مطالب مرتبط با کلید واژه " هیولی "


۱.

نظریه اخوان الصفا درباره چگونگی پیدایش کثیر از واحد

نویسنده:

کلید واژه ها: نفس خدا افلوطین عقل جسم طبیعت فلک اخوان الصفا فیثاغوریان نظریة فیض هیولی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۹۸ تعداد دانلود : ۶۰۶
اخوان الصفا در رسایل خود بعد از پیشینة تاریخی بحث نظام فیض، دربارة چگونگی پیدایش کثیر از واحد، دو نظریه بیان کرده اند. بر مبنای نظریة اول، مراتب طولی فیض عبارتند از: خدا= عقل فعال = عقل منفعل (نفس کلی) = هیولای اولی= جسم مطلق (هیولای ثانیه). بر مبنای نظریة دوم، بین مراتب طولی فیض و سلسلة اعداد (از 1 تا 9) تناظر وجود دارد و این سلسلة طولی عبارتند از: خدا= عقل=نفس=هیولی= طبیعت= جسم فلک=ارکان چهارگانه و طبایع چهارگانه= مولّدات سه گانه. نظریة اول، مبین وامداری اخوان الصفا از افلوطین، و نظریة دوم ترتیب منطقی بیان تاریخچة نظام فیض، مبین وامداری اخوان الصفا از فیثاغوریان است. اخوان الصفا با ایجاد تغییراتی در نظریة افلوطین وفیثاغوریان آن را پذیرفتند. بین نظریة اول و دوم آنان، از جهاتی مشابهت و از جهاتی تمایز وجود دارد. اخوان الصفا از باب تسامح و تقارب با فیلسوفان نظریة اول را مطرح کردند. نظریة دوم احتمالاً به جهت برخورداری از زبان رمزآلود و تناظر بین سلسله مراتب فیض و سلسلة اعداد و شواهد دیگر از رسائل اخوان الصفا و مجمل الحکمه، نظریة نهایی اخوان الصفا است.
۲.

نقد روش‌ شناختی‌ ادله‌ اثبات‌ هیولی‌

نویسنده:

کلید واژه ها: جسم فعل هیولی اتّصال‌ و انفصال‌ تخلخل و تکاثف قوه

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۵۴
اصطلاح‌ ماده‌ و هیولی‌ تا حدّی در مباحث‌ فلسفی‌ رایج‌ است‌ که‌ به‌ یک‌ پیش¬فرض‌ مسلّم‌ تبدیل‌ شده‌ و کمتر به‌ ادلّه اثبات‌ آن‌ توجه‌ می‌شود, اما نگاه‌ منتقدانه‌ به‌ آرای گذشتگان، چند اشکال‌ جدّی را‌ در ادلّه‌ اثبات‌ هیولی‌ آشکار می‌کند. به‌ گونه¬ای که, قائلان‌ به‌ هیولی،‌ در مجموع‌ سه‌ برهانی‌ که‌ برای‌ اثبات‌ آن‌ ذکر می‌کنند (برهان ‌فصل‌ و وصل، تخلخل‌ و تکاثف‌ و برهان‌ قوّه‌ و فعل) به یک‌ اشکال‌ جدّی‌ روش‌¬شناختی‌ دچار هستند که عبارت است از این که‌ با اعتماد به‌ حواس ظاهری‌ به‌ مشاهده‌ عالم‌ طبیعت‌ پرداخته، پا را از حریم‌ متافیزیک‌ بیرون‌ نهاده‌ و به‌ سادگی، ‌مصادیق‌ مادّی‌ و تجربی‌ را پایه‌ قواعد فلسفی‌ قرار داده‌اند و با یک‌ تعریف‌ خاص‌ از حقیقت‌ "جسم‌"، به‌ تقریر ادلّه‌ای‌ پرداخته‌اند که‌ خالی‌ از اشکال‌ نیست‌. از این رو, با طرح‌ اشکالات‌ مشترک‌ هر سه‌ برهان‌ و نقدهایی‌ که‌ بر هر یک از آنها وارد است‌ باید‌ ادله اثبات‌ هیولی‌ را ناتمام‌ دانست‌ و درباره‌ هیولی‌ و همه مباحث پیرامون آن مثل‌ حرکت‌ جوهری, بازنگری‌ کرد.
۳.

