چکیده

متن

اعتدال در کارها
یکى از ارزش‏هاى بسیار مفید و ممتاز در همه امور و شؤون زندگى رعایت اعتدال است، اعتدال صفت و حالتى بین افراط و تفریط است، در اسلام از افراط و تفریط، یعنى زیاده‏روى، و یا کاستى در امور، به طور مکرر و مؤکّد نکوهش شده، و آن را از صفات جاهلان دانسته، چنان که امام على (ع) در سخنى مى‏فرماید: «لاتَرَى الجاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اَو مُفَرَّطاً؛همیشه انسان نادان، یا افراطگر و یا تفریط کننده است.»(1) و نیز فرمود: «وسَیَهلِکُ فِىَّ صِنفانٍ، محبٌّ مفرطٌ یذهب به الحبّ الى غیر الحقّ و مبغضٌ مفرطٌ یذهب به البُغضُ اِلى غَیرِ الحَقِّ وَ خَیرُ النّاسِ فِىَّ حالاً اَلنَّمَطُ الاَوسَطُ فَالزَموه؛ به زودى دو گروه درباره من به هلاکت مى‏رسند، دوستدار افراط کننده، که محبت افراطى نسبت به من او را به غیر حق بکشاند، و دشمن کینه توز که زیاده رویش او را در غیر راه حق بیفکند، بهترین مردم نسبت به من گروه میانه‏رو هستند، از آنها جدا نشوید»(2). و یا فرمود « هَلَکَ فِىَّ رَجُلانِ، مُحِبٌّ غالٍ وَ مُبغِضٌ قالٍ ؛دو کس در مورد من هلاک شدند، 1- دوست غلو کننده و افراطى 2- دشمن بدخواه و دشنام دهنده.»(3)اعتدال یعنى میانه روى صحیح، و حد وسط در امور که نه در آن زیاده روى باشد و نه کاستى، به تعبیر امروز استاندارد هر چیزى همان حد اعتدال آن چیز است، مثلاً یک انسان بر اساس موازین پزشکى باید شبانه روزى یک کیلو غذا بخورد، حال اگر بیشتر بخورد به راه افراط و اسراف رفته، و اگر کمتر بخورد، راه تفریط و کمبود را پیموده است، حد اعتدال و استاندارد او همان یک کیلو است. از این رو اعتدال، خصلتى هماهنگ با مزاج و ساختار وجودى انسان سالم است، و در مقابل آن راه افراط و تفریط، راهى انحرافى از صراط مستقیم و ناهماهنگ با شاکله و ساختار انسان است. در قرآن مى‏خوانیم: «و کَذلِکَ جَعَلناکُم اُمَّةً وَسَطاً؛ همان گونه (که قبله شما یک قبله میانه بین شرق و غرب است) شما را نیز امّت میانه‏اى قرار دادیم.»(4)
مفسّران در ذیل این آیه ضمن توضیحاتى گفته‏اند: آیین اسلام در همه ابعاد، معتدل بین افراط و تفریط است، یهودیان در افزون‏طلبى و ثروت اندوزى افراط نمودند، و مسیحیان ترک دنیا کرده و در غارها خزیدند، ولى مسلمانان باید راه اعتدال را که راه میانه است بپیمایند، از جمله در مصرف اموال و نعمت‏هاى الهى، صرفه جویى کرده، و از هرگونه اسراف که یک نوع زیاده روى است بپرهیزند و از تفریط و کاهش نسبت به استانداردها پرهیزنمایند و طبق شعر سعدى که ضرب المثلى معروف شده:
نه چندان بخور کز دهانت برآید
نه چندان که از ضعف جانت بر آید

