .آن گاه مردم مکه و جزیرةالعرب را به توحید دعوت کرد و سرانجام نبوت و رسالت خود را جهانى اعلام کرد. رسول خدا از این رهگذر مى‏خواست با آیینى الهى، آدمیان را از حجاب‏هاى خود که چون تار عنکبوتى اطراف خویش تنیده بودند، برهاند و آنان را از قفس هوس‏ها، جنایت‏ها و قساوت‏ها نجات دهد و دل‏ها را به نور ایمان بیاراید آن حضرت با تحمل سختى‏هاى فراوان ارکان فرهنگ منحط و عقب مانده بشریت عصر جاهلیت را دگرگون ساخت وکاخ فرهنگى جدیدى را تأسیس نمود و در مدتى کوتاه از اشخاصى که بویى از اندیشه و کمالات نبرده بودند، انسان هایى ساخت که به گواه تاریخ و اعتراف دانشوران و مورخان پرچمدار فرهنگ و تمدن در سراسر جهان و در گستره تاریخ شدند.
با طلوع وحى در اندک مدتى نفرت‏هاى عمیق و چندین ساله تبدیل به اُلفت شد و غارت و آدم کشى جاى خود را به گذشت، ایثار و برادرى و مواسات داد، پراکندگى به یگانگى و خشونت به عطوفت مبدّل گشت. نظام طبقاتى فرو ریخت و همگان در برابر قانون از حق مساوى برخوردار شدند. در جامعه‏اى که گرفتار اشرافیت بود و مردم زحمت کش خوار و حقیر شمرده مى‏شدند پیامبر(ص) بر دست کارگرى بوسه زد و به تمام اختلافات قومى و فرقه‏اى خاتمه داد و بدین ترتیب تمام امتیارات موهوم قبیله‏اى و نژادى از میان رفت و جاى آن را تقوا و فضیلت‏هاى اخلاقى گرفت قرآن مى‏فرماید: «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم؛(34)کسانى که جز به خود و منافع شخصى فکر نمى‏کردند چنان متحول شدند که براى جهاد در راه خدا بر هم سبقت مى‏گرفتند»قرآن کریم حال افرادى را بیان مى‏کند که چون به دلیل نبود امکانات، موفق به شرکت در جهاد نمى‏شدند با چشمانى غرق اشک از خدمت پیامبر(ص) باز مى‏گشتند. امام خمینى این تحولات مهم را یادآور مى‏شود: «مساله مبحث و ماهیت آن و برکات آن چیزى نیست که بتوان با زبان‏هاى الکن ما از آن ذکر مى‏نمود و به قدرى ابعاد آن زیاد است و جهات معنوى و مادى او زیاد است که گمان ندارم بتوان حول و بر او صحبت کرد. مساله بعثت یک تحول علمى و عرفانى در عالم ایجاد کرد که آن فلسفه‏هاى خشک یونانى مبدّل کرد به یک عرفان عینى و یک شهود واقعى براى ارباب شهود.»(35)
در جاى دیگر امام خاطرنشان مى‏نماید:
«همین مقدارى که معلوم شده است...وقتى که ملاحظه مى‏کنید با قبل از اسلام و معارف قبل از اسلام و فلسفه قبل از اسلام و عدالت‏هاى اجتماعى قبل از اسلام، مى‏بینید که همین مقدار هم یک تحول عظیمى در دنیا پیش آورده است که سابقه نداشته است و لاحقه هم ندارد.»(36)
امام تاکید مى‏نماید بر اثر بعثت آن حضرت انقلاب هایى به وقوع پیوست و تحولاتى شگرف در جهان حاصل گردید، معارفى که توسط پیامبر(ص) در جهان انتشار یافت، از حد بشریت خارج است. و اظهار مى‏دارد: «این اعجازى است که براى اهل نظر دلیل بر نبوت است و الّا ایشان به خودش نمى‏توانست این کار را بکند... یک مسئله بزرگى است که کشف هم نشده است، براى خود ایشان است و کسانى که خاص الخاصّ ایشان هستند...یک نفر آدم بتواند این طور در دنیا همه چیز را بیابد که مطابق عقل حالا باشد و آینده این یک امر اعجاز است غیر از اعجاز چیز دیگرى نمى‏تواند باشد.»(37)
پى‏نوشت‏ها: -
1. روزنامه اطلاعات، دوشنبه 14 فروردین 1385، شماره‏23592، ص‏2.
2. پابه پاى آفتاب، ج 4، ص‏161.
3. سرگذشت‏هاى ویژه از زندگى امام خمینى، ج 4، ص‏129، مأخذ قبل، ج 4، ص‏116، فرازهاى فروزان، 240-239، گل‏هاى باغ خاطره، ص‏59، فصلنامه ندا، شماره اول، ص‏51.
4. ویژگى هایى از زندگى امام خمینى، حمید انصارى، ص 41، خورشید قرن، حمید علم الهدى، ص 95 ،پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 111،فرازهاى فروزان، ص‏264.
5. مکارم الاخلاق، طبرسى، ص‏571.
6. صحیفه دل، ج اول، ص 60، پابه پاى آفتاب، ج اول، ص 191-190،دلیل آفتاب، ص‏172.
7. سوره تکاثر، آیات اول و دوم.
8. محیط پیدایش اسلام، شهید دکتر بهشتى، 42 - 39، تاریخ یعقوب، ج 1، ص 337.
9. جهان در عصر بعثت، باهنر و رفسنجانى، ص 36 و 51 و52.
10. روح اسلام، امیر على، ترجمه ایرج رزاقى و محمد مهدى حیدرى پور، ص 250 -249، فرهنگ وتمدن مسلمانان، بار تولد، ترجمه دیانت، ص‏23.
11. سوره ى اسرى، آیه 81.
12. شرح حدیث جنود عقل وجهل، ص 16.
13. مصباح الهدایه، ص 76 -75.
14. آداب الصلوة، ص 138 -137.
15. سوره نجم، آیه 3و4.
16. تبیان، دفتر 41 (نبوت)، ص 384.
17. آداب الصلوة، ص 365.
18. طه، آیه دوم.
19. چهل حدیث، ص 177.
20. همان، ص 349 و 350.
21. سوره توبه، آیه 128.
22. سوره کهف، آیه 6.
23. سوره شعراء، آیه سوم.
24. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 165 - 164.
25. سوره فتح، آیه 29.
26. نک: تفسیر سوره حمد، امام خمینى، ص 110 -109.
27. آداب الصلوة، ص 237، 236.
28. سوره ى قلم، آیه چهارم.
29. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 317 - 316.
30. تبیان، دفتر 12، ص 101.
31. چهل حدیث، امام خمینى، ص 96.
32. بیانات امام در جمع مدیران صندق‏هاى قرضه الحسنه در20 خرداد 1359، صحیفه نور، ج 12، ص 168.
33. سوره جمعه، آیه دوم.
34. سوره حجرات، آیه 13.
35. سخنرانى امام در جمع مسئولان لشکرى و کشورى در 21/2/1361، صحیفه نور، ج 17، ص 250.
36. بیانات امام در دیدار با اعضاى هیات دولت در اول دى ماه سال 1360، همان، ج 18، ص 190.

تبلیغات