نقدهای شیخ اشراق بر نظریه مشائیان درباره ادراک ذات

کلید واژه ها: واجب الوجود صورت شیخ اشراق مشائیان هیولی ادراک ذات

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی فلسفه اسلامی کلیات مکتب های فلسفی فلسفه مشاء
  2. حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی فلسفه اسلامی کلیات مکتب های فلسفی فلسفه اشراق
  3. حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی فلسفه اسلامی کلیات فلاسفه اسلامی
  4. حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی فلسفه اسلامی کلیات فلسفه تطبیقی
  5. حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی فلسفه اسلامی معرفت شناسی
تعداد بازدید : ۱۱۹۴ تعداد دانلود : ۵۳۴
ادراک و بررسی زوایای مختلف آن در طول تاریخ، از جمله مباحث پرتقابل در فلسفه بوده است. یکی از جلوه های این موضوع، مسئله ادراک ذات است؛ تقریر مسئله بدین گونه است که در چه صورت یک موجود می تواند خود را ادراک کند؟ مشائیان قائل اند که هر موجودی که مجرد از ماده شود، عالم به ذات خویش است؛ در مقابل، از منظر شیخ اشراق فقط امری می تواند عالم به ذات خود باشد که نور لنفسه است. شیخ اشراق اظهار می کند با فرض قبول نظریه مشائیان، لازم است که هیولی عالم به ذات خود و عالم به تمام صور قائم به خود و با توجّه به ماهیت نداشتن هیولی هم چون واجب الوجود عالم به تمام اشیا باشد و از سوی دیگر واجب الوجود نیز هم چون هیولی، افتقار به صور داشته باشد. البته سهروردی تمام این نتایج و لوازم را باطل می داند. در مقام دفاع از نظریه مشائیان، به عنوان نظریه مطبوع، اشکالات شیخ اشراق مردود شمرده می شود و منشأ آن به ضعف شیخ در فهم سخنان مشائیان برمی گردد؛ زیرا مشائیان هیولای مجرد را در خارج محقق نمی دانند (بلکه هیولی را قوه صرف می دانند که در خارج فعلیتی مستقل و ماسوای از صورت ندارد) و همین طور قائل نیستند که هیولی وجودی محض و بی ماهیت (هم چون خدا) است؛ در نتیجه، اشکالات شیخ اشراق وارد نیست.
۴.

تحلیل انتقادی «نظریه بداء بر پایه باور به هیولی»

تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۲۷
بداء یکی از مهم ترین آموزه های اعتقادی اسلام و از اختصاصات مذهب شیعه است. به رغم آنکه ده ها اثر در مورد بداء نگاشته شده، توضیح نحوه وقوع آن با رویکرد مبتنی بر جهان شناسی فلسفی نخستین بار توسط میرداماد آغاز گشته است و صدرالمتألهین و حکیم سبزواری این راه را ادامه داده اند. اما با بررسی آرای این سه فیلسوف مشخص می شود که تبین های ایشان نه تنها خالی از خلل نیست، بلکه برخی از اشکالات دیدگاه های ایشان علاوه بر استدلال، ریشه در جهان بینی آنان دارد. برای تبیین بداء ابتدا باید «لوح محو و اثبات» تبیین گردد. لوح محو و اثبات از مراتب علم الهی، و مجرد است؛ پس باید به نحوی تبیین شود که هم مجرد و هم قابل تغییر باشد. اما بر اساس باور به هیولی که یکی از ارکان مهم جهان بینی بسیاری از فلاسفه مسلمان است تغییر و تحول، منحصر در مادیات بوده و در مجردات به هیچ وجه امکان ندارد. این امر در کنار ابطال نظریه هیئت بطلمیوسی موجب می شود که مجالی برای لوح محو و اثبات در جهان بینی این سه فیلسوف باقی نماند. این اشکال نه تنها به این سه فیلسوف، بلکه معطوف به جهان بینی مبتنی بر هیولی است که در فلسفه اسلامی رایج می باشد. این نوشتار با تحلیل انتقادیِ تبیین های این سه فیلسوف به عنوان سه نمونه برجسته از فلاسفه مسلمان تبیین صحیح بداء در فلسفه اسلامی را در گرو کنار گذاشتن باور به هیولی دانسته است.