بر همین اساس امیر مؤمنان على (ع) در وصیّتى به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: «واقتصد یا بنىّ فى معیشتک واقتصد فى عبادتک؛ پسر جان! در تأمین هزینه زندگى، و در عبادت نمودن، راه میانه را بپیما.»(5) و حضرت رضا (ع) فرمود: «لاخیر فى الرّجل لا یقتصد فى معیشته ما یصلح، لالدنیاه، و لا لآخرته؛ انسانى که در اندازه‏گیرى و سامان دهى هزینه زندگى خود، میانه روى را رعایت نکند، خیرى در او نیست. نه در دنیا و نه در آخرت.»(6)
بیهوده‏گرایى‏
یکى از شاخه‏هاى خروج از حد اعتدال، اسراف است، اسراف داراى معنى عام است و به هرگونه افراط، حتى افراط در کشتن و انفاق را شامل مى‏شود، ولى منظور ما در اینجا بیشتر اسراف اقتصادى است در طرح سامان دهى اقتصادى باید مبارزه با اسراف را در سرلوحه آن قرار داد، راغب لغت شناس معروف در معنى اسراف چنین مى‏نویسد: «السّرف تجاوز الحدّ فى کلّ فعلٍ یفعله الانسان؛ اسراف هرگونه زیاده روى و تجاوز از حد اعتدال در هر چیزى است که انسان آن را انجام مى‏دهد.»(7) امام صادق (ع) فرمود:«انّما الاسراف فى ما اتلف المال، و اضرّ بالبدن؛ اسراف چیزى است که موجب نابودى ثروت و زیان به بدن شود.»
شخصى در مورد پایین‏ترین موارد اسراف از امام صادق (ع) سؤال کرد. آن حضرت در پاسخ فرمود: «ابذالک ثوب صونک، و اهراقک فضل انائک، و اکلک التمر و رمیک بالنّوى ههنا و ههنا؛ بخشش لباسى که براى حفظ آبروى تو مورد نیاز است، و دور ریختن ته مانده آب ظرف، و خوردن خرما و بیرون انداختن هسته آن به اینجا و آنجا.»(8)
امیرمؤمنان على (ع) در یکى از گفتارش نشانه‏هاى اسراف را در سه چیز معرفى نمود، «1- خوردن زیاده از حدّ اعتدال 2- خریدارى وسایل غیر لازم 3- پوشیدن لباسهاى فاخر که خارج از حد و شأن است.»(9)
بنابراین مصادیق اسراف در جامعه بسیار است مانند: پرخورى، تجمّل گرایى، افزایش تشریفات بر زندگى، استعمال مواد مخدّر، حتى سیگار، مهریه‏هاى سنگین، به دور ریختن اضافه‏هاى آب و نان و کاغذ و هرگونه غذا، تهیه دسته گل‏هاى گران قیمت براى روى قبرها، و یا به عنوان عیادت بیماران، آرایش‏هاى افراطى، و استفاده‏هاى بى محتوا از اشیاء لوکس،و به طور کلى ریخت و پاش‏ها، و غذا درست کردن چند برابر براى یک وعده مهمانى، و نخوردن کامل میوه‏ها، زیاده‏روى در مصرف بیت المال و حتى مصرف آن در موارد غیر لازم، و عدم توجه به اولویت‏ها، و انفاق بیش از حد اعتدال نیز یک نوع اسراف است، چنان که در قرآن (آیه 7، سوره فرقان) به‏این مطلب تصریح شده، کوتاه سخن آن که روایت شده پیامبر (ص) فرمود: «فى الوضوء اسرافٌ، و فى کلّ شى‏ءٍ اسرافٌ؛ در وضو و در هرچیزى اسراف است.»(10) حتى در نیکى کردن باید رعایت اعتدال را نمود به قول سعدى:
شبانى با پدر گفت اى خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا: نیک مردى کن نه چندان‏
که گردد خیره، گرگ تیز دندان‏

