از اصل عدم تناقض ارسطویی تا دیالکتیک: تکوین ایده مطلق در منطق هگل(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 8
حوزههای تخصصی:
منطق در فلسفه هگل جایگاهی فراتر از یک علم صوری دارد؛ این علم نه صرفاً ابزاری برای سامان دهی به اندیشه، بلکه بنیان تکوینی کل نظام فلسفی اوست. هگل بر خلاف اندیشه ی ارسطویی که منطق را بر پایه ی اصل عدم تناقض و قواعد صوری استوار می سازد، آن را حرکتی درونی می داند که خودِ واقعیت را آشکار می کند. در علم منطق، هگل مسیر دستیابی به ایده مطلق را از «هستیِ محض» آغاز می کند، جایی که هیچ تعینی وجود ندارد و هستی و نیستی در یکدیگر فرو می روند. از این وحدت، «شدن» به عنوان نخستین لحظه ی حرکت پدیدار می شود. هر مقوله در این مسیر از درون خود نفی می شود و با پدید آوردن تضاد درونی، ضرورتاً به زایش مقوله بعدی می انجامد. این فرایند دیالکتیکی نه صرفاً روشی برای استدلال، بلکه خودِ حرکت اندیشه است که از طریق میانجی گری های درونی به سوی وحدت نهایی سوق می یابد. ایده مطلق، نقطه اوج این حرکت است؛ جایی که اندیشه و هستی، سوژه و ابژه، و صورت و محتوا در وحدتی درونی به خود آگاهی می رسند. بدین ترتیب، منطق نزد هگل زبان خود هستی است؛ زبان و ساختاری که واقعیت از طریق آن خودش را می شناسد. این مقاله می کوشد نشان دهد که فهم جایگاه منطق در نظام هگل، کلید فهم فلسفه اوست. زیرا تنها با درک این نکته که حقیقت امری پویا و درونی است می توان دریافت که چرا برای هگل، عقلانیت و واقعیت نه دو امر از هم جداشده، بلکه دو روی یک حرکت اند.