آخرین سخن در معنى اسراف این که: اسراف یک نوع بیهودگرایى، و مصرف و تباه سازى انرژى‏ها در راه‏هاى باطل است، خواه در گفتار باشد یا در اموال یا در اعمال، بر همین اساس روایت شده حضرت رضا(ع) فرمود: «انّ اللّه یبغض القیل و القال، و اضاعة المال ،و کثرة السّؤال؛ خداوند اکراه دارد و ناپسند مى‏داند گفتگوى بیهوده، و تباه سازى مال، و سؤال کردن بسیار را.»(11)
مطابق این سخن، حتى سؤال کردن بسیار، که خارج از حد اعتدال بوده و یک نوع اسراف است، مورد خشم الهى است، و صاحبش در پیشگاه خدا مبغوض مى‏باشد.
نکوهش اسراف از دیدگاه قرآن
در قرآن، اسراف و نکوهش آن به طور وسیع و با تعبیرات گوناگون مطرح شده است مانند: اسراف در خوردن و آشامیدن، اسراف در انفاق، اسراف در قصاص، اسراف در امور جنسى، اسراف در اموال یتیمان، اسراف در قدرت‏طلبى، اسراف در سرپیچى از فرمان الهى و اسراف در تکذیب پیامبران، قرآن با شدیدترین تأکیدها از اسراف نهى نموده است، چنان که آیات زیر بیانگر این مطلب است.
1- «انّ المبذّرین کانوا اخوان الشیاطین؛ تبذیر کنندگان (آنان که بریز و بپاش مى‏کنند برادران و قرین شیطان‏ها هستند.»(12)
2- «و انّ المسرفین هم اصحاب النّار؛ اسراف کاران اهل دوزخند.»(13)
3- «مسوّمة عند ربّک للمسرفین؛ سنگ‏هایى از سوى پروردگارت براى اسراف‏کاران نشانه گذاشته شده است.»(14)
4- «و اهلکنا المسرفین؛ و ما اسراف کنندگان را به هلاکت رساندیم.»(15)
5 - انّ اللّه لا یهدى من هو مسرفٌ کذّابٌ؛ خداوند اسراف‏گر دروغگو را هدایت نکند.»(16)
6- خداوند خطاب به قوم گنهکار و ناپاک لوط (ع) مى‏فرماید: «بل انتم قومٌ مسرفون؛ بلکه شما گروه اسراف‏کار هستید.(17)
با دقّت و توجه به این آیات و امثال آن که در قرآن آمده چنین نتیجه مى‏گیریم که: اسراف موجب سقوط و هلاکت است، اسراف باعث قطع رابطه با خداوند است، اسراف باعث قهر شدید الهى و کیفر سخت است، اسراف عامل گمراهى و دورى از راه هدایت است، اسراف عامل رنج و تلخى و کیفر شدید است، اسراف از صفات متکبّران و مرفهین بى درد است، چنانکه فرعون در قرآن به عنوان اسراف گر (و انّه لمن المسرفین) معرفى شده است.(18) و در یک کلمه اسراف همچون جانور گزنده و زهردارى است که اگر با پادزهر از آن جلوگیرى نشود، کشنده خواهد بود، پادزهر آن عبارت است از: قناعت، صرفه جویى، آگاهى به مصرف صحیح و انجام آن و برنامه ریزى منظّم براى اندازه‏گیرى دخل و خرج زندگى، و رعایت اعتدال در همه شؤون.
نکوهش اسراف در سیره پیشوایان
پیامبر (ص) فرمود: «ما من نفقةٍ احبّ الى اللّه من نفقة قصدٍ، و یبغض الاسراف؛ انفاقى در پیشگاه خداوند، محبوب‏تر از انفاق معتدلانه نیست، خداوند اسراف در انفاق را دشمن دارد.»(19)
نیز فرمود: «من اقتصد فى معیشته رزقه اللّه، و من بذّر حرّمه اللّه؛ کسى که در مصرف هزینه زندگى، اعتدال ورزد، خداوند به او روزى مى‏دهد. و کسى که اسراف و بریز و بپاش کند، خداوند او را از نعمت‏هایش محروم سازد.»(20) امام سجّاد (ع) در ضمن دعا به خدا عرض مى‏کند: «و نعوذ بک من تناول الاسراف؛ از شرّ اسراف کارى به درگاه تو پناه مى‏آوریم.» و نیز عرض مى‏کند: «و امنعنى من السّرف؛خدایا مرا از اسراف کردن بازدار.»(21)
امام حسن عسکرى (ع) مى‏فرماید: «و علیک بالاقتصاد، و ایّاک و الاسراف فانّه من فعل الشّیطنة؛بر تو باد به اعتدال و میانه روى، و از اسراف بپرهیز، زیرا اسراف نمودن از کارهاى شیطانى است.»(22) روایت شده: شخصى در محضر مبارک پیامبر بود، آروغ زد، آن حضرت ناراحت شد و به او فرمود: «خود دارى کن، و بدان که پرخوران، گرسنه‏ترین افراد در روز قیامت هستند.»(23) نیز روایت شده: بشربن مروان مى‏گوید: به محضر امام صادق (ع) رفتم، خرماى رطب طلبید، با هم به خوردن آن مشغول شدیم، در این میان یکى از ما هسته خرما را به دور افکند، امام صادق (ع) دست از خوردن خرما کشید و به او فرمود: «لا تفعل انّ هذا من التّبذیر، و اللّه لا یحبّ الفساد؛ چنین نکن، این کار از تبذیر و اسراف است، و خداوند تباهى را دوست ندارد.»(24)
یاسر خادم مى‏گوید: روزى غلامان حضرت امام رضا (ع) میوه مى‏خوردند، ولى هنوز آن را به طور کامل نخورده بودند، ته مانده آن را به گوشه‏اى مى‏انداختند. امام رضا(ع) وقتى که این عمل اسراف گونه آنها را دید، خشمگینانه به آنها فرمود: «سبحان اللّه! عجبا! اگر شما به این میوه‏ها نیاز ندارید، انسان هایى هستند که نیاز دارند، چرا میوه‏اى که هنوز آن را به طور کامل نخورده‏اید دور مى‏ریزید؟! آنها را نگهدارید و به نیازمندان بدهید.»(25)
یکى از نزدیکان و خادمین بیت امام خمینى (قدس سرّه) نقل مى‏کند: روزى پیش از ظهر آقا زنگ زدند خدمت ایشان رفتم، فرمودند چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن؟» گفتم چشم، چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود، امام مجدداً زنگ زد، خدمتشان رفتم، فرمودند: اگر براى شما مشکل است، آن چراغ را خاموش کنید، کلیدش را در اطاق من بگذارید، من خودم شب‏ها روشن مى‏کنم و روزها خاموش مى‏نمایم. گفتم: نه آقا، مشکل نیست. تا مدتى حواسم را جمع مى‏کردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند، یک روز بامداد که امام روى صندلى نشسته بود، چراغ اطاق آقاى رسولى روشن بود، و یک چراغ هم پشت حیاط روشن بود، امام به من فرمود: بیا جلو، نزدیک رفتم، با عصبانیت به من فرمود: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بودم عرض کردم: آقا! چه شده؟ فرمودند: «چند بار باید بگویم؟ این چراغ‏ها را خاموش کنید، مگر شما نمى‏دانید که اسراف حرام است.»(26)
پى‏نوشت‏ها:
1. نهج البلاغه، حکمت 70.
2. همان، خطبه 127.
3. نهج البلاغه، حکمت 117.
4. سوره بقره، آیه 143.
5. بحارالانوار، ج 71، ص 214.
6. وسائل الشیعه، ج 12.
7. مفردات راغب، واژه سرف.
8. فروع کافى، ج 4،ص 56 - بعضى این جمله را چنین معنى کرده‏اند: «پوشیدن لباس آبرومندانه بیرون خانه در خانه» که از مصادیق اسراف است. و نظیر این بحث، در فروع کافى، ج 6، ص 460 آمده است.
9. وسائل الشیعه، ج 12، ص 41.
10. کنزالعمّال، حدیث 26248.
11. بحارالانوار، ج 78، ص 335.
12. سوره اسراء، آیه 27.
13. سوره مؤمن، آیه 43.
14. سوره ذاریات، آیه 34.
15. سوره انبیاء، آیه 9.
16. سوره مؤمن، آیه 28.
17. سوره اعراف، آیه 81.
18. سوره یونس، آیه 83.
19. قصارالجمل، ص 305.
20. اصول کافى، ج 2، ص 133.
21. صحیفه سجّادیه، دعاى 8 و 20.
22. سفینة البحار، ج 1، ص 616.
23. وسائل الشیعه، ج 17، ص‏14.
24. بحار، ج 75، ص 303.
25. انوار البهیّه، محدث قمى، ص 339.
26. برداشت هایى از سیره امام خمینى، ج 2، ص 82 و83.
 

تبلیغات

کارگاه ها
بنر سوم
بنر دوم
بنر اول

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۸۱